۴۰۰ سال قبل، مبارزه کانت با روح بین ها، جن گیرها و  معنویت‌های پوشالی/  از کاخ‌های مخروبه متافیزیک تا هذیان‌های مدرن

آلنکا زوپانچیچ در فصل هفتم کتاب اخلاقیات امر واقعی دو گرایش عمده را در اندیشه کانت تشخیص می‌دهد و با تعابیر لکانی آن دو را «منطق اضطراب» و «منطق فانتزی» می‌نامد. من سعی کردم با توجه به دغدغه‌های خودم این «منطق اضطراب» در کانت را نشان بدهم. به‌علاوه کوشیدم نشان بدهم که همین انقلاب را به شکلی دیگر در اشعار حافظ  نیز  می‌توان  شناسایی کرد.

 گروه اندیشه: روزنامه اعتماد در صفحه اندیشه خود با مترجم کتاب «تعبیر رویاهای یک روحبین از طریق رویاهای متافیزیک» علی حسن زاده گفت و گویی انجام داده است. محمدحسن ابوالحسنی در مقدمه گفت و گوی خود نوشته است: «کانت را به عنوان فیلسوفی خشک و جدی می‌شناسند که مطالعه آثار او با دشواری زیادی همراه است. اهالی فلسفه حتما با او آشنایی دارند و به اهمیت او معترفند اما شاید زحمت خواندن جدی آثارش را بر خود هموار نکنند. در ذهن بسیاری، کانت با جدیت، دشواری، و والایی در پیوند است. اما جالب است که همین کانت در یکی از رسالاتش از زبان طنز و کنایه بهره گرفته و جدیت روحانی سوئدنبورگ را به پرسش گرفته است. آن سوی جدی و خشک کانت بیشتر در آثار انتقادی او آشکار شده: سه کتاب که به آثار انتقادی معروف هستند. اما رساله «تعبیر رویاهای یک روحبین از طریق رویاهای متافیزیک» پیش از آثار انتقادی نوشته شده و اثری است موجز و جذاب. این رساله در سال ۱۷۶۶ و در نقد افکار و آرای شخصی به نام امانوئل سوئدنبورگ نوشته شده. سوئدنبورگ در دانشگاه اوپسالا تحصیل کرد و زیر تاثیر نیوتن و فیلسوفان مدرن قرار گرفت. او سوداهای علمی در سر داشت و به یکی از دانشمندان و مخترعان بزرگ سوئد بدل شد. اما ناگهان انگار که الهامی بر او نازل شده باشد، تصمیم گرفت در خدمت خدا باشد؛ او در این راه چنان پیش رفت که به یک متعصب روح‌باور بدل شد.سوئدنبورگ نوعی مشی و مرام از خود بر جای گذاشت و پیروانی پیدا کرد آنچنان که می‌توان نام او را در رمان‌های قرن نوزدهمی هم پیدا کرد. کانت در «تعبیر رویاهای یک روحبین» این تغییر ناگهانی و درونی سوئدنبورگ را زیر سوال می‌برد و به بی‌مبنا بودن روحبینی‌هایش اشاره می‌کند. اگر نیک بنگریم اثر کانت خطاب به ما هم هست، مایی که پیرامون‌مان از روحبین‌ها پر شده، روحبین‌هایی که هر یک ادعای عظمت و اعتبار و روحانیت برای خودش دارد. درباره این رساله با آقای علی حسن‌زاده، مترجم آن، گفت‌وگو کردیم؛ ایشان نکات خوبی را درباره کتاب روشن ساختند؛ نکاتی که احتمالا خواننده این گفت‌وگو را به مخاطب کتاب بدل می‌کند.» این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

****

۴۰۰ سال قبل، مبارزه کانت با روح بین ها، جن گیرها و  معنویت‌های پوشالی/  از کاخ‌های مخروبه متافیزیک تا هذیان‌های مدرن
علی حسن زاده

    لطفا به اختصار توضیح دهید که رساله «تعبیر رویاهای یک روحبین از طریق رویاهای متافیزیک» درباره چیست؟ این رساله به چه موضوعی می‌پردازد؟

تعبیر رویاهای یک روحبین از طریق رویاهای متافیزیک یکی از آثار مهم به‌اصطلاح «پیشاانتقادی» ایمانوئل کانت است. کانت این جستار مهم را در سال ۱۷۶۶، یعنی پانزده سال قبل از انتشار نخستین کتاب دوران به‌اصطلاح انتقادی‌اش (نقد عقل محض)، منتشر کرده است. او در این جستار طرحی از دیدگاه‌های متأله، عالم و عارف سوئدی، امانوئل سوئدنبورگ، عرضه می‌کند و دعاوی او درباره دسترسی به یک جهان فرامحسوس متعالی را به باد انتقاد می‌گیرد.

خود عنوان پیشاپیش از دو قسم «رویا» خبر می‌دهد: رویاهای یک روحبین و رویاهای متافیزیک. کانت در این اثر نخست تمایزی بین رویاهای ناشی از روحبینی و رویاهای متافیزیک می‌گذارد و سپس اولی را از طریق دومی تعبیر می‌کند. بنابراین از خود عنوان روشن است که این دو نوع رویا هر چند از هم متمایزند اما بنیاد مشترکی دارند. متافیزیک، فلسفه مدرسی عقل‌باوری که حامی «واقع‌گرایی مفهومی» است و ادعا می‌کند صرفا به‌یاری مفاهیم پیشینی می‌تواند همه‌چیز را دریابد، درست به اندازه داستان‌های ارواح بنیادهای نامطمئنی دارد.

کانت متافیزیک پیش از خود را این‌گونه می‌بیند: منظره سرزمینی از کاخ‌های مخروبه که از مصالح فروریخته پیداست زمانی بنا بوده عمارت‌هایی به‌ظاهر استوار و سربه‌فلک‌کشیده باشند، به‌سان «قصر» در رمان فرانتس کافکا که از دور عمارتی پرهیبت و رخنه‌ناپذیر به نظر می‌رسد اما از نزدیک ویرانی و شلختگی مهوعی دارد. بنابراین، چنان‌که از عنوان کتاب برمی‌آید کانت می‌کوشد رویاهای هذیانی سوئدنبورگ را از طریق رویاهای دیرینه متافیزیک تعبیر کند.

به‌سبب همین رویاهای دیرینه است که متافیزیک بارها و بارها در نبرد بین احکامی که به‌کل از مرزهای تجربه فراروی می‌کنند به دام می‌افتد. این رویاها رویاهای دستیابی به نظامی تام و تمام در خصوص مسائلی است که داوری درباره آنها از حدود تجربه فراتر می‌رود. عقل‌باوران افراطی با توجیهات و سفسطه‌های عقلانی خود، یعنی با اندکی مکر و فریب، می‌کوشند به این نظام دست پیدا کنند. اگر سفسطه‌های عقلانی متافیزیک‌پردازان پیشین نبود، شاید سوئدنبورگ دچار روحبینی نمی‌شد.

گویی کانت می‌خواهد بگوید رویابینی‌های متافیزیکی منشأ روحبینی‌های ادعایی سوئدنبورگ‌اند. با این‌همه، عنوان را باید از طرف دیگر هم خواند: تعبیر رویاهای متافیزیک از طریق رویاهای یک روحبین. باید این فرض را نیز در نظر بگیریم که کانت با مطالعه اسرار آسمانی سوئدنبورگ به این نتیجه رسید که گویا روحبینی مشابهی در سرتاسر تاریخ متافیزیک در کار بوده است و چون این روحبینی، بنیادی در تجربه ندارد احکام جزمی و متعارضی تولید می‌کند که به یک اندازه  نه اثبات‌پذیرند  و نه  ابطال‌پذیر.

    ظاهرا این رساله جزیی از آثار پیشانقدی کانت تلقی می‌شود، یعنی آثاری که کانت آنها را قبل از نقد عقل محض نوشته. لطفا جایگاه این رساله را در کلیت آثار کانت  توضیح   بدهید.

بله، این اثر معمولا ذیل دوره پیشانقدی کانت طبقه‌مندی می‌شود. اما چنان‌که من کوشیده‌ام نشان بدهم و چنان‌که شارحان مختلف پیش از این گفته‌اند، این اثر را باید یکی از مهم‌ترین آغازگاه‌های فلسفه نقدی کانت دانست. کاسیرر می‌گوید کانت با نگارش این اثر امید اکثر دوستانش را بر باد داد، زیرا آنها پس از مطالعه کاوش در تمایز اصول یزدان‌شناسی طبیعی و اخلاق (۱۷۶۴) توقع داشتند کانت طرحی نو، عمیق‌تر و قابل‌دفاع‌تر در متافیزیک دراندازد.

اما کانت با رویاها نه‌تنها این توقع را برآورده نکرد، بلکه درست در جهت مخالف آن گام برداشت: انتقاد تمام‌عیار از متافیزیک، این‌همان‌انگاشتن آن با هذیان‌های یک ذهن بیمار، آن‌هم با زبانی بسیار گزنده. من بر این عقیده‌ام که کانت اندکی پیش از نگارش این اثر از «خواب جزمی» بیدار شد. در جابه‌جای متن می‌توان تأثیر این «بیداری» را که در واقع تأثیر هیوم است یافت؛ به نظر می‌رسد برخی از مهم‌ترین مواضع کانت در این اثر، از جمله نقد متافیزیک، صورت‌بندی تازه از علیت و فهم متافیزیک به‌منزله «علم حدود عقل انسان»، تحت تأثیر مستقیم هیوم شکل گرفته‌اند.

به‌علاوه، گوشه‌هایی از مواضع مهم کانت در نقد عقل محض را نیز می‌توان در این اثر یافت: نطفه‌هایی از حسیات استعلایی، تحلیلات استعلایی و به‌نحوی پررنگ‌تر دیالکتیک استعلایی؛ و نیز نقد کانت از جوهریت‌بخشی دکارتی به من اندیشنده و مهم‌تر از همه نقد الهیات سنتی و تأکید بر اولویت عقل عملی. بنابراین این جستار کوچک نه‌تنها پیش‌درآمدی به فلسفه نقادی کانت است بلکه خود فلسفه نقادی کانت است.

    در شرحی که بر رساله نوشته‌اید اشاره شده که کانت این رساله را در نقد آرا و تجربیات روحانی شخصی به نام امانوئل سوئدنبورگ نوشته است. سوئدنبورگ که بود و آرای او چه نقشی در پدید آمدن رساله کانت داشت؟

امانوئل سوئدنبورگ به‌سال ۱۶۸۸ در استکهلم به دنیا آمد. در سال ۱۷۰۴، وارد دانشگاه اوپسالا شد، دانشگاهی که به‌شدت زیر نفوذ فیلسوفان بزرگی نظیر دکارت و لاک و فیزیکدان نامی انگلیسی، یعنی نیوتن بود. سوئدنبورگ افزون بر آشنایی با اندیشه‌های این فیلسوفان، خود را در متون یونانی و لاتینی غرق می‌کرد. او صرفا به کتاب‌ها بسنده نکرد و پس از فراغت از تحصیل به سوی لندن رهسپار شد. در لندن با ریاضیدانان و منجمان دیدار می‌کرد و سخت می‌کوشید خود را در مسیر علم نوین قرار بدهد.

به‌گواه یکی از نامه‌های او در می‌یابیم که در همین سال‌ها امیدوار بود اختراعات چشمگیری به ثبت برساند: در میان این اختراعات، ایده‌های اولیه پمپ آب، زیردریایی و هواپیما به چشم می‌خورد. در سال‌های بعد، سوئدنبورگ به یکی از دانشمندان و مخترعان بزرگ سوئد تبدیل شد، تحقیقاتی در نجوم و مکانیک و ریاضیات انجام داد و کتاب‌های قطوری در زمینه اصول مکانیکی جهان، فلسفه طبیعی و حتی بدن انسان منتشر کرد. اما ناگهان به‌سال ۱۷۴۴، دگرگونی عظیمی بر او حادث گشت؛ او اینک باید در خدمت پروردگار باشد.

گویا در این لحظه کنه وجود او گشوده می‌گردد و به رابطه عمیق خویش با جهان روحانی آگاهی می‌یابد. پس از این تاریخ، سوئدنبورگ سمت دولتی‌اش را کنار می‌گذارد، از پژوهش‌های علمی دست می‌کشد و خود را کسی قلمداد می‌کند که باید رموز کتب مقدس را بر جهانیان فاش بگوید. کتاب اسرار آسمانی حاصل چنین تغییری در اندیشه سوئدنبورگ است. سوئدنبورگ این کتاب را مابین سال‌های ۱۷۴۹ تا ۱۷۵۶ در ۸ مجلد قطور در لندن منتشر ساخت.

افزون بر این، سوئدنبورگ در اواخر عمر خویش در میان عوام‌الناس شهرت کلانی به عنوان روحبین به دست می‌آورد؛ ادعا می‌کند که می‌تواند با ارواح مردگان و ارواح سایر کشورها و قاره‌ها و حتی کرات ارتباط برقرار کند و از طریق این ارتباط به حل مشکلات مردم بپردازد. این آمیزه عجیب عقل‌گرایی و روح‌باوری آژیر خطر را برای کانت به صدا درمی‌آورد. کانت روح‌باوری سوئدنبورگ را به‌دیده کاریکاتوری از تأملات متافیزیک سنتی، از جمله پژوهش‌های متافیزیکی پیشین خود، می‌نگرد.

شاید، علاوه بر هیوم، سوئدنبورگ نیز به همان اندازه کانت را از «خواب جزمی» بیدار کرده باشد. کانت هم در این اثر و هم در آثار دوران نقدی‌اش سوئدنبورگ را نماینده بزرگ تعصب شورمندانه می‌داند، یعنی یکی از دو رویکردی که می‌تواند متافیزیک را به‌ورطه نابودی بکشاند و آن را در «جزم‌اندیشی فرسوده و کهنه» گرفتار کند. از دید کانت، این کاریکاتور اندیشه حتی در حیطه الهیات و اخلاق نیز نمی‌تواند سرمشق ما به شمار آید، زیرا تعصب شورمندانه و جزمیت او چیزی جز قسمی بت‌پرستی دروغین و «بی‌ایمانی ضداخلاق»  را  به  بار نمی‌آورد.

۴۰۰ سال قبل، مبارزه کانت با روح بین ها، جن گیرها و  معنویت‌های پوشالی/  از کاخ‌های مخروبه متافیزیک تا هذیان‌های مدرن

    فردریک بیزر (مورخ فلسفی و مفسر ایده‌آلیست‌های آلمانی) در کتاب «روشنگری، انقلاب و رمانتیسم» بیان کرده که کانت در رساله رویاهای یک روحبین از متافیزیک سرخورده شد و این باور را ابراز کرد که هم متافیزیکدان‌ها و هم روحبین‌ها در یک جهان خیالی زندگی می‌کنند. این سرخوردگی در یک بستر سیاسی و اخلاقی رخ داد و تاحدی ناشی از مطالعه آثار ژان ژاک روسو بود و کانت را به سوی ایده آزادی   و جمهوری رهنمون شد. آیا با   این تعبیر  موافق  هستید؟

بله این ‌طور به نظر می‌رسد.

    در شرح خود به این موضوع اشاره کردید که سبک نگارش کانت در این رساله، تاحدی غیرجدی و آمیخته به طنز و طعنه است. در واقع کانت یک اثر مشخصا دانشگاهی ننوشته. لطفا  درباره ویژگی سبکی این رساله توضیح  بدهید.

سبک نگارش کانت در این اثر کاملا بدیع و نوآورانه است؛ گاه به‌راحتی معلوم نیست آنچه می‌خوانیم نظر کانت است یا نظر کسانی که کانت مخالفشان است. کانت گاه موضع روحبینان را اتخاذ می‌کند و آرای آنان را بهتر از خودشان بیان می‌کند. گاه در پس پشت جملات صدای قهقهه‌ای بلند را می‌توان تصور کرد. آیرونی، سخنان گزنده، طنز، شوخی و البته تمسخر در اکثر جملات به چشم می‌خورد. مثلا کانت در جایی می‌گوید: دیگر «ضروری نیست مسافت‌های طولانی پرسه زنیم و به‌یاری متافیزیک در جست‌وجوی رازهایی در مغزهای تب‌آلود شیفتگان و سرسپردگان هذیانی برآییم»؛ یا در جایی از «وراجی روشمند دانشگاه‌ها» صحبت می‌کند. اما نباید فراموش کنیم که در پس همه این طنازی‌ها یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های فکری بشری در حال ‌زاده شدن است. گمان نمی‌کنم این سبک نگارش به این شکل در آثار پیشانقدی یا نقدی تکرار شده باشد، هرچند جلوه‌هایی از آن را در نقد عقل محض می‌یابیم.

    در انتهای کتاب، پیوستی افزوده‌اید و رساله کانت را از منظری لکانی توصیف کرده‌اید.کمی درباره این ابتکار تفسیری خود توضیح   بدهید.

در «پی‌نوشت» کتاب کوشیده‌ام از لزوم چرخش به سوی اندیشه کانت، در مورد کسانی که هنوز با کانت آشنا نشده‌اند، و از لزوم بازگشت به کانت، در مورد کسانی که سرسری از روی کانت گذر کرده‌اند، صحبت کنم. آلنکا زوپانچیچ در فصل هفتم کتاب اخلاقیات امر واقعی دو گرایش عمده را در اندیشه کانت تشخیص می‌دهد و با تعابیر لکانی آن دو را «منطق اضطراب» و «منطق فانتزی» می‌نامد. من سعی کردم با توجه به دغدغه‌های خودم این «منطق اضطراب» در کانت را نشان بدهم. به‌علاوه کوشیدم نشان بدهم که همین انقلاب را به شکلی دیگر در اشعار حافظ  نیز  می‌توان  شناسایی کرد.

    آیا قصد دارید که در آینده اثر دیگری از کانت را ترجمه کنید؟ یا اثری از یک فیلسوف دیگر را؟

ترجمه نه اما مصمم در آینده آنچه را در «پی‌نوشت» به شکلی اجمالی بیان کرده‌ام با تفصیل و جزییات و دقت بیشتر بپرورانم. از شما سپاسگزارم. 

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2223071

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =

آخرین اخبار