گروه اندیشه: زهره اسکندریون کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی عضو انجمن روانشناسی اجتماعی ایران در سایت انجمن روانشناسی اجتماعی، یادداشت کوتاهی نوشته در باره «بی حسی روانی» که ناشی از مشاهده انبوه آلام دردهای دیگران است. سوال اساسی آن است برای آن که قدرت همدردی با دیگران را از دست ندهیم چه می توانیم انجام بدهیم؟ این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
هر روز با دهها خبر از جنگ، فقر، حوادث رانندگی، کودکآزاری، خشونت، مهاجرت، بلایای طبیعی و بحرانهای انسانی مواجه میشویم. در گذشته، چنین رویدادهایی معمولاً محدود به اخبار روزنامه یا تلویزیون بود؛ اما امروز تلفن همراه، انسان را به مشاهدهگر دائمی رنج دیگران تبدیل کرده است.
در نگاه نخست ممکن است تصور کنیم افزایش آگاهی اجتماعی، همدلی انسانها را نیز افزایش خواهد داد؛ اما یافتههای روانشناسی اجتماعی تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. پژوهشها نشان میدهند که قرار گرفتن مکرر در معرض تصاویر و اخبار دردناک، همیشه به افزایش همدلی منجر نمیشود؛ بلکه گاه نتیجهای معکوس دارد: خستگی همدلی (Compassion Fatigue).
خستگی همدلی چیست؟ خستگی همدلی حالتی است که در آن فرد، پس از مواجهه مداوم با رنج دیگران، بهتدریج توان هیجانی خود را برای همدردی، کمک کردن یا حتی واکنش عاطفی از دست میدهد. این وضعیت به معنای بیرحم شدن انسان نیست، بلکه نوعی فرسودگی هیجانی است که در اثر مواجهه مکرر با رنج دیگران ایجاد میشود.
این مفهوم نخست در میان پزشکان، پرستاران، روانشناسان، مددکاران اجتماعی و کارکنان اورژانس مورد مطالعه قرار گرفت؛ اما امروزه پژوهشگران معتقدند کاربران شبکههای اجتماعی نیز میتوانند نوعی خستگی همدلی را تجربه کنند.
چرا مغز انسان بیتفاوت میشود؟روانشناسی اجتماعی و علوم شناختی نشان میدهند که ظرفیت پردازش هیجانی انسان نامحدود نیست. هنگامی که فرد هر روز با حجم زیادی از اخبار دردناک روبهرو میشود، مغز برای محافظت از خود نوعی سازوکار دفاعی را فعال میکند تا از فرسودگی روانی جلوگیری شود.
در نتیجه ممکن است فرد احساس کند:
-«دیگر هیچ خبری مرا شوکه نمیکند.»
-«کمکی از دست من برنمیآید.»
-«همه دنیا همینطور شده است.»
این واکنشها الزاماً نشانه بیرحمی یا کاهش ارزشهای انسانی نیستند؛ بلکه میتوانند پیامد اشباع هیجانی و خستگی ناشی از مواجهه مداوم با اخبار تلخ باشند.
پارادوکس عصر دیجیتال
هرگز در تاریخ بشر، انسانها تا این اندازه از رنج دیگران آگاه نبودهاند؛ اما همزمان، احساس ناتوانی، درماندگی و بیتفاوتی نیز در بسیاری از افراد افزایش یافته است. روانشناسان برجسته، این پدیده را با مفهوم «بیحسی روانی» (Psychic Numbing) توضیح میدهند.
بر اساس پژوهشها، ذهن انسان برای همدلی با یک فرد مشخص بسیار آمادهتر است تا هزاران یا میلیونها انسان ناشناس. به همین دلیل، گاهی تصویر یک کودک آسیبدیده احساسات بیشتری برمیانگیزد تا آماری درباره هزاران قربانی یک بحران.
شبکههای اجتماعی و اقتصاد توجه
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی برای حفظ توجه کاربران طراحی شدهاند. اخبار تکاندهنده، تصاویر هیجانبرانگیز و روایتهای بحرانی معمولاً تعامل بیشتری ایجاد میکنند و در نتیجه بیشتر دیده میشوند. اما همین سازوکار میتواند چرخهای از اضطراب، درماندگی و خستگی همدلی ایجاد کند؛ چرخهای که در نهایت به کاهش مشارکت اجتماعی، کاهش رفتارهای یاریرسان و حتی بیتفاوتی نسبت به مشکلات جامعه منجر میشود.
چگونه میتوان همدلی را حفظ کرد؟
میان آگاهی از اخبار و غرق شدن در اخبار تفاوت قائل شویم. به جای مصرف منفعلانه اخبار، در فعالیتهای داوطلبانه و کمکهای واقعی مشارکت کنیم. اخبار را از منابع معتبر و در زمانهای مشخص دنبال کنیم. به سلامت روان خود نیز همان اندازه اهمیت دهیم که به آگاهی اجتماعی اهمیت میدهیم.
جمعبندی
روانشناسی اجتماعی به ما یادآوری میکند که همدلی، منبعی ارزشمند اما محدود است. اگر این منبع بدون مراقبت مصرف شود، ممکن است به فرسودگی هیجانی و بیتفاوتی اجتماعی بینجامد. شاید مهمترین مهارت عصر دیجیتال، نه بیتفاوتی نسبت به رنج دیگران و نه غرق شدن در اخبار تلخ، بلکه ایجاد تعادلی هوشمندانه میان همدلی، مسئولیت اجتماعی و مراقبت از سلامت روان باشد.
منابع علمی
• Aronson, E., Wilson, T. D., & Akert, R. M. (۲۰۲۲). Social Psychology.
• Fiske, S. T., & Taylor, S. E. (۲۰۱۷). Social Cognition: From Brains to Culture.•
Cameron, C. D., & Payne, B. K. (۲۰۱۱). Escaping affect: How motivated emotion regulation creates insensitivity to mass suffering. Journal of Personality and Social Psychology.•
Slovic, P. (۲۰۰۷). "If I look at the mass I will never act": Psychic numbing and genocide.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما