فروزان آصف نخعی: رامین اخلومدی پژوهشگر حوزه دین و عرفان، در سخنرانی خود در کانون مکتب علی گرگان، به تبارشناسی خشونت در حکایات عرفانی و صوفیانه تا فلسفه اخلاق و حقوق بشر پرداخته است. او در سخنان خود به آسیبشناسی عمیق از افول مدارای اخلاقی و ریشهیابی پدیده خشونت در بستر جامعهی امروز ایران پرداخته است.اخلومدی در سخنان خود با رویکردی چندبعدی و تحلیلی، به تبارشناسی مفهوم خشونت و ضرورت احیای مدارا در جامعه میپردازد. اخلومدی با بازخوانی میراث عرفانی و حکایاتی از اسرارالتوحید، نشان میدهد که سنت ایرانی سرشار از تعالیم غمض عین و چشم پوشی، جوانمردی و همدلی است که امروزه مورد بیاعتنایی قرار گرفتهاند.او با نقد عملکرد کنشگران در تحولات سیاسی اخیر، میدان عمل را سنجهٔ واقعی تئوریهای اخلاقی دانسته و جدلهای دگماتیک و بدون رهیافت منطقی را سمی مهلک میخواند که باید جای خود را به دیالوگ مبتنی بر حفظ مبادیآداب بدهند. در بخش تبیینهای علمی، اخلومدی با استناد به تعریف سازمان بهداشت جهانی، ریشههای خشونت در دو سطح روانشناختی (نظیر اختلالات هیجانی و ناتوانی در حل تعارض) و جامعهشناختی (مانند نابرابری اقتصادی و ضعف قوانین) موضوع خشونت پرهیزی را کالبدشکافی می کند. او با معرفی کتاب «ارتباط بدون خشونت» اثر مارشال روزنبرگ، ساختار چهارگانهٔ آن را راهکاری برای انتقال از خشونت کلامی به ادراک همدلانه معرفی میکند؛ خشونتی پنهان که حتی در چشمها و لحن صدا متبلور میشود. او در ساحت اندیشهٔ مدرن نیز تفاوت نگاه مکاتب وظیفهگرایی (انسان به مثابه غایت) و فایدهگرایی (تقلیل رنج جمعی) را بررسی کرده و بر لزوم اصلاح خشونتهای ساختاری مانند فقر تاکید میکند. در نهایت، در بخش نخست این مطلب اخلومدی با نگاهی به منشور حقوق بشر، صیانت از کرامت ذاتی انسانها و منع مطلق شکنجه و تحقیر را تکلیفی الزامآور برای دولتها دانسته و تناقضِ مواجههٔ خشن مدعیانِ دین، دموکراسی و اصلاحطلبی را آشکار میسازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
هوالحق
عمر به خشنودی دل ها گذار
تا زتو خشنود شود کردگار
سایه خورشید سواران طلب
رنج خود و راحت یاران طلب
دردستانی کن و درماندهی
تات رسانند به فرماندهی
گرم شو ازمهروزکین سرد باش
چون مه و خورشید جوانمرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد
نیکی او روی بدو باز باز کرد --- نظامی
اول: میراث فراموششده مدارا و حکایتهای عرفانی
ما ایرانیها در متون ادبی و سنت عرفانی خود با تعالیم ارزندهای درباره مدارا، ملایمت، دگرپذیری، همدلی، ایثار و از این قبیل ارزشهای والا مواجه هستیم که بهنظر میرسد بدانها خیلی بیاعتنا شدهایم. در آغاز این مجلس، سخن خود را مزین میکنم به چند حکایت از اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابیسعید ابیالخیر که از جمله در آن ذکر شده است:
حکایت اول: شیخ ابوسعید و خطاپوشی بر سید حمزه طوسی
سیدی بوده است در طوس، او را سید حمزه گفتندی و شیخ او را عظیم دوست داشتی و مرید شیخ بود و هرگاه که شیخ به طوس رسیدی، سید او را به سرای خود فرود آوردی. وقتی شیخ به شهر طوس رسید، سید حمزه را طلب کرد. گفتند: شیخ او را نتواند دید که مدت چهل شبانروز است تا او به فساد مشغول است و صبوح بر صبوح دارد و غلامان و کنیزکان را خمر داده. شیخ ما گفت: «عجب! بر چنان درگاهی، گناه کم از این نباید کرد!» و بیش از این نگفت و هیچ اعتراض نکرد. چون سید حمزه را خبر دادند که شیخ ابوسعید رسیده است، حالی به ترک آن کار بگفت و دیگر روز به خدمت شیخ آمد و شیخ به قرار هر بار مراعاتش کرد و آن سخن بر روی او نیاورد و آن نظر که در حقّ سید داشت، هیچ نقصان نپذیرفت.
حکایت دوم: درس تصوف از چرخش سنگ آسیا
و باز آمده است: یک روز شیخ با جمعی صوفیان به درِ آسیایی رسیدند. اسب بازداشت و ساعتی توقف کرد. پس گفت: «میدانید که این آسیا چه میگوید؟ میگوید که تصوف این است که من دارم: درشت میستانم و نرم باز میدهم، و گرد خود طواف میکنم و سفر خود در خود میکنم، تا آنچه نباید، از خود دور میکنم.»
حکایت سوم: تعریف جوانمردی در گرمابه نشابور
همچنین حکایت شده است: آن وقت که شیخ قدساللهروحه العزیز به نشابور بود، به حمام شد. درویشی او را خدمت میکرد و دست بر بازوی شیخ مینهاد و شوخ (چرک) از پشت شیخ بر بازو جمع میکرد، چنانکه رسم ایشان است تا آن کس ببیند. در میان این خدمت، از شیخ سؤال کرد که: «ای شیخ، جوانمردی چیست؟» شیخ گفت: «آنکه شوخِ مرد، پیش روی او نیاری.» حاضران انصاف بدارند که کسی در این معنی، بهتر از این سخنی نگفته است.
حکایت چهارم: برکت نظر شیخ و دگرگونی جوان خراباتی
و بالاخره آنکه گوید: در آن وقت که شیخ ابوسعید به نشابور بود، روزی حسن [مؤدب] را گفت: «برخیز و قوّالی بیار.» حسن بیرون رفت و طلب کرد، کسی را نیافت. چون عاجز شد، جوانی را نشان دادند در خراباتی. حسن به طلب او شد؛ او مست بود. پیش شیخ آمد و گفت: «ای شیخ، همه شهر طلب کردم و هیچ نیافتم الّا جوانی بدین صفت.» شیخ گفت: «او را بباید آورد.» حسن جوان را به خدمت شیخ آورد، چنانکه از خود خبر نداشت. شیخ گفت: «ای جوان، چیزی برگوی!» جوان بیتی شکسته-بسته بگفت، چنانکه حال مستان بود، و هم آنجا در خواب شد. شیخ گفت: «او را نیکو بخوابانید.» جوان ساعتی بخفت. چون از خواب درآمد، فریاد برآورد که: «من کجاام؟» حسن به نزدیک رفت و حال بگفت که: «ترا شیخ طلب کرد تا بیتی بگویی.» پس جوان در پای یکیک میافتاد تا پیش شیخ رسید و پای شیخ را بوسه داد و گفت: «توبه کردم.» شیخ دست بر سر وی نهاد و موی سرش برگرفت (بسترد) و جامهٔ شیخ در وی پوشید، و در خانقاه سی سال خدمت درویشان بهجای آورد به برکتِ نظر شیخ.
دوم: محک تجربه در میدان عمل و کارزار تحولات سیاسی
بگذریم؛ صادقانه ابراز میدارم که از این حیث، ما همگی در مواجهه با تحولات و دگرگونیهای سیاسیِ اخیر، آزمون ساختاری مطلوبی ارائه ندادیم؛ البته برخی ذیل مرتبهای کمتر و برخی بیشتر، و شماری در موضعی ضعیفتر و شماری قویتر ظاهر شدیم. از منظر معرفتشناختی، گاهی باید بستر و میدانی ویژه فراهم آید تا امکان سنجش تئوریک خود و آن «بود» اصیل خویشتن را در محک آزمون قرار دهیم و آنگاه، سنخ کنش ها و واکنشهای خود را مورد ارزیابی، نقد و کالبدشکافی قرار دهیم. تا زمانی که در ساحت آن میدان تجربی قرار نگرفتهایم، متدولوژی ارزیابی از خود و عیان شدن عیار واکنششناسی ما محقق نخواهد شد. هزاران بار تکاپو در بحثهای نیک اخلاقی، تاملاتِ نظری، فرآیند اندیشهورزی و تبیین تئوریهای گوناگون، واجد هیچ ارزش کاربردی و معرفتی نخواهد بود، چنانچه نتواند در رفتار عملی ما و در ساحت کنش متناظر، منتج به نتیجهای هموزن و همسنگ با همان مباحث تئوریک شود.
درسهای تلخ و شیرین یک سال گذشته
تحولات و رخدادهای یک سال گذشته، از ابعاد تحلیلشناختی گوناگون، واجد درسهای تلخ و شیرینی برای ما بوده است. یک وجه تلخ آن از حیث تحلیلی این است که روزی به برادرم، حسین کبیر، اظهار کردم: «ما از صغیرمان که من باشم تا به کبیرمان که شما باشید، آزمون ساختاری مطلوبی ارائه ندادیم و انتظار چنین کنشها و واکنشهایی از پیشینهٔ پنجاه سال کار جمعی، همافزایی و همراهی ساختاری ما با یکدیگر نمیرفت.» اما یک وجه شیرین آن پدیده این بود که در میدان عمل و ساحت کنش، سریعتر متوجه نقاط ضعف و پاشنهٔ آشیل ساختاری خود شدیم؛ و اکنون بر این باوریم که بهعنوان یک رسالت و کارکرد فرهنگی، فارغ از آن که هر کدام دارای چه نوع باور، دکترین و خطمشی سیاسی خاصی هستیم، باید در این حیطه وقت بیشتری اختصاص دهیم و آسیبها و ضعفهای خود را برطرف سازیم.
اولویت مطلق اخلاق و گفت وگو بر مناقشات سیاسی
واقعیتِ امر از منظر فلسفهٔ اخلاق آن است که هیچ گزارهای برای ما حیاتیتر از اخلاق، معنا و غایتشناسیِ معناشناختی نیست و هر پدیدهٔ دیگری، از جمله امر سیاسی، صرفاً ذیل هندسهٔ اخلاق و به اعتبار این مفاهیم متعالی میتواند حاویِ ارزش و مشروعیت باشد. در سطرهای آینده در تبیینِ تئوریکِ خود خواهم گفت که در دکترین و اندیشهٔ گاندی، سیاست برای سیاست (سیاست به مثابه اصالت محض) واجد هیچ مابهازای معنایی نبود؛ بلکه او امر سیاسی را صرفاً در جهتِ تعالی اخلاقی و بازتولیدِ ارزشهای معنوی و انسانیِ متعالی مدنظر داشت.
صادقانه و صمیمانه عرض میکنم، هیچ بحث و مناقشهٔ سیاسیای، واجد ارزش تند نگاه کردن به دیگری، تفوق صوتی (صدا بلند کردن)، پرخاشگری، خشم و غضب گرفتن بر دیگری و یا اصرارِ دگماتیک بر اثبات درستی دگمهای فکریِ خود و بیحرمتی نسبت به رفیقی، برادری، خواهری، قوم و خویشی، هموطنی و هر کارگزار انسانیِ دیگری نیست. به همین اعتبار معرفتی، من پدیدهٔ جدل را سمی مهلک برای شأن، پرستیژ و اخلاقیات کاربردی خودمان میدانم. بهنظرم باید از حیث مهارتی، قادر باشیم و بیاموزیم که بهجای تکیه بر جدل، در صورت ضرورت ساختاری، با یکدیگر دیالوگ و گفت وگو کنیم. گفت وگو، با تمامی ادب، متدولوژی و آدابی که به همراه دارد، نیاز مبرم و ساختاری همهٔ ما مردمان این زیستبوم و سرزمین است.
سوم: کالبدشکافی مفهوم خشونت و ریشههای فردی و اجتماعی آن
و اما خشونت بحث بسیار پر دامنه ای است که انسان درطول تاریخ به عنوان توده های مردم، به عنوان حاکمان جوامع، به عنوان متفکران و فلاسفه، در دوران معاصر به عنوان نهاد ها و احزاب، هر کدام در سطحی درگیر اشکال متفاوت آن بوده اند. خشونت استفاده از هر گونه اعمال زور و سلطه ای اعم از فیزیکی و غیر آن است تا دیگران را در وضعیتی خلاف میل آن ها قرار دهند. ضمن آن که همواره ابزاری برای کنترل و یا سرکوب هم محسوب می شود. می توان از زاویه ای دیگر گفت هر گونه رفتاری که آگاهانه و یا ناآگاهانه با هدف آسیب زدن به دیگری صورت می گیرد، خشونت نام دارد .
تعریف خشونت از نگاه سازمان بهداشت جهانی
طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی "استفاده عمدی از زور یا قدرت فیزیکی، به صورت تهدید یا واقعی، علیه خود، شخص دیگر، یا علیه یک گروه یا جامعه که منجر به جراحت، مرگ، آسیب روانی، توسعه نادرست یا محرومیت می شود، خشونت می گویند!" متضاد خشونت شامل صلح و آرامش درونی و بیرونی، میل به مذاکره، رعایت ادب و نزاکت، خودباوری و ایمان به صلح و ذات بشریت، مهربانی، ملایمت، نرمی، مدارا، آرامش، دوری از خشونت های ذهنی و خانوادگی می شود.
ریشهیابی روانشناختی: علل خشونت در سطح فردی
این مبحث حداقل در دو سطح قابل طرح است: فردی و اجتماعی. از این رو، علت های بروز رفتار خشونت آمیز از دو منظر روانشناسی و جامعه شناسی قابل بحث است. برخی از اندیشمندان علوم انسانی، خشونت را ذاتی نوع بشر می دانند. آن ها و به ویژه باستان شناسان، نشانه های فراوانی از رفتار خشونت آمیز و یا حتی صلح آمیز انسان دوران کهن به دست آورده اند . خشم در روانشناسی یک هیجان طبیعی و بنیادی تعریف می شود که نشاندهنده ناراحتی و یا ناخشنودی و یا خصومت هست که البته از سطح خفیف تا عمیق و شدید می تواند وجود داشته باشد. می توان گفت خشونت پاسخی طبیعی به موقعیت های ناامید کننده است.
بسیاری اندیشمندان بر این همت کرده اند تا میان خشم ، عصبانیت و یا پرخاشگری تمایزیابی کنند. این که آیا خشم مفید است یا نه؟ اینکه خشم چه علائمی دارد خشم سازنده و منفعل و مخرب و یا خشم منفعل و نیز خشم آشکار و پرخاشگرانه چه مشخصات و ویژگیهایی دارد و ریشه هر کدام چیست؟ چه اختلالاتی در سلامت روان می تواند باعث بروز آن باشد و یا این که چگونه است که برخی افراد عصبی تر و خشمگین تر و یا پرخاشگر از دیگران هستند و بلاخره اینکه راه های کنترل و مدیریت و مهار خشم چیست؟ بطور مفصل در منابع روانشناسی توضیح داده شده است. آنها علتهای مهم خشونت فردی را از این قبیل ذکر می کنند: ۱. مشکلات روانی و هیجانی افرادی که دچار اضطراب، افسردگی یا اختلال در کنترل خشم هستند، بیشتر مستعد رفتارهای خشونتآمیزند. ۲. تاثیر محیط خانواده و دوران کودکی کودکانی که در محیطهای پرتنش یا خشونتآمیز بزرگ میشوند، ممکن است این رفتار را بهعنوان الگو یاد بگیرند. ۳. ناتوانی در حل تعارض وقتی فرد مهارت گفتوگو، همدلی یا حل مسئله را ندارد، ممکن است به خشونت بهعنوان راهحل متوسل شود. ۴. احساس ناکامی و فشار روانی فشارهای زندگی، شکستها یا احساس بیعدالتی میتواند منجر به بروز خشم و در نهایت خشونت شود (مرتبط با مفهوم ).
ریشهیابی جامعهشناختی: علل خشونت در سطح اجتماعی
همچنین عموما علتهای مهم خشونت اجتماعی را اینگونه ذکر کرده اند : ۱. نابرابری اقتصادی و فقر اختلاف شدید طبقاتی و نبود فرصتهای برابر میتواند حس بیعدالتی و خشم جمعی ایجاد کند. ۲. بیعدالتی اجتماعی و سیاسی وقتی افراد احساس کنند حقوقشان نادیده گرفته میشود، احتمال بروز رفتارهای خشونتآمیز افزایش مییابد. ۳. ضعف قوانین یا اجرای ناعادلانه آنها نبود قانون مؤثر یا اجرای تبعیضآمیز قوانین میتواند خشونت را تشدید کند. ۴. فرهنگ و هنجارهای اجتماعی در برخی فرهنگها، خشونت ممکن است عادی یا حتی قابلقبول تلقی شود، که این موضوع به بازتولید آن کمک میکند. ۵. رسانهها و الگوهای اجتماعی نمایش مکرر خشونت در رسانهها یا بازیها میتواند حساسیت افراد را کاهش داده و آن را عادی جلوه دهد.
چهارم: معرفی کتاب «ارتباط بدون خشونت» مارشال روزنبرگ و ابعاد پنهان آن
شایسته است در این باره به کتابی ارزشمند اشاره شود؛ «ارتباط بدون خشونت: زبان زندگی» اثر روانشناس انسانگرا و صلحپژوه آمریکایی، مارشال روزنبرگ (۱۹۳۴–۲۰۱۵). روزنبرگ به عنوان «پایهگذار فرآیند ارتباطات غیرخشونتآمیز» شناخته میشود. او در سن ۸۰ سالگی در سال ۲۰۱۵ در نیومکزیکو درگذشت. کتاب مذکور در واقع مجموعهای از مهارتها و تکنیکهای ارتباط بدون خشونت یا انویسی (NVC) است؛ این تکنیکهای ساختاریافته، تضادها را به گفت وگوهای صلحآمیز و سازنده تبدیل میکند. هدف این کتاب، کاهش خشونت کلامی و روانی، افزایش تفاهم بیناذهنی (همدلی)، و حل تعارض بدون تحقیر و اجبار است. خواندن این اثر به ما میآموزد که:
۱-چگونه انویسی را در تمامی ابعاد زیستجهان فردی و اجتماعی خود به کار بگیریم؛
۲-چگونه از صمیم قلب نثار کنیم؛
۳-چگونه از الگوهای ارتباطی مسدودکنندهٔ محبت پرهیز کنیم؛
۴-چگونه بدون ارزیابی و پیشداوری، به «مشاهدهٔ محض» بپردازیم؛
۵-چگونه به دریافت و ادراکِ همدلانه دست یابیم؛
۶-چگونه در برابر وضعیتهای احساسی خویش، مسئولیت معرفتی و اخلاقی را بپذیریم؛
۷-تبیین مفصلی از معجزهٔ قدرت همدلی ارائه میدهد؛
۸-چگونه با خویشتن نیز ارتباطی محبتآمیز برقرار کنیم؛
۹-در چه موقعیتهایی به ابراز کامل خشم بپردازیم؛
۱۰-و بر کیفیتِ ابراز قدردانی از طریق الگوی ارتباط بدون خشونت تأکید میکند.
چهار بخش اصلی کتاب و لزوم زیست با تئوری کارگاهی
این کتاب شامل چهار بخش بنیادین است: مشاهدهٔ بدون قضاوت، بیان احساس، شناخت نیاز، و ارائهٔ درخواست روشن و محترمانه. اهمیت این اثر و مباحث آن در حوزهٔ ارتباطات انسانی، حل تعارض، آموزش همدلی و بسط فرهنگ خشونتپرهیزی است؛ به طوری که از روش روزنبرگ در آموزش، رواندرمانی، میانجیگری و حتی مدیریت سازمانی استفاده میشود. همواره تأکید کردهام که بر فردفردِ ایرانیان لازم است این کتاب را بارها بازخوانی کنند. به هر تقدیر، همهٔ ما به این آموزشها نیازمندیم و باید این گزارههای نظری را فراتر از خواندن، در ساحت عمل زیست کنیم.
خشونتهای کلامی، فیزیکی و رفتاری در لفافه دموکراسی و دین
تبیین معرفتی اقتضا میکند بدانیم خشونت صرفاً به ضربوجرح فیزیکی محدود نمیشود؛ بلکه در مواجهه با دیگری، بهکارگیری هرگونه کلمات خارج از ادب و نزاکت، هر سنخ تحقیر، توهین، تمسخر، کنایه، سرزنش، خفیف کردن سوژه، نگاه سلسلهمراتب شناختی (از بالا به پایین)، ناروا گفتن، هرگونه پرخاشگری، هر سنخ قضاوت و پیشداوری، و هرگونه نشانه رفتن نیت دیگری—نه فقط از طریق دالهای کلامی، بلکه حتی از طریق نشانهشناسی چشمها، ابروها و فیزیک صورت—در کنار بلند کردن تن صدا و برخوردهای تند، تماماً مصادیق عینی خشونت هستند. از منظر انسجام ساختاری، تناقضآمیز است که از دین، معنویت، اصلاحطلبی و یا دموکراسی سخن گفته، اما در نهاد خانواده یا در ساحت عمومی با مردم، انواع خشونت رفتاری به کار گرفته شود.
پنجم: خشونت از دیدگاه اندیشههای مدرن، فلسفه اخلاق و حقوق بشر
امروزه در پارادایمهای اندیشهٔ مدرن، خشونت نه صرفاً یک رفتار ناپسند، بلکه به عنوان دالی بر نقص در فرآیند عقلانیت، سیستمهای اخلاقی یا ساختارهای اجتماعی تبیین میشود.
تفاوت رهیافت اخلاق وظیفهگرایانه و فایدهگرایی به پدیدهٔ خشونت
مکتب اخلاق وظیفهگرایانه تأکید میورزد که سوژههای انسانی باید همواره به عنوان «غایت بالذات» در نظر گرفته شوند و نه «ابزار». از آن جایی که اعمال خشونت علیه دیگران، آنها را به سطح وسیله و ابزار تقلیل میدهد، از منظر این نظام اخلاقی واجد بطلان است. در سوی دیگر و از منظر فایدهگرایی، فیلسوفانی بر این باورند که فعل اخلاقی درست، عملی است که بیشترین میزان ابتهاج (خوشی) و کمترین میزان الم (رنج) جمعی را بازتولید کند؛ با این وصف، چون خشونت به طور معمول منجر به تکثیر رنج میشود، پرهیز از آن (مگر در شرایط استثنایی و خاص) یک ضرورت فرضی است.
ساختارهای اجتماعی پنهان و تکالیف منشور حقوق بشر
در نظریههای صلح و عدم خشونت در اندیشههای معاصر، مفهوم «مقاومت مدنی بدون خشونت» به عنوان راهبردی کارآمد برای دگرگونیهای اجتماعی مطرح شده است؛ این دیدگاه اثبات میکند که حتی در مواجهه با بیعدالتیهای ساختاری نیز میتوان الگوی ایستادگی غیرخشن را پیش گرفت. علاوه بر این، متفکران مدرن به این بارقهٔ معرفتی توجه دادهاند که خشونت صرفاً پدیدهای فردی یا فیزیکی نیست، بلکه میتواند در لایههای پنهان ساختارهای اجتماعی (نظیر فقر، تبعیض و نابرابری) تعبیه شده باشد؛ بنابراین، خشونتپرهیزی ساختاری ملازم با تلاش برای اصلاح این صورتبندیهای اجتماعی است.
همچنین در دیسپلین و نظم حقوق بشر، پرهیز از خشونت به صورت گزارههایی قانونی و جهانی فرموله شده و تأکید بر آن است که تمامی انسانها به صرف انسان بودن، از کرامت ذاتی و حقوق برابر برخوردارند؛ در نتیجه، هرگونه اِعمال خشونت، نقض صریح این کرامت بنیادین محسوب میشود. از این رو، یکی از اصول موضوعهٔ حقوق بشر، منع مطلق شکنجه، تحقیر و رفتارهای خشن است؛ اصلی که در معاهدات بینالمللی ویژگی الزامآور دارد. به علاوه، حقوق بشر بر صیانت از حیات انسانها پای میفشارد و دولتها را مکلف میسازد تا از شهروندان در برابر هر دو ساحت خشونت (فردی و جمعی) محافظت کنند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما