یشان در مورد نظرات فلسفی مجاهدین گفت: من احساس می کنم که این ها همان حرف های ساده فلسفی مارکسیست ها را تکرار می کنند و به نظر می رسد با طرح این مسائل در صدد اثبات دیالکتیک هستند و نظرات فلسفی آنها را نپخته است.


فرصتی شد تا صفحاتی از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه از آقای عزت الله سحابی (جلد اول، چاپ سال 1388) را بخوانم. به نظرم آرام و دقیق نوشته شده و کمتر طعنه ای نسبت به این و آن در این کتاب وجود دارد. این مسأله عجالتا مربوط به سی صفحه ای است که بنده خواندم.

عزت الله فرزند یدالله سحابی است و پدرش از قدمای از ملی مذهبی‌هاست که یار غار مرحوم مهندس بازرگان بود. نویسنده کتاب خلقت انسان که در کنار آثار مرحوم بازرگان، جایگاه ویژه ای در تفسیر علمی دین داشت. اما عزت الله جوان تر و فعال تر در عرصه مبارزه در فاصله سالهای پس از 40 تا انقلاب اسلامی. در عین حال که در جمع نهضت آزادی بود اما رادیکالتر بود و چنان که در همین کتاب شرح داده، برخی ازدیدگاه هایش متفاوت با مرحوم بازرگان بود.

برای نویسنده این سطور که به مباحث فکری این دوره بیش از مسائل سیاسی آن توجه دارم، این خاطرات حاوی نکات تازه ای بود. گرچه باید گفت تقریبا بدون استثناء خاطراتی که سالها پس از زمان رخدادها نوشته می شود، بازسازی شده ذهنی است و قالب های متفاوتی از آنچه آن روزگار رخ داده به خود می گیرد. با این حال، اشاره به برخی از رویدادها جالب و قابل استفاده است.

در این خاطرات چندین مورد از این خاطرات هست که شنیدنی و برخی از آنها دست کم برای بنده تازگی داشت. مطالعه بنده از زمانی است که زندانیان نهضت آزادی از برازجان به تهران باز می گردند و این در خرداد 1345 است. این ماجرا تا تشکیل سازمان مجاهدین خلق و رویدادهای سیاسی تا سال 1350 ادامه می یابد.

آقای سحابی جلسات تفسیری مرحوم طالقانی را در زندان یاد کرده و مباحثات گرمی که پیرامون آن مطرح بود. تفسیرهای دکتر سامی از تطبیق مسائل بهداشتی و درمانی بر اساس آیات قرآن و احادیث و سخنی از دکتر پیمان که معتقد بود نباید کوشش کرد معارف اسلامی را با علوم تطبیق داد، چرا که علوم متغیریند و با تغییر آنها معارف نیز تغییر خواهد کرد (ص 291)

بحث در باره کتاب خلقت انسان به خصوص پس از آن که مرحوم شهید سعیدی به زندان آمد، از نکات دیگر این کتاب استا. ایشان با یدالله سحابی در باره کتاب خلقت انسان که به تازگی منتشر شده بود بحث می کرد. وی به موضوع تکامل اعتقاد نداشت. (ص 292)

مرحوم سعیدی در باره مسائل فقهی با عزت الله سحابی بحث می کرده و می گفته است: مسائل و احکام فقهی بر اساس منابع و مدارک است و نمی توان آنها را به این سادگی رد کرد. نکته ای که توجه آقای سحابی را جلب کرده این سخن مرحوم سعیدی بوده است که نهج البلاغه جزو منابع احکام نیست. این در حالی است که ما می گفتیم که بعد از قرآن، نهج البلاغه مهمترین منبع است (293). این امر دقت مرحوم سعیدی را نشان می دهد.

اشاره به ضعف های نهضت آزادی، از سوی آقای سحابی جالب توجه است. اولین ضعف آن مسائل آموزشی و تعلیماتی بود. نهضت فاقد کتاب و جزوه تعلیماتی بود. ضعف دیگر آن تشکیلاتی بود. نهضت یک تشکیلات خانوادگی بود و به هیچ وجه جنبه روابط حزبی در آن وجود نداشت. (ص 297)

داستان آمدن کتاب ولایت فقیه امام خمینی به ایران، مورد توجه سحابی قرار گرفته است. وی از جلسه ای یاد می کند که اعضای نهضت در باره آن بحث می کردند. رحیم عطایی آن را نپذیرفت و قبول نداشت. مرحوم احمد علی بابایی که به قول سحابی از مردان مبارز و شجاع و پرشور بود در آن جلسات به دلیل موضعگیری صریح آقای خمینی در مقابل نظام سلطنت خیلی از آن دفاع کرد و گفت: این حرکت خوبی است و تکلیف حرکت های سیاسی را روشن می کند. بنده نظرم با ایشان متفاوت بود. من معتقد بودم روحانیت شیعه در حال حاضر که صاحب قدرت نیستند همدیگر را قبول ندارند زمانی که صاحب قدرت شوند و حکومت پیدا کنند در هر شهر و یا هر محله یک فقیه است که فقط خودش را قبول دارد. سحابی می گوید از آن زمان تا سالهای 54 – 55 دیگر بحث ولایت فقیه نبود (ص 300).

سحابی از سفری یاد می کند که در سال 1349 به همراه خانواده به مشهد رفته است. در این سفر آقای معین فر بوده است. تصمیم گرفتند دیداری از آیت الله میلانی داشته باشند. با طاهر احمدزاده مشورت کرده‌اند. او از ایشان خواسته است تا با آیت الله خامنه ای مشورت کنند. سحابی می گوید آقای خامنه ای آن زمان مدرس حوزه علمیه مشهد نبود ولی کلاس تفسیر قرآن داشت. ما موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم. ایشان رفتن ما را تأیید نکردند. سحابی می افزاید: آقای میلانی آن زمان مورد اعتراض مبارزین قرار داشت (ص 303).

آقای سحابی از مرحوم لاجوردی به مناسبت توزیع جزوه های ولایت فقیه یاد کرده و این که به این خاطر دستگیر شد. او می نویسد: در سال 50 ـ 51 که ما در زندان قصر با زندانیان دیگر برخورد کردیم لاجوردی به عنوان قهرمان مقاومت زیر شکنجه معروف شده بود به طوری که یک چشم او هم در اثر ضربات، بینایی خود را از دست داده بود (ص 304).

جناب سحابی باز از کتاب ولایت فقیه یاد می کند و می گوید مرحوم طالقانی هم در آن جلسه که در باره این کتاب بحث شد حضور داشت و در باره آن مردد بود. ایشان حاشیه ای بر کتاب تنبیه الامه نائینی زده بود معتقد بود که این کتاب با آن که شصت سال جلوتر به طبع رسیده از جهاتی منطقی تر است. سحابی می گوید: جزوه ولایت فقیه آقای خمینی از جهاتی رادیکال تر از آن بود ولی به لحاظ برنامه به هرج و مرج می کشید (ص 305، و نگاه کنید: 308).

آقای سحابی جایی در باره اندیشه های مجاهدین خلق به خصوص محمد حنیف نژاد صحبت کرده و می گوید: دکتر شیبانی با محتوای آن جزوات موافق نبود و در سال 1348 به من گفت که فکر می کنم اینها نظراتشان همان نظرات مارکسیسم لنینیسم چینی است. (ص 308)

وی از نگرانی های محمد حنیف نژاد به خاطر ضعف مسائل اعتقادی در بچه های سازمان در سال 50 و پیش از دستگیری او یاد می کند(ص 311) و می‌نویسد: محمد آقا آن زمان متوجه شده بود که ماشینی را ساخته و به راه انداخته است که به طور مرتب هم کار می کند ولی به سمت چپ منحرف می شود (ص 323)

وی خاطراتی از سال 50 – 51 در باره حمایت آقای هاشمی رفسنجانی و مرحوم ربانی شیرازی از مجاهدین نقل کرده و می گوید مرحوم ربانی شیرازی یکبار از من خواست در میان زندانی های مارکسیست جستجو کنم و  کسانی را که احتیاج مالی دارند به ایشا معرفی کنم. ایشان در چند مورد، نیاز مالی افرادی را که من معرفی کرده بودم تأمین کرد (ص 318).

در باره اعدام نشدن مسعود رجوی می گوید دلیل عدم اعدام مسعود رجوی هم ظاهرا فعالیت هایی بود که کاظم رجوی برادر وی که در اروپا به وکالت و کارهای حقوقی اشتغال داشت انجام داده بود. آقای سحابی سپس در پاورقی می نویسد: البته من پس از آزادی از زندان در سال 57 از دوستان قدیمی شنیدم که آقای میرفندرسکی که در آن زمان سفیر ایران در شوروی بوده است در خاطرات خود آورده است که پس از ختم محاکمه مسعود رجوی، از طرف رئیس دولت شوروی (لئونید برژنف) مرا احضار کردند و صریحا به وسیله من به شاه پیام فوری فرستاد که مسعود رجوی نباید اعدام شود و من به تهران آمدم و این پیام را به اعلیحضرت رسانیدم و به دنبال همین پیام بود که مسعود رجوی مشمول عفو شاه قرار گرفت (ص 320).

سحابی در باره آشنایی میان محمد حنیف نژاد و آیت الله خامنه ای می نویسد: بعد از سفری که من به همراه مرحوم حنیف نژاد در سال 49 به مشهد داشتیم، در آنجا مرحوم حنیف نژاد با آقای خامنه ای آشنا شد. پس از آن آقای خامنه ای به تهران آمد و با محمد آقا و سعید محسن و دیگران جلسات هفتگی داشتند. پس از چندی یک روز صبح زود آقای خامنه ای به منزل ما آمد و با من در باره مجاهدین به گفتگو پرداخت. ایشان در مورد نظرات فلسفی مجاهدین گفت: من احساس می کنم که این ها همان حرف های ساده فلسفی مارکسیست ها را تکرار می کنند و به نظر می رسد با طرح این مسائل در صدد اثبات دیالکتیک هستند و نظرات فلسفی آنها را نپخته است. ولی ایشان از لحاظ سازمانی آنها را تأیید می کرد و متمایل به آنها بود. مرحوم دکتر بهشتی هم همین طور بود و به سازمان تمایل داشت و یک بار هم از طریق من به آنها کمک مالی کرد. آقای هاشمی رفسنجانی هم چنین نظراتی داشت. من اطلاع دارم که آقای رفسنجانی در سال 54 تا شب آخری که بیانیه اعلام مواضع مارکسیست ها منتشر شد با بهرام آرام ارتباط داشت و سعی می کرد که آنها را از این عمل منصرف کند و می گفت حالا این را منتشر نکنید و مقداری تأمل کنید. (ص 325).

طبیعی است مطالبی که هر خاطره گویی نقل می کند، ممکن کسانی که به نوعی درگیر آن هستند آن را تأیید یا رد یا اصلاح کنند.

کد خبر 100449

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 4 =