۰ نفر
۱۸ مهر ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۱
ریا و نفاق در زبان حافظ

ریا و نفاق و دورویی در بیان و زبان حافظ از مذموم ترین مفاهیم است. آنچناکه امروز در جهان امروز پیرامون ما نیز این مذموم، بس ضررها به عالم حق و حقیقت زده است.

امروزه پرداختن به نقد تزویرگری و سالوسی در میان اندیشه حافظ برای هر حقیقت طلبی، یک ضرورت است. در زبان و جهان حافظ، ریا و نفاق، ویژگی واعظان است. اما کدام واعظان مورد طعن حافظ اند و کدام وعظ مورد نکوهش حافظ است؟
او که می گوید:
« برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست / مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست »

اصطلاح واعظ به معنای ناصح است آنکه نصیحت می کند. واعظ کسی است که دیگران را نصیحت کند. اصطلاح واعظ از جمله اصطلاحات محبوب دیوان غزلیات حافظ نیست و در مواردی واعظ را همچون زاهد ریایی می داند که به وعظ و نصیحت دیگران دست می گشاید اما خود از انجام انچه نصیحت می کند دوری می گزیند. دیگران را به امری می خواند اما خود را از انجام آن امر معاف می داند. از دیدگاه حافظ این نوعی ریاست و نوعی نفاق است که دیگران را به امری در صورتی صلاح الدین فرا بخوانی اما خود عامل به آن نباشی.
یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون

ای آنانی که ایمان آوردید چرا چیزهای میگویید که به ان عمل نمی کنید. در فرهنگ و جهان بینی حافظ واعظان چنین صفتی دارند. از جمله مخاطبان این آیه شریفه هستند. نفرموده است ای کفار. گفته است ای کسانی که ایمان آوردید. یعنی کسی می تواند در لباس دین خود را متدین و دیندار نشان دهد اما خلاف ذات دین عمل کند. دیگران را به صلاح بخواند اما در خلوت به فساد عمل کند.
« واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند/ چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند»

حافظ واعظان را به این صفت می شناساند: آنانی که امری را می گویند و دیگران را به صلاح می خوانند اما نفس خود را صالح نمی کنند.  پس اصلاح واعظ در تمامیت جهان بینی حافظ، اصطلاح محبوبی نیست.
«رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ / که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم»

واعظی که صورت پرست است. صورت پرستان را با رموز جهان کاری نیست. واعظ ظاهر پرست است. ظاهرپرستان را با رندی چه کار؟ « که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم» یا مثلا در جای دیگری می گوید:
« واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن/ در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم »

حافظ به صورت بسیار صریح می گوید واعظ نسیم حق به مشامش نخورده است. این ریاکاری و نفاق است که در غزل سی و پنجم به نام واعظ رانده می شود : «برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست»

حافظ با اصل موعظه و نصیحت مشکلی ندارد اما این واعظی که بوی حق نشنیده، رانده می شود. یعنی اوکه به الزامات وعظ آراسته نیست و شان وعظ ندارد اما زبان به وعظ می کشاید و در خلوت کار دیگر می کند. این کار رهزنی ایمان مردم است. پس اینگونه واعظان که رهزن اند از نگاه حافظ مذمت می شوند.
این است که در جایی می گوید:
« دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی/ من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم» این وعظ و این واعظ راهزن که بوی حق نمی دهد اگر درپیرامون ما گسترش یافت، سر از دروغ و فریب و ریا در می آورد.
اینجاست که در جای دیگری می فرماید: « گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود / تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود» اینجا نیز سخن از ریا  و سالوسی ست. آنجا گفته است : « رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ » اما در جای دیگری می اورد :
« حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ/ اگر چه صنعت بسیار در عبادت کرد »
رابطه ای ست بین صنعت و عبادت. آنکه در عبادت صنعت و تجارت می کند، او نقش ریایی می زند و کاسبی می کند و به حقیقت نمی رسد.

اگر در تمام ابیات بالا تامل کنید نوعی نفی مطلق شیوه و منش ریایی و سالوسی دیده میشود. اما در ابیات دیگری حافظ  اشارتی متفاوت نسبت به برخی واعظان دارد. آنجا که می فرماید:
 « حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر / کنایتی ست که از روزگار هجران گفت»

گاه واعظان از هول قیامت می گویند. از صفات و ویژگی های قیامت و بهشت و همچنین از وحشت و هول قیامت می گویند. اینجا مشی و مرام واعظ متفاوت است. آنجا واعظ می گوید عامل باشید اما خود غافل است اما اینجا دیگر خود غافل نیست. آنجا که واعظ از گزاره های قرآنی می گوید و کلاهی از این وعظ برای خود ندوخته باشد، اینجا دیگر مشی ریایی و نفاق نیست و صداقت دارد.  

حافظ اگرچه نگاه مهربانانه ای به واعظان ندارد اما مشی حافظ نفی مطلق وعظ و واعظان عامل نیست. واعظان عامل، حقیقت گویند و راهگشا هستند. اینان که صادق اندو دور از ریا و تزویر، در اندیشه حافظ محبوب اند و مقامی بلند دارند.

* رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

کد خبر 1308915

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محمد رضا IR ۱۸:۱۶ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۸
    2 1
    شعر های حافظ واو به واو در مورد عشق بخداست و واعظ تو هستی گفته، ای واعظ تو که ادعای خدایی داری و میگی راه خدا رو دارم میرم دروغ نگو من(حافظ)دلباخته خدایم و من از هر سویی خدا را میبینم. داره به افرادی مثل تو میگه کسانی که مثلا نماز نمیخونن ولی به دیگران میگن نماز بخون و یا کسانی که ریاکارن و دروغ میگن ولی به افراد خدا شناس میگن دروغگو و ریاکار
  • فرشته IR ۱۸:۴۷ - ۱۳۹۸/۰۷/۱۸
    0 0
    یارب گفته بودی منم در درفشان جهان افروز،همچوستاره درخشان نیستم یکجا گر بنگری به هر سو کل درکل منم بینی قامتم را زهرسو صاحبدلان، بینند چشم من را زهرسوبنگرندنبینندجزدیدگان من را بشنوزحافظ که درشعرش بس هنردارد درهر بند چسان، وصف یار دارد ز چشمت جان نشاید بردکز هرسو که میبینم(حافظ) کمین از گوشه ای کرده ست و تیر اندرکمان دارد(حافظ) گر مدعی گوید این یار نیست دلدار نیست در آفاق و دنیا مونس و جانان جان نیست گو، هر که می نهد بر دوش بار خود را بردگران نخواهند نوشت گناه دگری را