۰ نفر
۱۵ آذر ۱۳۹۰ - ۰۵:۲۵

رستگاری، تنها به ادعای دیانت و انباشتگی عبادت نیست. رستگاری، تنها به ادعای دیانت و انباشتگی عبادت نیست.

رستگاری، محتاج برافروختن شمع درونی انسان و شعله کشیدن چیزی در عالم ضمیر است. آن شمع فروزان، وجدان آدمی است. حسین(ع) وقتی از آزادگی سخن می گوید به واقع، وجدان دشمنان خویش را مورد خطاب قرار می دهد. گرچه او می داند که از آنان، مردمی، برنیاید..
1- گویی آزادگی و وجدان، دو رویه ی یک سکه اند. هر یک بدون دیگری معنا نمی یابد. آزادگی، نتیجه و ثمره ی وجدان است. "فرانکل"، وجدان را در تحلیل وجودی، پدیده ای پیشا اخلاق و پیشا منطق می داند. همان گونه که امام حسین، آزادگی را موضوع پیشا دین برمی شمرد. از نظر فرانکل، وجدان، حس تشخیص خوب و بد است. توانایی درونی تشخیص خوب و بد، نه بر اساس اخلاق مرسوم و یا منطق تعریف شده، بلکه وجدان آن هنگام که هنوز منطق و اخلاقی در میان نیست، رخ می نماید.. از این رو فرانکل، وجدان را پیشا اخلاق و پیشا منطق می داند. در این رویکرد" وجدان ( حس تشخیص بدی و خوبی) اصولا شهودی، حضوری یا الهامی است." حس تشخیص خوب و بد معطوف است به آن دسته از فهم آدمی که مقدم بر هر فهمی از ارزش ها است و مشروط به اخلاقیات نیست. "به عبارت دیگر، ارزیابی از ارزش ها و اخلاقیات بر اساس فهم ما از معنی و مفهوم و عنایت بودنمان صورت می گیرد و به این معنا ماقبل اخلاق است." وجدان، پدیده ای درونی - ذهنی است و آزادگی، همان وجدان تعین یافته بیرونی و قابل رویت است. وجدان، منشاء و منبع آزادگی است و آزادگی همان وجدان به رفتار تبدیل شده است. وجدان، زبان مشترک و دغدغه ی انسان هایی است که می خواهند خوب زندگی کنند.
2- از کسانی که زیرین ترین و پنهانی ترین لایه های درون شان تیره و تباه شده است و غنچه ی وجودشان، قبل از شکوفه کردن و گل دادن، پژمرده شده و به خارستان پر از خارهای زهر آگین تبدیل گشته است و بودن شان به تعفن بی وجدانی آلوده شده است ، و از کسانی که حس تشخیص خوب و بد را از دست داده اند، طلب آزادگی کردن، آب در هاون کوبیدن است.؟ آنان که خورشید وجدان شان غروب کرده است و در پس ابرهای سنگین و زهرآلود، مسموم شده اند، چگونه می توانند آزاده باشند.؟ کسانی که وجدان را از مملکت وجود خویش بیرون کرده اند، و شمع لرزان اخلاق را در سرزمین هستی شان کشته اند، مستعد هرگونه بی پروایی و زشت کاری اند، از اینان انتظاری جز رفتار بی مقدار، توحش بی مهار، خشونت بی حساب و درنده خویی، نمی توان داشت؟. خوشبخت، آنان که دشمنان شان، اگر دین ندارند، دست کم آزاده اند. چه شور بخت اند کسانی که دشمنان شان (و بلکه حاکمانشان)، وجدان را در برهوت مزبله ی قدرت و کویر وحشت، گم کرده اند. کسانی که دست تطاول بر همه چیز می گشایند و هیچ مرزی را به رسمیت نمی شناسند. شعاع دایره ی رفتارشان را نه اخلاق و وجدان، بلکه قدرت و توانایی شان معلوم می کند. تا جایی که توان دارند دیگران را می کوبند و ستم می کنند. اسب سرکش خشم را بر جان آدمیان می رانند و تازیانه بر معصومیت کودکانه ی آواره در صحرای سوخته ی انسانیت می زنند. تعرض، ستم و خشونتی به شعاع دایره ی قدرت و ظرفیت توانستن، رفتاری سیاه و رنج آمیز است .
3- آدمیان را با دو معیار دیندار بودن و آزاده بودن، می توان به چهار گروه تقسیم کرد:
الف- انسان هایی که هم دیندارند و هم آزاده اند
ب- انسان هایی که (به ظاهر)دیندارند ولی آزاده نیستند
ج- انسان هایی که دیندار نیستند اما آزاده اند
د- انسان هایی که نه دیندارند و نه آزاده اند
عاشورا، نمایش جانسپاری کسانی است که دین را به زیور آزادگی و گلستان وجودشان را به شکوفه های وجدان آراسته و درون پاکشان را به خدا سپرده بودند. در یک سوی آن نبردی که در دشت غریب انسانیت درگرفت، باغ مصفایی از گل هایی آزادگی و عشق و دینداری، به دست آنانی که آزاده نبودند، لگدکوب جور و نامردمی شد. چه سخت است با کسانی روبرو شدن که گوهر انسانی و یا همان وجدان و آزادگی را فراموش کرده باشند. رنج حسین از جنگ و تشنگی نبود، بل از مواجه شدن با از کسانی بود که از انسان بودن، جز همین جسم خاکی برای شان باقی نمانده بود. در آن هیاهو، آنان را به آزادگی دعوت می کرد و می دانست که آزادگی از آنان بر نیاید. حسین تشنه ی آزادگی بود و نه جرعه یی آب. راستی چرا لبان خشک او را می بینیم و جان مصفای او را نمی نگریم؟ حسین می دانست اگر چشمه ی زلال آزادگی خشکیده گردد، جان ها در فراق آن خواهد سوخت و تیرگی و ظلمت حاکم خواهد شد. عزت مندانه و سرفرازانه زیست و شجاعانه با مرگ مواجه شد و توجه ما را و همه را به مروت و آزادگی جلب کرد.
 

کد خبر 188029

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =