بر کسی پوشیده نیست که شرایط حاکم بر کشور اقتضا میکند، هریک از اهالی رسانه بنا بر دیدگاه و تخصص خویش با تمرکز بر اخبار و گزارش های مرتبط با جنگ به تحلیل آنچه در قالب اخبار و حواشی جنگ منتشر میشود، بپردازند.پیرو چنین ضرورتی، غالب مطالب منتشر شده در خبرگزاریها، روزنامهها و به طور کلی محتوای رسانه ها بر چنین مسئلهای که بدون شک فوق العاده حائز اهمیت است، اختصاص یافته. با این وصف و با پذیرش این باور که در شرایط فعلی لازم است علاوه بر انتقال اخبار جنگ و تحلیل حوادث از قدرت و امکانات رسانه در جهت تقویت روحیهی مردم بهره برد برآنم تا با این قلم قاصر برای دقایقی ذهن شما مخاطبان جان را به حال و هوایی متفاوت دعوت کنم، بلکه برای لحظاتی، ولو در ظاهر اندکی از اضطراب و نگرانی های معمول کاسته شود.
با این وصف و به این امید که این نوشتار، پسندِ ذوق و سلیقهی خوش شما مخاطبان واقع شود، برای سرآغاز یادداشتهایی از این دست از اندیشه و قلم توانای شیخ اجل سعدی عزیز وام میگیرم بلکه حُسن و زیبایی سخن خداوندگار ادبیات ایران زمین ستار العیوب این قلم قاصر شود.
پیش از نقل حکایت شیخ اجل بریدهای از کتاب فلسفه تنهایی اثر لارس اسونسن ترجمهی جناب خشایار دیهیمی که در باب معنا و مفهوم تنهایی نوشته شده نقل میکنم: ((نخستین باری،که واژه تنهایی در مکتوبی در زبان انگلیسی آمده است در نمایشنامه کوریولانس شکسپیر است که تنها بودنی مفرط را نشان میدهد.به همین دلیل ممکن است فکر کنید که تنهایی تا حدود زیادی مترادف تنها بودن است و در واقع هم چنین فکری در میان ما شایع است که افرادی که احساس تنهایی میکنند، تنهاتر هستند و افرادی که تنها تر هستند بیشتر احساس تنهایی میکنند اما تنهایی چه از نظر منطقی چه از نظر تجربی ربطی به تنها بودن ندارد، آنچه درباره تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دوروبر آدم هستند بلکه احساسی است که فرد از رابطهاش با دیگران دارد.به همین سبب میتوان مدعی شد که همه ی افراد در درک و تجربهی جهان تنها هستند.
نویسنده در ادامه به نمونه های جالبی در مصداق تنها بودن و تنهایی اشاره کرده، میگوید مثلا وقتی در یک کنسرت موسیقی کنار هزاران نفر نشسته ای تو با نوای موسیقی تنها هستی، چون درک شخصی خود ما از آن موسیقی است که اهمیت دارد و...))
بدون شک داشتنِ دوستی همدل و همراه یکی از طرق رفع تنهایی است( ولو مقطعی و گذرا) به همین سبب داشتن دوستان صمیمی و یکرنگ و تکریم این رابطه برای دور شدن از تنهایی، واجد اهمیت است.
سعدی در تکریم دوستی و قدر دانستن رفاقت حکایتی قابل توجه نقل فرموده :
رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده و بیکران حقوق صحبت ثابت شده، آخر به سبب نفعی اندک آزار خاطر مرا روا داشت و دوستی سپری شد، با این همه از دو طرف دلبستگی بود. شنیدم که روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همیگفتند.
طایفهی دوستان(آن جمع)بر لطف این سخنان نه که بر حسنسیرت خویش گواهی همی داده بودند و آفرین برده و او(دوست سعدی)هم در این جمله مبالغه کرده بود و بر فوت صحبت دیرین تاسف خورده و به خطای خویش اعتراف نموده و معلومم کرد(برایم مشخص شد)که از طرف او هم رغبتی هست، این بیت ها فرستادم و صلح کردیم؛
((نه ما را در میان عهد و وفا بود جفا کردی وبدعهدی نمودی
بیکبار از جهان دل در تو بستم ندانستم که برگردی بزودی
هنوزت گر سر مصلحتست بازآی کزآن مقبول تر باشی که بودی))
حکایت ساده و صد البته وزین شیخ اجل مبین پند و نصیحتی قابل تأمل است در حرمت دوستی و قدر دانستن رفاقت، نصیحتی که در این شرایط قابل تأمل و شایستهی توجه بیشتر است.
در زمانهای که آدمی از یک ثانیهی بعد خویش خبر ندارد، داشتن دوستان همراه و دلسوز نعمت است و قدر دانستن چنین رابطهای بی تردید فضیلت.
وکیل دادگستری_شیراز




نظر شما