۰ نفر
۲۶ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۷

ما و کرونا

غلامحسین معتمدی
ما و کرونا

انسان از ابتدای حیات خود طیف متنوع و گسترده ای از واکنش ها را در برابر مرگ نشان داده است که در دو انتهای آن پذیرش و انکار قرار می گیرد که هردو هم وجه فردی و شخصی دارند و هم جنبه ی اجتماعی و فرهنگی.

پذیرش مرگ از کهن ترین آموزه های فلاسفه بوده است و کسب آن از  طریق مرگ آشنایی ، مرگ آزمایی و مرگ آگاهی میسّر می شود. پذیرش مرگ انسان فنا فرجام را قادر می سازد تا  به مقابله با هراس از مرگ برخیزد و اجازه ندهد تا زندگی اش در سایه ی آن مسخ شود. امّا اهمیّت اندیشیدن به مرگ بیشتر از آن که به مرگ مربوط باشد به زندگی و شناخت معنای آن باز می گردد. مرگ پی رنگ اصلی تمام روایت های زندگی  است و تمام معانی اصیل و بنیادین زندگی در همنوایی با مرگ شکل می گیرد. این که گفته می شود مرگ زندگی را پوچ می کند صحت ندارد و پوچی زندگی به خود آن باز می گردد و اصلاً بخش اصلی این پوچی به خاطر غفلت از مرگ است. لذا مرگ آگاهی  به زندگی اصالت می بخشد و موجب استعلای آن می شود. به قول اگزیستانسیالیست ها هستی در رویارویی با نیستی است که سرزندگی و بلافصلی می یابد و شور زندگی را می آفریند. عرفای ما نیز برداشت های مشابهی داشته اند مانند مولوی که می گوید:

                      ای حیات عاشقان در مردگی                          دل نیابی جز که در دل بردگی

یا جای دیگری اشاره می کند که :

  ای صورت عشق ابد ، خوش رو نمودی درجسد               تا ره بری سوی احد ، جان را ازین زندان ما

یعنی درک عشق که اوج تجلّی جسمانی و روحانی زندگی و جانمایه ی حیات است جز از طریق انس گرفتن با اندیشه ی مرگ و شناسایی آن میسّر نیست. و پذیرش مرگ سازنده ی اصلی بافتار  ادراک و اشراقی  از این دست است. امّا دریغا و شگفتا که همواره از همان ابتدا انکار مرگ بر پذیرش آن غلبه داشته است. انگار که نزد آدمیان رویارویی با واقعیّت و پذیرش آن بسیار دشوار است . گویی واقعیّت مانند خورشیدیست که نمی توان به آن خیره شد.  فرار به قلمرو فریب ها و خود فریبی ها از همین نقطه آغاز می گردد و در برابر مرگ که واقعیّت واقعیّت هاست ، انکارنیز در جامه ی بزرگترین خود فریبی ها صحنه را به دست می گیرد. انکار به جعل واقعیّت می انجامد و افسانه سرایی ها و اسطوره پردازی ها آغاز می شود و فرهنگ شکل می گیرد. زیرا فرهنگ در نهایت سازو کار دفاعی پیچیده ی نمادینی بر علیه شناخت میرایی و فناپذیری است. به این ترتیب انواع ایدئولوژی های نامیرایی آفریده می شود که در شکل گریز موقّت یا نجات ابدی و به عبارت بهتر فرار به لحظه یا ابدیّت خود را نشان می دهد و سبب می شود ما با نوعی  نامیرایی کاذب زندگی کنیم و در حقیقت زندگی نکنیم.
و این حکایت ما در این دوران نیز هست. ما در دهه های اخیر با بسامد بالای رویدادهای مرگبار مانند جنگ و ... رو برو بوده ایم. یعنی تماس مستقیم با مرگ داشته ایم و از سوی دیگر مانند میلیاردها نفر در جهان هر روز در معرض بمباران بازنمایی نمودهای تصویری مرگ در سینما ، تلویزیون و سایر رسانه ها قرار داریم و با این همه مرگ یا مرگامرگی که در آن به سر می بریم انگار  سرمان را زیر برف کرده ایم  و در دنیایی دیگر زندگی می کنیم.

کلیشه های ذهنی ما هم مثلاً به صورت " مرگ خوبست ولی برای همسایه خود" را نشان می دهد. انگار که ما خودمان همسایه ی دیگری نیستیم. و انگار نه انگار که اصلاً ما خودمان " دیگری " هستیم . آن هم در جهانی که به قول باختین : " مرگ حضور مطلق دیگریست." هم او در جای دیگری می گوید که "هستی انسان در گرو مکالمه است" . و من می پرسم مگر مکالمه ای اساسی تر ، بنیادی تر و اصیل تر از مکالمه ی میان مرگ و زندگی وجود دارد که ما از آن تن می زنیم و تن درمی دهیم به جهانی تک آوایی که در ان مرگ آجین شده ایم و تنها صدایی که به گوش می رسد مرغوای قدرت است. قدرتی که همواره از مرگ و ترس از مرگ در جهت تحکیم و تداوم سلطه ی خود سوء استفاده کرده و پیوسته مرگ پرستی را ترویج داده است.

البته این امر تنها به ما اختصاص ندارد و در کشورهای دیگر هم در بر همین پاشنه می چرخد. مدت هاست که گفته شده مهم ترین رقیب بشر در عرصه ی تکامل زیستی ویروس ها هستند . سال هاست که می دانیم در میان موجودات زنده ای  که آدمی را به هلاکت می رسانند ویروس ها در مرتبه ی نخست قرار دارند. باکتری ها جایگاه دوّم را اشغال می کنند و دریغا که خود انسان در کشتن هم نوعانش در رده ی سوّم جای می گیرد و بر درندگان هم پیشی گرفته است. اپیدمیولوژیست ها و سایر دانشمندان از پیش نسبت به وقوع پاندمی هشدار داده و طرح های مقابله ای لازم را ارائه داده بودند. دکتر فائوچی معتقد بود که به جای مبارزه با تک تک گونه ها باید طرحی برای مقابله با کلّ خانواده ی کرونا را دنبال کرد. امّا گوش شنوایی وجود نداشت و دولتمردان کشورهای راقیه هم که مانند دیگران از انکار مرگ بی بهره نیستند بودجه های لازم برای مقابله با این فاجعه را تخصیص ندادند و شد آن چه نباید بشود.

ناگفته نماند که عموم مردم در سراسر جهان نیزدر این انکار سهیم بوده اند. میلیاردها نفر در توهم برتری فناوری به سر می برند که جانشین علم به به معنای واقعی آن شده است زیرا با لذت و منفعت نسبت مستقیم تری دارد و عوام کالانعام نیز در دنیای امروز جز این دو انگیزه و هدفی ندارند. اینان به جای پرداختن به مسائل واقعی و مبرم جهان مانند فقر، بیماری ، نابرابری و فجایع زیست محیطی  به امور سطحی و نالازم می پردازند. و مثلاً قربانیان معبد صنعت سرگرمی (entertainment) شده اند تا فریبکاری دیگری بر خودفریبی های ذاتی خویش بیفزایند و بیشتر از پیش در لاک نامیرایی جعلی خود فرو روند. یا از سوی دیگر با سکانداری قارون های دنیای مجازی به سوی خودنمایی های ویرانگر هدایت می شوند و برده داران مدرن سیلیکون ولی (silicon valley)  جهت کسب درآمدهای میلیارد دلاری با انگشت گذاشتن بر ویژگی های منفی شخصیّتی مانند خودشیفتگی افراد آنان را به سوی سقوط بیشتر سوق می دهند. خودشیفتگی فردی که از بارزترین تجلیّات انکار مرگ است با امکانات دنیای مجازی به صورت خودشیفتگی جمعی درآمده و میلیارد ها نفر در حال انجام امور بی اهمیّت روزمره مانند غذاخوردن و راه رفتن تصاویر و فیلم های خود را درمعرض تماشای دیگران قرار می دهند تا شخصیّت کاذب و پوچی را که در دنیای واقعی روز به روز بی مایه تر و کمرنگ تر می شود در دنیای مجازی به زعم خود ثبت و نامیرا کنند و با گرفتن لایک از همگنانی مانند خود هم بر توهّم نامیرایی خویش دامن بزنند و هم بیشتر از پیش در سراب خود شیفتگی سرگردان شوند.

حالا کرونا وارد صحنه شده است و ما در حالی که از ترس می میریم خودمان را زندانی کرده ایم. زیرا در سایه ی انکار مرگ طوری زندگی می کردیم که انگار اصلاً قرار نیست بمیریم . در حالی که در این جهان هر چیزی استعاره ای از مرگ است امّا ما نمی بینیم چون کوریم. هر صدایی نمادی از مرگ است  ولی ما نمی شنویم چون کریم. به قول مولانا :

           سال ها این مرگ طبلک می زند                                گوش  تو  بیگاه  جنبش می کند

           این  گلوی مرگ از نعره  گرفت                                طبل او بشکافت از ضرب شگفت

انگار در خوابی گران فرو رفته بودیم. عمری با غفلت از مرگ زندگی کردیم و به جای آن که با مرگ آگاهی معنای حقیقی زندگی را دریابیم همان طور که اشاره کردم مانند قربانیان معبد سرگرمی دنبال یک مشت فوتبالیست و خواننده و هنرپیشه آن هم از نوع مبتذل آن دویدم و در فضای مجازی گله وار دنباله روی آن ها شدیم. تا کرونا آمد و مشت همه را باز کرد و حضرات چون چیزی برای گفتن نداشتند صحنه را خالی کردند و زدند به چاک و ما ماندیم و کرونا و تازه مثل عقب افتاده ها شروع کردیم به کف زدن برای پزشکان و خدمه درمانی که چون از منبع اصلی معرفت بشر یعنی علم بهره مند بودند حرفی برای گفتن  و کاری برای انجام دادن داشتند . چون علم نیز مانند مرگ است . مرگ دروغ نمی گوید و نمی توان به آن دروغ گفت. سال هااجازه دادیم شیادان در عرصه ی شبه علم و خرافات جیب ما را خالی کنند و حالا دست خالی مانده ایم. خلاصه عمری در خواب غفلت گذراندیم و پس از زندگی پوچی که به جای معرفت بر هستی و مرگ آگاهی به بطالت گذشت ما ماندیم و مرگ که بدون حجاب انکار و خودفریبی باید چشم در چشم آن بدوزیم و به همین خاطر عزا گرفته ایم . حال آن که باز هم به قول مولانا :

                     خفته   بودستید  تا  اکنون  شما                      که   کنون  جامه  دریدیت  از    عزا

                     پس عزا بر خود کنید ای خفتگان                    زان که بد مرگی است این خواب گران

* روانپزشک و مرگ شناس

کد خبر 1422173

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 7 =