۱۵ نفر
۲۰ مهر ۱۳۹۹ - ۰۶:۳۱

خودزنی دینی

غلامرضا فدایی
خودزنی دینی

این روزها حمله به دین و معتقدات دینی کم نیست.

عده ای از روی دل سوزی و بعضی از روی عناد با اعتقادات دینی برخورد می کنند. بعضی از این گفته ها به حق اند و بعضی ها به ناحق. هر چه مستند باشد را باید پذیرفت و آنچه از روی احساس یا برای خوشایند دیگران و احیاناً همرنگ جمع، و به ویژه هم-صدا با جامعه جهانی شدن باشد را باید در آن دقت کرد.

آنچه بیشتر جالب است همنوایی بعضی روحانیان با این موج است. نقد و انتقاد بسیار خوب است اما وقتی تیشه به ریشه زده می شود جای سؤال پیدا می کند. از این میان کسانی که به عنوان آیه الله در این مسیر گام برمی دارند بیشتر جلب توجه می کند. آیه الله سید کمال حیدری یکی از آنان است. یکی دیگر که اخیراً بریده فیلم (کلیپ) آن را دیدم آیه الله علوی بروجردی بود. ایشان رسماً ابراز می کرد که اقتصاد اسلامی نداریم و به زحمت می توان مستنداتی برای آن پیدا کرد. او می گفت این روایت که «کاخی مرتفع بنا نمی شود الا اینکه در کنار آن حقوقی تضییع شده باشد» سند محکمی ندارد و در نهج البلاغه نیست. او می گفت کجا ما در اسلام می توانیم در باره تورم و رکود و مانند آن چیزی پیدا کنیم و ...

خوب، یکی می آید و می گوید اقتصاد اسلامی نداریم، دیگری می گوید سیاست اسلامی نداریم سومی فلسفه اسلامی، و ... بعد مستند می کنند به قرآن و سیره امامان و همینطور (هلّم جراً).

من دراینجا در مقام پاسخ به ایشان نیستم و انجام چنین کاری وقت و اطلاع زیادی می خواهد اما یاد این داستان افتادم که در مشهد زمانی از یکی از وعاظ شنیده بودم که می گفت واعظی در شهر مشهد شاید در مسجد گوهرشاد سی روز به مناسبت ماه رمضان منبر رفت و در باره خدا و صفات او سخن گفت. در آخر ماه به این فکر افتاد که حاصل کارش را بیازماید. یکی از پیرمردهایی که همیشه جلوی منبر می نشست و خوب گوش می داد را صدا کرد و از او پرسید که خوب در این مدت چه شنیدی و چه برداشت کردی؟ او گفت حاج آقا شما یک شب گفتی خدا دست ندارد، شبی دیگر گفتی خدا پا ندارد، شبی دیگرگفتی او زن و فررند ندارد، و بعد شریک ندارد و همینطور خوب یک باره بگو خدا نیست و خودت و ما را راحت کن.

داستان ما و به ویژه بعضی از علمای ما هم چنین شده است که امروز با فکر خودشان و یا تحت تأثیر مخالفت هایی که می شنوند، یا جوی که بر جامعه حاکم است هر روز چیزی را از دین و اعتقادات دینی حذف می کنند. خوب یکباره اعلام موضع کنند و حرف آخر را به مردم بزنند!

آخر ایشان که می گوید اقتصاد اسلامی نداریم و نمی توان برای آن مستنداتی آورد معنایش این است که در جوامع اسلامی و ازجمله زمان پیامبر و علی حکم و احکامی در مورد اقتصاد نداشته و نداریم. خوب اگر چنین باشد پس کتاب مکاسب در حوزه ها برای چی تدریس می شود؟ معاملات در جوامع اسلامی بر چه اساس انجام می شده است؟ پرداخت زکوه و اخذ آن که همپای اقامه نماز در قرآن آمده است برای چیست و چگونه گرفته و هزینه می شود، یا باید بشود؟

اگر منظور ایشان این است که مثل امروز مکتبی اقتصادی نبوده یا نام نگرفته است، سؤال این است که مگر مکتب چگونه درست می شود. مکتب حاصل بحث و بررسی و توسعه یک نظریه است. مگر آدام اسمیت و کینز و مارکس و بقیه نظریات اقتصادیشان را از کجا آغاز کردند؟ آنها با دیدن اوضاع اجتماعی (یا با تحریک عده ای خاص) به فکر راه حل افتادند. آیا آنها در روز نخست که چنین فکری برایشان حاصل شد همه ابواب و شقوق نظریات اقتصادی را بیان کردند و فی المثل در باره تورم و رکود و بیماری هلندی و سایر مباحث اقتصادی نظر دادند؟ آنها با چند حکم  به عنوان نظریه اقتصادی لیبرالی یا کمونیستی اظهار نظر کردند و پایه گذار مکتب شدند و بقیه در طول زمان آنها  را توسعه و تکامل دادند.

سؤال این است آیا در قرآن آیه «احل الله البیع و حرم الربا» (بقره، 275) نمی تواند به عنوان سرآغاز نظریه اقتصادی اسلامی بیان شود. آیه «کلو واشربوا و لا تسرفوا» (اعراف، 31) در این باره نمی تواند مؤیدی باشد؟ آیه «و لا تجعل یدک الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً» (اسرا، 29)  نمی تواند به عنوان پایه ای برای نظریه اقتصادی باشد؟ آیا کمک به ذوی القربی و مستمندان و بیچارگان درآیه «لکیلا تکون دوله بین الاغتیاء منکم» ( حشر، 7) بار اقتصادی ندارد؟ آیا تحذیر بر اسراف اساس اقتصاد را تشکیل نمی دهد؟ آیا اینکه بندگان خدا عیال الله اند بار اقتصادی ندارد؟ و بسیاری از آیات و روایات دیگر

واقعاً آیا درست است که ما به جای اعتراف به اینکه در همه موارد دینی کم کاری کرده و نتوانسته  ایم در این مدت مدید و به ویژه در این چهل و اندی سال نظریه اقتصادی اسلامی طراحی کنیم که بتواند مسائل ما را حل کند و به طرح مسائل نو بپردازد صورت مسئله را پاک کنیم؟

البته ساختن نظریه یک بخش قضیه است که در ساختن آن کوتاهی کرده ایم و بعد باید آن را به صورت آزمایشی در جایی اجرا می کردیم که نکرده ایم. اجرای نظریه باید توسط کسانی باشد که هم عامل باشند و هم معتقد، کجا چنین کاری صورت گرفته است؟

آیا شهید صدر، شهید مطهری و بهشتی که تلاشهای خوبی در این زمینه کردند به بیراهه رفتند و باید مورد نقد قرار گیرند؟

خوب اگر دین و به ویژه دین اسلام در این زمینه ها چیزی ندارد خوب وظیفه روحانیان و در رأس آنان آیات الله ها برای چیست؟ آنها اینهمه درس می خوانند که چه کنند؟ آیا همچنان باید در باب مطهرات و نجاسات و عبادات نظر دهند و منتظر باشند تا در حکومت های لیبرالی و اشتراکی مردم چگونه حق و حقوق خود را بپردازند؟ آیا واقعاً برای این منظور این قدر نیاز به تلاش و کوشش هست؟ تازه خود رساله های عملیه در باب عقود و معاملات حرف دارند. آیا آنها اقتصاد نیست و مکتب نیست و فقط انجام وظائف فردی است؟

حکومت حضرت علی و نامه معروف وی به مالک اشتر را چگونه باید تعبیر کرد؟ اینهمه تأکید بر رعایت یتیمان و توجه به صاحبان صنایع و  حمایت از آنان اگر اقتصاد نیست پس چیسـت؟

من از علمایی که طرفدار مکاتب انگلیسی و آمریکایی هستند سخن نمی گویم از علمایی که داعیه روشنفکری دارند حرف می زنم.

ما ممکن است با جمهوری اسلامی مشکل داشته باشیم، با ولایت فقیه مخالف باشیم، یا با فرد خاصی زاویه داشته باشیم، ولی آیا درست است که به این خاطر مسلمات را زیر سؤال ببریم و به انکار حقایق بپردازیم؟ مگر قرآن نگفته است «ولایجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا. اعدلوا هو اقرب للتقوی» (مائده، 8). این آیه خود مبنای یک مکتب حقوقی نیست؟

بیاییم انصاف را رعایت کنیم  و برای خوشایند جامعه از گفتن هر چیز بپرهیزیم. دست کم این مسائل را در محافل علمی طرح کنیم آنوقت به سطح جامعه بیاوریم.

من معتقدم که علمای ما در همه مسائل کم کار کرده اند و حقایق را نشکافته اند و مکاتب دنیا را هم نشناخته اند. من موافقم که مسائل مستحدثه ای وجود دارد که باید برای آن راهی پیدا کرد.

البته باید توجه داشت که مکاتب اقتصادی دنیا هم مشکلات را حل نکرده بلکه مصائب فراوانی به بار آورده است. ولی این هم درست نیست که ما در مکتب لیبرالی که بر مبنای ربا شکل گرفته از اسلام بخواهیم که راه حل بدهد. می دانید که هر نظام فکری برای خودش نظام مند است و اجزای آن باید با هم همخوانی داشته باشد. البته می توان به صورت موردی برای برون رفت از مشکل یا مشکلاتی راه حل حستجو کرد اما راه حل های مختلف در یک نظام در خود آن نظام پاسخ اصلی را می دهد. جامعه ای که در التقاط زندگی می کند یا فقط شعار می دهد و هیچ چیز آن با اجزای دیگرش هماهنگ نیست نباید از آن انتظار معجزه داشت، اما نباید حقایق را هم فدای امیال این و آن کرد.

مسائل علمی با نظریه پردازی فرق دارد. احکام می توانند مبنای نظریه باشند اما مسائل آن را باید علم و به ویژه علوم تجربی حل کند. در مسائل علمی چه در امور فیزیکی یا اجتماعی مسلمان و غیر مسلمان ندارد باید آن را از طریق تجربه به دست آورد و با آزمون و خطا ایراداتش را رفع نمود. من در مقاله «علم اسلامی، آری یا خیر؟» (خبرآنلاین) بیان داشته ام که در علم همه می توانند و باید تلاش کنند اگر مسلمانان درِ علم را به خود بستند مشکل خودشان است ربطی به اسلام ندارد. اسلام در مسائل علمی خطابش به کل مردم است و نه فقط مسلمانان! غفلت خود را به پای اسلام ننوبیسم.

کد خبر 1442092

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =