. به امید اینکه نقدی منصفانه همراه با گوشزد کردن کاستیها ارائه کنم تا هم گل لبخندی بر لبهای تان بنشیند و هم انشا الله در جهت اصلاح امور کاری کرده باشم. درحد خود که کوچکترین نویسندگان عرصه مطبوعاتم.
از روز اول قراری داشتم که خوشبختانه تا امروز وسوسه خواننده بیشتر داشتن و شهرت یافتن باعث نشده که قرارم را بشکنم. قرارم این بود که در روزهای عزای ال الله برای طنز نوشتن دستی به قلم نبرم.
از صبح دیروز این شعر مرحوم قیصر امینپور را زمزمه میکنم. شما هم بخوانید و اگر چشمانتان نم دار شد فاتحهای بخوانید.
برای شاعر بزرگی که از دست ادبیات رفته است و از دست دنیا راحت شده است. که فرموده اند: " الدنیا سجن المومن"
این جزر و مد چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
این سان که چرخ میگذرد بر مدار شوم
بیم خسوف وتیرگی ماه میرود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه میرود
آبستن عزای عظیمی است کین چنین
آسیمه سر نسیم سحر گاه میرود
امشب فروفتاده مگر ماه از آسمان
یا آفتاب روی زمین راه میرود
در کوچههای کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه میرود
***
دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایهای که در دل شب راه میرود






نظر شما