انسانِ معنوی چگونه انسانی است؟

به نظر ملکیان، انسانِ معنوی انسانی است که در کمالِ آزادی و بدونِ کمترین اجبار و اکراه و اضطراری، یک سلسله کارهایی را پذیرفته و فضیلت‌هایی را برگزیده است، نه اینکه از ترسِ مجازات‌های حقوقی و قانونی یا همرنگی با جماعت یا زیرِ فشارِ افکارِ عمومی ظاهرِ نیکویی از خودش جلوه بدهد. بنابراین از نظر او اینکه برای رشدِ اخلاقی و معنوی مردم، آزادی‌های آنها را محدود کنیم، تناقض‌آمیز است، زیرا اعمال فقط در صورتی موجبِ رشد (و یا انحطاط) اخلاقی و معنوی می‌شوند که در کمال آزادی شکل بگیرند. 

گروه اندیشه: محمد صادقی به مناسبت سالروز تولد مصطفی ملکیان، یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشته که در ادامه می خوانید: 

****

مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان در مقاله‌ای (معنویت و آزادی) که در کتاب «حدیث آرزومندی» آمده، انسانِ معنوی را انسانی می‌شناساند که دغدغه معنویتِ هم‌نوعانِ خود را دارد و آزادی آنها را تحدید یا تهدید نمی‌کند و به این موضوع هم نظر دارد که انسانِ معنوی و آزاده بر اساسِ چه مبنایی آزادی‌های اجتماعی را پاس می‌دارد. به تعبیرِ ملکیان، انسانِ معنوی باورها و آرای خودش را نمی‌پرستد، زیرا عقیده‌پرستی در نظرش با حق‌پرستی ناسازگار است و عقیده‌پرستی را مهم‌ترین نمونه بت‌پرستی می‌داند. او می‌نویسد: «انسان معنوی به عقیده‌ای اعتقاد می‌ورزد، اما نه بدین جهت که عاشق آن عقیده است، بلکه بدین جهت که آن عقیده به او در فهم بهتر و عمیق‌تر عالم و آدم کمک می‌کند و از همین رو، وقتی که فهم بهتر و عمیق‌تری حاصل آمد عقیده خود را اصلاح می‌کند و این فرآیند را به نحوی مستمر و مدام پی می‌گیرد.»

به باور او، انسانِ معنوی شیفته باورهای خود نیست و آنها را در شمارِ اشیای عتیقه و قیمتی نمی‌داند که باید در گاوصندوقی نگهداری شوند که کسی به آنها نزدیک نشود و فقط برای فخرفروشی به نمایش درآیند. انسان معنوی، از مواجهه باورها و آرای خودش با باورها و آرای مخالف هراسی ندارد و از اینکه نقاطِ ضعفِ باورهایی که دارد آشکار شود، باکی ندارد. زیرا باورها و آرای خود را مساوی با حقیقت نمی‌داند. انسانِ معنوی چون حقیقت‌طلب است، از بازنگری و تجدیدنظر در باورهای خود بیمناک نمی‌شود. او می‌افزاید: «انسان معنوی، نه فقط حاضر، بلکه مشتاقانه منتظر است که عقاید خود را به مواجهه با هر واقعیتی و هر عقیده‌ دیگری ببرد، هر نقدی را بشنود و مورد مداقه قرار بدهد، به هر مدعا و دلیلی گوش فرادارد و اگر دلیلی را قوی‌تر از دلیل خودش دید به مدعای آن دلیل، سریعاً و صریحاً، التزام یابد و از التزام به مدعای خودش دست بشوید.» به نظر او «انسان معنوی پرستشگر احساسات و عواطف و خوشایندها و بدایندهای خودش نیز نیست» و بر همین اساس، گرفتار آرزواندیشی هم نیست. به این معنا که نمی‌گوید «چون خوش دارم که الف ب باشد پس الف ب است» و به تفسیر واقعیت‌ها بر اساس آنچه خوش دارد، نمی‌پردازد. همچنین «انسان معنوی به هیچ چیز دلبستگی ندارد» عشق می‌ورزد، اما دلبسته چیزی نیست.

به نظرِ ملکیان (و بر اساس آرای اریک فروم) زندگی انسانِ معنوی مبتنی بر بودن است، نه مبتنی بر داشتن. یعنی زندگی انسانِ معنوی «معطوف به عشق، مشارکت، زایایی و سازندگی خلاقانه است، نه معطوف بر مالکیت مادی، قدرت و سلطه.» به تعبیرِ او، «انسان معنوی سخت دلمشغول اصلاح خودش است» و وضعِ خودش را «از لحاظ ذهنی، روانی، اخلاقی و معنوی» مدام زیرنظر دارد و ذره‌بینِ خود را مدام بر روی خود نهاده، نه بر دیگران و نسبت به خود بدبین و نسبت به دیگران خوش‌بین است. به نظر او، انسانِ معنوی انسانی است که در کمالِ آزادی و بدونِ کمترین اجبار و اکراه و اضطراری، یک سلسله کارهایی را پذیرفته و فضیلت‌هایی را برگزیده است، نه اینکه از ترسِ مجازات‌های حقوقی و قانونی یا همرنگی با جماعت یا زیرِ فشارِ افکارِ عمومی ظاهرِ نیکویی از خودش جلوه بدهد. بنابراین از نظر او اینکه برای رشدِ اخلاقی و معنوی مردم، آزادی‌های آنها را محدود کنیم، تناقض‌آمیز است، زیرا اعمال فقط در صورتی موجبِ رشد (و یا انحطاط) اخلاقی و معنوی می‌شوند که در کمال آزادی شکل بگیرند. 

اما معنویت چه مولفه‌هایی دارد و برای معنوی ‌بودن چه ویژگی‌هایی باید داشت؟ مصطفی ملکیان در جایی دیگر اشاره دارد که با وجودِ اختلاف‌نظر میانِ فیلسوفانِ دین و معنویت، مولفه‌هایی که بیش از همه مورد تأکید قرار گرفته‌اند، عبارت هستند از، الف: مولفه‌های عقیدتی - معرفتی، یعنی انسانِ معنوی، ۱- عقیده دارد به اینکه هستی و زندگی محسوس و ملموس جلوه و ظهورِ هستی و زندگی‌ای است نامحسوس و ناملموس که ذات و باطنِ جلوه‌ها و ظهوراتِ محسوس و ملموس است؛ عقیده به ذات و باطنِ نادیده و نادیدنی هستی و زندگی، ۲- عقیده دارد به اینکه ارتباطِ درست با ذات و باطنِ هستی و زندگی ارزشمند و مطلوب است، ۳- تصدیق دارد به اینکه در همه امورِ عادی امرِ مقدس حضور دارد، ۴- عقیده اصیل دارد به اینکه زندگی معنایی ژرف دارد، ۵- فهمِ واقعی دارد از اینکه وجود و حیاتِ خودش هدفی دارد، ۶- به رنجِ ذاتی وجود و حیاتِ انسانی، یعنی به امورِ تراژیک، وقوفِ تمام‌عیار دارد، و ۷- تصدیق دارد به اینکه رضایتِ نهایی نه در امورِ مادی، بلکه در امورِ معنوی حاصل می‌شود.

ب: مولفه‌های احساسی- عاطفی - هیجانی، یعنی انسانِ معنوی، ۸- در همه تجربه‌های عادی و هر روزه خود احساسِ قداست می‌کند و قدرِ این احساس را می‌داند، ۹- هم در قبالِ زندگی احساسِ جدیتِ وجودی دارد و هم نسبت به ارزشِ زندگی و حظّ از زندگی احساسِ حق‌شناسی و قدردانی دارد، ۱۰- احساسِ ارتباطِ مثبت با همه موجودات دارد؛ با امرِ نهایی یا متعالی یا قدسی، با طبیعت، با خود و زندگی خود، و با دیگر انسان‌ها، ۱۱- به فعلیت‌ها و بالقوگی‌های هر موجود عشق می‌ورزد، ۱۲- نسبت به نوعِ بشر احساسِ مسوولیتِ خاص دارد، ۱۳- نسبت به عدالتِ اجتماعی حساسیتِ شدید دارد. پ: مولّفه‌های ارادی، یعنی انسانِ معنوی، ۱۴- به آرمان‌های والا، مانندِ حقیقت (دانایی)، خیر (نیکی)، جمال (زیبایی)، عدالت (دادگری)، آزادی، شفقت (همدلی)، مدارا و صلح التزام دارد، ۱۵- به عشق و عملِ دیگرگزینانه التزام و تعهد دارد، ۱۶- به، به فعلیت رساندنِ همه بالقوگی‌های مثبت، در همه ساحات و ابعادِ زندگی، متعهد است، و ۱۷- انگیزه‌ای بزرگ دارد برای اینکه در زندگی، یک نوع رسالت و ماموریت را به انجام رساند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2229539

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 5 =

آخرین اخبار