۰ نفر
۱ مهر ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۱

خ مثل خاک…خون…خمسه خمسه…خمپاره

روایتی از مقاومت و درمانِ مدافعانِ وطن زیر آتش بمباران دشمن
خ مثل خاک…خون…خمسه خمسه…خمپاره

دفاع مقدس؛ یادآور خون های پاک مردان و زنان با غیرت و استوار، گنجینه‌ای ذی قیمت و پایان ناپذیر، نماد جانفشانی های بی مثال جوانان وطن، معرف ناجوانمردی های رژیم بعث عراق و سلطه گران جهان، و بیانگر آزادگی و مقاومت و ایثارگری یک ملت تاریخ ساز است… ملتی که خاک وطن را با خمسه خمسه ها و خمپاره های به تن خورده و خون های ریخته شده و با چنگ و دندان از چنگالِ متجاوزان و دشمنانِ تا دندان مسلح، صیانت کردند و به جوانان امروز رساندند، جوانانی که حالا در جای جای این سرزمین پهناور، سربلند و غرور آفرین در آسودگی و افتخار و در امنیت زندگی می کنند.

در هشت سال جنگ تحمیلی، هر کسی هر آن چه از دستش بر می آمد بدون این که کسی به او تحمیل کند، وظیفه ی خود می دانست که انجام دهد تا خاک وطن به دست دشمن نیفتد، و این یعنی دفاعی مقدس … این فرهنگ، برآمده از غیرت و جوانمردیِ نهفته در نهاد ایرانیان است که البته با فرهنگ ایثار و شهادت عجین شد و در دامان خود انسان هایی را پرورش داد که دارای خصوصیات و روحیات والا و متعالی بودند و هستند. داشتن همت بزرگ، برخورداری از روح بلند، بزرگواری و بزرگ منشی، عزت نفس و روحیۀ قوی، زهدگرایی و عدم دل بستگی به دنیا و…. از مهم ترین خصوصیات انسان های تربیت یافته در فرهنگ ایثار و شهادت است، انسان هایی که تاریخ ساز بودند. و در این میان پزشکان و پرستاران نیز با روحی بزرگ و روحیه ی قوی، نقش بی بدیلی در آن شرایط به عهده داشتند. پزشکان و پرستارانی که طی این هشت سال، خوزستان را رها نکردند و زیر باران آتش خمپاره و توپ و تانک دشمن، استوار ایستادند و به درمان مجروحان جنگی ادامه دادند.

“امکانات درمانی با خیل مجروحان تناسب نداشت”

دکتر منوچهر دوایی، یکی از همین پزشکانی بود که به عنوان یکی از اعضای تیم پزشکی، به صورت مستمر در خوزستان، به خصوص اهواز و هر جایی که شدّت بیشتری از حملات جنگی بود، حضور داشت و در بحبوحۀ هجوم ارتش ملعون بعثی، برای درمان بیماران و آسیب‌دیدگان جنگ، کمر همّت بست. او که بخشی از زندگی‌اش را در تهران و بخشی دیگر را در امریکا گذراند و تا آن روز، در شرایط بحرانی قرار نگرفته‌بود، باید در میان خاک و خون و خمپاره، هم‌زمان به مدیریّت دانشگاه و درمان بیماران جنگی می‌پرداخت.

دکتر دوایی می گوید: در روزهای اوّل جنگ، مجروحانی که مورد حملۀ ددمنشانۀ ارتش بعثی عراق قرار گرفته‌بودند، به بیمارستان آورده می‌شدند. عدم تناسب امکانات درمانی با خیل مجروحان، لاجرم وجود داشت، امّا با از خودگذشتگی پزشکان و پرستاران باقی مانده در صحنه، حداکثر رسیدگی انجام می‌شد.

دکتر دوایی که با یادآوری خاطرات آن موقع، اشک از چشمانش جاری می شود، ادامه می دهد: هیچ وقت یادم نمی‌رود به طور ناگهانی، هواپیماهای صدام و بعث عراق، مردم شهر اهواز را بمباران کردند و کشتار عجیب و انبوهی رخ داد. البته طبیعت درمان و رسیدگی به مجروحان در جنگ‌ها همین است که به یکباره تعداد بسیار زیادی مجروح و مصدوم باید مورد درمان قرار بگیرد.

این جراح هشت سال دفاع مقدس، می گوید: آن روز که اهواز بمباران شد، تعداد زیادی مجروح را که زن و بچّه و پیر و جوان بودند، به یکباره به بیمارستان‌های اهواز آوردند؛ از جمله بیمارستان گلستان که نزدیک به محلّ بمباران بود. مناظر، تکان‌دهنده و غم‌زا بود.

معلوم نیست تا ۵ دقیقه دیگر زنده باشیم

دکتر تقی رازی، متخصص زنان و زایمان هم از دیگر پزشکانی بود که در شرایط سخت جنگ، هم کار آموزش را انجام می داد و هم عمل های جراحی؛ و البته امنیت کادر درمان و بیماران را نیز با اقداماتی که انجام می داد، تامین می کرد.

دکتر رازی می گوید: با توجه به اینکه در دوران جنگ تحمیلی خطرات زیادی شهر اهواز و بیمارستان امام را تهدید می کرد، ما به دنبال مکان امنی بودیم تا بتوانیم بیمارستان امام را به آنجا انتقال دهیم. اولین اقداممان، جست و جو برای یافتن مکان امن بود، یادم آمد که هتل آستوریا (هتل پارس کنونی) چند طبقه و دارای زیر زمین بود، با دکتر فربود که پزشک بیهوشی بود به آنجا رفتیم. از نگهبانان هتل پرسیدم که مسئول هتل چه کسی هستند و تا رفتند که با مسئولشان تماس بگیرند. من دست دکتر فربود را گرفتم و به زیر زمین بردم، او هم مثل من معتقد بود که آن مکان برای اتاق عمل ساخته شده بود.

این پزشک هشت سال دفاع مقدس ادامه می دهد: با خانم قاسمی که پرستار ارشد اتاق عمل های بیمارستان امام بود، تماس گرفتم و گفتم با بچه های تاسیسات و راننده ها هماهنگی شود و وسایل اتاق عمل را به هتل آستوریا انتقال دهند و من هم در هتل منتظر هستم. دو نگهبان هتل هم چیزی نگفتند و فقط از تعجب، چهار چشمی ما را نگاه می کردند! در عرض یک صبح تا ظهر، هتل را تبدیل به بیمارستان کردم و بیماران به هتل آستوریا منتقل می شدند.

وی در بخش دیگر خاصرات خود از دوران هشت سال تجاوز رژیم بعث، می گوید: یک روز من و دکتر فربود پیاده از هتل آستوریا به سمت بیمارستان امام می رفتیم و من درست در روبه روی یک دفتر هواپیمایی (واقع در منطقه ۲۴ متری) یک ساختمان ۳طبقه، دیدم که زیر زمین و یک گاراژ هم داشت که ماشین هم می توانست وارد شود. بلافاصله به بچه های تاسیسات زنگ زدم که فوراً بیایید و همراه خود یک اره برقی بیاورید. وقتی رسیدند گفتم قفل در را بِبُرید و یکی از همکارن گفت: این کارها را انجام ندهید و مسئولیت دارد! خودم اره برقی را به دست گرفتم و گفتم ما تا ۵ دقیقه دیگر معلوم نیست زنده باشیم و هیچ کسی از آینده خود خبر ندارد و همزمان شروع به بریدن قفل کردم.

دکتر رازی در حالی که مکث می کند، گاهی لبخند می زند و گاهی از چشمانش اشک جاری می شود، ادامه می دهد: به زیر زمین ساختمان رفته و از راه زیر زمین تا طبقه سوم بالا رفتیم. اتاق ها همگی تخلیه شده بود، به طبقه سوم که رسیدیم، دیدم یک یخچال گذاشته شده و یخچال روشن بود و یک تلفن هم روی زمین گذاشته شده بود. به دکتر فربود گفتم مثل اینکه یادشون رفته یخچال را خاموش کنند. در یخچال را که باز کردم دیدم یک کاسه انگور در داخل یخچال است.

وی با بیان این که، کاسه انگور، شیرین ترین خاطره از آن شرایط بحرانی جنگ بود، به بیان خاطراتش ادامه می دهد: کاسه انگور را بیرون آوردم و گفتم دکتر فربود بیایید انگور بخوریم. دکتر فربود گفت “امکان دارد انگورها مسموم باشند”. گفتم دکتر ما از صبح در حال کار کردن هستیم و رمقی نداریم و شروع کردم به خوردن انگور، همزمان در کنار لبه موکتی که در اتاق فرش شده بود چشمم به یک کاغذ افتاد. کاغذ را بیرون کشیدم و روی آن نوشته شده بود”کمال ثریا” … آقای ثریا همکلاسی بنده و اهل بهبهان بود. با استفاده از تلفنی که در آن اتاق بود تماس گرفتم به برادرکوچکترم که تازه از جبهه برگشته بود و گفتم همین الان برو پیش کمال ثریا و بگو دکتر رازی می گوید”من همین الان در خانه ات نشسته ام و گفتند یک زنگ به من بزنید”. در حدود نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه بعد آقای کمال ثریا به من زنگ زد و گفت آنجا چکار می کنید و چطور به آنجا رفتید؟ داستان را برایشان تعریف کردم که الان جنگ است و ما به دنبال زیر زمین می گردیم و قولی که میتوانم بدهم این است “جنگ که تمام شد هر خسارتی این ساختمان ببیند حتی اگر دانشگاه هم خسارت را پرداخت نکند من خودم تمام خسارت را پرداخت می کنم”.

این پزشک ایثارگر در ادامه خاطراتش عنوان می کند: زیر زمین را برای اتاق زایمان و طبقه همکف را برای خواباندن بیماران داخلی آماده کردیم. دکتر فربود به من گفتند این چه کارهایی هست که ما انجام می دهیم. گفتم دکتر فربود هیچ کسی در این شرایط از ۵ دقیقه بعد از خودش خبر ندارد و ما فعلا احتیاج به این مکان ها داریم……

“فرهنگ ایثارگرانه را ستایش می کنیم”

و با چنین اندیشه ها و از خود گذشتگی هایی بود که خاک ایران حفظ شد، با فرهنگ ایثار و شهادت و اخلاص و دین داری و مقاومت، با تقوا و توکل به خدا و ارج نهادن به ارزش ها، با معنویت و عزت نفس…. به طور کلی هر مکتب و آئینی و هر ملت و قومی دارای فرهنگ ویژه ای است، فرهنگی که بیانگر معیارها و ارزش ها و ضابطه ها و زاویه ها و نمایشگر کارمایه و مبناهاست که بدون فهم الفبای آن فرهنگ، درک و تفسیر و تبیین برنامه و قوانین مکاتب و ملل میسر نیست. و در این برهه از زمان، گویی تاریخ به شکل دیگری تکرار شد تا باز هم شاهد جان فشانی های کادر درمان باشیم. این روزها که تمام جهان گرفتار ویروسی ناشناخته و منحوس شده و برای گرفتن جان انسان ها، پیر و جوان و زن و مرد نمی شناسد، ما در این روزگار باز هم شاهد از خود گذشتگی های پزشکان و پرستارانی بودیم و هستیم که روحیه ایثارگری و فداکاری شان در مقابله با ویروس کرونا، نشات گرفته از روحیه اتحاد و از خودگذشتگی شهدا و ایثارگران و جانبازان دوران جنگ تحمیلی است. به احترام شهدا و ایثارگران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس و کادر درمان آن زمان و حافظان و مدافعان وطن و مدافعان سلامت امروز و همه ی آن ها که تا آخرین لحظه از مام وطن صیانت می کنند، می ایستیم و سر تعظیم در مقابل پروردگار فرود می آوریم و ستایش می کنیم فرهنگ ایثارگرانه ای که مختص غیرتمندان این سرزمین پر افتخار است.

گزارش: ثریا زندیار

46

کد خبر 1435255

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =