به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دانشِ غرب درباره اتحاد جماهیر شوروی چنان اندک است که حتی معمولیترین روایتها از زندگی در آنجا، ما را شگفتزده میکند. تعطیلات تابستانی در دریای سیاه، غذایی که در «استولووایا» (غذاخوریِ محل کار) سرو میشد، یا تنوع مرباها و کنسروهایی که احتمالاً در یخچال یک خانواده شوروی پیدا میشد؛ این واقعیتها برای ما ناآشنا هستند و به همین دلیل بلافاصله حس تردید و بدگمانی را برمیانگیزند. بخشی از دلیل این امر آن است که مفهوم «توتالیتاریسم» (تمامیتخواهی) - که نخست از آثار جیمز برنهام، هانا آرنت و جورج اورول نشأت گرفت و بعدتر به طور گسترده در تاریخنگاریهای مرسوم دوران جنگ سرد توسط افرادی همچون ریچارد پایپس، رابرت کانکوئست و دیگران به کار رفت - کمونیسم را به عنوان یک سبک زندگی، به کلیشهای تماشایی اما یکنواخت از «سرکوب» تقلیل میدهد. مفهوم توتالیتاریسم نهتنها پیچیدگی و جزئیات، بلکه خودِ «فضا» را نیز به عنوان ظرفِ تفاوتها و تمایزها سرکوب میکند. در چارچوب توتالیتاریسم، فضا تنها به مکانهای عمومیِ انضباط و مجازات محدود میشود - پادگانها، مدارس، محیطهای کاری (موزهها، سواحل یا پارکها) - یا از طریق مجازِ «زندان»، به حوزه استعاره تقلیل مییابد.

اگرچه کارل شلوگل در کتاب «قرن شوروی: باستانشناسیِ دنیایی گمشده» بهصراحت کتابش را در این بستر (نقد توتالیتاریسم) قرار نمیدهد، اما با بازتعریف اتحاد جماهیر شوروی به مثابه یک «زیستجهان» (lifeworld) کامل، عملاً بدترین سوءبرداشتها از ایده توتالیتاریسم را کنار میگذارد. او شوروی را یک کلیتِ فضایی-تاریخیِ همواره در حال تغییر (و در درون، متکثر) ترسیم میکند که اگرچه قطعاً با سرکوب، فقدان آزادی و موارد مشابه مشخص میشود، اما هرگز با این صفات یکی دانسته نمیشود؛ به این دلیل ساده که این زیستجهان بیکران است (ص ۱). توالتها و تلفنها، خردهریزها و راهپلهها، کتابهای آشپزی، پیانوها و ایستگاههای راهآهن - حتی کاغذ کادوهای «خاکستری-قهوهای» که برای بستهبندی کتاب یا سبزیجات استفاده میشد - همگی به عنوان اشیایی با «لهجه شوروی» پدیدار میشوند؛ اشیایی که هرکدام در تئوری شایستگی این را دارند که به عنوان مجازِ کلِ نظام عمل کنند (ص ۱۹۸). این پروژهای است که هدفش «کلیت» است، اما نه لزوماً «کامل بودن»؛ یک «تاریخ کل» (histoire totale) که نه از قطعاتِ پازلی که در هم چفت میشوند، بلکه از خردهریزهای پراکنده تشکیل شده است (ص ۳).

به طور کلی، اثر شلوگل در زمره سنت تاریخنگاری تجدیدنظرطلب (یا پساتجدیدنظرطلب) شوروی جای میگیرد. شلوگل، همانند شیلا فیتزپاتریک، لین وایولا، استیون کاتکین، موشه لوین و دیگران، حوزه پژوهش خود را بسیار فراتر از فضای کلاسیکِ «سیاسی» گسترش میدهد. حوزه سیاسی معمولاً با ایدئولوژیهای نهادینهشده، پلیس، نیتها یا ناکامیهای نخبگان حاکم، سیاست خارجی و نقاط عطف یا رویدادهای سرنوشتسازِ گاهبهگاه شناخته میشود. اما شلوگل، همچون آن پژوهشگران، بر پویاییهای اجتماعی افقی یا «از پایین به بالا»، اشکالِ فراسیاسیِ قدرت، و ضربآهنگهای کموبیش نامحسوس زندگی روزمره تمرکز میکند. با این حال، آنچه شلوگل را از فیتزپاتریک یا کاتکین متمایز میکند، توجه وسواسگونهی او به «فضا» است. تا آنجا که میدانم، هیچ مورخی زیستجهانِ کمونیسم را با دقتی چنین بالا یا جزئیاتی چنین حسی توصیف نکرده است. اگرچه قطعاً میتوان به «چرخش مکانی» گستردهتری در مطالعات سوسیالیسم اشاره کرد - که در نوشتههای سوتلانا بویِم، الکسی یورچاک، ویکتور بوچلی، الکسی گولوبف و دیگران دیده میشود - اما اثر شلوگل، در حالی که به معانیِ زیسته و کاربردهای فضا توجه دارد، با دقتی شبهمستند به موضوع خود نزدیک میشود؛ گویی تاریخ را میتوان از دلِ سطوحِ خودِ اشیاء بازیابی کرد. این تاریخی است بدون رویداد - یا در شکافهای بیشکل میان رویدادها - که همچون ژرژ پرک، و نیز هانری لوفور و میشل دو سرتو، به «آنچه هنگام رخ ندادنِ هیچ چیز، اتفاق میافتد» علاقهمند است.

تأثیر والتر بنیامین را میتوان در همهجا دید. شلوگل از او میآموزد که فضاها را همچون متنها بخواند و با اشیا مانند آینههای مرموز تاریخی رفتار کند - ریزجهانهایی عجیب که به همان اندازه که بازتابدهنده عصر خود هستند، یگانه و متناقضاند. او همچنین از بنیامین این اصرار را میگیرد که جهان را از منظر رهاشدگان یا به حاشیه راندهشدگان ببیند، از شیوه گردآوری و مونتاژ به عنوان راهی برای سامان دادن به مواد استفاده کند، و مهمتر از همه، نوعی اندوه پراکنده را در کار خود حفظ کند؛ اندوهی که هم با ماهیت موضوع او - جهانزیست شوروی که به گونهای یگانه تراژیک و اکنون ناپدید شده است - مرتبط است و هم با فلسفه باروکی خود بنیامین درباره «ویرانه»، فلسفهای که در آن شکستگی و سوگواری به جوهر تاریخ نزدیکتر از تمامیت یا سلامتاند.

در اینجا بدهیهای فکری دیگری نیز دیده میشود. از باختین، او ایده «کرونوتوپ» را میگیرد - این تصور که زمان و مکان درهم تنیدهاند و هر مکان شکلهای خاصی از تجربه را در خود جای میدهد که فراتر از امر صرفاً خصوصی یا شخصیاند. این دیدگاه در دست شلوگل، به بینشی تبدیل میشود که برخی فضاهای شوروی زمانمندیهای خاص خود را در خود دارند: زمانِ بیساعتِ دَچاهای [آلونک] آخر هفته؛ زمانِ معلق و آمیخته با انتظارِ صف؛ و مدرنیسم فرساینده کارخانهها یا اردوگاههای کارِ استالینی. از الکساندر رودچنکو (و تا حدی ویکتور شکلوفسکی) او میل به نزدیک شدن به اشیا از زاویههای مایل و دیدن آنها از جنبههای گوناگون را به ارث میبرد، با هدف «دیدن دوباره چیزها» (ص. ۱۱۶). و از مارکس، حساسیتی نسبت به این امر میگیرد که چگونه کار زنده در آنچه میآفریند جذب میشود و چگونه پس از تکمیل، زیرساختها و ساختمانها داستانها، تلاشها و فرایندها - و درواقع جهانهای زیستهای - را که آنها را پدید آوردهاند پنهان میکنند. در اینجا شلوگل در بهترین حالت خود است: جان بخشیدن به شهرهای چادری، پادگانها و دیگر سکونتگاههای موقتی که پیرامون کارخانههای فولاد ماگنیتوگورسک و در امتداد کانال عظیم دریای سفید شکل گرفتند - معماریهای گذرای تلاش و فرسودگی انسانی که تقریباً از هیچ، «اهرام» بزرگ کمونیسم را پدید آوردند؛ سازههایی که استواری و عظمتشان گویی وعده نظمی میداد که هرگز پایان نخواهد یافت (ص. ۹۹).
در این میان، نوعی حس اندوه نیز وجود دارد، زیرا بسیاری از مکانهایی که شلوگل با چنین زندهگیای توصیف میکند، جاهایی هستند که خود او زمانی از آنها دیدن کرده بود - مکانهایی که اکنون فقط در خاطره یا در عکسهای قدیمی و فراموششده قابل دسترسیاند. این اثر به هیچ وجه سفرنامه نیست: برخوردهای شخصی یا خصوصی خود شلوگل با این مکانها تنها بهندرت در متن رخ مینمایند. با این حال، کل کتاب - با وجود انتقاد بسیار شدید از اتحاد جماهیر شوروی - حسی شبیه به تلاش کسی دارد که میکوشد از دل خاطره، چهره فردی را که درگذشته است بازسازی کند؛ کسی که با وجود همهچیز، به شکلی عجیب دوست داشته میشد. اینکه متن میتواند چنین حسی داشته باشد بیآنکه هرگز به توجیه یا نوستالژی بلغزد، یکی از رازهای زیبای آن است.
شناسنامه کتاب: کارل شلوگل. قرن شوروی: باستانشناسیِ دنیایی گمشده. ترجمه رادنی لیوینگستون. پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۲۰۲۳. ۹۲۸ صفحه.
نقد و بررسی از: اندرو پنداکیس
منبع: criticalinquiry.uchicago.edu نشریه «پرسش انتقادی» سایت دانشگاه شیکاگو
۲۵۹







نظر شما