باش که صد صبح دمد، زین شب امید مرا

ماهی آغاز شده است که آغازگر انسانیت انسانی ست که نیاز به بازگشت دارد.

متن زیر بازنویسی از ندایی دلنشین و روایتی پر رمز و راز از ماه رجب است که در آثار مکتوب تاریخ انسانیت، مستند است. بازنویسی اختصاصی خبرآنلاین را می خوانید:

«الشَّهْرُ شَهْرِی»....
گفت: این ماه، مال من است. چرا که « پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من ۱»؛ گفتم آمدم و آنگاه: « آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا ۱».

از امشب، کسی می آید: اسمش «داعی» است: دعوت کننده و هر شب تا صبح می گوید: «هست این میکده و دعوت عام است اینجا / قسمت باده به اندازهٔ جام است اینجا ۲»

درها گشوده و چهره ها گشاده. نجوایی مدام به گوش می رسد که « سخن ای همنشین، از من چه خواهی/ که من با خویش دارم گفتگوئی ۳»

ندایی بلند است: «من هم‌نشین کسی هستم که با من بنشیند.» و تو! این شهروند جهانی آشوبزده، تنها نجوا می کنی: « ای غایب از نظر که شدی همنشین دل / می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت ۴»
او باز  صدا می کند: «من اطاعت می‌کنم از کسی که از من اطاعت کند. هر چه بخواهی به تو می‌دهم. » و تو شهروند مانده در این شهر شلوغ، می شنوی که این فراخوان آسمانی را که به گوش می رسد: « آینه خورشید شود پیش رخ روشن او / تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا ۵»
باز ادامه می دهد: « ماه، ماه من است و بنده، بنده من» و می بینی که پیش می آید و گوهر وجودت را می بیند: « گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک / گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا ۶»

ندایی فراگرفته است:« هر که در این ماه من را بخواند، من جوابش را می‌دهم. » و بانگی که فردای امید را برای بنده مژده می دهد و روایتگر است:« هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می‌نگرم/ بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا ۷»

نجوایی ناتمام است، برای آدمی که هیچ هیچ ندارد و دستش خالی ست و امیدش رنگ باخته و باز می گوید: « من این ماه را ریسمانی قرار دادم بین خودم و بنده خودم ۸» جهان به کیش مهر می چرخد و در پس شب سیاهی آدمی، صبح امید در انتظار است: « چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او/ باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا ۹»

پی‌نوشت‌ها:

متن بالا دریافتی است از روایت پیغمبر اکرم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَلَکاً»؛ خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای را نصب فرموده است «یقَالُ لَهُ الدَّاعِی»؛ اسمش داعی است.  «فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ ینَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیلَةٍ مِنْهُ إِلَی الصَّبَاحِ»؛ وقتی ماه رجب وارد می‌شود فرشته‌ای که در آسمان هفتم است هر شب از ماه رجب تا به صبح ندا می‌دهد: «طُوبَی لِلذَّاکِرِینَ طُوبَی لِلطَّائِعِینَ»؛ «و یقُولُ اللَّهُ تَعَالَی»؛ این ملک می‌گوید: ای مردم! می‌دانید امشب خدا دارد چه می‌گوید؟ «أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی»؛ من هم‌نشین کسی هستم که با من بنشیند. «وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی»؛ من اطاعت می‌کنم از کسی که از من اطاعت کند. هر چه بخواهی به تو می‌دهم. «وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی»؛ هر که از من طلب غفران کند، او را می‌آمرزم. «الشَّهْرُ شَهْرِی»؛ ماه ماه من است.  ماه رجب ماه خدا است. «وَ الْعَبْدُ عَبْدِی»؛ بنده هم بنده من است، هیچ کسی را طرد نمی‌کند. «وَالْعَبْدُ عَبْدِی وَالرَّحْمَةُ رَحْمَتِی»؛ رحمت، رحمت من است. «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ»؛ هر که در این ماه من را بخواند، من جوابش را می‌دهم. «وَمَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ»؛ هر که در این ماه از من درخواستی کند به آن عطا می‌کنم. «وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیتُه»؛ هر که از من طلب هدایت کند، هدایتش می‌کنم. «وَجَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَینِی وَ بَینَ عِبَادِی» من این ماه را ریسمانی قرار دادم بین خودم و بنده خودم. «فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَی»....

۱:  دو مصرع داخل گیومه از غزل استاد سایه

۲ و۳ : بیتی از پیام مشرق علامه اقبال لاهوری

۴: غزل شماره ۹۰ جناب حافظ

۵و۶و۷و۸و۹: ابیاتی از غزل جناب استاد سایه

/۶۲۶۲

کد خبر 1238650

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 8 =