۰ نفر
۲۷ دی ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۲
آیا راه آموزش و پرورش لزوماً به دانشگاه ختم می شود؟

برنامه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 14 دی ماه 1400 در شبکه آموزش (7) در ساعت 10  شب که مورد نقد بود را ملاحظه کردم.

بحث بر سر درست یا غلط بودن برنامه بود و موافق و مخالف نظرات خود را ابراز می کردند. کنکور محور بحث بود و منتقد(ان) معتقد بود که ما کنکور را با این برنامه به همه جامعه تسری می-دهیم زیراکه ما مشکل را مقطعی بررسی می کنیم. آنچه به ذهن من رسید این بود که این برنامه ها مقطعی و مبارزه با معلول است.

چرا اغلب آموزش و پرورش را مقدمه انحصاری دانشگاه می دانند و چرا فرهنگ رفتن به دانشگاه در کشور اینقدر شدید است. علت این است که نظام مدیریتی کشور چنین فرهنگی را ایجاد و ایجاب کرده که فی المثل همه باید دکتر شوند. وقتی پذیرش همه مسئولیتها دولتی و غیر دولتی با مدرک تعیین می شود، و نظام استخدامی کشور آن را شرط اولیه ورود به هر شغلی، ولو مدرک با شغل غیر مرتبط باشد می داند، یا وقتی دکتر بودن و دکتر شدن امتیاز و افتخار می شود نتیجه همین خواهد بود. رتبه بندی معلمان هم که اخیراً در مجلس تصویب شد با آنکه اصل آن حق معلمان است ولی شبه دانشگاه شدن آنها حکایت از توجه به آموزش عالی و ارتقای طولی دارد.

تغییر نگاه و رویکرد مهمترین اصل در برنامه ریزی ها است. به نظر می رسد ما نقش آموزش و پرورش را به درستی تبیین نکرده ایم. اینطور نیست که هر کس وارد آموزش و پرورش شد در نهایت باید به دانشگاه برود. مخاطب آموزش و پرورش کل جامعه است. آموزش و پرورش به ویژه در دوره ابتدایی باید همه فرزندان این آب و خاک را رایگان آموزش دهد و اصول اولیه زندگی را از تعلیم و تربیت به معنای واقعی و از روی دلسوزی به آنان یاد دهد تا در دوره متوسطه به انتخاب بپردازند و این در صورتی ممکن است که زمینه اشتغال به طور فراگیر در کشور فراهم باشد و همه مشاغل در حد خود دارای ارزش و اعتبار باشند و بهترین، دلسوزترین و کارآمد ترین معلمان به دروه ابتدایی تخصیص داده شود.

ممکن است گفته شود در حال حاضر هم همینطور است و آموزش و پرورش صرفاً برای رفتن به دانشگاه نیست ولی اگر به فرهنگ جامعه و به ویژه جامعه برخوردار، یا حتی متوسط آن توجه کنیم می بینیم که این چنین است. دانش آموزان یا ترک تحصیل می کنند و یا آماده می شوند تا به هر وسیله ای به دانشگاه بروند. در خانواده ها اغلب وقتی والدین بچه های خود را برای درس خواندن دعا یا تشویق می کنند آرزو می کنند و می گویند که «الهی دکتر بشوی، الهی مهندس بشوی». دختران در بسیاری از موارد و به ویژه در سنین ازدواج عمداً یا سهواً به جای ازدواج اظهار می کنند که فعلاً می خواهند درس بخوانند و قصد ازدواج ندارند. راه هم همه جوره برای ادامة تحصیل باز است، زیرا هم دانشگاه ها منتفع می شوند و هم افراد دیرتر به بازار کار ورود پیدا می کنند. این همه صندلی های خالی در دانشگاه ها را برای که درست کرده اند؟ دولتها هم از این امر بدشان نمی آید چون دیرتر افراد متقاضی شغل می شوند.

نتیجه اینکه والدین از آغاز سعی می کنند که بچه هایشان را بر وفق آنچه جامعه و به ویژه مسئولان دولتی برای شان تنظیم کرده اند تربیت، و در عمل از انواع ترفندها برای شناکردن موافق با جریان آب استفاده  کنند. اینکه می بینیم در مدارس و به ویژه غیر انتفاعی ها همان اقداماتی را انجام می دهند که کلاسهای کنکور انجام می دهند به این معنا است. کنکور و تفکر کنکوری با آن ویژگی های خاصش وارد همه مدارس شده و متن برنامه ها را تسخیر کرده است. مدارس هم برای گرفتن امتیازات از مردم و احیاناً دولت بر تعداد قبول شدگان در کنکور یا اعزام به خارج یا شرکت در المپیادهای خود می نازند. خانواده ها به تبع آنها از همان آغاز با این جریان همسو می شوند و هزینه ها را از نظر مادی و روحی را برای رشد فرزندانشان به جان می خرند.

در حالی که به نظر می رسد چنین نباید باشد. محصول آموزش وپرورش را همه جامعه و از جمله دانشگاه دریافت می کنند. تنها بخشی از ورودی آموزش و پرورش به دانشگاه می روند و باید بروند. مثل این می ماند که بگوییم هر که رفت حوزه باید مرجع تقلید شود، یا هر که رفت دانشگاه فقط باید مهندس یا دکتر پزشکی شود. در حالیکه محصول آنها با مدیریت باید در جامعه تقسیم شود. بخشی از آن هم با عنوان یا بدون عنوان نخبه وارد فعالیتهای علمی و فنی پیشرفته شوند.

امیدمان به حوزه بود تا نظامی را سوای مدارک معمول فعلی عرضه کند! آنها هم متأسفانه آنقدر مجذوب این القاب شده اند که آیه الله ها وحجه الاسلام ها هم آروزی دکتر شدن، و سعی در استفاده از این عناوین را دارند و به آن افتخار می کنند.

البته ارزشیابی همواره امری درست و لازم است ولی معیار تنها یکی نیست و به مدرک دانشگاهی ختم نمی شود و از این رو است که دکانهای مدرک سازی رواج پیدا کرده و در بسیاری از موارد مردم را چپاول می کنند. البته نه اینکه این مربوط به ایران باشد در همه دنیا این برنامه هست و کشورهای قدرتمند برای کشورهایی که بافت فرهنگیشان مدرک زده شده مدرک می سازند و دانشگاه درست می کنند و از ثروت آنها بهره می برند.

اینکه من نقش وزارت تعاون، کار و امور اجتماعی (تکرا) را بسیار مهم می دانم برای این است که این وزارتخانه ضمن تبیین و تعیین مشاغل و به کارگیری افراد در مواقع لازم، می تواند  در تعدیل ارزشی و مالی همه مشاغل با همکاری همه وزارتخانه ها نقش آفرین باشد. چرا یک هنرمند، یک ورزشکار، یک کارآفرین، یک مدیر موفق با تجربه، یک بافنده خبره فرش، یک بازاریاب و صدها مانند آنها نتواند از امتیازهای لازم علمی، فنی، مهارتی، و موقعیتی مانند دارندگان مدرک دانشگاهی برخوردار باشد؟ شاید بتوان انجمنهای حرفه ای وهنری را تقویت کرد تا به دور از تعارض منافع، حرمت  حرف ومشاغل را به گونه ای تعیین کنند تا هوس دکتر شدن فروکش کند. یا بتوان درهای دانشگاه را به روی هنرمندان و مهارت داران در هر رشته ای بازکرد تا بر وفق مقررات خاص خودشان و هماهنگ با نظام ارزشی و آموزشی به ارزیابی دانش آموختگان و دوره دیدگان خود بپردازند.

این درحالی است که خانواده ها و به ویژه آموزش و پرورش باید با استعدادیابی و مهارت افزایی، هر کس را متناسب با ذوقش راهی بازار بسیار متنوع اجتماعی و اقتصادی کنند. آموزش و پرورش محیطی است به وسعت تمام کشور، و برای تشخیص و تعیین استعدادها، که هر کسی در جای خودش باشد و مطابق با استعدادش به کاری مشغول باشد و مطابق زحمتی که می کشد مزدی دریافت کند. درضمن عده ای نخبه و دارنده استعدادهای علمی را راهی دانشگاه کنند.

اگر زمینه ها درست شود خود به خود مسئله کنکور هم حل خواهد شد. من در یادداشت قبلی «مدیریت جامع آموزش کشور» گفته ام که چگونه با مطالعه و مشاوره باید استعدادیابی و مهارت افزایی صورت گیرد و هرکس تا حد امکان به جایی برود که دوست دارد و البته، و صد البته دولت باید زمینه ها را فراهم کند.

علت وجود این وضعیت به ارزشگذاری ها در جامعه بر می گردد که دولتها مسئول مستقیم آن اند. ارزش گذاری فقط نباید طولی و عمودی باشد که الان هست. چرا افراد اول مدرک تحصیلی بگیرند وآنگاه دنبال کار بگردند و در صورت نبودن کار مناسب به هر شغلی تن در دهند. آیا بهتر نیست که در سنین پائین تر افراد شغل مناسب خود را پیدا کنند آنگاه برای افزایش کارآمدی به تحصیل بپردازند؟ اگر ارزش ها به همه جامعه برگردد و همه افراد پس از گذراندن دوره هایی از  آموزش ابتدایی مفید به مشاغل مرتبط و مورد علاقه راهنمایی شوند و آموزش های عرضی با عنایت به ارتقای شغلی و مادی فراهم شود عطش دکتر شدن فرو خواهد نشست و آموزش و ارزش های عرضی و افقی هم اهمیت خود را باز خواهد یافت. اینکه بعضی ها در یکی کردن دو وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی اصرار دارند، دست کم در شرایط فعلی من با آن موافق نیستم ولی با هم سو بودن چرا.

فراهم نمودن زمینه و محیط مناسب توسط مسئولان امر برای زندگی سالم توأم با شغل مناسب با درآمد کافی و آموزشِ در حین کار و ارتقای همه جانبه در آن شغل حرص و ولع دانشگاه رفتن را کم خواهد کرد. آنگاه ایران سراسر دانشگاه به معنای ظاهری آن نخواهد شد بلکه دانشگاه کار اختصاصی خود را برای ارتقای علم و بهره-وری از آن انجام خواهد داد و به محیط تجاری برای جذب سرمایه یا دست کم برای اداره خود تقلیل نخواهد یافت.

* استاد تمام دانشکده علوم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه تهران

کد خبر 1593416

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • هادی IR ۱۳:۵۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۸
    0 0
    من فقط میدونم که کسانی که مدرک می گیرند و بخوان با آزمون استخدامی وارد شغل مرتبط خودشون بشن این کار ناعادلانه هست چرا اگر قرار بر آزمون استخدامی هست همه دانشگاه هارو جمع کنند و همان در زمان دیپلم آزمون رو بزارن که دیگه افراد این همه پول خرج دانشگاه نکنند که آخرش هم همه با مدارک دانشگاهی بخوان بیکار باشند واقعا که
  • آشنا IR ۱۴:۲۴ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۸
    0 0
    اگر آموزش و پرورش برنامه خود را تغییر دهد همه چیز درست خواهد شد.آموزش و پرورش باید تمامی دروس یعنی همه درسها را به سمت عملیاتی کردن پیش ببرد. دروس عمومی برای به بحث کشیدن دانش آموزان و دروس تجربی برای تحقیق و آزمایش و دروس ریاضی برای حل مسأله.حتما این کار باید انجام شود تا عموم به یک حرکت واداشته شوند.