چه زمانی زن ها به معنویت دست خواهند یافت؟/ مقاله ای از مرحوم بانو علویه همایونی

مرحوم بانو علویه همایونی بانوی گرانقدری است که از محضر بانو امین اصفهانی کسب فیض کرده است.

او درباره ی استاد خود می گوید: از همان ابتدا چنان مجذوب ایشان شدم که هنوز بهترین ساعت های زندگی خود را درک حضور ایشان می دانم. بانو همایونی سالیانی دراز در کنار تحصیل معارف الهی به تربیت و پرورش شاگردان در مکتب فاطمه(س) اصفهان، مشغول بوده اند. از ایشان کتاب ها و مقالات متعددی در موضوعات مختلف حوزه دین به چاپ رسیده است.

مقاله حاضر نوشتاری از این بانوی بزرگوار است که می خوانید:

نظام هستی، اقتضاء می کند که هر موجودی با ویژگی خاصی که دارد مرتبه ای از نظام جهان آفرینش را احراز کرده باشد و مسلّم است که ارزش آن موجود نیز، به ارزش ویژگی خاصی است که در نهاد و ماهیّت او محفوظ و معتبر است؛ چنان که صراط مستقیم رشد و تکامل آن نیز، در همان مرتبه تحقق می یابد و نیز شرطِ از قوه به فعل در آمدن آن، در همان مرتبه و ماهیّت انتظار می رود؛ پس انسان که مرتبه ای از این نظام، به او اختصاص یافته از این قانون مستثنا نبوده، به ویژه که انسان، شاخص و نماینده ی این نظام محسوب می شود که حتّی در فرمایشات امام خمینی(ره) آمده است: ... فَتَجلَّیَ الله تعالی بِإسمِهِ الجامِع ... فَظَهرَ فِی مِرآت الإنسان فَإنَّ اللهَ خَلَقَ الآدمَ علی صُورتِه؛ پس خداوند متعال، به اسم جامعش تجلی یافت ... کهاین تجلی در آینه ی وجود انسان، رخ نمود؛ زیرا خداوند، انسان را به گونه و صورت خود، آفرید.

نظری کرد که ببیند به جهان صورت خویش/  خیمه در آب و گِل مزرعه ی آدم زد([1])

این است که انسان اعم از مرد و زن، شایستگی دارد که مظهر صفات الهی از جمله عالم باشد؛ بنابراین، ضرورت تعلیم و تربیت برای جامعه ی نِسوان، از چند نظر مورد توجه است:

1. فطرت و خلقت زن، فطرت الهی است و چنان که گفته شد مظهر و نماینده پروردگار خویش است و باری تعالی علم محض و محض علم می باشد. از سوی دیگر، جدایی معلول از علّت، به طور کلی محال و ممتنع است؛ بدین بیان که اگر لوازم و امکانات شکوفایی استعدادهای فعّال زن که: )یکادُ زیتُها یضییءُ و لَولَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ(([2]) فراهم باشد، ظهور و بروز علم و صنعت و خلاقیّت از فطرت آگاه او، تخلّف ناپذیر است مگر این که عقب افتادگی از داخل و ناشی از فقدان امکانات لازم مانند مدرسه و کتاب و معلّم از خارج، مانع گردد و یا این که از روی غرض و عنادی برای او موانعی بتراشند تا استعداد او را سرکوب کنند و الاّ علم طلبی و جست وجوی تعلیم و تربیت با سرشت انسانی زنان عجین شده و از آمال و آرزوهای دیرینه­ی آن ها محسوب می شود.

2. انسان از بدو خلقت، تحت تعلیم و تربیت بوده به طوری که این امر جزء تکامل خلقت او می باشد، چنان که حضرت آدم7 بعد از فرا گرفتن علم اسماء، مسجود ملائکه گردید؛ به بیان دیگر چون کلاس آموزش و پرورش پروردگار را، طی نمود و تعلیمات لازمه را فرا گرفت و از حیث خلقت و لوازم آن، تکمیل شد قابل خضوع و سجود ملائکه و سایر کائنات گردید و همه­ی موجودات به خدمت او درآمدند که:

)... سَخّرَ لَکُمْ ما فِی السّماواتِ وَ ما فِی اْلأرْضِ جَمیعًا...(([3]) و )... سَخّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِأمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ...(([4]) و )... سَخّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها...(([5]).

بنابراین رویگردانی از امر آموزش و پرورش که همان تعلیم و تربیت است اعراض از تکامل و لوازم خلقت آدمیّت و مزایای آن است؛ زیرا جامعه ها و اجتماعات برای رشد استعدادها و خلاقیّت ها تشکیل می گردد و در رابطه با فرهنگ عقلایی سالم، ارتقا می یابد؛ همچنین در رابطه با آموزش و پرورش یعنی تعلیم و تربیت دینی و علمی، سیر تکاملی خود را طی نموده، به زندگی سعادت­مند آدمی دست می یابند و از همین راستا می توانند از آسمان و زمین و دریا و سایر موجوداتی که خدمتگزار و مسخّر آدمیّت او گردیده اند و در مقابل تعلیم و تربیت او سر تعظیم فرود آورده و احیاناً اسیر او و به نفع او در حرکتند، استفاده نمایند؛ چنان که از اوّل، سرَوری او را پذیرفته و در مقابل تعلیم و تربیت الهی او خاضع بودند اکنون از تصرف او در وجود خویش، إبایی ندارند و به گرمی و نرمی او را می پذیرند و مانند آهن، در دست داوود7 گشتند که: آهن اندر دست بافش، نرم شد و چنان که تجربه نشان داده است تصرف غیر عالمانه را نمی پذیرند یعنی شناگری که آشنا به فنون شنا، نباشد محکوم به غرق شدن است و دریانورد و فضانوردی که در صنعت و کار خود، ماهر و کامل نشده باشد دریا و فضا، او را نمی پذیرند و به دست نابودی­اش می سپارند؛ بدین معنا که دریا و فضا بر او مسلّط خواهند شد؛ پس مقتضی نوامیس الهی، آن است که آدمیان، با آن ها عالمانه برخورد نمایند تا آن ها تحت نفوذ علم آدمیان خضوع کنند و طغیان نجویند که فرمود: )... إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أنْ تَنْفُذُوا مِنْ أقْطارِ السّماواتِ وَ اْلأرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ(([6])؛ اگر می توانید به اقطار آسمان ها و زمین نفوذ کنید ولکن نخواهید توانست مگر به واسطه­ی علم.

نتیجه این که، جهانیان در مقابل علم و ایمان آدمیان، مُسخّرند و آدمیان نیز به واسطه­ی صراط مستقیم تعلیم و تربیت و ایمان به خدای ربّ العالمین، از تسخیر آن ها به سود خویش استفاده خواهند کرد و چون باری تعالی چنین تقدیر فرموده که آدمیان با اسلحه­ی علم و عمل در هر کاری، توفیق حاصل کنند اعم از آن که شرعی باشد یا عرفی، فردی باشد یا اجتماعی، صنعتی باشد یا غیر صنعتی، دنیوی باشد یا اخروی، بالاخره عملی با خیر و برکت خواهد بود که با دانش و بینش توأم باشد و معنویت آن بر مادیّتش رجحان داشته باشد و این بدون تعلیم و تربیت امکان پذیر نخواهد بود؛ بنابراین از همین جا معلوم می گردد که جامعه­ی زنان، بیشترین ضررها را از چه ناحیه ای متحمّل گردیده و بیشترین ضربه ها از چه سَمتی، بر او وارد شده است! بی شک، می توان گفت: از ناآگاهی و تشخیص ندادن ارزش ­ها، به ویژه بی اطلاعی از احکام دینی و قرآن شریف. غافل از این که بی اطلاعی و بی توجهی به کتاب و دستورات الهی، بی توجهی به شخصیت و حقوق فردی و اجتماعی خودمان محسوب می شود؛ زیرا اگر برای زن در زندگی فردی و اجتماعی، حقوقی ثابت شده است از سوی اسلام و قرآن شریف می باشد. ([7])

ای خواهر، چرا مسؤولیت خویش را به فراموشی سپرده ای

آیا صاحب حقّی که مدّعی حقوق خویش است، نباید سَند حقوقی خود را، بشناسد؟!

آیا بدون این که حد و حدود حقوق خود را درک کرده باشیم، ادّعا کردن عاقلانه است؟! و احیاناً منجر به تعدّی و بی تقوایی نمی شود؟! وانگهی حقوق همچنان که از ناحیه ی بعضی احکام مربوطه، واجب می گردد به خاطر بعضی از اعمال غیر مربوطه هم، باطل می شود؛ علاوه بر این که همه ی حقوق زنان، در مادیّات خلاصه نمی شود به ویژه که حق اجتماعی، دو طرفی است و به یکی و دو تا نیز محدود نمی گردد.

ای خواهر، چرا مسؤولیت خویش را به فراموشی سپرده و از فطرت خویش که فطرت الهی و صورت ربّانی است بازمانده ای؟ چرا بزرگواری خود را در نمی یابی؟ تو مادر جهان انسانیّتی. صحیح است که صنف زن، نیمه ی پیکره اجتماع محسوب می شود، امّا به نظر صحیح تر این است که کل افراد جامعه­ی انسانی، فرزند و پاره تن مادرانند و چنان که قبل از تولّد از جان مادر، ارتزاق می نمایند بعد از تولد نیز رهین محبّت مادر و از تعلیم و تربیت تو مادر بهره می جویند و در این صورت است که زن مسلمان باید قبل از هر چیز به تقویت روحی و ایمانی خویش بپردازد و در مورد تهذیب اخلاق و خودسازی توجه کامل مبذول دارد. امام خمینی(ره) می فرمایند: یک مادر، ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه یک امّت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و آن بچّه موجب هلاکت یک امت بشود.([8])

این است که دشمن، در طراحی نقشه­ی هجوم فرهنگی خود، از دخترها و صنف زن شروع می ­نماید؛ زیرا می داند مؤثرترین عامل جامعه، صنف زن است که هم آفریننده­ی انسان هاست و هم سازنده­ی آن ها؛ بنابراین، اگر در سقوط فکری و انحراف روحی او موفق شود به آمال و آرزوی خود رسیده است؛ این است که باید اولیای امور در شرح صدر زنان ملّت اسلامی در رابطه با معنویت آن ها، بیش از این احساس مسؤولیّت نمایند، مثلاً قرآن شریف هزار و پانصد سال قبل، زن ها را به فراگیری حکمت که شناخت حقیقت اشیا است، دعوت می نماید، آن جا که در سوره­ی احزاب آیه­ی 34 می فرماید: )وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فِی بُیُوتِکُنّ مِنْ آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ إِنّ اللّهَ کانَ لَطیفًا خَبیرًا(([9])؛

و آن چه را که از آیات خدا و [سخنانِ] حکمت [آمیز] در خانه های شما خوانده می شود یاد کنید. در حقیقت، خدا همواره دقیق و آگاه است و یکی از آن حقیقت­ها خود زن می باشد. نکته قابل توجه در آیه­ی شریفه که زن ها به آن دعوت شده اند، این است که آیه شامل عرفان الهی و شناخت نفس انسانی و تهذیب اخلاق است، امّا چه کسی تا امروز این گونه نظر وسیعی نسبت به زن ها اعمال نموده است؟

وقتی زن ها به معنویت دست خواهند یافت

زن ها وقتی به معنویت دست خواهند یافت که بزرگواری خود را درک کنند و نسبت به جامعه، احساس مسؤولیّت نمایند و بدانند که ترقّی و تعالی جامعه­ی بشری، رهین فکر متعالی آن ها است نه این که از علوم انسان ساز دینیقرآن و فقه و اخلاق منزوی و ناآگاه باشند که حتی مسایل مربوط به خود را ندانسته و بلاتکلیف به سر برند.

3. از نظر قرآن و روایات که هر یک، ضرورت تعلیم و تربیت و تحصیل علم و دانش پژوهی را به عناوین مختلف تأکید و اعلام فرموده اند، آن جا که می فرماید: )... هَلْ یَسْتَوِی الّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الّذینَ لا یَعْلَمُونَ...(([10]) و از قول معصومین: است که می فرمایند: مردم بر سه دسته می باشند: عالم ربّانی و متعلّم سبیل نجات و دسته سوم زباله های روی آب و یا معلّق در هو.([11]) البته آیات و روایات در این زمینه فراوان است، امّا من به یک آیه و یک روایت بَسَنده می کنم و آن این است که حضرت رسول9 فرمودند: طَلَبُ العِلمِ فَریضةٌ علی کلّ مُسْلِمٍ([12])

تحصیل علم بر هر فرد مسلمان، واجب عینی است. قابل توجه در این حدیث شریف، آن است که چرا حضرت طلب علم را فقط ویژه­ی مسلمانان اعلام فرمودند. البته از دو حال خارج نیست یا این که مقصودشان از علم، علم اصول دین و احکام شرع و علم اخلاق است([13])، اشاره به روایت العلمُ ثلاثه...([14]) و یا این که می خواهند بفرمایند مسلمانان باید به اسلحه ی علم و صنعت، مجهّز و مسلّح باشند؛ زیرا اسلام، امانت الهی است و حفظ آن بدون شناخت راز و رَمز تعلیم و تربیت در جهات علوم مختلفه از امور فرهنگی، صنعتی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و ... ممکن نیست؛ زیرا تعلیم و تربیت در این موضوعات به منزله­ی سدّ و سنگری است که در حفظ اسلام و مسلمین تدبیر می شود؛ پس اگر منظور حضرت9 این چنین بوده است؛ یعنی امر دوّم را برگزیده اند بی شک نسبت به علوم سه گانه ی اوّل، الزامی است؛ زیرا امر دوم، بدون آن ها نسبت به اسلام تحقق و معنا پیدا نمی کند؛ چون به اعتبار این علوم سه گانه است که اسلام و مسلمین شناخته و معرّفی می شوند؛ یعنی به وسیله­ی اعتقادات اسلامی و عمل به احکام شرعی و علم اخلاق که عمل به دستورات شرع و خودسازی و جهاد با نفس است، اسلام تحقق می پذیرد؛ زیرا اگر نگوییم حقیقت اسلام، عین علم و عمل به این علوم سه گانه است اقلاً باید بپذیریم که حقیقت اسلام، مستلزم تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش این علوم سه گانه می باشد؛ بدین بیان که برای حفظ و حمایت اسلام عزیز که امانت الهی و رسول اکرم(ص) است

باید این علوم سه گانه، محور حرکات و سکنات مسلمانان قرار گیرد و اعمال و افعال مسلمانان مبنی بر اصول عقاید اسلامی و اخلاق و احکام اسلامی و شرعی باشد، به ویژه خانم ها که تعلیم و تربیت آن ها در نسل آینده، نقش سازنده ای خواهد داشت؛ یعنی آن جامعه ی صالحی که اسلام در پی تحقق آن است به دست مادرانی به وجود می آید که آموزش علوم سه گانه­ی مذکوراصول عقاید و علم احکام شرع و تهذیب اخلاق را زیربنای اعمال و افعال روزمره ی خود قرار داده باشند و تربیت فرزندان را مبنی بر این سه اصل حیات بخش اسلامی، در نظر بگیرند تا به هر کار و پیشه ای که بعداً مشغول خواهند شد دل در گِرو اسلام و ایمان داشته باشند و از حفظ اسلام و کشور اسلامی خود غافل نگردند، بلکه به عشق تعالی اسلام و مسلمین حرکت کنند که: )...أنْتُمُ اْلأعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ(([15])؛ این است وظیفه­ی زن مسلمان در حفظ و حراست اسلام و مسلمانان، اگر اندیشه­ی صادقانه ای نسبت به اسلام داشته باشند.

4. نیازهای فراوانی که ایجاب می کند پیش از هر چیز دیگر، انسان در جست وجوی دانش و آگاهی باشد؛ زیر انسان دارای جسمی است که از عناصر مادیمتعددی ترکیب یافته و در ساختار آن، گرچه دقّت های صنعتی از قبیل طراحی، مهندسی، مکانیکی، نقاشی و خیلی چیزهای دیگر به کار رفته است ولی دائماً در حال تحوّل و تغییر می باشد و بدون برخورد عالمانه با آن، با ما سر سازگاری ندارد و نیز گرفتار طبیعت و غرایز کثیری است که فقدان شناخت و تعلیم و تربیت درباره ی آن ها، موجب بدبختی و شقاوت می گردد و نیز روح و روانی دارد که:

گهی بر طارم اعلاء نشیند گهی تا پشت پای خود، نبیند

و بی اطلاعی از آن روح الهی، باعث ضلالت و گمراهی دنیا و حسرت و ندامت آخرت خواهد شد و از طرف دیگر وجدان ما در گِرو تکالیف شرعی و اخلاقی خویش است که تشخیص راه و روش صحیح آن ها، جویایی و پویایی عمری را طلب می نماید. مهم تر این که دشمن با هزاران حیله و نیرنگ در کمین نشسته که ناآگاهان را غافل گیر و خلع لباس نموده به سود خود اسیر نماید.

آری احساس این نیازها است که باید از کودکی، دل به آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت بسپاریم و سر به آستانه­ی معلم و استاد بساییم و إلاّ مورد سرزنش و محکومیّت از طرف نفس نیازمند خویش و احساس ذلت و حقارت از طرف جامعه­ی فعّال قرار خواهیم گرفت. علاوه بر این که از صفات اختصاصی انسانی که نیروی تعقّل و تفکر است، تهی و بیگانه خواهیم شد و این، همان حربه ای است که بر علیه جماعت نسوان به کار گرفته شده است و او را گرفتار خود گُم کردگی نموده و به خود نمی آید، غافل از این که این کارخانه ­ی انسان سازی، این آفریننده­ ی جامعه بشری، این مربّی و معلّم آدمیان، این مدیر و مدبّر اولیّه­ی انسان ها اگر به بازی گرفته شود، اگر فریب خورده و ناتوان گردد، ضعیف می شود و انتظار مولود و مربّای قوی و عاقل و شجاع مُبارز، از مُربّی آلوده و ضعیف النفس امری است محالاز کوزه برون همان تراود که در اوست؛

بنابراین، این زنانند که باید به خود آیند و مسئولیت و وظیفه­ی شرعی و انسانی خویش را درک کنند و با کوشش تمام، خود را به زیور علم و ادب بیارایند و کمالات از دست رفته را جبران کنند و این عصر و زمان جمهوری اسلامی را که میراث بنده­ی صالح خدای تعالی یعنی امام خمینی(ره) است، غنیمت شمارند. این دست رحمت خداست بر سر ما زنان که اولیای امر، متوجه این صنف شوند و امکانات شکوفایی استعدادهای انسانی و فطرت ربانی زنان را فراهم کنند که هم دِین خود را ادا کرده باشند و هم جامعه را به مقام لایق خود برسانند؛ زیرا تا مادران شایسته و سلحشور و دوراندیش و توانا نباشند فرزندان برجسته و برومند نخواهیم داشت و تا نظر مادران به دانش و تقوا وسعت نگیرد فرزندان صاحب نظر نخواهیم داشت. دین و دانش گُم کرده زن است، ولی خدای مهربان، استعداد فراگیری دانش و تعقّل حکمت را به صنف زن بخشیده است که فرموده:

)وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ إِنّ اللّهَ کانَ لَطِیفًا خَبیِرًا(([16]).

خدای منّان، زنان را برای شناخت حقیقت اشیا و درک و تعقل روابط زنجیره ای آن ها دعوت نموده و به معرفت لطائف و رموز اخبار آن ها نوید داده است. می فرماید: ای زن! متذکّر شو آن­چه را فراموش کرده ای، تو انسانی. شناختِ راز خلقت از لوازم انسانیّت است. تزکیّه و تهذیب اخلاق از ویژگی های انسانی تو است، تو مسئول ناموس الهی و عفت اسلام می باشی. دانش و تقوای تو، حافظ دین و ملّت تو است. شجاعت و فعالیت تو، حافظ کیش و کشور تو است. راز اولویت دانایی و دانشمندی توزن آن است که نقش علم و ادب تو، در خانه و خانواده منعکس می گردد و اعمال و افعال فرزندانت، در جامعه متجّلی می شود و بر این اساس است که مدینه­ی فاضله به وجود می آید؛ یعنی فضیلت ایمانی و اخلاقی تومادر به اندازه­ی شهر و مملکت گسترش می یابد و این همان است که باری تعالی فرموده است:

)... وَ مَنْ أحْیاها فَکَأنّما أحْیَا النّاسَ جَمیعًا...(؛([17])؛ کسی که یک نفر انسان را زنده کند مانند آن است که جهان انسانی را زنده کرده باشد.

امام خمینی(ره) می فرمایند: در این نهضت، زنان حق بیشتری از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ می کنند. قرآن کریم انسان ساز است و زنان نیز انسان ساز.([18]) بی شک کمبود زنان در تأسیس مدینه­ی فاضله، بی اطلاعی آن ها از اسلام انسان ساز و احکام قرآن شریف است؛ بدین بیان که تا زنان به نحو لازم و شایسته به فراگیری احکام شرع و اخلاق اسلامی و قرآن کریم نپردازند، امکان خودسازی و تهذیب اخلاق به معنای واقعی برای زنان مسلمان، سخنی بیش نخواهد بود. زنان باید از مسئولیّت انسانی و اسلامی خویش، آگاه شوند. رفع مسئولیّت انسان ها که تنها به انجام کار و پیشه نیست. باید درک کنیم که هر یک، عضو پیکره­ی اسلام می باشیم و وجدان ما در گِرو این عضویت است. از این که خانم ها فردِ اداری و پزشک و مهندس و ... باشند، رفع مسؤولیت شرعی آن ها نمی شود؛ بلکه اگر انتخاب شغلی آن ها مترتّب بر شناخت وظیفه­ی اسلامی و ایمانی آن ها باشد از عهده ی مسئولیت خویش برآمده اند و این گونه وظیفه شناسی، ممکن نیست مگر وقتی که در مقابل هر فرد از مشاغل متفرقه، خانم های روحانی و مجتهد متخصص و اسلام شناس از حوزه های خواهران وجود داشته باشند که هم برای آن ها الگو باشند و هم بتوانند احکام شرع و امر به معروف و نهی از منکر را به آن ها تفهیم کنند. اشتباه نشود، سخن این نیست که چرا خانم ها مشاغلی را احراز نموده اند، سخن این است که باید از صنف زن، اشخاص مهذّب و مؤدّب به آداب دینی و معارف اسلامی به میزان کافی تربیت شوند تا برای آن ها حجّت و الگو باشند و غرورها شکسته شود و هر دو دسته، پاسدار اسلام و دین قرآن باشند.

در کتاب اربعین الهاشمیه، اثر بانو مجتهده امین از احیاء العلوم غزالی در باب فضیلت گرسنگی آمده است: بدان که منظور اساسی در جمیع امور و اخلاق، حد وسط است که خَیرُ الأمورِ أوسَطُه([19]) و گرایش به دو طرف آن ها نکوهیده است، اما افسوس که آن­چه ما در فضیلت گرسنگی آورده ایم چه بسا چنین مفهوم می شود که افراط در آن مطلوب است؛ لکن از اسرار حکمت شریعت است که هرچه را طبع، طرف افراطش را جلب نمود و در آن فساد به نظر می رسد، جایز است در منع آن مبالغه گردد، به طوری که مطلوب، به نظر جاهل به اندازه­ی امکان، ضد مقتضای طبع جلوه کند و عالم، آگاه است که مقصود، حد وسط آن می باشد و چون مطلوب طبع، نهایت برخورداری از غذا و خوراکی ها است، سزاوار است شرع [مقدس] غایت گرسنگی را مدح نماید تا این که انگیزش طبع و منعِ شرع [با یکدیگر] مقاومت نمایند و اعتدال حاصل شود؛ زیرا بعید است کسی بتواند طبع را به کلّی سرکوب نماید.... ([20])

در هر صورت انسان نمی تواند خودرُو، مهذّب شود و نیازمند الگو و معلم و کنترل اخلاق و اعمال خویش است. این فرمایش امام خمینی(ره) است که می فرمایند: استاد اخلاق برای خود، معین کنید. جلسه وَعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خود رُو نمی توان مهذّب شد. اگر حوزه ها همین طور از داشتن مربی اخلاق و جلسات پند و اندرز خالی باشد محکوم به فنا خواهد بود. چطور است علم فقه و اصول به مدرّس نیاز ندارد و درس و بحث می خواهد و برای هر علم و صنعتی در دنیا، استاد لازم است، لکن علوم معنوی و اخلاق به تعلیم و تعلّم نیاز ندارند؟ و خودرُو و بدون معلم حاصل می گردد؟ کراراً شنیده ام سید جلیلی، استاد اخلاق شیخ انصاری بوده است.([21])

امید است که در آتیه، اشخاص وارسته و متخلق به اخلاق الهی و اسلامی از حوزه های علمیه زنان الگو و معلم اخلاق دیگران باشند و بدین وسیله جامعه ی زنان، تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش واقعی اسلام را دریابد و برای فرج امام زمان ولی عصر آماده و مجهز شوند چنان که به حمدالله تا کنون از وجود آن ها بهره فراوانی گرفته و مسرور بوده ایم. از باری تعالی می خواهم که مؤسسین و یاری کنندگان حوزه های علمیه و طلاب عزیز را یاری فرماید.

پی­نوشت:

[1]. شرح دعای سحر، ترجمه سید احمد فهری، ص 301.

[2]. النّور24 : 35.

[3]. الجاثیه45 : 13.

[4]. همان، 12.

[5]. النحل16 : 14.

[6] . الرّحمن55 : 33.

[7]. وإلاّ می دانیم که قبل از اسلام، چه قضاوت های ظالمانه ای نسبت به زن ها روا می داشتند.

[8] . صحیفه امام، ج 9، ص 136.

[9]. الأحزاب33 : 34.

[10]. الزّمر39 : 9.

[11]. النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانیٌِّ و مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبِیلِ نَجاتٍ وَهَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ ...؛ مردم سه دسته اند: دانشمند الهی و آموزنده ای بر راه رستگاری و پشه های دست خوش باد و طوفان و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می روند و با وزش هر بادی حرکت می کنند. نهج البلاغه، حکمت 147.

[12]. در زبان عربی قاعده این نیست که برای اعمّ از زن و مرد یک صیغه­ی جدا وضع شده باشد و برای خصوص مرد صیغه ای و برای خصوص زن صیغه ای؛ بلکه صیغه اعمّ از مرد همان صیغه مذکر است لهذا اگر کلمهمسلمة هم نباشد هیچ کس نمی تواند بگوید که مفهوم عام نیست. پاورقی تعلیم و تربیت شهید مطهری(ره)، ص 12. حسن دیلمی، ارشاد القلوب إلی الصّواب، ج 1، ص 165.

[13]. ترجمه ی حدیث برگرفته از: اربعین الهاشمیّه، ص 14 16.

[14]. قال النبیّ9، إنّما العِلْمُ ثَلاثَةٌ: آیَةٌ مَحْکَمَةٌ أو فَرِیضَةٌ عادِلَةٌ أو سُنَّةٌ قائِمَةٌ. اصول کافی، ج 1، ص 88 .

[15]. آل عمران3 : 139.

[16]. الأحزاب33 : 34.

[17]. المائده5 : 32.

[18]. صحیفه امام، ج 6، ص 300.

[19]. شیخ مفید، إرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 234.

[20]. اربعین الهاشمیه، ص 117.

[21]. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص 32.

/6262

کد خبر 553116

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =