۳ نفر
۲۴ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۱:۱۳

در توهم ستیز با غربِ غرب!

سیدعلیرضا واسعی
در توهم ستیز با غربِ غرب!

گر چه غرب فکری با غرب جغرافیایی متفاوت است، اما غربِ غرب نقطه آمال خیلی از مدعیان است!

در نشستی هم اندیشانه با اساتید دانشگاه که معمولا در زمان های تعطیلی مراکز آموزش عالی برگزار می شود، فرصت بسیار خوبی برای تبادل نظر و کنکاش دغدغه های مختلف پیش می آید که مشابه آن را کمتر می توان پیدا کرد. در یکی از دوره های ارجمند که در مشهد برگزار شد، ذیل عنوان دانشگاه و تمدن، گفتگویی در خصوص بسترهای پیدایی، رشد، گسترش، زایش و انشعاب علم پدید آمد و تأکید بر آن که رویکرد تمدنی عنصر بسیار کارآمدی در این عرصه شناخته می شود و اگر چنین نگاهی وجود نداشته باشد، انتظار شکوفایی علمی، چیزی جز چشم کشیدن بی جا نیست و هرگز با دستور و توصیه و تشویق نمی توان به علم مفید دست یافت. سخن در این باره فراوان است، اما آن چه در این میان شایان ذکر دیده شد، آن بود که در ضمن بیان مطالب و تعامل دغدغه ها بر این نکته تاکید شد که آنچه غرب را به چنین جایگاهی رساند، وجود زمینه های مناسب علم ورزی همراه با حمایت ها و همراهی ها و مهم تر از همه فضاهای باز و آزاد برای طرح نظریه ها، پرسشگری، نقد و انتقاد و بیش از همه میدان دادن به اندیشه ها بدون توجه به تعلق های فکری فرهنگی سیاسی اجتماعی و حتی دینی یا مذهبی بود و لازمه زیست تمدنی است.

گفتگوی پیش آمده برخی از عزیزان را به طرح این پرسش کشاند که چرا دائما از غرب سخن به میان می آید، در حالی که شرق امروز نه تنها از غرب عقب تر نیست، بلکه در عرصه هایی از آن پیش تر است؟ پاسخ به این دغدغه، البته اندکی هزینه ساز می نمود، اما گفتگوهای علمی نمی تواند از چنین مقوله ها و پیامدهایی خالی باشد.

در پاسخ آن عزیز به دو نکته اساسی پرداخته شد و به جهت اهمیتی که دارد در این جا به اختصار بیان می شود:

اول آن که مرا د از غرب، در چنین گفتگوهایی، ناظر به موقعیت جغرافیایی و یا حتی سیاسی نیست، بلکه غرب فرهنگی، فکری و علمی مد نظر است که بسیار گسترده تر از آن غرب است و برای ما که در صدد نجات تمدنی ایران گام بر می داریم، هر دو منطقه شرق و غرب جغرافیایی در یک جبهه جای می گیرند. این نکته البته روشن تر از آن است که نیاز به بسط و تفصیل زیاد داشته باشد، اما نکته دوم، اهمیتی است که غربِ غرب در عرصه علم ورزی و تمدنی داشته و دارد، تا جایی که انکار آن، نادیدن امر بدیهی است. برای توضیح مدعا باید به چند شاخص توجه کرد:

۱.آثار علمی ترجمه شده و در اختیار، چه در حوزه علوم تجربی و پایه، و چه در حوزه های علوم انسانی، فلسفه، هنر و حتی علوم فرهنگی و روحی، آشکارا نشان می دهد که به هر دلیلی شمار بسیار کمی –اگر نگوییم هیچ- از آنها از شرق جغرافیایی آمده اند، چنان که نظریه های مطرح در عرصه های مختلف علمی و فکری از طرف دانشمندان غرب نشین است، حتی اگر اصالت آنان شرقی باشد و این دلیل روشنی بر برتری آن دیار در این عرصه هاست.

۲.مهاجرت نخبگان ایرانی به سوی غربِ غرب و عدم درخواستی از سوی آنان برای اقامت در شرق، گواه روشنی بر وجود زمینه های رشد در آن دیار و نبود آن در این دیار است. شاید این سخن از سوی برخی از افراد سطحی نگر، نوعی غرب زدگی به شمار آید، اما نکته بعدی پاسخ روشنی بر بی اعتقادی آنان به چنین ارزیابی و داوری است.

۳.اقامت خواهی یا اسکان بسیاری از اعضای خانواده همین مدعیان مهاجم در غرب - که سوگمندانه هر روز پرده ای از آن برمی افتد- بهترین دلیل بر پذیرش واقعیت بیان شده است. همگان درعمل پذیرفته اند که شرق جغرافیایی (غربِ شرق) نه از جهت زمینه علم ورزی و نه از نظر توسعه انسانی و زیستی، با غربِ غرب (غربِ جغرافیایی) قابل مقایسه نیست، البته این سخن نه به معنای برتری ذاتی اینان و فروتری آنان یا ارزشمندی همه داشته ها و یافته های اینان یا نزاهت اخلاقی شان است، بلکه بی گمان از نظر زیست تمدنی در سطحی قرار دارند که بسیاری از مردم نقاط دیگر آرزوی زندگی در آنجا را جزو آرزوهای خویش قرارد داده اند، همان طور که بسیاری از دست اندرکاران ایران با چنین نگاه و آرمانی می زیند.

واقعیت آن است کتمان این بدیهیات، تنها می تواند توجیه کننده سطحی اندیشی هایی باشد که خسارت ها و هزینه هایی، نه برای آینده که در همین زمان بر جامعه بار کرده است و باید برای رهایی از رویکرد بحران زای رایج کنونی اندیشه شتابانی کرد.

کافی است اراده ای برای نجات کشور و پیشرفت آن در میان حاکمان پدید آید، آنگاه تجربه موفق دیگران در دستور کار قرار خواهد گرفت.

* عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

۶۵۶۵

کد خبر 1674183

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =