درباره شیر خر، سندروم ذهنِ ساده، مهدی نصیری و ابراهیم اصغرزاده

ماجرای سیلی عنابستانی به سرباز وظیفه و فراگیرشدن آن در شبکه های اجتماعی، باعث شد تا جنجالی هفتۀ قبل از آن، در خصوص "منقلی" خطاب کردنِ رئیس جمهور و بحثی که در رسانه ملی درباره "شیر خر خوردنِ مسئولین" بپا شده بود، قدری فراموش شود.

البته این ویژگیِ فضایِ رسانه ای کشور است که هر چند روز یکبار، اذهان عمومی بررویِ یک بحث (یا یک حرف/رفتار) متمرکز می شود و سپس جنجالی دیگر و ماجرایی جدید.

در آن گفتگوی تلویزیونی، میهمان برنامه  زاویه (با چهره ای خسته و عصبانی) و با صدایی که هیجان در آن حس می شد، با تُند ترین واژگان، رئیس دولتی را خطاب قرار داد که چند ماه بیشتر از عمرش باقی نمانده. سوالی که مطرح می شد اینکه:

 «آیا آن میزان از خشم در کلام» آن هم برای دولتی که در حال رفتن است ضروری است؟

 آیا "منقلی" خطاب کردنِ یک فردِ غائب، (ولو اینکه موردِ نقدِ ما باشد) امری اخلاقی است؟

 آیا واقعا «نیاز» به استفاده از تعبیری همچون «شیر خر خوردن» در چنین بحثی بود؟

بخشی از فضای سیاسی در کشور ایران مبتنی بر یک اختلال ذهنی است که شاید بتوان آن را «سندروم ذهنِ ساده» خطاب کرد.

ویژگیِ ذهن های ساده این است که در هر زمانی گمان می کنند که اکنون «مقطعِ حساس کنونی» است و ما در «نقطۀ عطف تاریخ» هستیم و آن کار که ما به آن مشغولیم (یا آن "دغدغه" که ما داریم)، مهمترین کارِ کارگاهِ آفرینش است. در این «مقطعِ حساس کنونی» اگر که کسی به گونه ای عمل کند که خلافِ درکِ ذهن ما از امور است، مجوز داریم که آن فرد را هرگونه که خواستیم خطاب کنیم. ولو به منقلی یا شیرخر خورده.

ذهنِ ساده، درکِ بسیطی از امور دنیا دارد. معمولا دنیایِ ذهنِ ساده به چند نفرِ محدود در پیرامونش منتهی می شود و جغرافیایِ ذهنِ ساده، شعاعش در حد چند کیلومتر بیشتر نیست.

همه می دانند که «حسن روحانی» شخصیتِ چندان محبوبی نیست که کسی/کسانی برای منقلی خطاب کردنش، گریبان چاک کنند ولی، این نحوۀ از بیان در مورد انسانها/کشورها ، سالهاست که در سپهر سیاسی ایران، برقرار و بردوام است.

حسن روحانی به حرفها و وعده های زمان انتخاباتش نپرداخت، و چه موافقان و چه مخالفانش کمتر روی خوشی به  او نشان می دهند ولی سوال اینجاست که تا کی، و «تا چه زمانی» در فضایِ کشورِ ما، این ادبیاتِ مبتنی بر هیجان، ادامه خواهد داشت؟

خوشبختانه باید گفت که رویکردِ ذهنِ ساده به سیاست (و امور دنیا) در کشور ما رو به تعدیل بوده/هست، و به رغم انبوهِ رویدادهای ناامید کننده، اما در این بحث، بارقه هایی از امید هست. می توان در این بحث به دو پدیدۀ  مهدینصیری و  ابراهیماصغرزاده پرداخت.

این هر دو نام، کسانی بودند که در طول سالهای عمر سیاسی خود، در منتهی الیه جناح سیاسیِ خود ایستاده بودند. اقصی المدینه!

 اولی، مهدی نصیری بود که زمانی چنان شمشیر عتاب را بر گردنِ مخالفان (مثلا کرباسچی) فرود می آورد که کسانی مانند  حسین_شریعتمداری (مدیرمسئولی فعلی روزنامه کیهان) به او می گفتند: باباجان قدری یواش تر!

(و تو تصور کن که شتابِ انتقادت به دیگران چنان باشد که کسی مانند  شریعتمداری تو را توصیه به صبر و "خویشتنداری" کند!)

 دومی هم ابراهیم اصغرزاده بود که در طیف اطلاح طلبان، هنوز چند ماه از انتخاب سید محمد خاتمی نگذشته بود که می گفت «ما آماده عبور از خاتمی هستیم». (!)

یکی در منتهی الیهِ راست و دیگری در منتهی الیهِ چپ.

حاصل (میوه) آن رفتارهای مهدی نصیری «نشریه صبح» بود و حاصل (میوه) آن رفتارهای  هیجانی ابراهیم اصغرزاده «منحل شدنِ شورایِ شهر اول»بر سرِ (ماجرایِ ملک مدنی و) انتخابِ شهردار بود!

«هیجان» در رفتارهای مهدی نصیری و ابراهیم اصغرزاده البته به این موارد محدود نبود. امثال اصغرزاده، قبلا کارهای هیجانی دیگری هم مرتکب شده بودند که نمونه اش بالارفتن از دیوار سفارت یک کشور دیگر در تهران بود. اما امروزِ ایران (اواخر سال 1399 شمسی) ما تصویر دیگری از مهدی نصیری و پرداختِ دیگری از ابراهیم اصغرزاده را شاهدیم:

- مهدی نصیری سالها «سکوت» پیشه کرد و در این سکوت تلاش کرد تا قدری «بخواند» و قدری «دنیایِ ذهنش» را با «پیچیدگی» ها آشنا سازد. حال این روزها، بازگشته و نامِ روزگار را «عصرِ حیرت(!)» نامیده و در وادیِ حیرت، می کوشد که «قدری» با احتیاط حرف بزند!

- ابراهیم اصغرزادۀ هیجانی هم سالهاست که توانسته کمی روزه سکوت تمرین کند و بفهمد که حاصل آن ذهنِ ساده اش در  اشغالسفارت فقط به «روزگار جوانی» محدود نماند و حاصل دوران میانسالی اش هم شد منحل شدنِ شورای اول و انتخاب  مهندسچمران به شورایِ دوم و شهردار شدنِ احمدی نژاد! آری، اصغرزاده هم آموخت که از ذهن ساده و هیجان «قدری»! فاصله بگیرد و «کمی سکوت» را تمرین کند.

اما ظاهرا هنوز باید سالیانی دیگر بر کارگاه آب و گِل ایران بگذرد تا امثال احمد جهان بزرگی ها هم از هیجان و خشم فاصله بگیرند و بیاموزند که «دغدغه امروز ذهن من» محور و مرکز امور عالم نیست. شاید روزی برسد که در وادی سیاست، بیش از اینها شاهد «سکوت و حیرت» باشیم.

کد خبر 1481369

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۹:۳۴ - ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
    1 0
    اصولا شتابزدگی حاصل عدم اگاهی عمیق است