بهزاد دوران

 

فیلمنامه را باید نقطه قوت «پستچی. . .» به حساب آورد. به خاطر داستان اصلی، داستان‌های فرعی پر و پیمان، ساختار دقیق مهندسی، و ارزش هنری معماری که از آن برخوردار است. داستان‌هایی که به موازات و در عین حال در تعامل با داستان اصلی روایت می‌شوند و حسن فتحی با قرار دادن آنها در طبقات بالای خانه (بالاخانه؟ )، وجهی خاطره ـ وهم‌ناک به آنها داده است. آغاز ماجرا و داستان اصلی در طبقه هم‌کف و با امروز غروب آدم‌های اصلی ـ حبیب و سارا ـ کلید می‌خورد که با از سر گذراندن شبی پرمهیب از کابوس‌های توبه‌توی بیداری، در سپیده‌دم همانجا به پایان می‌رسد.

 

فتحی با این نحوه ورود و چیدمان طبقات، از ارزش تاریخی وقایعی که در بالاخانه می‌گذرند، می‌کاهد و اجازه نمی‌دهد که در تضاد با وجه خاطره ـ وهمی آنها قرار گیرد؛ چیزی که در غیر این صورت، ضرورتاً نه در طبقات بالا که بعکس، در طبقات زیرین و زیرزمین باید تعبیه می‌شد (چرا که گشت‌وگذار در گذشته به عنوان مهمترین دل‌مشغولی باستان‌شناسان با کندن زمین و سر زدن به سردابه‌ها و دفائن مدفون در زیرزمین همراه است). رویکردی که از طریق جایگزین ساختن روایت‌های وهم‌آلود، نه تنها حاوی نفی عینیت تاریخی است، بلکه سطح آن را به سطح خرد تقلیل داده و بدان کیفیتی روان‌شناسانه می‌بخشد.

در واقع، زوج قهرمان داستان فیلم، هر دو به شهادت نشانه‌های آشکار و پنهانی که با خود دارند، دچار اسکیزوفرنیا هستند که به منظور مواجهه با (و نه رویگردانی و فرار از) خاطرات ناگوار گذشته به کلینیک روان‌تحلیل‌گر (؟!) مراجعه کرده‌اند؛ تا نفرت، میل به کشتن، مرگ و نیستی برود و جای خود را به عشق و میل به زندگی بدهد، و احساس رهایی و آرامش جایگزین بیم و واهمه، و نگرانی و اضطراب شود. انگار درازکشیده بر تخت روانکاوی و از ورای سقف، با تماشای طبقات بالا (همچون ابری که گرافیست‌ها برای نمایش افکار شخصیت‌های کارتونی بالا سر آنها می‌کشند) به بازیابی و مرور خاطرات دردناک خود می‌پردازند.

بدین ترتیب، فیلم نوعی درمان روانکاوانه است از طریق مواجهه با خاطرات تلخ و انکارشده گذشته که موجب شکل گرفتن عقده‌هایی در روان افراد شده‌اند و فتحی در مقام روانکاو، «نادیده گرفته شدن زنان» را علت بیماری تشخیص داده است. زنانی که همواره نادیده و هیچ انگاشته شده‌اند و عشق آرمانی آنان انکار (بدتر از سرکوب) شده است.

سارا، قهرمان امروزی داستان فیلم نیز عاشق است؛ عشقی که از فرط انکار، به نفرت بدل شده. اما از دیگر سو، حبیب (محب[عاشق] و محبوب [معشوق]) قرار دارد که برغم گرفتار ساختن سارا، خود گرفتار سارا شده است! این درست که حبیب دست‌های سارا را بسته و او را اسیر کرده ولی اندک اندک درمی‌یابیم که این خود سارا بوده است که تن به این اسارت داده و در واقع، حبیب را با نقشه‌ای به بازی گرفته است و گرفتار کرده است. سارا اسیر عشق حبیب است و حبیب این را نمی‌داند و بلکه نمی‌خواهد بداند و این امر سارا را به نفرت می‌کشد. با این حال، همواره این سارا است که به یاری حبیب می‌آید و او را نجات می‌دهد.

بنابراین، گره یا عقده‌ای که باید گشوده شود، عشق انکارشده زنان است؛ گره کوری که با گذشت ایام، هر نسل بر آن گرهی تازه زده و این جراحت را ناسور ساخته. تمثال حبیب از سویی، وجه اسطوره‌ای وی آشکار می‌سازد و از سوی دیگر به عنوان نماد عشق آرمانی و غالباً بی‌پاسخ و ناکام زنان در طول تاریخ این سرزمین عمل می‌کند. زنانی که همواره قربانی نظام مرد ـ پدرسالار گشته‌اند. نظام ناموزونی که با انکار نیمی از وجود خود، ناخودآگاه دست‌اندرکار ویرانی خود است! از این‌رو است که این مواجهه، نه فقط برای زنان، که برای مردان هم لازم است. در نظام سلطه، آنکه ظلم می‌کند همان‌قدر بیمار است که آنکه ظلم را می‌پذیرد؛ و هر دو نیازمند درمان.

با این همه، فیلمنامه حسن فتحی از دو مشکل رنج می‌برد. یکی اینکه در جاهایی زیاده‌گویی دارد، و دیگر آنکه بار اصطلاحات بر دیالوگ‌های فیلمنامه بی‌جهت سنگینی می‌کند. فتحی در کارگردانی هم با دو مشکل مواجه است: یکی اینکه فیلمنامه در اجرا دچار ضعف است و بسیاری از صحنه‌ها به اصطلاح درنیامده و پیش تماشاگر لو می‌روند و ارزش خود را از دست می‌دهند؛ دوم آنکه انتخاب بازیگر به درستی صورت نگرفته است. زوج فروتن ـ کوثری هیچ‌کدام مناسب نقش نیستند؛ جعفری ابرام غیرت را با بازی ضعیف تلویزیونی خود به کاریکاتور بی‌مزه‌ای از نقش تقلیل داده است؛ نصیریان میان نقش‌های تاریخی و امروزی خود بلاتکلیف است و از این رو نه چیز تازه‌ای ارائه می‌کند و نه بازی‌اش گیرایی دارد، ضمن اینکه به یکدستی بازی تقریباً متوسط بقیه هم صدمه می‌زند؛ بازی منسجم تیموریان هم در نقش جا نمی‌افتد. البته پانته‌آ بهرام را باید در میان استثنا کرد؛ چه به لحاظ انتخاب بازیگر چه به لحاظ بازی. از دیگر نکات قابل توجه فیلم می‌توان به موسیقی متن بسیار مناسب و جذاب، و طراحی صحنه حساب شده آن اشاره کرد.

در هر حال، «پستچی...» نشان از درک درست حسن فتحی نسبت به سینما دارد و ما را به آینده وی به عنوان سینماگری ژرف‌اندیش و باذوق امیدوار می‌سازد.

کد مطلب 18360

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =