۰ نفر
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳

از آغاز می دانستم استاد شریعتی یک پسر دارد، و تنها پسر او است، نبوغ دارد و ابوذر را ترجمه کرده است.

در دوره دانش آموزی این آدم رهبر دانشجویان بوده یعنی در حالی که خود هنوز یک دانش آموز بود در نهضت ملی، رهبر دانشجویان می شود. در پاریس هم با کسانی مانند سارتر، فانون، ماسینیون و... ارتباط دارد در صورتی که خیلی افراد در آنجا بودند، اما این ارتباط با بزرگان را نمی توانستند داشته باشند. یادم می آید با (امیر پرویز پویان )پایه گذار چریک های فدایی خلق( با مسعود و مجید احمدزاده که اینها هر کدام در دوره خود غولی بودند و اگر زنده می ماندند واقعاً از چه گوارا بزرگ تر بودند .مخصوصاً مجید احمدزاده)، شریعتی اینها را دقیقاً می شناخت و پس از شهادت آنها به خوبی از آنها یاد می کرد چرا که می دانست آنها چه تحفه هایی بودند. از طرفی ما از شریعتی خبر داشتیم، می دانستیم که می آید و او را خواهیم دید اما در اثنای سال 1341 که من در آن زمان فعالیت های بسیاری کرده بودم و مشهور شده بودم و... شریعتی آمد و من او را از روی چهره شناختم. و او هم همین طور. البته این اولین ملاقات ما در مشهد صورت گرفت. کانون را بسته بودند و جلسات کانون را در خانه ما برگزار می کردند، یعنی جلسات دهه محرم هردفعه در خانه یک نفر تشکیل می شد. در آن جلسات شریعتی چهره مرا شناخت و بعد آن نامه را در وصف من نوشت.

سال ها گذشت و پس از دوره هایی دیگر چهره شریعتی برایم شناخته شده بود و او هم مرا می شناخت. زمانی از ترس ساواک به تهران فرار کردم و اتفاقاً حتی یک ریال پول هم نداشتم یعنی اگر شب یکی از دوستان مرا به خانه اش دعوت نمی کرد و به من شام و مکان نمی داد باید کنار خیابان یا مسجد می خوابیدم.

در تهران به خانه شیخ حسین لنکرانی که مرجع تقلید بود و زندگی فقیرانه یی داشت، رفتم. او فردی روشنفکر و آزاده بود و اجازه نمی داد او را با لقب آیت الله بنامند. او به شدت به من علاقه مند بود. او مریدهایی داشت که مرتب در آنجا آمد و شد می کردند و برخی از آنها افراد متمولی بودند. یکی از این مریدان ثروتمند حاجی محمدی بود که فیلمساز بود و اتفاقاً برای اولین بار فیلم محمد رسول الله (ص( را به ایران آورد. او میهمانی یی ترتیب داده بود. حاج شیخ حسین لنکرانی به من اطلاع داد که من هم در آن میهمانی دعوت شده ام و به خاطر اینکه من در این میهمانی تنها نباشم استاد محمدتقی شریعتی را نیز دعوت و به خاطر اینکه استاد شریعتی تنها نباشد، فخر الدین حجازی را هم دعوت کرده بود. استاد شریعتی هم بدون اطلاع دست دکتر علی شریعتی )پسرش( را گرفته و با خود آورده بود و من برای اولین بار کنار او نشسته و به کلامش گوش دادم.

من در این میهمانی می دانستم که در سال اول دانشگاه او استادم خواهد بود و این سال یعنی 1343، سال اول تدریس او در دانشگاه بود. تا قبل از این در روستاها و در مقطع ابتدایی برای بچه ها معلمی می کرد و همچنین تا پیش از این میهمانی من با او هم کلام نشده بودم و این میهمانی آغاز آشنایی من با دکتر شریعتی شد تا اول مهر که من وارد دانشگاه شدم. بدین ترتیب اولین ساعت شروع دانشجویی من در رشته ادبیات آغاز شد و او نیز اولین ساعت تدریسش در درس اسلام شناسی را آغاز کرد. در آن زمان درس اسلام شناسی جزء درس های دانشجویان در دانشگاه مشهد نبود و دکتر شریعتی این درس را به این دانشگاه تحمیل کرد.

کد مطلب 59561

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =