مذاكرات اسلام آباد

سرنوشت جوانی که قصد داشت با دروغ و تهدید نامزدش را به ادامه‌ی رابطه مجبور کند

چند روز پیش اسلحه خریدم، اگر حاضر به برگشت نشی ، اول تو را می‌کشم بعد هم خودم را.

چند ماه پس از خواستگاری و برگزاری مراسم نامزدی، در شرایطی که تصور می‌کردم با پیدا کردن نیمه گمشده‌ام درهای خوشبختی به رویم گشوده شده و با همسفری دلربا عازم شهر آرزوها خواهم بود، ناگهان خبری چون سیلی ویرانگر شهر آرزوهایم را ویران کرد.

خانواده‌ی نامزدم با مادرم تماس گرفته و اعلام کرده بودند که دخترشان تمایلی به ادامه‌ی این رابطه ندارد.

من‌ که‌ خودم را بازنده ای تمام عیار می‌دیدم به هیچ طریقی راضی به پذیرش این واقعیت نبودم که، چنین تصمیمی حق طبیعی هر انسانی است.

پیرو عدم پذیرش این واقعیت ، گفتگو با خانم و شنیدن دلایل چنین تصمیمی را حق خودم می‌دانستم و به همین سبب به هر شکلی که بود خانواده‌ی خانم را راضی کردم تا فرصتی برای گفتگو فراهم کنند.

برخلاف تصورم آنچه در جلسه‌ی گفتگو شنیدم، بیش از آنکه دلیل منطقی و موجهی باشد، بهانه‌هایی بود که گویا برای پایان دادن به رابطه تراشیده شده بود.

گرچه پذیرفته بودم حتی همین بهانه‌های غیر منطقی بهترین دلیل بر عدم علاقه‌ی نامزدم به ادامه‌ی رابطه‌اش با من است ، اما نمی‌توانستم به این سادگی دست از تلاش بردارم و خراب شدن شهر آرزوهایم را به نظاره بنشینم.

به همین سبب تمام هم و غم خودم را صرف کردم بلکه با اصرار مکرر و تلاش بسیار، وی را از تصمیمش منصرف کنم؛ تلاشی که از همان ابتدا می‌دانستم محکوم به شکست است .

درست در زمانی که با قطع رابطه کنار آمده بودم ، فکر و نقشه ای به ذهنم رسید...

جلب ترحم خانم یا تهدید وی!!

در اوج نا امیدی تنها راه برقراری مجدد رابطه را در دروغ جستجو کردم و در همین مسیر به قصد ترساندن خانم و تحریک حس ترحم وی، دروغی ساخته و پرداخته کرده به وی پیامکی ارسال کردم.

 با این تصور اشتباه که ممکن است با تهدید وی یا تحریک حس ترحم، نظر خانم را تغییر دهم، پیامکی دروغین برایش فرستادم و نوشتم:[ چند روز پیش اسلحه خریدم ، اگر حاضر به برگشت نشی اول تو را می‌کشم، بعد هم خودم را ، بهت قول میدم ، کاری میکنم تا همه‌ی شهر بفهمند دلیل قتل و خودکشی تو بودی!!!]

کلامِ بنده‌ی خدا که به اینجا رسید، بغضش ترکید و از چشمانی که پر بود از غم و اندوه قطرات اشک جاری شد ، طوری که قادر به بیان ادامه‌ی ماوقع نبود و برای انتقال مابقی ماجرا به آنچه در فرم مددکاری زندان نوشته بود ارجاعم داد.

از محتوای عریضه‌ای که برای دادستان نوشته بود، متوجه شدم که نامزد سابقش همراه با تنظیم شکواییه‌ای ، رونوشت پیامک ارسالی را به مراجع ذیربط ارائه کرده بود.

همزمانی طرح پرونده با حوادث دی ماه سبب شده بود تا مرجع قضایی با حساسیت و قاطعیت بیشتری به موضوع ورود کرده ، جوان دلباخته و البته دروغگو به اتهام خرید و حمل اسلحه‌ی غیر مجاز، تهدید به قتل و...تحت قرار بازداشت قرار گرفته بود.

بنده‌ی خدا در همان وضعیت بغض و گریه می‌گفت : حالا هیچ کس حرفم و باور نمی‌کنه و هرچه میگم چیزی که در پیامک ارسالی گفته‌ام دروغ بوده بهم میگن از کجا معلوم که الان دروغ نمیگی؟!

و این حکایت ، یادآور تبعات دروغگویی و نداشتن صداقت است که مصادیق آن را به اشکال مختلف دیده ایم از قصه‌ی چوپان دروغگو تا...

و باید با جان و دل پذیرفت ، دروغگو دشمن خداست و دشمن خدا مستحق مکافات

وکیل دادگستری_شیراز 

کد مطلب 2205029

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =