روایتی متفاوت از زنی که 4 فرزندش را به جبهه فرستاده و اکنون با عروسهایش زندگی می کند

مادر 4 شهید در ماه عسل امشب درباره خاطرات خود از 4 فرزندی که در دفاع مقدس از دست داده، صحبت کرد. این مادر که با دو عروس خود، در این برنامه حاضر شده بود، گفت از زمانی که فرزندانم در جبهه شهید شده اند، تاکنون این دو عروسم با من زندگی می کنند.

این مادر که در شهرستان پیشوا واقع در جنوب تهران زندگی می کند، از خاطرات خود درباره فرستادن بچه هایش به جنگ گفت: "قبل از سال 42 در قم زندگی می کردیم، پسرم را معلم کتک زده بود، آن سال تلاش کردم تا معلمی که بچه را کتک زده بود، از مدرسه اخراج کنم. ولی از سال 59 تا 67، همه بچه هایم را به جنگ فرستادم. می دانستم آنها برگشت ندارند. شوخی می کردند می گفتند فلان غذا را دوست داشتیم، شما درست نکردید، ما می رویم و شهید می شویم. من هم در جواب می گفتم بروید بجنگید و من غذای شما را می دهم به دیگران بخورند."

این مادر سالخورده در ادامه برنامه اظهار کرد: "هر کدام از بچه ها را که به جبهه می فرستادم، چیزی نذر نمی کردم آنها سالم برگردند. ما به خدا و رهبر لبیک گفتیم. الان هم جنگ تمام نشده و جامعه پر از جنگ است. آنها کورکورانه به جبهه نرفتند و ما هم کورکورانه آنها را نفرستادیم."

این مادر از ماندن جسد یکی از پسرانش در جبهه به مدت 14 سال سخن گفت و گفت 2 تن دیگر از شهیدان خانه اش هم مدتی مفقود الجسد بوده اند.

عروسها پس از شهادت همسرانشان با مادر ماندند

دو عروس این خانواده، در برنامه ماه عسل گفتند از زمانی که شوهرانشان در جنگ، شهید شده اند، با مادر شوهر خود زندگی می کنند.

یکی از عروسان این مادر گفت: "همسر من از ابتدای سال 59 به جبهه می رفت، ولی بار آخر که به جبهه می رفت، کاملا به من الهام شده بود. خودش نیز گفت این بار رفتن من یا با شهادت همراه است یا پیروزی."

عروس دیگر این مادر اظهار داشت: "درباره خبرهایی که می دادیم، هم خود حاج آقا، پدر فرزندان، دستشان را به آسمان بالا می کردند و خدا را شکر می کردند. مادر هم در خلوت اشک می ریختند و نمی گذاشتند کسی اشکهایشان را ببیند."

مادر 4 شهید در جواب گفت: "دشمن زیاد داشتیم که می گفتند می خواستی بچه ها را نفرستی، حالا که فرستادی و شهید شده اند، گریه می کنی."

مادر شهدا درباره ماندن عروسهایش گفت: "پدر و مادرشان آمده بودند گیلان خانه ما تا او را بعد از شهادت شوهرش ببرند. دیدم در راهرو ایستاده و گریه می کند. گفتم چرا گریه می کنی؟ گفت نمی خواهم به آن خانه برگردم. من نپرسیدم کدام خانه را می گوید، گفتم تا زمانی که هستی، من در خدمت تو هستم و الان بیش از 28 سال است با عروسهایم در یک خانه زندگی می کنیم."

47/233

کد مطلب 169131

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ریحان IR ۱۹:۱۹ - ۱۳۹۰/۰۵/۳۱
    0 0
    عروسها از همان ابتدای زندگی مشترک با خانواده همسرشان زندگی می کردند.
  • عباس IR ۰۶:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۱
    0 0
    سلام پيشنهاد ميدهم از اين مادر وفرزندان شهيدش مجسمه بسازند ودر يکي از ميادين بزرگ شهر نصب کنند.
  • علی IR ۰۹:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۱
    0 0
    به یاد داشته باشیم که ما مدیون چه کسانی هستیم
  • محمدعلی اکبرزاده(داوود) IR ۱۶:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۵
    0 0
    این سخن که هنردرهرجامعه ای نیمی از زندگی مردم راتشکیل می دهد به گزاف بیان نشده است.بخصوص اینکه آدمی دردنیای پیدیده صنعتی شدن؛درمحرومیت ازآن بسرمی برندواین روح تشنه انسانیت درعطش لطافت وزیبائی هنر،میل وآرزوی سیراب شدن ازهنررادارد. آثارباقی مانده ازعصرحجروپیش ازآن ودرهرعصری وبرای هرنسلی ازانسان ابتدائی تامتمدن؛نشان ازهنرنمائی هنرمندان آن زمان می باشدکه برلوح،سنگ،سفال،چوب وفلزات نقش نمایی می کند.زیراهنر؛زبان پنهان آدمی است که برلوح تاریخ نقش می بنددوبسیارگویاوتواناست.زیراممکن است هرکس به فراخورذهن خودآنراتعبیروتفسیرکند.

آخرین اخبار