ناگفته‌های دعایی از درخواست صدام برای مذاکره با امام، انتقادات زهرآگین درباره شروع جنگ و ...

سیدمحمود دعایی می‌گوید: جنگ ریشه اش از آبان 57 است نه پس از انقلاب، عراق تلاش کرد که همسایگان را نسبت به ایران بدبین کند،

به گزارش خبرآنلاین، نشست «نگاهی به ریشه های وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران» و با تأکید بر «ناگفته هایی از آغاز جنگ »با حضور سید محمود دعایی سفیر وقت ایران در عراق، سید محمد غرضی استاندار وقت خوزستان، محمد درودیان نویسنده و پژوهشگر جنگ و همچنین مسعود بختیاری از فرماندهان دوران دفاع مقدس برگزار شد.

در ابتدای این نشست سید محمود دعایی در پاسخ به این سئوال که «آیا جنگ قابل پیش بینی بوده است یا خیر؟»، گفت: دوستی در ابتدا تعبیر زیبایی کردند و گفتند ناگفته ها یعنی چه؟ حدود 30 سال از جنگ می گذرد آیا مطلبی مانده که گفته نشده باشد؟ باید بگویم بیان ریشه ها مهم است و باید بررسی شود.

وی در مورد پیشینیه رابطه ایران و عراق افزود: حزب بعث یک حزب وابسته بود و تشکیلاتی بود که به هر حال استعمار در آن نقش داشت. وقتی حزب بعث روی کار آمد، شعاری داشتند، چون در عراقی روی کار آمدند که عراق منطقه کودتا خیز بوده است. بعثی ها بعد از کودتاهای بسیاری روی کار آمدند و شعاری داشتند که«ما آمده ایم که بمانیم.»

دعایی گفت: پایه گذار اختلاف بین جامعه عربی و ایرانی باید جمال عبدالناصر را نام برد که این نگاه هم به دلیل اختلاف با شخص شاه بود نه ایرانی ها. او ادعاهایی را مطرح میکرد و خلیج فارس را به عنوان خلیج عربی معرفی میکرد. نسبت به جزایر سه گانه هم ادعاهایی داشت. به تعبیر زنده یاد یا مرحوم امام موسی صدر، انشاءاله زنده یاد که ما منتظرشان هستیم.ایشان میگفتند عرب ها دست از تنب های ایران _ تنب کوچک و بزرگ_ بر نمی‌دارند. 

سفیر وقت ایران در عراق پیش از جنگ در ادامه با اشاره به این موضوع که «عراقی ها در رابطه با کردستان نقطه ضعفی داشتند و شاه برای تقویت این نقطه علیه بعث وارد میدان شده بود.»، اظهار کرد: چندین لشکر عراق با منطقه کردنشین به شدت درگیر بود. علی رغم شعاراولیه رژیم بعث که گفته بودند ما آماده ایم که حتما بمانیم، برای یک حرکت نیرومند و قوی از یک عنصر شناخته شده مخالف شاه به نام تیمور بختیار خواسته بودند که به عراق بیاید و امکانات در اختیارش بگذارند، تیمور بختیار از سوی نیروهای شاه دستگیر میشود اما صدام تلاش میکند و او را آزاد میکند و در عراق تشکیلاتی به نام تشکیلات آزادی بخش مردم ایران ایجاد میکند و در آنجا از همه اپوزیسیون های ایران دعوت میکند.

وی افزود: جالب اینجاست که وقتی حزب توده میخواهد نماینده ای را برای پیوستن به تشکیلات آزادی بخش مردم ایران به عراق بفرستد علی نقی منزوی از فرزندان یکی از روحانیت معروف کشورمان را میفرستند که شناخت کاملی نسبت به عراق داشته است. آنها به هر حال با گروه های مختلفی جمع میشوند و جبهه ای را تشکیل میدهند که رئیس آن موسس ساواک بوده است و این برای رژیم شاه آسان نبود، البته سرانجام رژیم شاه با نفوذ افرادی به این تشکیلات میتوانند در مرز ایران بختیار را ترور کنند.

دعایی گفت: این موفقیت ها رژیم صدام را امیدوار کرد در برابر بهره کشی رژیم شاه از منطقه کردنشین توازن ایجاد کرده است و از نظر تبلیغاتی موج هایی مثل نهضت روحانیت در ایران یا رادیو سروش که ساخت بمب و عملیات تخریبی را آموزش میدادند، واقعا روی مردم اثر گذاشته بود.این آموزش ها رژِیم شاه را مستاصل کرده بود و به موازات این استیصال آنها هم کمک های بسیاری را به منطقه کردنشین عراق کرده بودند به نحوی شرایط برای جدایی منطقه کردنشین مهیا شده بود.

وی با اشاره به این موضوع که مذاکراتی بین دو رژیم صورت میگرفت، افزود: در جریانات قبل از انقلاب گاهی تبلیغات سیاسی متوقف می شد و این تاکتیکی بود که رِژیم شاه در پیش گرفته بود و مذاکره می کرد و مدتی این فیتیله تبلیغات پایین کشیده می شد اما باز ادامه داشت. تا اینکه عراقی ها در پایان به این نتیجه رسیدند تا نتیجه نهایی مذاکرات به تبلیغات ادامه دهند. مذاکرات در الجزایر انجام میشود یک سو شاه و سوی دیگر صدام حسین، در این مذاکره رژیم شاه پذیرفت بارزانی را کنترل کند ، همچنین آن خط مرزی نیست در این مذاکرات تعیین شد.

دعایی معتقد است:«دو رژِیم پذیرفتند عناصر مخالف یکدیگر را به شدت کنترل کنند. در کنار روابط دیپلماتیک تشریفاتی، آن ها تصمیم گرفتند بنیان امنیتی نیرومند ایجاد کنند، تشکیلات امنتیتی عراق و ایران که این دو نماینده رابط اصلی بین دو رژِیم بودند، در حقیقت صدام برای آنکه حزبش به آن شعار اولیه پاسخ داده باشد، یک از ابزار ماندگاریش را تسلیم در برابر شاه دانست. اگر سفیر ایران در عراق می خواست وزیر خارجه دیدار کند باید مسائل تشریفاتی را رعایت میکرد اما نماینده امنیتی رژیم تلفن میکرد که من آمدم و آنها موظف به دیدار بودند، طبیعتا این اتفاق در ایران نیز می افتاد.مسائل امنیتی میان دو رژِیم اهمیت داشت و نه مسائل دیپلماتیک.»

سفیر وقت ایران در عراق پیش از شروع جنگ تحمیلی اظهار کرد: عراقی ها نسبت به امام احترام میگذاشتند و به این معنا که دقیقا نماینده ای در بیت امام قرار دهند و مراقب رفتار امام باشند، در ابتدا اینگونه نبود و ما که در اطراف امام بودیم به شیوه های خودمان پیام امام و اعلامیه ها را به ایران میرساندیم. طبیعتا شاه این را نمیپذیرفت و به عراق پیام داد که شما تعهدات خود را عمل نمیکنید و اینجا بود که دستور کنترل امام داده شد. به همین نماینده تشکیلات امنیتی از امام وقت گرفت و به دیدار امام آمد، گفت که ما نسبت به رژیم شاه تعهداتی داریم و از شما تقاضا میکنیم که فعالیت هایتان را به صورت علنی انجام ندهید و... اما هم با صراحت و صمیمیت گفتند که من وظایف شرعی دارم که نمیتوان آن را نادیده بگیرم. وقتی مردم در ایران شهید میشوند من نمیتوانم ساکت بنشینم و ادامه راه من همین است. اگر آن را برنمیتابید من ناگزیرم از عراق خارج شوم. آن فرستاده سئوال کرد شما به کجا خواهید رفت. امام گفتند به جایی که مستعمره شاه نباشد. این پاسخ برای آنها سنگین تمام شد. آن فرستاده از امام خواست که با توجه به تعهداتش، شرایط آنها را درک کند. سرانجام کار به جایی رسید که اما به دلیل اعتراض به اعمال ماموران عراقی مدتی در خانه تحصن و کلاس درسشان را تعطیل کردند.

وی افزود: سرانجام این اقدام امام موجب شد تا اجازه خروج امام از عراق مهیا شد و امام برهمین اساس برای هجرت تصمیم گرفتند. روابط عراق و سوریه در آن زمان به شدت تیره و تار بود و اگر امام مستقیما به آنجا میرفتند ممکن بود که عراق مانع شود. به همین دلیل تصمیم گرفتند به کویت بروند و از آنجا به سوریه بروند.خروجی امام به شیوه ای گرفته شد که ماموران عراقی متوجه نشوند. شب خروج امام از عراق به حاج احمد آقا پیام دادم که زمانی که امام به عراق آمدند وزیری از امام استقبال کرد البته امام اعتنایی نکردند و خواسته بودند که موضوع را سیاسی نکنند. حالا اگر سفری که فردا میخواهید انجام دهید اگر در مسیراتفاقی بیفتد، مسئولان عراقی حق دارند که گله کنند. حاج احمد این نکته را پذیرفت و ما هم به مسئولان عراقی گفتیم که سید فردا عازم هستند و از اینکه امام خروجی و ویزا گرفته اند، تعجب کردند. توسط یکی از آشنایان اما که در کویت بودند برای امام دعوت نامه فرستاده بودند و چون فامیلی امام در شناسنامه مصطفوی بود آنها متوجه نشده بودند که این ویزا برای چه کسی است.

دعایی در ادامه این روایت گفت: کویت امام را نپذیرفت و امام به عراق بازگشت و این اقدام موجب سفر امام به فرانسه شد.اینجا نکته این است که عراقی ها میخواستند از پدیده ای به نام امام خلاص شوند چون در این صورت از سوی رژِیم شاه تحت فشار نباشند.

وی در ادامه با اشاره به فعالیت های امام در فرانسه و از بین رفتن ساواک در ایران، گفت: در آن زمان وقتی رژیم شاه در حال سقوط بود نماینده امنیتی ایران را در عراق را احضار کردند و گفتند ما به شما پاسپورت میدهیم و شما در عراق پناهنده، در این زمان این فرد به سفارت بازمیگردد و به افرادی که در سفارت ایران بودند میگوید من اگر این پ

دعایی با اشاره به این موضوع که آغاز جنگ در واقع از آبان 57 که قدرت شاه ترک برداشته بود.» تأکید کرد: در آن دوران صدام تلاش میکرد که از هر حربه ای برای قدرت خود استفاده کند، انقلاب وقتی پیروز شد، برنامه ریزی برای ارتباط ایران و عراق صورت گرفته بود و رقع تنش میان ایران و عراق یکی از برنامه های جدی امام بودند. تا آنجایی که من میدانم دو عنصر به نام دکتر شمس اردکانی را برای کویت و بنده برای عراق پیشنهاد کردند. من ابتدا این پیشنهاد را نپذیرفتم و گفتم اگر خدایی نکرده در رابطه با فعالیت هایی دیپلماتیک به دلیل عدم تخصص و شرایط خاص مشکلی ایجاد شود، این اتقاق ابتدا دامن روحانیت را میگیرد. حاج احمد این را به امام گفتند. امام ابتدا تحسین کردند اما دلایلی آوردند که این دلایل من را قانع کرد. حسن البکر از این انتخاب حسن نیت امام را درک کرد. منتهی صدام از کسانی بود که به شدت از انتخاب مخالفت کرد من نخستین کسانی بودم که طولانی ترین مدت بررسی پذیرش اعتبارنامه برای بنده بود. صدام معتقد بود که من آشنا با محیط عراق بودم و مشکلاتی را ایجاد میکنم اما حسن البکر چنین نگاهی نداشت.

وی در پایان تاکید کرد:نکته دیگری هم باید به آن پاسخ دهم در رابطه با انتقادات زهرآگینی که به امام در مورد شروع جنگ میزنند، است. جنگ ریشه اش از آبان 57 است نه پس از انقلاب. عراق تلاش کرد که همسایگان را نسبت به ایران بدبین کند، گروه هایی را در ایران ساختند که این ها فعالیتشان این بود رابطه سالم میان ایران و عراق را تهدید کنند. در همین فاصله با توجه به انتقادهایی که ما به رسانه های خودمان میکردیم چرا علیه عراق مینویسند، یک فرستاده از جانب صدام حسین آمد که گفتند ما پیغامی برای امام داریم، که صدام حسین از ایشان خواستند تا امام نماینده ای که اختیار تام داشته باشد برای مذاکره به عراق بفرستند، من این را به امام گفتم و گمانم این بود که امام آقای هاشمی را برای مذاکره میفرستند. روز بعد که من خدمت امام رفتم، امام گفتند که من در عراقی ها حسن نیت نمیبینم و شما به آنها بگویید که ما در آینده نزدیک انتخابات شورای ملی و ریاست جمهوری داریم که من ترجیح میدهم نمایندگان منتخب مردم، نماینده ای را برای مذاکره معرفی کنند، شما تا آن موقع از خود حسن نیت نشان دهید و فعالیت تبلیغاتی را متوقف کنید. من این پیام را به مسئولان عراقی دادم. تنها موردی که عراقی ها پیغامی برای مذاکره به امام دادند همین مورد بود.

دعایی با اشاره به شایعاتی در شبکه های مجازی درباره پیغام صدام به امام برای مذاکره، گفت: اما در شرایط فعلی از طریق شبکه های مجازی مطلبی را به ناحق و دروغ شایع میکنند که من پیامی را آوردم که صدام گفته یا من میایم تهران یا شما بیایید، بعد من از جانب بهشتی این پیام را به امام فرستادم، و در پاسخ به امام من گریه کردم و گفتم من برنمیگردم، آقای بازرگان آمدند و واسطه شدند و امام با خشکی تمام قبول نکردند. این حرف ها دروغ است و من در مناسبات متعددی این را به شدت تکذیب کردم.

2929

کد خبر 583223

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 3
  • بی نام A1 ۱۶:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۴
    11 36
    جالب بود. تاریخ معاصر خیلی ناگفته ها دارد اما من شخصا هیچوقت ایمانم را به راستی راه امام از دست ندادم و هر وقت که دچار تردید در اثر شایعه ها می شدم با خودم می گفتم که این مقوله ای ست که من نمی دانم اما با اینکه دیگری را اقناع کنم که امام راه اشتباه نخواهد رفت همواره مشکل داشتم. امیدوارم اسناد محرمانه تاریخ معاصر هر چه زودتر آزاد شود تا ما اصل تاریخ را بخوانیم. آن چیزی که خودمان درگیرش بودیم که برایمان روشن است اما اطلاعاتی هست که تصمیمات کلان بر اساس آن گرفته شده و ما از آنها بی خبریم.