به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، بزرگمهر بشیریه، مدرس و پژوهشگر حقوق نوشت که :وطنفروشی، مقدمهی بیوطنیست؛ آن کس که وطنِ خویش را بفروشد، بیوطن میشود! این یک استدلال منطقی و عقلانی است که شما هر چه را معامله کنی، دیگر آن را نداری؛ مهم نیست در ازای فروشِ وطن چه به دست بیاوری: آزادی، پول، بیشرفی یا دگرهای دیگر؛ به هر روی تو وطن نداری...
نداشتنِ وطن، بی آنکه بدانی، چون دردی خفقانآور گلویت را فشار میدهد و هویتِ واضحی را از تو سلب میکند؛ چه ارزشمندچیزهایی که به چشم نمیآیند و از دست میدهی:
مثلاً تو دیگر پرچمِ ملی نداری و به پرچمِ ساختگی یا غیر رسمی یا بیگانهای چنگ میزنی که یا جهان آن را نمیشناسد یا به تو تعلق ندارد!
مثلاً تو دیگر تیم ملی فوتبال نداری و در جامی جهاننما از پیروزیِ گروهی به نامِ ایران رقصنده که نه، اما ماتمزده میشوی و خودفریبا ماهیتِ آن تیم را انکار میکنی!
و یا مثلاً، تو دیگر نمیتوانی سرودِ سرمستکنندهی «ای ایران» را حتی در خیلِ خلوتِ خودت برای خودت بخوانی! آری چگونه با فروشِ وطن به بیگانه، میخواهی «جانِ من فدای خاکِ پاکِ میهنم» و «پاینده باد خاکِ ایرانِ ما» سر دهی؟! آری، آری، اینجاست که میفهمی حرفِ از وطن زدن، در تمامِ دورانت، روخوانی و شعر و شعار بوده است، وگرنه میدانستی که وقتِ به کار بردنِ واقعیِ «گر آتش بارد به پیکرم، جز مهرت در دل نپرورم» درست در همین زمانِ تنگِ کنونیست؛ مفهومِ «آتش» در این محل، سهمگینتر از هر سختی و بیمهریست که شاید ناشی از رفتار حکومت تا به حال تحمل کرده باشی!
اما اکنون که در جنگِ رو در رو، «خنجر از پشت میزند دشمن» شاید «دیر» شده باشد که این معاملهی سراسر زیان و شرمآورِ وطنفروشی را فسخ کنی؛ «خیلی دیر»! که بس جانها و اموال و سرمایههای شیرینی را از کف دادهایم؛ احتمالاً میگویی مگر به حرفِ من بود؟ آری به حرفِ شما وطنفروشانی بود که با ایمیل و استوری و سفسطه و بیخردی و خیانتکاری، مسئلهی ترس و تردیدِ دشمن را به هذیانِ مشروعیتِ یک جنگِ نامشروع بدل کردید.
مروری کوتاه، عمقِ فاجعه را نمایان میسازد: معلم، دانشآموز، استاد، دانشجو، پزشک، پرستار، مهندس، دانشمند، ورزشکار، خبرنگار، سرباز، سردار و در یک کلمه مردمی از جنس ایران!فریاد که این چه معاملهی شومی بود؟!
با من ادامه بده: مدرسه، بیمارستان، ورزشگاه، دانشگاه، سکونتگاه، فرودگاه، هواپیما، بنای تاریخی، کتابخانه، کارخانه، پل، جاده، شهربازی، داروسازی، نیروگاه و از همه مهمتر دلِ رنجدیدهی مادرمان «ایران».
راستی، گفتم مادر! «مادر» مهربان است و بخشنده؛ ملتمسانه به آغوشش برگرد که هنوز شاید عبارتِ «خیلی دیر» به جملهی «وقت تمام شد» ختم نشده باشد...
اینجا ایران،
در اوجِ دلشورههای جنگِ تحمیلیِ سوم!
۲۱۶۲۱۶




نظر شما