۰ نفر
۱۶ آبان ۱۳۹۰ - ۲۱:۰۰

تماشاگر نوشت:

درکشور ما پدیده بازیکن‌سالاری در حال حاضر دشمنان زیادی دارد. از مربیان سنتی گرفته تا مربیان با دیسپلین و مربیان بداخلاق و ستاد منشور اخلاق و مدیرانی که قصد درآمدزایی از راه جریمه را دارند! این دشمنی‌ها اما سبب نشده ستاره‌های میلیاردی این فوتبال با مشکل چندانی مواجه شوند و نیازی به تغییر چندانی در روش زندگی و فوتبال و اخلاق‌شان حس کنند! این شما و این هم تعداد از دشمنان درجه یک بازیکن سالاری وطنی.

علی پروین:
روی حرف علی پروین بازیکن در پرسپولیس آنقدر حساب می‌شد تا او خیلی زود در کنار بازی سمت سرمربیگری قرمزهای پایتخت را از آن خود کند. روش پروین اما با مربیان پیشین 180 درجه فرق می‌کرد! در تیم او ستاره‌سالاری معنایی نداشت و معمولاً ستاره‌ها در رختکن تاوان اشتباهات درون زمین‌شان را می‌دانند و جملاتی می‌شنیدند که جرأت اشتباه مجدد را از آنها می‌گرفت! ستاره‌هایی مانند مجتبی محرمی و کریم باوی و ... شاید قربانی سیستم ضدستاره مربیگری پروین شدند. (امیدوارم پروین آن 2 نفر را بعد از عادل سراغ ما نفرستد!)


ناصر حجازی:
ناصر حجازی به عنوان یک دروازه‌بان بزرگ تأثیر زیادی روی تیم می‌گذاشت اما تأثیرات او تنها به همین حوزه محدود نمی‌شد و حرف او در تاج سابق خریداران زیادی داشت. به همین جهت ناصرخان هم دریافت که شخصیت کاریزماتیک لازم برای مربیگری را دارد. حجازی سرمربی اما هیچ گاه با ستاره‌های تیمش مدارا نکرد و شاید ستاره‌‌سالار نبودن و عدم بها دادن زیاد به ستاره‌ها در 2 مقطع او را دچار مشکل کرد. یک بار آن توطئه دیدار با سایپا و یک بار در لیگ هفتم که این اتفاقات هر دو بار منجر به کنار رفتن او از نیمکت تیم آبی شد.


امیر قلعه‌نویی:
جمله تندی که می‌گویند قلعه‌نویی در زمان بازی به سرمربی وقت استقلال گفته و اخراج شدن را را محتمل دانسته شاید اگر بازیکنی امروز به خود او بگوید بی‌درنگ از باشگاه اخراج شود! بیشترین مشکل قلعه‌نویی روی نیمکت استقلال با مجتبی جباری بود که با توجه به روحیات خود جباری اتفاق عجیبی نیست!‌ امیر اما در سپاهان خیلی زود با عمادرضا و بعد با جعفرپور، بنگر و کامیان دچار کنتاکت شد و سپس در همان هفته‌های ابتدایی حضور در تراکتور با کیانی مشکل پیدا کرد تا ثابت کند از دشمنان درجه یک بازیکن‌سالاری است.


علی دایی:
علی دایی سرمربی بدون شک نمی‌تواند علی دایی بازیکن را در تیمش تحمل کند! دایی دیسیپلین و نظم خاصی را در روشن سرمربیگری‌اش پیاده کرده و شاید این نظم در کنار بدبینی ذاتی او باعث شده تا ستاره‌های تیم‌های او مجال چندانی برای عرض‌اندام نیابند و او دشمن بزرگ بازیکن‌سالاری لقب بگیرد. شیث رضایی و ستار زارع آخرین بازیکنانی هستند که توسط علی دایی از پرسپولیس و راه‌آهن کنار گذاشته شدند.


مرحوم دهداری:
ورود دهداری به نیمکت تیم‌ملی همزمان با کنار رفتن ستاره‌های بزرگ این تیم شد. او اما تلاش چندانی برای باز گرداندن آنها نکرد و به جای درخواست از ستاره‌های سن و سال‌دارش سراغ جوانان رفت و توانست با آنها دست به کارهای بزرگ بزند و با کشف جواد زرینچه و نادر محمدخانی و احمد عابدزاده و صمد مرفاوی آینده تیم‌ملی را نیز تضمین کند. او همچنین از بازیکنانش انتظار رعایت ویژگی‌های اخلاقی خاصی را داشت.


مربیان مکتب پاس:
مکتب فوتبال پاس بیش از فوتبال، عشق و اخلاق را به بازیکنانش می‌آموخت و به آنها یاد می‌داد چگونه به پیراهن‌شان تعصب داشته باشند. این مکتب طبیعتاَ مخالف بازیکن‌سالاری بود و مربیانی هم که از آن مکتب آمدند ضد بازیکن‌سالاری بودند. مردانی مثل حسن حبیب، اصغر شرفی، حشمت مهاجرانی، حسین فرکی و ...


بلاژویچ:
بسیاری از فوتبالدوستان مهم‌ترین ویژگی دوران مربیگری پیرمرد دوست داشتنی کروات در تیم‌ملی را شکستن انحصار لیست تیم‌ملی از بازیکنان تیم‌های محبوب پایتخت می‌دانند. این عمل بلاژ بیشتر به این خاطر بود ک او نمی‌توانست بازیکنان بی‌نظم و پرحاشیه را در تیم‌ملی تحمل کند. از داود فنایی گرفته تا خداداد عزیزی جایی در تیم‌ملی بلاژ نداشتند. چیرو اما همواره در برابر عصیانگری‌های یک ستاره سکوت می‌کرد. او شیفته بازی علی کریمی بود و معتقد بود این بازیکن وقتی در زمین فوق‌العاده است که عصبانی باشد!


لوکا بوناچیچ:
در فوتبال ایران نباید از لوکا انتظار موفقیت داشت. ستاره‌های این فوتبال نازپرورده‌تر از آن هستند که زیر بار قوانین خشک لوکا بروند. بازیکنان ایرانی که لوکا کار کرده‌اند او را به یک دیکتاتور تشبیه می‌کنند که تنها به یک تیم فکر می‌کند و ستاره‌ها به تنهایی برایش هیچ اهمیتی ندارند. لوکا در 2 مقطع سرمربیگری در سپاهان و در مدت حضورش در کرمان بارها با ستاره‌های سپاهان و مس به مشکل خورد و حتی تعدادی از آنها را از تیم اخراج کرد.
301 43

کد خبر 183470

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =