گروه اندیشه: مطلب حاضر به تحلیل عمیق بخشنامه پاپ لئو چهاردهم با عنوان «مانیافیکا هومانیتاس» (انسانیت باشکوه) میپردازد که در تاریخ ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۲ خرداد ۱۴۰۵) در سایت Responsible Statecraft منتشر شده است. نویسنده جاشوا ویلانوئبا دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق (LL.M.) در رشته امنیت ملی و قانون روابط خارجی ایالات متحده از دانشکده حقوق دانشگاه جورج واشنگتن است. او مدرک دکتری حرفهای حقوق (J.D.) خود را از دانشکده حقوق دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو (UC Law San Francisco)، مدرک کارشناسی ارشد در رشته مطالعات بینالملل را از دانشگاه دنور، و مدرک کارشناسی خود را در رشته نوازندگی پیانو و مطالعات کلاسیک از دانشگاه مکگیل دریافت کرده است. ویلانوئبا در گزارش خود معتقد است بخشنامه پاپ لئو چهاردهم، سندی که فراتر از یک مانیفست اخلاقی درباره هوش مصنوعی، چالشی بنیادین علیه فرهنگ سیاست خارجی مدرن، نظامیگری و «واقعگرایی کاذب» است. نویسنده تبیین میکند که پاپ چگونه تفکر «بازی با حاصلجمع صفر» و رقابت قدرتهای بزرگ را به نقد میکشد و در مقابل، «واقعگرایی مصلحانه و سالم» را بر پایه «خویشتنداری استراتژیک» پیشنهاد میدهد. در عصر حاضر، توسعه شتابان هوش مصنوعی و جنگهای ترکیبی سایبری با کاهش زمان تصمیمگیری و مبهم کردن منشأ حملات، آستانه تشدید تنشها را به شدت پایین آورده و رهبران را به شانه خالی کردن از مسئولیتهای اخلاقی و انسانی سوق داده است؛ از این رو، از نظر نویسنده پاپ اصرار دارد که با خودکار شدن تصمیمات استراتژیک، نباید عامل انسانی از چرخه قضاوت سیاسی حذف شود. او در مقاله خود همچنین بر مفهوم منحصربهفرد پاپ بر چندجانبهگرایی دست میگذارد؛ رویکردی که برخلاف جهانیسازی تکنوکراتیک، حاکمیت و تنوع ملی کشورها را به رسمیت میشناسد اما قدرت را از طریق دیپلماسی و اصلاحات ساختاری در نهادهایی چون سازمان ملل محدود میکند. در نهایت، از نظر نویسنده بخشنامه پاپ اولویت سیاست امنیتی را از بسیج دائمی نظامی به سمت حفاظت از غیرنظامیان، پناهندگان و مهار مسابقات تسلیحاتی (مانند بمبهای هستهای مینیاتوری) تغییر میدهد. پیام نهایی مطلب این است که در دنیای سایبرنتیک امروز، انتخاب واقعی میان آرمانگرایی و واقعگرایی نیست، بلکه نبرد اصلی میان واقعگرایی ریشهدار در کرامت انسانی و قانون، در برابر واقعگرایی تهیشده از ترسی است که آینده را فقط به اراده قدرتمندان، مجهزترینها و ماشینهای جنگی مدرن واگذار و تسلیم میکند. ترجمه این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
ناظران و تحلیلگران بهراحتی میتوانند بخشنامه عالی «مانیافیکا هومانیتاس» (Magnifica Humanitas - انسانیت باشکوه) پاپ لئو چهاردهم را صرفاً به عنوان سندی دیگر در حوزه هوش مصنوعی نادیده بگیرند؛ اما در زیر پوست این متن، پرسشی عمیقتر نهفته است: اینکه آیا نخبگان سیاسی مدرن هنوز از توانایی و وضوح اخلاقی لازم برای اعمال محدودیت بر قدرت برخوردار هستند یا خیر.
عصر فناوری، ما را با انتخابی میان «سلطهگریِ قدرت» و «مسئولیتپذیری جمعی» روبهرو میکند. لئو مینویسد فناوری «ویژگیهای کسانی را به خود میگیرد که آن را طراحی، تأمین مالی، قانونگذاری و استفاده میکنند.» تحلیل پاپ پیامدهایی جدی برای امور بینالملل دارد: برای قانونگذاری در توسعه و بهکارگیری هوش مصنوعی، نحوه هدایت جنگها و نبردهای سایبری، فرآیند بازدارندگی، و ماهیت اصلی نظم بینالمللی.
بزرگترین خطری که فناوری ایجاد میکند این است که میتواند رهبران را قادر سازد ــ یا حتی تشویق کند ــ تا از مسئولیتهای خود شانه خالی کنند و به سمت تنشآفرینیهای بیرویه سوق یابند. در حالی که بخشنامه «مانیافیکا هومانیتاس» قطعاً نگران مسائل اخلاقی مرتبط با هوش مصنوعی است، اما چالش و انگیزاننده اصلی آن، به چالش کشیدن فرهنگ سیاست خارجی است؛ همان فرهنگی که نظامیگری، تلافیجویی و رقابتهای قدرتهای بزرگ را به عنوان واقعیتهای ابدی و تغییرناپذیر سیاست مینگرد.
علیه «واقعگرایی کاذب» و «فرهنگ قدرت»
پاپ لئو علیه «واقعگرایی کاذب» میتازد؛ پدیدهای که امروزه به معنای یک فرهنگ سیاسیِ تعریفشده با سلطهگری و دسترسی به منابع کمیاب است. در این رویکردِ «بازی با حاصلجمع صفر»، خیر عمومی به توهمی دستنیافتنی تبدیل میشود؛ در جنگها، منافع استراتژیک بر نیازهای مردم غلبه میکند و تشدید تنشهای نظامی، به جای آنکه فرمی شکستخورده از سیاست تلقی شود، یک ویژگی ذاتی و جداییناپذیر در روابط بینالملل به شمار میآید.
«فرهنگ قدرتی» که لئو توصیف میکند، نوعی نگرش در سیاست است که در آن، تلاش برای سلطهگری، فناوری و مزیتهای نظامی بسیار بیشتر از رفاه عمومی افراد مورد توجه قرار میگیرد. این فرهنگ از آن رو خطرناک است که خود را در قالب یک ایدئولوژی نشان نمیدهد، بلکه خود را به عنوان یک «عملکرد و واقعیت کاربردی» جا میزند. این رویکرد با خود جنگ، نظامیگری، تضعیف سازمانهای بینالمللی و «واقعگرایی کاذبی را به همراه دارد که اصرار میکند هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد.»
در مقابل، لئو «واقعگرایی مصلحانه و سالم» را پیشنهاد میکند که «هم از آرمانگراییِ صرف سیاسی و هم از بدبینی مفرط دوری میجوید.» او واقعگرایی سالم را رویکردی تعریف میکند که واقعیتِ رقابت، پرخاشگری و ناامنی را نادیده نمیگیرد، اما به شکلی عملگرایانه (پراگماتیک) میپرسد که چگونه میتواند به به حداقل رساندن خشونت و حفظ کرامت انسانی کمک کند. واقعگرایی سالم شامل ایجاد ساختارهای معتبر، ورود به مذاکرات با حسن نیت، پیشگیری از منازعات، ایجاد تضمینهای قابل راستیآزمایی و حفاظت از غیرنظامیان است. این عناصر، تعریف کاربردی و مفیدی از «خویشتنداری استراتژیک» ارائه میدهند.
خویشتنداری استراتژیک به معنای رد این ایده است که نیروی نظامی باید نقشی مسلط در سیاست خارجی ایفا کند. دستیابی به این هدف، نیازمند نهادهای کارآمدی است که سرعت تلاشها برای تشدید تنش را کاهش دهند. مذاکرات به رهبران این فرصت را میدهد تا راهحلهای جایگزین را بررسی کنند و امکانهای همکاری را زنده نگه دارند؛ امری که میتواند مسیرهایی را به سوی تنشزدایی بگشاید و قوانینی را برای محافظت از غیرنظامیان در طول جنگهای اجتنابناپذیر تدوین کند.
هوش مصنوعی؛ خویشتنداری را دشوارتر و همزمان ضروریتر میکند
هشدارهای پاپ لئو درباره هوش مصنوعی برای سیاستهای امنیتی بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که توسعه فناوری هوش مصنوعی زمانِ تصمیمگیری را کاهش میدهد، مسئولیتها را مبهم میکند و آستانه آغاز و تشدید تنشها را پایین میآورد. همانطور که لئو اشاره میکند، انقلاب دیجیتال زاینده انواع مختلفی از جنگهای ترکیبی (هیبریدی) بوده است؛ از جمله حملات سایبری، کارزارهای اطلاعات نادرست (دیساینفورمیشن)، دستکاری دادهها و حتی «خودکارسازی تصمیمات استراتژیک».
سرعت در جنگهای سنتی یک مزیت است. با این حال، در منازعات سایبری و جنگهای متکی بر هوش مصنوعی، تصمیمات اغلب باید پیش از آنکه رهبران اطلاعات کافی برای پاسخگویی جمعآوری کرده باشند، اتخاذ شوند. در یک حمله سایبری، مقامات ممکن است بدانند که رخنه یا نفوذی رخ داده است، اما همچنان درباره اینکه چه کسی مسئول آن بوده، آیا یک دولت در آن دست داشته، یا چه نوع پاسخی متناسب و مناسب خواهد بود، نامطمئن باشند.
به نحو مشابه، سیستمهای هوش مصنوعی میتوانند پیش از آنکه تصمیمگیرندگان انسانی وضعیت را بهطور کامل درک کرده و طرحی بریزند، تهدیدها را شناسایی کنند، اهدافی را پیشنهاد دهند یا اقدامات را اولویتبندی کنند. در نتیجه، پاسخ ممکن است تحت شرایط فشار شدید و سردرگمی داده شود و ریسکهای بزرگتری ایجاد کند: حملات سایبری، اطلاعات نادرست و دستکاریها میتوانند پیش از شروع یک جنگ تمامعیار، بر عملکرد کشور تأثیر بگذارند و مشکلِ «تعیین منشأ حمله» احتمال تشدید تنش و حتی تجاوز نظامی را افزایش میدهد.
دیدگاه کلیدی پاپ لئو در اینجا این است که هرچه جنگها خودکارتر میشوند، نگاه داشتنِ مسئولیتپذیری انسانی در چرخه تصمیمگیری (Decision Loop) بهمراتب دشوارتر میشود. خویشتنداری استراتژیک مستلزم آن است که رهبران این ایده را رد کنند که هر قابلیت تکنولوژیک جدیدی، صرفاً به دلیل در دسترس بودن باید مورد استفاده قرار گیرد.
یک دولت نباید فقط به این دلیل که فناوری، انجام اقداماتی را سریعتر یا راحتتر میکند، سلاحی را بهکار گیرد، عملیات سایبری آغاز کند یا به یک بحران دامن بزند. تصمیمگیری درباره اینکه آیا باید اقدامی انجام داد و چگونه، باید تابع یک قضاوتِ سیاسیِ سنجیده و عاقلانه باقی بماند، نه اینکه صرفاً توسط قابلیتهای نظامی هدایت شود.
چرا چندجانبهگرایی مترادف با جهانیسازی (گلوبالیسم) نیست؟
لئو همچنین از چندجانبهگرایی به عنوان ابزار کلیدی محدود کردن قدرت یاد میکند. نخست باید توجه داشت که لئو درباره یک چندجانبهگرایی تکنوکراتیک و جهانیسازانه که به دنبال حل کردن و از بین بردن حاکمیت ملی و هویت ملی است، صحبت نمیکند. از نظر او، قدرت باید از طریق قوانین و گفت وگو محدود شود و نهادهای بینالمللی که مانع از هرگونه تحمیل اراده از سوی قدرتمندترین دولتها میشوند، اهمیت ویژهای دارند. بنابراین، از نظر لئو، چندجانبهگرایی نقطه مقابل واقعگرایی (رئالیسم) نیست، بلکه ابزاری است که مانع از تبدیل شدن واقعگرایی به سلطهگری تام میشود.
لئو از نیاز به ایجاد «نهادهای بینالمللی کارآمدتر» سخن میگوید و خواستار صیانت از خیر عمومی جهانی است. با این حال، او تأکید میکند که چنین نهادهایی نباید «تنوع مشروع ملتها و مردم» را فرسایش داده و از بین ببرند. به عبارت دیگر، دستیابی به امنیت چندجانبه، بدون تضعیف حاکمیت کشورها و حذف هویتهای ملی امکانپذیر است. ملتها قادر خواهند بود هویت و کرامت خود را حفظ کنند و در عین حال، در چارچوب کلانتری از اخلاق که مورد احترام همه دولتهاست، زندگی کنند.
چنین درکی از چندجانبهگرایی با اصل خویشتنداری استراتژیک همخوانی دارد. نهادهای بینالمللی میتوانند به عنوان تالارهایی برای گفت وگو، روشهایی برای حل مسالمتآمیز مناقشات، ابزاری برای حفاظت از غیرنظامیان در طول جنگهای ناگزیر، و وسیلهای برای ارتباط در زمانهای غیرممکن بودن مذاکرات دوجانبه عمل کنند. پاپ توجه ویژهای به این جنبه دارد و اشاره میکند که دیپلماسی ابزاری «جایگزینناپذیر» در پیشگیری از درگیری و بازسازی اعتماد، حتی میان طرفهای متخاصم است.
لئو این واقعیت را هم درک میکند که سیستم بینالمللی کنونی ناقص است و نهادهای بینالمللی بهسختی میتوانند مانع از تشدید تنشها شوند؛ هرچند که در اصل دقیقاً برای همین هدف ایجاد شده بودند. پاپ بر نقاط ضعف سازمان ملل متحد دست میگذارد و خواستار «اصلاحات عمیق» در آن میشود.
برای سیاستگذارانی که به سیاست خارجی علاقهمندند، این پیام بدین معناست که چندجانبهگرایی حیاتی و بسیار مهم است. این رویکرد میتواند به کاهش تنش میان دولتها، پیش از آنکه گلههای متقابل به مسابقات تسلیحاتی و در نهایت به درگیری نظامی تبدیل شوند، کمک کند. با توسعه فناوریهای سایبری، جنگهای متکی بر هوش مصنوعی و مدرنسازی تسلیحات هستهای، در کنار وخیمتر شدن روابط میان قدرتهای بزرگ، خویشتنداری نمیتواند صرفاً به عنوان یک مفهوم انتزاعی وجود داشته باشد. باید نهادهای بینالمللی وجود داشته باشند که جلو تشدید تنشها را بگیرند.
سیاست امنیتی؛ حفاظت از غیرنظامیان
لئو استدلال میکند که امنیت لزوماً نباید به معنای بسیج دائمی و آمادگی همیشگی برای اقدام نظامی باشد. درست است که سیاست خارجی بیشتر با تهدیدها سروکار دارد، اما پاپ مینویسد کسانی که بیشترین آسیب را از رویدادهای سیاسی میبینند، غیرنظامیان هستند: پناهندگان، مهاجران، آوارگان و دیگر گروههایی که جانشان در جریان تنشهای بینالمللی به خطر میافتد. از این رو، لئو پیشنهاد میکند که در سیاست خارجی، غیرنظامیان در اولویت اول قرار گیرند.
لئو ایده فوق را به حوزه خلع سلاح نیز تعمیم میدهد. او با تمرکز انحصاری بر پتانسیلهای نظامی که منجر به گسترش تسلیحات هستهای و توسعه انواع جدیدی از سلاحها مانند تسلیحات «تاکتیکی» یا «مینیاتوری» میشود، مخالفت میکند. او استدلال میکند که در این حالت، بازدارندگی میتواند به فاجعه ختم شود؛ چرا که با کوچکتر شدن بمبهای هستهای، احتمال استفاده از آنها افزایش مییابد.
بخشنامه «مانیافیکا هومانیتاس» از سیاستگذاران و رهبران سیاسی میپرسد که آیا میتوانند ادبیات خویشتنداری را با چنان قدرتی به کار گیرند که در برابر پذیرش و عادیسازی جنگ ایستادگی کنند؟ پاپ استدلال میکند که خویشتنداری باید بر پایه قوانین بینالمللی، نهادها، اصول دیپلماتیک، خلع سلاح، حمایت از غیرنظامیان و پناهندگان، و توسعه امور بشردوستانه بنا شود.
در دنیایی که با اهداف مشخصشده توسط هوش مصنوعی، جنگ سایبری، سلاحهای هستهای و بحرانهای دائمی شکل گرفته است، انتخاب واقعی میان واقعگرایی و آرمانگرایی نیست؛ بلکه انتخاب اصلی میان «واقعگراییِ ریشهدار در قانون و کرامت انسانی» و «واقعگراییِ تهیشده از ترسی» است که در آن تنها قویترینها، سریعترینها و مجهزترینها به سلاح پیروز میشوند. پاپ لئو هشدار میدهد که اگر واقعگرایی این باشد، این واقعگراییِ عاری از واقعیت و شاید تهی از هرگونه امید به آینده است.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما