۰ نفر
۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۷
غرب‌ستیزی و غرب‌گرایی! مسئله این است

پیش از این یادداشتی را در کانال تلگرامی‌ام در موضوع « غرب ستیزی و غربگرایی» منتشر کرده بودم. در این یادداشت به صورت مشروح تری به این موضوع پرداخته ام.

اگر از مشکلات تاریخی جامعه ایران تا پیش از عصر تجدد بگذریم، از وقت ورود ایران در عالم تجدد، نوعی دوگانگی و انشقاق در ایران پدید آمده است. این دو گانگی در تمام سطوح، از فلسفه زندگی، فلسفه دین، فرهنگ و آداب و رسوم، و نیز  نظامات سیاسی و اخلاقی جامعه و در هر آنچه که فکر کنیم، پدید آمده است. زیست ایرانی ـ اسلامی و زیست غربی. لاجرم باید پذیرفت که در چنین جامعه ای با این عمق از دوگانگی، اختلاف نظر در تمام سطوح وجود دارد. برای مثال اگر به تعلیم و تربیت بنگریم، و اختلاف نظر در نظام آموزشی، متون درسی، اهداف و روشها و دیگر ابعاد آن را ملاحظه کنیم، و تصور کنیم که هر کسی علاقه دارد تا دیدگاه ها خود را اعمال کند، آن وقت می توانیم به عمق فاجعه ای که از این زاویه برای جامعه ما پیش آمده است، پی ببریم. نظام قدیم و نظام جدید با دانشجویان و طالب علمان ویژه خود. این امر، در حوزه تفکر فلسفی، به صورت بنیادین، وجود داشته و بارها بر آن تأکید شده است. این یک مشکل تمدنی است که هم وسیع است و هم عمیق و در تمام لایه ها وجود دارد.

نمایندگان هر طرز فکری وابسته به این دو زیست پایگاههای اجتماعی ویژه خود را دارند و با استفاده از تمام ابزارهایی که دارند، تلاش می کنند تا با نفوذ میان اقشار موافق با خود، آنها را  پشت سر خویش داشته باشند. وقتی سخن از منورالفکرها می شود، از هر دسته ای باشند، سوسیالیست یا لیبرالیست یا ناسیونالیست، همه جمعیتی را در پی خود دارند. آنها بیشتر غربگرا هستند، و در مقابل جناح های مختلف سنتی هم یاران خود را دارند.

یک مسأله مهم، درک دقیق این اختلاف، نه از نظر درستی و غلطی، بلکه از نظر مقام ثبوت و اثبات است. برخی با سطحی نگری، و گاه از سر ناچاری، سعی در سازش میان این جریانها دارند. بسیاری به صورت عمیق تر فکر می کنند که این اختلافات قابل انکار و نیز قابل جمع با یکدیگر نیست.  در همین زمینه هم کلی بحث می شود که برای رفع اختلاف میان آنها چه باید کرد.

بخش مهمی از آنچه ما به عنوان جریان اصلاحی می شناسیم، ناظر به این اختلاف نظرهاست. بسیاری از این افراد در یک دوره طولانی زندگی کرده، و ابعاد مختلف این اختلافات را در دوره های مختلف زمانی تجربه کرده اند. انتخاب «انقلاب یا اصلاح» به نفع یک جریان علیه جریانهای دیگر، انتخاب روش های خشن یا اصلاحی در این زمینه، تجربه ای طولانی است که در تمام این صد و پنجاه سال دنبال شده است. به عبارت دیگر، همه در صدد حذف دیگری هستند و قدرت یافتنش را فاجعه می دانند. آن وقت با انقلاب یا اصلاح در صدد تخطئه و حذف او هستند. بخش قابل توجهی از انرژی جامعه صرف این منازعه فراگیر شده و می شود.

دریافت این که دقیقا هر کسی در کجای این اختلاف نظر ها از غربگرایی یا غرب ستیزی ایستاده، چگونه التقاطی را برای ارائه فکر، روش و اهداف خود انتخاب کرده، و از نظر اخلاقی و رفتاری کدام روش، خشونت یا اصلاح را انتخاب کرده، بسیار اهمیت دارد. ما باید دریابیم که دقیقا هر چهره ای در امتداد کدام جریان است و در طول سالها زندگی فکری و سیاسی، در میان این اختلاف نظرها، چه فکر، چه روش و چه هدفی را انتخاب و دنبال کرده است. یعنی این مهم است که هر کسی در کجای این منازعه قرار دارد بسیاری اساسا ارزیابی شان از اشخاص دقیق بر همین است که مثلا فلان شخص طرفدار غرب است و یا ضد غرب.

بخش مهمی از این اختلاف نظرها، به صورت دیدگاههای اصلی احزاب و جریانها در آمده است، به طوری اغلب گروه های طرفدار غرب و یا غربگرا تقسیمی است که اساسی و اصلی که دو طیف گسترده را با زیر مجموعه های مختلف و متفاوت در بر می گیرد. در واقع، جریانهای عمده ی سیاسی در جامعه، یکی از مبانی اصلی تقسیم بندی شان بر همین اساس است که غربگرا هستند یا غرب ستیز.

از زمانی که دارالفنون آمد، استادان غربی آمدند، متون درسی فرنگی مطرح شد، در همه عرصه های علوم، حتی رشته هایی مانند نجوم و پزشکی هم، شکاف هایی در جامعه پدید آمد. مبارزه با فرنگی مآبی در آثاری که چندین دهه پیش از مشروطه نوشته شده، وجود دارد. وقتی به مشروطه می رسیم، مهم ترین جدال باز میان دو گروه غربگرا یا غربزده با مخالفان سلطه فرنگی مآبی است. مشروطه جنگ میان غربگراها و غرب ستیزهاست. مشروطه داستانی است که با قتل شیخ فضل الله نوری به تعبیر جلال آل احمد، به عنوان علامت استیلای غربزدگی، یک طرف به نفع غربگراها می شود.

تاکنون، این جدال وجود دارد و در انقلاب اسلامی هم مهم ترین اختلاف نظرها، به خصوص از حیث فکری، از همین زاویه پدید آمد. هر لایحه ای مطرح شود، به خصوص در سطح کلان، همواره در نظر گرفته می شود که این لایحه به نفع چه جریانی است.

باید گفت،  این مسأله ویژه ایران نیست، بلکه کل جهان اسلام گرفتار این تضاد و تعارض است. متفکران بزرگ و اصلاح طلبی مانند سید قطب، تمام عمر بر طبل این اختلاف کوبیدند، و برای نابودی یک طرف تلاش کردند. داعش، به عنوان یکی از جریانهای برآمده از این نوع نگاه تصویر شده است. داعش می خواهد غرب را نابود کند، چون معتقد است که غرب، با جهان اسلام درگیر است و اگر نابودش نکنیم، ما را نابود خواهد کرد. داعش می کوشد حتی ساده ترین مفاهیم سیاسی غربی را که بیش از یک قرن است در جهان اسلام پذیرفته شده، مثلا انتخابات، نفی کند و نظامی خلافتی ایجاد کند.

برخی از افراد هستند که تمام عمر به این مسأله یعنی دفاع یا ضدیت با غرب می اندیشند، و هر آنچه می گویند و می نویسند و عمل می نکند، به نوعی در این چارچوب یعنی جدال با غرب یا دفاع از آن است. فکر کنید، تمام دوره پهلوی به این امر شناخته می شود، چنان که انقلاب اسلامی، از دید بسیاری در سمت مقابل غرب ایستاده و روی ایده غرب ستیزی تکیه می کند. مورخانی هستند که نظام پهلوی را غربگرا، و نظام جمهوری را ضد غرب تصویر کرده یکی را دلیل بر باطل بودن و دیگری را دلیل حقانیت می دانند.

فهم تاریخ معاصر در جهان اسلام به طور عام، و در ایران به طور خاص، در پرتو شناخت این تضاد و آثار ناشی از آن ممکن خواهد  بود. این امر بویژه در باره کسانی است که حساسیت زیادی روی این مسأله داشته و آن را به صورت مسأله مرگ و زندگی در آورده اند.

و اما از لحاظ دین شناسی و اصلاح طلبی دینی،  در این دوره صد و اندی ساله، باید گفت، غالب آنچه که در حوزه دین نوشته شده، فارغ از آثار سنتی، به نوعی گرفتار نگاه تقابلی دین و تمدن جدید غربی است. برای مثال آنچه به عنوان کلام جدید از آن یاد می شود، پاسخ گویی به ایرادهایی است که با ملاحظه فرهنگ و تمدن غربی، نسبت به اسلام مطرح شده است. تصور کنید می خواهیم کتابی در باره پیامبر بنویسیم. بسیاری از آنچه به عنوان ایراد مطرح شده و ما قصد جواب دادن به آن را داریم، نگاه هایی است که از بطن فرهنگ غربی در آمده است. در بسیاری از مباحث اعتقادی یا فقهی، همین مسأله، مطرح است. حقوق بشر در چند دهه اخیر، مهم ترین مسأله اختلافی شده و بارها و بارها در باره آن از زاویه دید تفکر غربی محل بحث واقع شده است.

این نوع بررسی از اشخاص و جریانها، یعنی بررسی شخصیت فکری و سیاسی و رفتاری آنها در چارچوب منازعات و ستیزهای غربی ضد غربی، در همه حوزه های مطرح در تفکر و اندیشه اسلامی و ایرانی می تواند دنبال شود. طبعا بسته به تخصص افرادی که موضوع بحث هستند، زمینه آن متفاوت خواهد بود. البته کسانی هستند که در این باره صریح اند، و رسما خود را وارد یک کارزار کرده و سنگربندی می کنند و همه هم می فهمند. اما برخی گویی در حوزه تفکر سخن می گویند، اما در اصل، وقتی به مواضع فکری آنها توجه می کنیم، گویی دو جبهه جنگی است که با مخالفان خود سرپا کرده و مشغول جدال با یکدیگر هستند.

در میان غرب ستیزها آدم هایی را داریم که بخش اغلب اقلام مصرفی شان در زندگی، به نوعی وابسته به غرب بوده است، اما چنان با غرب دشمنی می کنند، که انگار نه انگار که در چه محیطی زندگی می کنند. این را از این زاویه نمی گویم که مثلا غرب چیز خوبی است، بلکه از این زاویه عرض می کنم، که دشمنی با غرب چنان به صورت یک امر مسلم و ثابت درآمده، که اصلا با هیچ شاهد مخالفی باورشان خدشه دار نمی شود.

هر بار که یکی از این دو جناح بر سرکار آمده، از مشروطه تاکنون، تمام مشکلات را گردن دیگری انداخته و علت اصلی را موضع او برابر غرب یا بودن درکنار آن دانسته است.

بیشترین چهره های تئوریسین اصلاحی ما، افراد ضد غربی بوده و کسانی مانند شریعتی، بارها و بارها علیه غرب و مظاهر تمدن غربی سخن گفته اند. از دید او فرهنگ غربی انسان را از خود بیگانه و الینه می کند، یا ماشینزم، امری تحمیل شده از فرهنگ غربی است و بسیاری از مسائل دیگر. چهره ای مانند جلال آل احمد، با همه نفوذ خود در یک مقطع خاص، به عنوان دشمن غربزدگی شناخته می شود و روشنفکران از نظر او، عامل خیانت در ایران هستند. در دانشگاه های ما، و به خصوص بانیان فلسفه، غالبا موضع ضد غربی داشته اند. جالب است که کسانی مانند نصر هم که در دربار پهلوی نفوذی داشت، ضد غرب است. در میان ضد غربی ها، کمتر کسی است که به گرد احمد کسروی برسد. کتاب آیین او، یکسره نقد غرب و به تعبیر خودش اروپائیگری به تندترین صورت است. تئوری او حفظ زندگی کهن شرقی است. او حتی مستشرقان را افراد خائنی می داند که می خواهند ما را منحرف کنند. فردید در آثار خود، از بانیان اصلی تئوری ضد غرب است و از این دست بسیارند. او جمع کثیری از کسانی که در تئوری سازی برای ایران پس از انقلاب نقش داشتند را تربیت کرد.  در ایران و جهان اسلام، شعار ضد غربی، طرفداران زیاد و با حرارتی دارد. چرا اینها چنین نکنند. وقتی گفته شود آنها می خواهند هویت شما را نابود کنند، پیداست که خونشان به جوش می آید.

حالا ما مانده ایم و این که در این وادی حیرت چه کنیم!

کد خبر 1283874

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =