هشدار تند کانادا به جهانیان: نظم قدیمی مرده‌است / قدرت بی‌قدرت‌ها از صداقت آغاز می‌شود / قدرت‌های میانی تظاهر را کنار بگذارند و با یکدیگر متحد شوند

مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا در داووس گفت: کانادا به‌شدت با تعرفه‌ها بر سر گرینلند مخالفت می‌کند و خواستار گفت‌وگوهای متمرکز برای دستیابی به هدف‌های مشترک امنیت و رفاه در قطب شمال است.

خبرآنلاین - ترجمه: علی مجتهدزاده: سخنرانی دو هفته پیش مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس، موجی از واکنش‌ها را در جهان برانگیخت.  کارنی در این سخنرانی نسبت به پایان نظم جهانی با عباراتی ناامید کننده هشدار داد و گفت از «پایان یک خیال خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن» در جهان سخن می‌گوید.  نخست‌وزیر کانادا هشدار داد که « نظم مبتنی بر قواعد رو به محو شدن است.»

مارک کارنی، اقتصاددان برجسته و سیاستمداری که به دلیل سیاست‌های خصمانه ترامپ علیه کانادا توانست در انتخابات پیروز شود، در این سخنرانی تاکید کرد که جهان در حال گذار نیست، بلکه دچار گسست شده‌است.  او در این سخنرانی به شدت از سیاست‌های دولت آمریکا انتقاد کرد.

کارنی با تاکید بر این نکته که قدرت‌های بزرگ در حال سوءاستفاده از ابزارهای چندجانبه نظم پیشین برای تحت فشار قرار دادن قدرت‌های کوچک‌تر هستند، خواهان اتحاد جدید میان قدرت‌های میانی شد و گفت: «قدرت‌های میانی باید با هم عمل کنند چون اگر پشت میز نباشیم روی میز هستیم.»

با این حال راهکار کارنی برای عبور از شرایط فعلی، تکیه بر ارزش‌ها، متنوع‌سازی روابط و قدرت درون‌زا است.  او گفت: «می‌دانیم نظم قدیمی برنمی‌گردد. نباید برایش عزاداری کنیم. نوستالژی راهبرد نیست ولی باور داریم که از دل این دل‌شکستگی می‌توانیم چیزی بزرگ‌تر و بهتر و قوی‌تر و عادلانه‌تر بسازیم. این وظیفه قدرت‌های میانی است.»

این متن نسخه کامل پیاده‌سازی‌شده سخنرانی ویژه مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا است که در نشست سالانه ۲۰۲۶ مجمع جهانی اقتصاد در داووس ایراد شد:

امروز درباره گسستی در نظم جهانی حرف می‌زنم. پایان یک خیال خوشایند و آغاز یک واقعیت خشن جایی که ژئوپلیتیک یعنی قدرت بزرگ اصلی به هیچ حد و مرزی به هیچ قید و بندی تن نمی‌دهد.

از سوی دیگر می‌خواهم به شما بگویم که کشورهای دیگر به‌ویژه قدرت‌های میانی مانند کانادا بی‌قدرت نیستند. آن‌ها توانایی ساختن نظمی نو را دارند. نظمی که ارزش‌های ما را در بر بگیرد. چیزهایی مانند احترام به حقوق بشر توسعه پایدار همبستگی حاکمیت و تمامیت ارضی دولت‌های گوناگون.

قدرت بی‌قدرت‌ها از صداقت آغاز می‌شود.

هر روز انگار به ما یادآوری می‌شود که در دوره رقابت قدرت‌های بزرگ زندگی می‌کنیم. این‌که نظم مبتنی بر قواعد رو به محو شدن است. این‌که قدرتمندها هر کاری بتوانند انجام می‌دهند و ضعیف‌ها باید هرچه را ناچارند تحمل کنند.

و این حکمت توکودیدس به‌عنوان امری گریزناپذیر عرضه می‌شود. به‌عنوان منطق طبیعی روابط بین‌الملل که دوباره خودش را تحمیل می‌کند.

و در برابر این منطق میل شدیدی وجود دارد که کشورها برای این‌که کارشان راه بیفتد همراه شوند. سازش کنند. دردسر را دور بزنند و امید داشته باشند که تمکین امنیت می‌خرد.

که خب نمی‌خرد.

پس گزینه‌های ما چیست؟

در سال ۱۹۷۸ مخالف حکومت چکسلواکی واتسلاف هاول که بعدتر رئیس‌جمهور شد مقاله‌ای نوشت با عنوان «قدرت بی‌قدرت‌ها» و در آن یک پرسش ساده مطرح کرد: نظام کمونیستی چگونه خودش را سر پا نگه می‌داشت؟

و پاسخ او از یک سبزی‌فروش شروع می‌شد.

هر صبح این مغازه‌دار تابلویی در ویترینش می‌گذارد: «کارگران جهان متحد شوید». خودش باورش ندارد هیچ‌کس هم باورش ندارد ولی باز هم تابلو را می‌گذارد تا دردسر درست نشود. تا علامت تمکین بدهد و تا کارش راه بیفتد. و چون هر مغازه‌دار در هر خیابانی همین کار را می‌کند نظام دوام می‌آورد. نه فقط به اتکای خشونت بلکه به اتکای مشارکت آدم‌های عادی در آیین‌هایی که خودشان در خلوت می‌دانند دروغ است.

هاول این را «زیستن درون دروغ» نامید.

قدرت نظام نه از حقیقتش بلکه از آمادگی همگان برای ایفای نقش «انگار حقیقت دارد» می‌آید و شکنندگی‌اش هم از همان‌جا می‌آید. وقتی حتی یک نفر دست از ایفای نقش بردارد وقتی سبزی‌فروش تابلویش را پایین بیاورد توهم شروع می‌کند به ترک خوردن. دوستان وقتش رسیده شرکت‌ها و کشورها تابلوهایشان را پایین بیاورند.

دهه‌های پی‌درپی کشورهایی مانند کانادا زیر چتری که آن را «نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد» می‌نامیدیم شکوفا شدند. ما به نهادهایش پیوستیم و اصولش را ستودیم و از پیش‌بینی‌پذیری‌اش سود بردیم. و به همین دلیل می‌توانستیم زیر حمایت آن سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌ها را دنبال کنیم.

ما می‌دانستیم داستان نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد تا حدی نادرست است. این‌که قدرتمندترین‌ها هر وقت لازم باشد خودشان را مستثنا می‌کنند. این‌که قواعد تجارت به‌طور نامتقارن اجرا می‌شود. و می‌دانستیم حقوق بین‌الملل با سخت‌گیری‌های متفاوت اعمال می‌شود بسته به این‌که متهم یا قربانی چه کسی باشد.

این خیال مفید بود و به‌ویژه هژمونی آمریکا به فراهم کردن «کالاهای عمومی» کمک می‌کرد: مسیرهای دریایی باز یک نظام مالی باثبات امنیت جمعی و پشتیبانی از چارچوب‌هایی برای حل اختلاف.

پس ما تابلو را در ویترین گذاشتیم. در آیین‌ها شرکت کردیم و غالباً از انگشت گذاشتن روی شکاف‌های میان شعار و واقعیت پرهیز کردیم.

این معامله دیگر کار نمی‌کند. بگذارید صریح بگویم: ما در میانه یک گسست هستیم نه یک گذار.

در دو دهه گذشته زنجیره‌ای از بحران‌ها در حوزه‌های مالی سلامت انرژی و ژئوپلیتیک خطرهای ادغام افراطی جهانی را عریان کرده است. ولی در سال‌های اخیر قدرت‌های بزرگ شروع کرده‌اند از ادغام اقتصادی به‌عنوان سلاح استفاده کنند. از تعرفه‌ها به‌عنوان اهرم. از زیرساخت مالی به‌عنوان ابزار اجبار. و از زنجیره‌های تأمین به‌عنوان آسیب‌پذیری‌هایی که باید بهره‌برداری شود.

وقتی ادغام تبدیل می‌شود به سرچشمه فرودستی شما دیگر نمی‌شود در دروغ «سود متقابل از طریق ادغام» زندگی کرد.

نهادهای چندجانبه‌ای که قدرت‌های میانی به آن‌ها تکیه داشتند مانند سازمان تجارت جهانی یا سازمان ملل یا کاپ. ولی معماری خود معماری حل مسئله جمعی زیر تهدید است. و در نتیجه بسیاری از کشورها به همان نتیجه می‌رسند که باید خودمختاری راهبردی بیشتری بسازند: در انرژی و غذا و مواد معدنی حیاتی یا در امور مالی و زنجیره‌های تأمین.

این انگیزه قابل فهم است. کشوری که نتواند خودش را سیر کند یا سوخت‌رسانی کند یا از خودش دفاع کند گزینه‌های کمی دارد. وقتی قواعد دیگر از شما محافظت نمی‌کنند باید خودتان از خودتان محافظت کنید.

ولی شفاف ببینیم این مسیر به کجا می‌رسد.

نتیجه شکل گیری جهانی از دژهای فقیرتر و شکننده‌تر و کم‌دوام‌تر خواهد بود. و حقیقت دیگری هم هست. اگر قدرت‌های بزرگ حتی تظاهر به قواعد و ارزش‌ها را کنار بگذارند و بی‌قید به دنبال قدرت و منافع خود بروند دستاوردهای معامله‌گری هم سخت‌تر تکرار خواهد شد.

هژمون‌ها نمی‌توانند پیوسته روابطشان را پولی‌سازی کنند.

متحدان برای پوشش دادن عدم‌قطعیت متنوع‌سازی می‌کنند.

آن‌ها بیمه می‌خرند و گزینه‌هایشان را افزایش می‌دهند تا حاکمیت را دوباره بسازند. حاکمیتی که زمانی بر قواعد استوار بود ولی هرچه بیشتر بر توان تاب‌آوری در برابر فشار بنا خواهد شد.

همه مایی که در این اجلاس گرد هم آمده‌ایم می‌دانیم که این مدیریت ریسک کلاسیک است. مدیریت ریسک هزینه دارد ولی هزینه خودمختاری راهبردی هزینه حاکمیت می‌تواند هم تقسیم شود.

سرمایه‌گذاری‌های جمعی در تاب‌آوری ارزان‌تر از این است که هرکس دژ خودش را بسازد. استانداردهای مشترک از تکه‌تکه شدن می‌کاهد. مکمل‌بودن‌ها جمع مثبت می‌سازند. و پرسش برای قدرت‌های میانی مانند کانادا این نیست که آیا با واقعیت جدید سازگار شویم یا نه. باید بشویم. پرسش این است که آیا سازگاری را با ساختن دیوارهای بلندتر انجام می‌دهیم یا می‌توانیم کاری بلندپروازانه‌تر انجام دهیم.

کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیدارباش را شنید و همین ما را به تغییر بنیادین وضعیت راهبردی‌مان رساند.

کانادایی‌ها می‌دانند فرض‌های راحت قدیمی ما مثل این‌که جغرافیا و عضویت در اتحادها خودبه‌خود رفاه و امنیت می‌آورد دیگر معتبر نیست. رویکرد جدید ما بر چیزی استوار است که الکساندر استاب رئیس‌جمهور فنلاند آن را «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» نامیده است.

یا اگر طور دیگری بگویم ما می‌خواهیم هم اصولی باشیم و هم عمل‌گرا: اصولی در تعهدمان به ارزش‌های بنیادین حاکمیت تمامیت ارضی و ممنوعیت به‌کارگیری زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل و نیز احترام به حقوق بشر. و عمل‌گرا از این جهت که می‌دانیم پیشرفت غالباً تدریجی است. منافع همیشه همسو نیست و هر شریکی همه ارزش‌های ما را شریک نخواهد بود.

پس ما گسترده و راهبردی با چشم‌های باز وارد تعامل می‌شویم. جهان را همان‌طور که هست فعالانه می‌پذیریم نه این‌که منتظر بمانیم جهان دلخواهمان از راه برسد.

ما روابطمان را تنظیم می‌کنیم تا عمق آن بازتاب ارزش‌هایمان باشد و با توجه به سیالیت وضعیت جهان به تعامل گسترده اولویت می‌دهیم تا نفوذمان را بیشینه کنیم. با توجه به خطرهایی که این لحظه ایجاد می‌کند و با توجه به اهمیتی که برای آن‌چه در ادامه می‌آید دارد.

و دیگر فقط به قدرت ارزش‌هایمان تکیه نمی‌کنیم بلکه به ارزش قدرت خودمان هم تکیه می‌کنیم.

ما این قدرت را در داخل می‌سازیم.

از زمانی که دولت من روی کار آمده مالیات درآمدها و نیز مالیات سود سرمایه و سرمایه‌گذاری کسب‌وکار را کاهش داده‌ایم. همه موانع فدرال در مسیر تجارت بین‌استانی را برداشته‌ایم. یک تریلیون دلار سرمایه‌گذاری در انرژی هوش مصنوعی و مواد معدنی حیاتی و کریدورهای تجاری جدید و فراتر از آن را با سرعت جلو می‌بریم. تا پایان این دهه هزینه دفاعی را دو برابر می‌کنیم و این کار را به شیوه‌ای انجام می‌دهیم که صنایع داخلی‌مان را تقویت کند.

و در خارج هم با سرعت در حال متنوع‌سازی هستیم. با اتحادیه اروپا یک مشارکت راهبردی جامع توافق کرده‌ایم از جمله پیوستن به SAFE و ترتیبات خرید دفاعی اروپا. در شش ماه ۱۲ توافق تجاری و امنیتی دیگر در چهار قاره امضا کرده‌ایم. در چند روز گذشته مشارکت‌های راهبردی تازه‌ای با چین و قطر نهایی کرده‌ایم. در حال مذاکره بر سر پیمان‌های تجارت آزاد با هند و آسه‌آن و تایلند و فیلیپین و مرکوسور هستیم.

کارهای دیگری هم می‌کنیم. برای کمک به حل مسائل جهانی دنبال «هندسه متغیر» هستیم یعنی ائتلاف‌های متفاوت برای موضوعات متفاوت بر اساس ارزش‌ها و منافع مشترک. پس درباره اوکراین ما عضو اصلی «ائتلاف مشتاقان» هستیم و یکی از بزرگ‌ترین مشارکت‌کنندگان سرانه در دفاع و امنیت آن.

در موضوع حاکمیت قطب شمال ما قاطعانه کنار گرینلند و دانمارک می‌ایستیم و به‌طور کامل از حق منحصربه‌فرد آن‌ها برای تعیین آینده گرینلند حمایت می‌کنیم.

تعهد ما به ماده ۵ ناتو تزلزل‌ناپذیر است پس با متحدان ناتو از جمله «دروازه نوردیک–بالتیک» همکاری می‌کنیم تا پهلوهای شمالی و غربی ائتلاف را بیشتر ایمن کنیم. از جمله از طریق سرمایه‌گذاری‌های بی‌سابقه کانادا در رادار فراافق زیردریایی‌ها هواپیماها و نیروهای زمینی و نیروهای زمینی روی یخ.

کانادا به‌شدت با تعرفه‌ها بر سر گرینلند مخالفت می‌کند و خواستار گفت‌وگوهای متمرکز برای دستیابی به هدف‌های مشترک امنیت و رفاه در قطب شمال است.

در تجارت چندجانبه محدود ما از تلاش‌ها برای ساختن پلی میان «مشارکت ترنس‌پاسیفیک» و اتحادیه اروپا حمایت می‌کنیم. پلی که یک بلوک تجاری جدید با ۱.۵ میلیارد نفر جمعیت ایجاد خواهد کرد. در مواد معدنی حیاتی «باشگاه‌های خریداران» تشکیل می‌دهیم که در گروه هفت لنگر انداخته‌اند تا جهان بتواند از وابستگی متمرکز فاصله بگیرد. و در هوش مصنوعی با دموکراسی‌های هم‌فکر همکاری می‌کنیم تا در نهایت مجبور نشویم میان هژمون‌ها و ابرمقیاس‌سازها یکی را انتخاب کنیم.

این چندجانبه‌گرایی ساده‌لوحانه نیست و تکیه بر نهادهای آن‌ها هم نیست. این ساختن ائتلاف‌هایی است که کار می‌کنند. موضوع به موضوع با شرکایی که به‌اندازه کافی زمین مشترک دارند تا بتوانند با هم عمل کنند.

در برخی موارد این ائتلاف می‌تواند شامل اکثریت عظیم کشورها شود.

کاری که این راهبردها می‌کند این است که شبکه‌ای متراکم از پیوندها در تجارت سرمایه‌گذاری و فرهنگ می‌سازد. شبکه‌ای که در چالش‌ها و فرصت‌های آینده می‌توانیم از آن بهره ببریم.

استدلال می‌کنم که قدرت‌های میانی باید با هم عمل کنند چون اگر پشت میز نباشیم روی میز هستیم.

ولی اضافه می‌کنم: قدرت‌های بزرگ فعلاً می‌توانند تنها پیش بروند. آن‌ها اندازه بازار و ظرفیت نظامی و اهرم لازم را دارند تا شرایط را دیکته کنند. قدرت‌های میانی این را ندارند.

اما وقتی فقط به‌صورت دوجانبه با یک هژمون مذاکره می‌کنیم از موضع ضعف مذاکره می‌کنیم. همان چیزی را می‌پذیریم که پیشنهاد می‌شود. با هم رقابت می‌کنیم تا «سازگارتر» باشیم.

این حاکمیت نیست. این اجرای نمایش حاکمیت است در حالی که فرودستی را می‌پذیریم. در جهانی از رقابت قدرت‌های بزرگ کشورهای میانی یک انتخاب دارند: برای جلب نظر رقابت کنند یا با هم ترکیب شوند تا مسیر سومی با اثرگذاری بسازند.

نباید بگذاریم اوج‌گیری قدرت سخت چشم ما را بر این واقعیت ببندد که قدرت و مشروعیت یکپارچگی و قواعد همچنان نیرومند خواهد ماند. آن هم اگر انتخاب کنیم که آن را با هم به کار بگیریم و این مرا برمی‌گرداند به هاول.

یعنی برای قدرت‌های میانی «زیستن در حقیقت» چه معنایی دارد؟

نخست این است که واقعیت را نام ببریم. دیگر نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد را طوری صدا نزنیم که انگار هنوز همان‌گونه که تبلیغ می‌شد کار می‌کند. آن را همان چیزی بنامیم که هست: نظامی از رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ که در آن قدرتمندترین‌ها منافعشان را دنبال می‌کنند و از ادغام اقتصادی به‌عنوان ابزار اجبار استفاده می‌کنند.

این یعنی یکدست عمل کردن و همان معیارها را هم درباره متحدان و هم درباره رقبا به کار بردن. وقتی قدرت‌های میانی از یک سمت فشار اقتصادی را محکوم می‌کنند ولی در برابر فشار سمت دیگر سکوت می‌کنند ما تابلو را در ویترین نگه داشته‌ایم.

یعنی ساختن چیزی که ادعا می‌کنیم به آن باور داریم به‌جای منتظر ماندن برای بازگشت نظم قدیمی. یعنی ایجاد نهادها و توافق‌هایی که واقعاً همان‌گونه که توصیف می‌شوند کار کنند. و یعنی کاهش اهرمی که اجبار را ممکن می‌کند و این یعنی ساختن یک اقتصاد داخلی قوی. این باید اولویت فوری هر دولتی باشد.

متنوع‌سازی در سطح بین‌المللی فقط احتیاط اقتصادی نیست بلکه زیربنای مادی سیاست خارجی صادقانه است چون کشورها حق موضع‌گیری اصولی را با کاهش آسیب‌پذیری‌شان در برابر تلافی به دست می‌آورند.

برگردم به خودمان. به کانادا. کانادا چیزی را دارد که جهان می‌خواهد. ما یک ابرقدرت انرژی هستیم. ذخایر عظیم مواد معدنی حیاتی داریم. باسوادترین جمعیت جهان را داریم. صندوق‌های بازنشستگی ما از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین سرمایه‌گذاران جهان‌اند. یعنی سرمایه داریم و استعداد داریم... و دولتی هم داریم با ظرفیت مالی عظیم برای اقدام قاطع. و ارزش‌هایی داریم که بسیاری دیگر به آن‌ها چشم دارند.

کانادا جامعه‌ای کثرت‌گراست که کار می‌کند. میدان عمومی ما پرصدا و متنوع و آزاد است. کانادایی‌ها همچنان به پایداری متعهدند. ما در جهانی که هرچه باشد باثبات نیست شریک باثبات و قابل اتکایی هستیم. شریکی که رابطه‌ها را برای بلندمدت می‌سازد و برای بلندمدت ارزش می‌گذارد.

و چیز دیگری هم داریم. ما می‌دانیم چه دارد رخ می‌دهد و مصمم‌ هستیم مطابق آن عمل کنیم. می‌فهمیم این گسست چیزی بیش از سازگاری می‌طلبد. صداقت می‌طلبد درباره جهانی که واقعاً هست.

ما تابلو را از ویترین بیرون می‌آوریم. می‌دانیم نظم قدیمی برنمی‌گردد. نباید برایش عزاداری کنیم. نوستالژی راهبرد نیست ولی باور داریم که از دل این دل‌شکستگی می‌توانیم چیزی بزرگ‌تر و بهتر و قوی‌تر و عادلانه‌تر بسازیم. این وظیفه قدرت‌های میانی است. کشورهایی که در جهانی از دژها بیشترین چیز را برای از دست دادن دارند و از همکاری واقعی بیشترین سود را می‌برند.

قدرتمندان قدرتشان را دارند.

ولی ما هم چیزی داریم. توان این‌که تظاهر را کنار بگذاریم و واقعیت را بیان کنیم و قدرت خود را در داخل بسازیم و با هم عمل کنیم.

این مسیر کانادا است. ما آن را آشکار و با اعتماد انتخاب می‌کنیم و این مسیری است که به روی هر کشوری که بخواهد همراه ما آن را طی کند باز است. بسیار متشکرم.

۳۱۲/۴۲

کد مطلب 2176306

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین