استاد ژاله می گوید : "در کلاس هشتم دبیرستان یادگار تهران درس می خواندم. برای ایام عید پدرم گفت برایت لباس نو نخواهم خرید و نخرید. "
استاد موسیقی و سازنده ساز ادامه می دهد : "من هم چون دلتنگ شده بودم، این شعر را ساختم :
من بینوای مسکین نخریده ام لباسی
چو منی کجا توانی تو بدید آس و پاسی ... "
برای مطالعه متن کامل این خاطره اینجا را کلیک کنید.






نظر شما