سید اصغر کیوان حسینی

تحولات روزافزون نظام بین الملل در سال های اخیر، روند مرسوم پیوستاری میان سطوح راهبردی و تاکتیکی حوادث را دستخوش تحولات خاصی کرده است؛ به گونه ای که فعالیت های تاکتیکی از ظرفیت بالایی در ایجاد پی آمدهای راهبردی گسترده ای برخوردار شده و می تواند سلسله ای از حوادث را در عرصه ی جهانی موجب شود. در این ارتباط ، می توان از دو حادثه ی تعیین کننده ی اخیر سخن گفت: واقعه ی سپتامبر 2001 و جریان خود سوزی بوعزیزی جوان یمنی. نگارنده حادثه ی دوم را دستمایه ی تحلیل پیش رو قرار داده و به چند نکته اشاره می کند:
1. واقعه ی خودسوزی بوعزیزی با تمامی ابهاماتی که با خود دارد، چون جرقه ای به دامن ملتهب افکار عمومی و قلوب آزرده ی جوامع مسلمان منطقه افتاد و دومینویی از حوادث بنیان برافکن را در پی آورد. تحولات گسترده در مصر، تونس و لیبی نمادهای مهم این جریان است که در بستری از حوادث پر فراز و نشیب و ابهام آلود کماکان به پیش می رود. در این میان، هریک از بازیگران درون و برون منطقه ای فعال، از ظن خود بر طبل جریان سناریوپردازی می کوبد و دورنمای تحولات را با جعبه ابزار خود بازسازی می کند.
2. بحران سوئز در سال 1956 ، در سیاست ناصر بر محور ملی کردن کانال سوئز ریشه داشت و تا بروز درگیری میان بلوک غرب (آمریکا به طرفداری از مصر در برابر انگلیس ، فرانسه و اسرائیل )ادامه یافت. در میان تحلیل های گوناگونی که در حواشی این واقعه ارائه شده، صف بندی یاد شده به دوره ای خاص در تاریخ خاورمیانه اشاره دارد؛ نقطه ی عطفی که پایان دوره ی کهن استعمارگری دولت های اروپایی و جایگزینی آنان توسط قدرتهای نوپا یعنی امریکا و شوروی را نوید داد. در واقع، در سایه ی بحران سوئز، منطقه در مواجهه با شرایط بحرانی نوینی قرار گرفت که مدیریت آن تنها از عهده ی بازیگران مبتکری برمی آمد که از نکته سنجی و انعطاف لازم در ترسیم نقش خود برخوردار باشند .
3. شرایط کنونی منطقه از ابعاد مختلف قابل تأمل است. بر مبنای الگوی تعمیم یافته ای از بحران سوئز، می توان اذعان کرد که فضای منطقه با ضرورتی خاص با عنوان "بازتعریف نقش بازیگران فعال در منطقه" مواجه است؛ آنچه که به رمز بقای اینان تبدیل شده و هرگونه کم توجهی نسبت به آن ، سرنوشتی مأیوس کننده را در پی خواهد داشت. به این ترتیب، نقش آفرینان درون – برون منطقه ای به ویژه جمهوری اسلامی ایران ، برای تداوم بخشی به نقش منطقه ای مطلوب ، گریزی از بازنگری در الگوی رفتاری مرسوم ندارند؛ آنچه که از مرحله ی شناخت دقیق ویژگی های نوظهور منطقه خاصه از زاویه ی شناخت جریان های سیاسی ضدنظم و نهادهای نظم آفرین آغاز شده و به سوی برخورداری از چارچوب رفتاری هوشمند و انعطاف پذیر برای مدیریت بحران های پیش رو باید هدایت شود؛ مدیریتی کارآمد که از تهدیدهای پیش رو، سازه ی بلندی از فرصت ها را بنا نماید. در این میان ، کماکان پرسش محوری این است که تداوم پایبندی به ستاره ی راهنمای منافع ملی، تا چه میزان گره گشاست؟ و تا چه قدر می توان در سکانداری دیپلماسی کشور به متغیر مزبوراتکا داشت؟
*دانشيار روابط بين الملل دانشگاه فردوسي مشهد

/214

کد خبر 189277

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 14 =