جامعه شناسان نمی توانند مردم را قانع کنند؛ شکاف میان فهم کنشگران با صورتبندی جامعه شناسان / چرا دانش اجتماعی، کم‌مایه به نظر می‌رسد؟

شاید مساله اصلی نه این باشد که چرا تحلیل‌های جامعه‌شناختی، کم‌مایه به نظر می‌رسند؛ بلکه این پرسش مهم‌تر است که چرا بخشی از توده مردم، از دیدنِ نظام‌مندِ همان واقعیتی که هر روز تجربه می‌کنند، احساس ناامیدی می‌کنند؟ و پاسخ نیز آن باشد که نارضایتی از تحلیل‌های جامعه‌شناختی در بسیاری موارد ناشی از آشنایی و نزدیکی بیش از حد تصویر ارائه شده است.

گروه اندیشه: عبدالله ولی نژاد جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی، در روزنامه اعتماد، در یادداشتی به شکاف میان یافته های جامعه شناسان و کنشگران اجتماعی و شکاف میان آن ها پرداخته است. از نظر او این شکاف حاکی از آن است دانش امروز، قادر نیست افکار عمومی، کنشگران و جامعه را اقناع سازد. ولی نژاد این مسئله اساسی را به بحث گذاشته است. این یادداشت در زیر از نظرتان می گذرد:

****

یکی از سوءتفاهم‌های قابل ‌تامل در مواجهه افکار عمومی با جامعه‌شناسی، نه به محتوای تحلیل‌ها مربوط است و نه به میزان تخصص جامعه‌شناس ارجاع دارد؛ بلکه به موقعیت خاص دانش اجتماعی در نظام معرفت بازمی‌گردد. تجربه زیسته نگارنده که شاید با تجربه بسیاری از دوستان جامعه‌شناسی‌خوانده نیز همراستا باشد، نشان می‌دهد که ارائه تحلیل‌های جامعه‌شناختی درباره رخدادهای جاری در جامعه، معمولا به قانع ‌کردن مخاطب عام منجر نمی‌شود.

حتی زمانی که این تحلیل‌ها بر مبنای داده، نظریه و روش علمی دقیق است، باز هم از سوی بخش معناداری از آن ها یا بدیهی یا سطحی پنداشته می‌شود. این تجربه نشان می‌دهد که فاصله میان فهم روزمره کنشگران اجتماعی و صورت‌بندی علمی، چالشی جدی در انتقال دانش اجتماعی به جامعه است. جامعه‌شناسی با جهانی سروکار دارد که برای بسیاری از کنشگرانش تا حدی قابل ‌فهم و معنادار است. افراد درباره جامعه حرف می‌زنند، برای مسائل اجتماعی توضیح دارند و حتی برای بحران‌ها روایت‌های آماده تولید می‌کنند. در چنین وضعیتی، دانش جامعه‌شناختی با وفور معنا مواجه است. این ویژگی، آن را از علوم طبیعی متمایز می‌کند؛ چراکه در اینجا ابژه شناخت، خود واجد تفسیر است.

پارادوکس از همین‌ جا آغاز می‌شود. وقتی جامعه‌شناس تحلیل خود را ارائه می‌دهد، اگر این تحلیل از تجربه زیسته مردم فاصله زیادی داشته باشد، ممکن است نامفهوم یا انتزاعی تلقی شود و اگر با همان تجربه‌ها همخوانی داشته باشد، برای برخی بدیهی یا سطحی (غیرقابل ‌اعتماد) به نظر برسد. جامعه‌شناسی در تنگنایی معرفت‌شناختی قرار دارد که در آن، امکان شگفت‌زده‌ کردن مخاطب، همزمان شرط علمی‌ بودن نیست. در این چارچوب، باید میان بداهت تجربی و بداهت تحلیلی تمایز قائل شد. بداهت تجربی، محصول زیستن در جامعه است؛ مجموعه‌ای از حس‌ها و مشاهدات پراکنده. در مقابل، بداهت تحلیلی نتیجه صورت‌بندی نظری و قرار دادن این تجربه‌ها در الگوهای تبیینی است. آنچه برای مخاطب عادی نامرئی می‌ماند، دقیقا همین گذار از تجربه به تبیین است. جامعه‌شناس، به ‌جای افزودن محتوای شگفت‌انگیز، ساختار دیدن را تغییر می‌دهد. 

از این منظر، این تصور که جامعه‌شناس پس از سال‌ها آموزش باید به نتایجی غیرمنتظره برسد، ممکن است خود بر نوعی خطای معرفتی استوار باشد؛ آنچه فرض می‌گیرد که دانستنِ زیسته و دانستنِ علمی از یک سنخند و تنها در میزان عمق تفاوت دارند؛ حال آنکه تفاوت اصلی در سطح نیست، بلکه در منطق شناخت است. با این حال، ساده‌سازی مساله و نسبت دادن آن صرفا به سوءفهم مردم نیز نابسنده است. بخشی از این پارادوکس، محصول شیوه تولید و عرضه دانش اجتماعی است.

جامعه‌شناسی در فضای عمومی ایران، اغلب میان دو قطب نوسان می‌کند یا به زبان تخصصی عقب‌نشینی می‌کند و از افکار عمومی فاصله می‌گیرد یا برای قابل ‌فهم ‌شدن، از شدت مفهومی خود می‌کاهد. در هر دو حالت، شکاف بازتولید می‌شود. مساله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که از جامعه‌شناس انتظار نسخه وجود دارد. این انتظار، جامعه‌شناسی را به ‌اشتباه در جایگاه تولیدکننده راه‌حل‌های اجرایی می‌نشاند. حال آنکه کارویژه اصلی بسیاری از حوزه‌های دانش اجتماعی، نه تجویز، بلکه تشخیص است.

جامعه‌ای که مساله‌اش را به ‌درستی تشخیص نداده باشد، حتی با مداخله‌های پرهزینه نیز به نتیجه نخواهد رسید. این تشخیص، همان کاری است که ممکن است برای بسیاری از مخاطبان، بدیهی تلقی شود. نکته مهم اینجاست که جامعه‌شناسی، حتی در خطاهایش نیز علمی است. خطای جامعه‌شناس، پیامد مواجهه نظریه با واقعیتی پیچیده و متغیر است؛ حال آنکه مخاطب عام آن را نشانه بی‌مایگی تحلیل می‌داند. این عدم‌ قطعیت که از ویژگی‌های ذاتی علم اجتماعی است، در بسیاری موارد در چشم افکار عمومی به اشتباه در معنای ضعف فهم می‌شود؛ در حالی که همین احتیاط معرفتی، مرز جامعه‌شناسی با ایدئولوژی و خطابه را مشخص می‌کند.

به اعتقاد نگارنده، شاید مساله اصلی نه این باشد که چرا تحلیل‌های جامعه‌شناختی، کم‌مایه به نظر می‌رسند؛ بلکه این پرسش مهم‌تر است که چرا بخشی از توده مردم، از دیدنِ نظام‌مندِ همان واقعیتی که هر روز تجربه می‌کنند، احساس ناامیدی می‌کنند؟ و پاسخ نیز آن باشد که نارضایتی از تحلیل‌های جامعه‌شناختی در بسیاری موارد ناشی از آشنایی و نزدیکی بیش از حد تصویر ارائه شده است.

216216
 

کد مطلب 2171693

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =