نزهت بادی: جواب بازی هفته پیش «نه زندگی» ساخته رودریگو گارسیا مارکز بود که به آن اشاره کرده بودید.
این هفته درباره فیلمسازی حرف میزنیم که غالبا او را ژاپنیترین کارگردان میدانند و بیش از هر چیزی به عنوان فیلمسازی که همواره در یک گونه سینمایی کار میکند و موقعیتها و خطوط داستانی مشابهی را در آثارش تکرار میکند، شهرت دارد.
البته به قول پل شرایدر که شیوه فیلمسازی او را سبک استعلایی و برگرفته از هنر ذن میداند، این تکرار و پیشبینی بودن از نبود اصالت یا قریحه نیست، بلکه ناشی از مفهوم انتزاعی آیین است که در آن تکرار بر تنوع ترجیح دارد.
اگر تابحال متوجه نشده باشید درباره کدام فیلمساز حرف میزنم، با این کدی که میدهم براحتی تشخیص خواهید داد. در همه فیلمهایش با محوریت خانواده، روابط والدین و فرزندان و تفاوت نسلها روبرو هستیم که فرهنگ سنتی حاکم بر آن تحت تاثیر تبعات مدرنیسم، جنگ و زندگی صنعتی در آستانه فروپاشی و تزلزل است.
دانالد ریچی که همچون پل شریدار در معرفی سبک این کارگردان سهم مهمی دارد دراینباره میگوید: «در هر فیلم او همه جهان در یک خانواده تجلی مییابد». درواقع، او از درون یک خانه کوچک شروع میکند و به همه دنیا میرسد.
فیلمی که از او انتخاب کردم، تقریبا از سوی همه شاهکار وی به حساب میآید و میتوان جوهره سینمای او را در آن دید و غالبا یکی از فیلمهای برگزیده منتقدان در نظرسنجی دهههای مختلف است. درواقع، این فیلم به خوبی نشان میدهد که این کارگردان چطور از یک داستان ساده میتواند یکی از بهترین فیلمهای دوران را بسازد.
فیلم درباره سفر یک زوج پیر برای دیدار فرزندانشان است که نتیجهای جز تشدید حس تنهایی، روزمرگی و پیری در آنها ندارد. انگار در این سفر است که آنها میپذیرند به پایان خط رسیدهاند. صحنه ای که پیرمرد در مقابل خبر مرگ همسرش به آرامی سر تکان دهد و میگوید «پس این آخرشه»، یکی از زیباترین و غمانگیزترین لحظات فیلم است که نشان میدهد چطور روزمرگی میتواند مرگ را هم عادی جلوه دهد.
اما همانطور که دانالد ریچی میگوید «تاثیر پایانی فیلمهای او گونهای اندوه همراه تسلیم و رضایت است، نوعی آرامش متین و فکورانه که علی رغم ناپایداری زندگی و جهان، ماندگار است» و این شاید همان چیزی است که آثار وی را از همتایانش متمایز میکند.
البته در این فیلم نیز مثل بقیه آثارش خبری از نقاط اوج، تنش فیزیکی و تعلیقی که در درامهای دیگر میبینیم، نیست و هیچ کنشی از شخصیتها واکنشی را در پی ندارد. اگر کشمکشی هم شکل بگیرد، در دل گفتوگوهایی یکنواخت، آرام و سرد در نماهای داخلی با ریتمی کند است.
اساسا سبک او مبتنی بر نوی سختگیری و دقت مرتاضگونه و تعلق خاطر به ایجاز و خلا است. دوربینش را حرکت نمیدهد و زاویه آن را همسطح آدمهایی که به سبک ژاپنی بر تشکچههای مخصوص مینشینند قرار میدهد، از فید این، فید اوت و یا دیزالو پرهیز میکند و بجای آن برای نقطهگذاری نماها از قطع ساده و آرام استفاده میکند که دلالت بر توالی موزون و پیوسته وقایع دارد.
قابهای وی تخت، ایستا و خالی است که در گوشه دوری از آن کنش کوچکی در جریان است. اغلب ترکیببندیهای بصریاش نیز متوازن و افقی است و فضاسازیها بر اساس استفاده تئاتری از معماری خاص خانهها ژاپنی شکل میگیرد.
بازی بازیگران که در این فیلم نیز همان گروه ثابتش هستند، بدون هر گونه جزئیات عاطفی یا روانی است. حتی به نظر میرسد آنقدر هر صحنه را تکرار کرده تا جزئیات و ظرافتهای روانشناسانه بازیگران به کنشی ماشینی و بی روح تبدیل شده است.
با این توصیفات، شاید کسانی که زیاد با فیلمهای او آشنا نیستند، فکر کنند که با فیلمهایی ملالآور و خستهکننده مواجهند، اما باید بگویم که آثار وی بیش از هر چیزی به هایکو میماند، همانطور ساده، موجز و لطیف که به نرمی و آرامی در آدم نفوذ میکند و تا مدتها اثرش باقی می ماند.
حالا نوبت شماست که اسم فیلم را حدس بزنید و دربارهاش نظر بدهید.
5858







نظر شما