مذاكرات اسلام آباد

۱۰ تصمیمی که مسیر جنگ جهانی دوم را تغییر دادند

همه آن‌ها روند جنگ را دگرگون کردند. برخی نیز مسیر جهان را تغییر دادند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، تصمیم‌های مهم در جنگ جهانی دوم اغلب همچون زلزله فرود می‌آمدند و موج‌های شوک آن‌ها در سراسر جهان گسترش می‌یافت. برخی پیامدهای فوری داشتند، در حالی که برخی دیگر در طول ماه‌ها و سال‌ها آشکار شدند و اتحادها، راهبردها و مرزها را دگرگون کردند.

از یک پیمان محرمانه گرفته تا فرمان‌های میدان نبرد، هر انتخاب پیامدهای گسترده‌ای به دنبال داشت. در این‌جا ۱۰ تصمیم در جنگ جهانی دوم آمده است که مسیر جنگ ـ و جهان ـ را تغییر دادند.

پیمان عدم تعرض آلمان و شوروی؛ ۲۳ اوت ۱۹۳۹ [۳۱ مرداد ۱۳۱۸]

در توافقی که توسط یواخیم فون ریبنتروپ، وزیر امور خارجه آلمان نازی، و همتای شوروی او ویاچسلاو مولوتوف امضا شد، دو قدرت متعهد شدند که به یکدیگر حمله نکنند و به ‌طور محرمانه نیز توافق کردند که اروپای شرقی را به حوزه‌های نفوذ میان خود تقسیم کنند. این پیمان جهان را تکان داد. برای نخست‌وزیر بریتانیا، نویل چمبرلین، که امید خود را به دیپلماسی با آدولف هیتلر بسته بود، اکنون جنگ قریب‌الوقوع به نظر می‌رسید. او پس از انتشار خبر در لندن گفت:

«خدا می‌داند که من در تلاش‌های‌مان برای صلح، هر آن‌چه در توان داشتم انجام داده‌ام.»

پیامدها: نازی‌ها در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ [۹ شهریور ۱۳۱۸] به لهستان حمله کردند و این اقدام بریتانیا و فرانسه را وادار کرد که اعلام جنگ کنند؛ اقدامی که عملاً آغاز جنگ جهانی دوم بود. شوروی ۱۶ روز بعد از شرق حمله کرد و دو مهاجم لهستان را میان خود تقسیم کردند.

مفاد محرمانه این پیمان، کشورهای بالتیک - ازجمله لتونی، استونی و لیتوانی - را در حوزه نفوذ شوروی قرار می‌داد.

رهبر شوروی، ژوزف استالین، فرصتی برای تقویت دفاعی خود به دست آورد و هیتلر نیز اعتمادبه‌نفس لازم را برای حمله به اروپای غربی کسب کرد.

حمله هیتلر به اتحاد جماهیر شوروی؛ ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ [۱ تیر ۱۳۲۰]

هیتلر در کتاب خود نبرد من (۱۹۲۵) قصدش را برای حمله به اتحاد جماهیر شوروی - بزرگ‌ترین کشور جهان – به ‌منظور دستیابی به «لبنسراوم» (فضای حیاتی) برای آلمانی‌ها اعلام کرده بود. در اواخر سال ۱۹۴۰، «دستور شماره ۲۱ پیشوا» این وعده را عملی کرد و عملیات بارباروسا را به جریان انداخت؛ اقدامی که نقض آشکار پیمان عدم تعرض میان دو کشور بود. بنا بر گزارش‌ها، هیتلر با اشاره به نفرت خود از استالین و بلشویسم گفته بود: «صبر کردن، خیانتی علیه ملت آلمان می‌بود.»

پیامدها: این تهاجم بزرگ‌ترین و مرگبارترین جبهه جنگ را گشود: حدود ۲۴ میلیون شهروند شوروی جان باختند، همراه با میلیون‌ها سرباز آلمانی.

ناتوانی آلمان در شکست سریع شوروی به جنگی فرسایشی و طولانی انجامید که توان نظامی و منابع آن را تحت فشار شدید قرار داد.

در ادامه جنگ، نیروهای شوروی در یک کارزار انتقام‌جویانه به ‌سوی غرب و داخل آلمان پیشروی کردند؛ کارزاری که با تجاوز گسترده، غارت و ویرانی شهرها همراه بود. تصرف برلین در سال ۱۹۴۵ توسط شوروی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری تقسیم اروپا پس از جنگ داشت.

حمله ژاپن به پرل هاربر؛ ۷ دسامبر ۱۹۴۱ [۱۶ آذر ۱۳۲۰]

تصمیم برای حمله به ناوگان آمریکایی در اقیانوس آرام - و کسب کنترل بر آن منطقه - در بالاترین سطوح دولت ژاپن، به‌ویژه توسط نخست‌وزیر هیده‌کی توجو گرفته شد. با این حال، اجرای آن بر عهده دریاسالار ایسوروکو یاماموتو و ناوگان تحت فرمانش بود.

پیامدها: درخواست‌هایی برای تحقیقات دولتی ایالات متحده در مورد این حمله - که بیش از ۲۴۰۰ آمریکایی را به کشتن داد - شکل گرفت. روزنامه نیویورک دیلی نیوز نوشت: «این یکی از تکان‌دهنده‌ترین ضرباتی بود که این کشور تا به حال دریافت کرده است.»

افکار عمومی آمریکا کاملاً به سمت بسیج همه‌جانبه برای جنگ تغییر جهت داد. رئیس‌جمهور فرانکلین روزولت دو روز پس از حمله به پرل هاربر در یک گفت‌وگوی رادیویی گفت: «خطوط تولید در حال کارند و تکمیل سایر خطوط با شتاب در حال انجام است.»

در عرض چند ماه، ژاپن تهاجم خود را در سراسر جنوب شرق آسیا و اقیانوس آرام گسترش داد و گوآم، هنگ‌کنگ، سنگاپور و مناطق بیشتری را به تصرف خود درآورد.

هیتلر به آمریکا اعلام جنگ می‌کند؛ ۱۱ دسامبر ۱۹۴۱ [۲۰ آذر ۱۳۲۰]

تنها چهار روز پس از پرل هاربر، هیتلر با حمله لفظی به آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها، در بیانیه اعلام جنگ خود گفت که آنان و «یهودیت بین‌المللی» این درگیری را بر قدرت‌های محور یعنی آلمان، ژاپن و ایتالیا تحمیل کرده‌اند. فرانکلین دی. روزولت نیز در درخواست از کنگره برای اعلام جنگ علیه آلمان گفت: «هرگز پیش از این، چالشی بزرگ‌تر برای زندگی، آزادی و تمدن وجود نداشته است.»

پیامدها: ایالات متحده اکنون خود را به ‌طور کامل درگیر هر دو جبهه جنگ، یعنی اروپا و اقیانوس آرام، یافت.

هماهنگی میان آمریکا، بریتانیا و اتحاد شوروی عمیق‌تر شد.

آلمان با توان صنعتی و نیروی انسانی عظیم آمریکا روبه‌رو شد و این امر توازن راهبردی را تغییر داد.

هیتلر عقب‌نشینی در استالینگراد را رد می‌کند؛ نوامبر ۱۹۴۲

پس از آن‌که نیروهای شوروی ارتش ششم آلمان و متحدانش را در استالینگراد محاصره کردند، هیتلر به فرمانده آن، فریدریش پائولوس، دستور داد که عقب‌نشینی نکند؛ دستوری که عملاً نزدیک به ۱۰۰ هزار سرباز آلمانی را به اسارت و هزاران نفر دیگر را به مرگ محکوم کرد. پائولوس در ۳۱ ژانویه ۱۹۴۳ [۱۱ بهمن ۱۳۲۱] تسلیم شد؛ اقدامی که هیتلر آن را خیانت نامید.

پیامدها: شکست ارتش ششم - که به گفته تاریخ‌نگار دیوید گلانتز «عملاً نابود شد»—روحیه آلمان را در هم شکست و به افسانه شکست‌ناپذیری نظامی نازی‌ها پایان داد.

خودداری هیتلر از پذیرش عقب‌نشینی، به موضعی سخت‌گیرانه‌تر تبدیل شد و به تصمیم‌های فاجعه‌بار انجامید؛ ازجمله دستور او برای به تأخیر انداختن حمله غافلگیرانه به کورسک در اوایل ژوئیه ۱۹۴۳ که آخرین کارزار تهاجمی ارتش او را به شکست کشاند. از آن نقطه به بعد، نازی‌ها در موضع دفاعی قرار گرفتند.

متحدان راهبرد بمباران را تغییر می‌دهند؛ ۱۹۴۳

در اوایل سال ۱۹۴۳، رهبران بریتانیا و آمریکا بمباران راهبردی آلمان را تشدید کردند و حملات به شمار زیادی از شهرهای کلیدی را با ضربه زدن به اهداف مهم صنعتی و نظامی در هم آمیختند. هدف چه بود؟ درهم شکستن ماشین جنگی آلمان - و روحیه آن. وینستون چرچیل، نخست‌وزیر بریتانیا، گفت باید دشمن را «بسوزانیم و به خون بیندازیم».

پیامدها: بمباران راهبردی، صنایع حیاتی جنگی آلمان را به زیرزمین منتقل کرد، شبکه‌های حمل‌ونقل را ویران ساخت و تولید نفت را فلج کرد.

غیرنظامیان به‌شدت آسیب دیدند؛ تنها بمباران مشترک بریتانیا و آمریکا علیه درسدن تا ۲۵ هزار کشته برجای گذاشت. به برآورد تاریخ‌نگار ریچارد اووری، کارزار هوایی در مجموع نزدیک به ۳۵۳ هزار آلمانی را به کام مرگ کشاند.

متحدان جبهه دوم را در اروپا می‌گشایند؛ ۶ ژوئن ۱۹۴۴ [۱۶ خرداد ۱۳۲۳]

تصمیم برای اجرای عملیات «دی-دی» (D-Day)، بزرگ‌ترین عملیات آبی-خاکی تاریخ، عمدتاً بر عهده فرانکلین روزولت و چرچیل بود. اما تصمیم نهایی برای پیاده‌سازی بیش از ۱۵۰ هزار نیروی متفقین در سواحل فرانسه - که هیتلر را مجبور کرد نیروهایش را تقسیم کرده و آن‌ها را از جبهه اتحاد شوروی خارج کند - برعهده دوایت آیزنهاور، فرمانده عالی نیروهای متفقین، بود.

پیامدها: طبق گزارش یونایتد پرس از مسکو، شوروی‌ها از این جبهه جدید که مدت‌ها در انتظارش بودند، با «اشتیاق فراوان» استقبال کردند.

این فشار، روند شکست‌های نازی‌ها در اروپای اشغالی را سرعت بخشید و فروپاشی مقاومت آلمان را تسریع کرد.

متحدان در یالتا بر تسلیم بی‌قید و شرط تأکید می‌کنند؛ ۴ تا ۱۱ فوریه ۱۹۴۵ [۱۵ تا ۲۲ بهمن ۱۳۲۳]

در حالی که آلمان در آستانه زانو زدن بود، روزولت، استالین و چرچیل؛ رهبران متفقین، مهم‌ترین اجلاس خود را برگزار کردند؛ اجلاسی که در آن مجدداً تأکید کردند نازی‌ها باید بدون هیچ قید و شرطی تسلیم شوند - شرطی که اولین بار در کنفرانس کازابلانکا در سال ۱۹۴۳ اعلام کرده بودند. آن‌ها همچنین اعلام کردند که آلمان (و پایتخت آن، برلین) به مناطق اشغالی برای آمریکایی‌ها، بریتانیایی‌ها، شوروی‌ها و نهایتاً فرانسوی‌ها تقسیم خواهد شد. علاوه بر این، این سه توافق کردند که سران نازی را به دلیل جنایات جنگی در یک دادگاه بین‌المللی محاکمه کنند.

پیامدها: آلمان و لهستان سرزمین‌هایی را به نفع شوروی از دست دادند و مرزهای‌شان به سمت غرب تغییر کرد که این خود زمینه‌ساز جنگ سرد شد.

با گسترش نفوذ کمونیسم در اروپای شرقی، چرچیل در سخنرانی سال ۱۹۴۶ خود در میزوری هشدار داد که «پرده‌ای آهنین بر سرتاسر این قاره کشیده شده است.»

دادگاه‌های نورنبرگ در سال‌های ۱۹۴۶-۱۹۴۵ برای محاکمه جنایتکاران جنگی نازی، توجه جهانیان را به خود جلب کرد.

دوایت آیزنهاور تصمیم می‌گیرد اجازه دهد شوروی‌ها برلین را تصرف کنند؛ ۲۸ مارس ۱۹۴۵ [۸ فروردین ۱۳۲۴]

در بهار ۱۹۴۵، هنگامی که نیروهای آمریکا و شوروی هر دو به برلین نزدیک می‌شدند، فرمانده عالی نیروهای متفقین پیش‌بینی کرد که در صورت پیشروی هم‌زمان دو ارتش به سوی شهر، تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد خواهد شد و اوضاع لجستیکی به بن‌بست خواهد رسید. او در عوض پیامی به استالین فرستاد تا نیروهای شوروی پایتخت آلمان را تصرف کنند - غنیمتی که مدت‌ها مورد نظر شوروی‌ها بود. با توجه به این‌که پیش‌تر تصمیم گرفته شده بود آلمان به مناطق اشغالی جداگانه تقسیم شود، آیزنهاور بعدها در گفت‌وگویی اظهار داشت: «هیچ امکانی وجود نداشت که متفقین غربی برلین را تصرف کنند و در آن‌جا باقی بمانند.» چرچیل که در این تصمیم مورد مشورت قرار نگرفته بود، به‌شدت اعتراض کرد و نگران بود که شوروی‌ها اعتبار بیش از حدی برای پیروزی متفقین کسب کنند و در آینده نفوذی بیش از اندازه بر «جایزه اصلی» داشته باشند.

پیامدها: شوروی‌ها به مدت دو ماه کنترل کامل برلین و مناطق اطراف آن را در دست گرفتند و تسلط خود را بر اروپای شرقی تحکیم کردند. آن تابستان، آن‌ها طبق توافق بر سر ایجاد چهار منطقه اشغالی با نفوذ شرق و غرب، برخی از این سرزمین‌ها را به دیگر متحدان واگذار کردند.

هزاران دانشمند، مهندس و تکنسین آلمانی - به‌ویژه کسانی که در زمینه تسلیحات هسته‌ای تخصص داشتند - توسط شوروی‌ها و آمریکایی‌ها شناسایی و جذب شدند.

تصمیم آیزنهاور به ‌طور غیرمستقیم به «محاصره برلین» توسط شوروی (۱۹۴۹-۱۹۴۸) و ساخت «دیوار برلین» (۱۹۶۱) منجر شد. شوروی‌ها نزدیک به ۵۰ سال کنترل برلین شرقی را در دست داشتند.

ایالات متحده بمب‌های اتمی را بر ژاپن فرو می‌اندازد؛ ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵ [۱۵ و ۱۸ مرداد ۱۳۲۴]

رئیس‌جمهور هری ترومن اجازه استفاده از بمب‌های اتمی را صادر کرد تا تسلیم ژاپن را تسریع کند... پس از بمباران هیروشیما در ۶ اوت، او هشدار داد که «بارانی از ویرانی از آسمان» فرو خواهد ریخت. سه روز بعد، ایالات متحده دومین بمب را بر ناگازاکی انداخت و شمار تخمینی کشته‌شدگان در انفجارهای اولیه این دو حمله به حدود ۱۲۰.۰۰۰ نفر رسید.

پیامدها: امپراتور هیروهیتو در ۱۵ اوت [۲۴ مرداد ۱۳۲۴] در یک پیام رادیویی به مردم خود تسلیم ژاپن را اعلام کرد؛ تسلیم رسمی در ۲ سپتامبر [۱۱ شهریور ۱۳۲۴] انجام شد.

هنری استیمسون، وزیر جنگ ایالات متحده، این بمب‌ها را «کمتر نفرت‌انگیزترین انتخاب ما» توصیف کرد، هرچند بحث و جدل درباره استفاده از آن‌ها همچنان ادامه دارد.

منبع: www.history.com

۲۵۹

کد مطلب 2221880

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین