یعنی سعی کردهام حسهایم را به شفافترین، عریانترین و بیسانسورترین شکل ممکن بیان کنم و تلاشم بر این بوده که زیباییهای زبانی و فرمی، سبب نشود تا صداقت و اصالت حسهایم تحتالشعاع قرار گیرند. با این توصیف این شعرها را باید نوعی واگویه و اقرارنامه شاعرانه دانست. یعنی اگر در جایی به سمت ایجاز رفتهام، حال و هوای آن شعر چنین میطلبیده و اگر گاهی بلندتر نوشتهام، باز فضای شاعرانه چنین اقتضا میکرده است. شاید اگر گاهی کارهایم طولانیتر شدهاند، من توان آن را نداشتهام که با ایجاز حسهایم را بیان کنم. به هر روی من خودم را تا جایی که ممکن است در چارچوبها قرار نمیدهم و ندادهام.
به گمان من ارزش و رسالت شعر در صداقتش نهفته است. من چه زمانی که تعابیر قرآنی و عرفانی را وارد شعر سپیدم میکنم و چه آنجایی که از واژگان روزمره بهره میگیرم، همواره میکوشم به حسهایم احترام بگذارم و آنها را با صداقت بیان کنم. در هیچیک از این موارد، من عمدی برای بهکارگیری کلمات ندارم.
تلاش من بر این بوده که کلماتم را به طور صادقانه روی کاغذ بیاورم، حال ممکن است در جایی این بیان با کلماتی روزمره و غیرفارسی همراه بوده و در جایی دیگر، حامل معنایی اسطورهای باشند. به باور من شعر باید عین زندگی باشد و مانند آیینهای زندگی را به نمایش بگذارد. از سویی، مفاهیم اسطورهای، مذهبی و عرفانی نیز گرچه شاید گاهی کهنه و قدیمی به نظر بیایند، اما هرگز از زندگی ما جدا نیستند.
اعتقاد دارم بیان احساس و عواطف از آنجایی که از مرزی به نام کلمه عبور میکند، شعرها باید مورد بازنگری و ویرایش قرار گیرد، چراکه گاهی سرعت بهکارگیری کلمات و مفاهیم ذهنی با هم هماهنگ نیستند. من معمولا کارهایم را ویرایش میکنم، چون اگر حسی در ذهنم مانده و روی کاغذ نیامده باشد، در این ویرایش، میتواند خود را در قالب کلمات عرضه کند. در همین ویرایش است که حشو و زوائد شعر پیرایش میشوند تا فرم و محتوا هماهنگ شوند. البته در این مرحله نیز من کوشیدهام خود را در چارچوبهای از پیش تعیین شده قرار ندهم.
سعی کردهام در انتخاب عنوانها برای شعر، روح حاکم بر مجموعه را نشان دهم و به همین دلیل بر اساس تصوری که از کل مجموعه داشتم، عنوانی برای آن انتخاب کردم. جالب آنکه عنوانها هم مانند شعر، سرزده میآیند و حسی با خود دارند که نمیتوان به سادگی از آنها گذشت. به همین دلیل من نیز گاهی خودم را به دست حسی میسپارم تا عنوانی جدید شکل بگیرد.






نظر شما