گروه اندیشه: دکتر محمدرضا دادگستر در کانال تلگرامی اش، با انتشار چکیده ای، نظرسنجی ملی جدید مؤسسه «کیتو» با همکاری «مورنینگ کانسالت» که در آستانه دویستوپنجاهسالگی تأسیس آمریکا انجام شده بود، منعکس کرد. وحید اسلام زاده مقاله امیلی اکینز را ترجمه و خلاصه مهمی از این نظرسنجی را در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داد. این نظرسنجی پرده از یک پارادوکس عمیق اجتماعی در میان افکار عمومی این کشور برمیدارد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد در حالی که اکثریت قاطع شهروندان (۸۶٪) نسبت به آمریکایی بودن خود احساس سپاسگزاری و افتخار کرده و کشورشان را سرزمین فرصتها میدانند، نزدیک به نیمی از آنها (۴۶٪) اصلاً نمیدانند این سالگرد بزرگ قرار است چه رویداد تاریخی را جشن بگیرد! در نگاه تهیه کنندگان این نظرسنجی، این جهل مدنی فراتر از یک فراموشی ساده است؛ چرا که بیش از نیمی از جامعه، از درک هدف اصلی قانون اساسی یعنی «محدود کردن قدرت دولت فدرال» عاجز هستند. با این وجود، نگاه عمومی به اصول بنیانی کشور و شجاعت پدران بنیانگذار کماکان مثبت است، هرچند که در این میان یک تضاد رفتاری نگرانکننده وجود دارد: از هر ۱۰ آمریکایی، ۴ نفر پذیرفتهاند که اگر رئیسجمهورِ مورد حمایتشان برای نیل به اهداف خود مفاد قانون اساسی را «کِش بدهد»، اقدامی کاملاً موجه انجام داده است. این گزارش با انگشت گذاشتن بر شکافهای عمیق نسلی، هشدار میدهد که آینده ایدئولوژیهای کلان در این کشور رو به تغییر است. «نسل زد» بر خلاف نسلهای گذشته، تمایل بیشتری به سوسیالیسم (۵۳٪) در مقایسه با سرمایهداری (۴۵٪) نشان میدهد و حامی بازنویسی کامل قانون اساسی است. در نهایت، سایه سنگین بدبینی بر آینده این ابرقدرت سنگینی میکند؛ به طوری که ۵۶٪ از پاسخدهندگان نگراناند که ایالات متحده طی ۵۰ سال آینده دیگر کشوری آزاد نباشد. آنها فساد، تمرکز قدرت و نادیده گرفتن محدودیتهای قانونی را بزرگترین تهدیدات علیه بقای جمهوری میدانند؛ امری که بازسازی دانش شهروندی را به حیاتیترین چالش برای قرنهای پیشرو بدل میسازد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
نظرسنجی ملی جدیدی از مؤسسه «کیتو» (Cato Institute) که با همکاری «مورنینگ کانسالت» (Morning Consult) و روی ۲۲۵۳ آمریکایی در آستانه چهارم جولای و دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا انجام شده، نشان میدهد که تقریباً نیمی از آمریکاییها (۴۶٪) نمیدانند دویست و پنجاهمین سالگرد آمریکا قرار است چه چیزی را جشن بگیرد. کمی بیشتر از نیمی از آنها (۵۳٪) به درستی پاسخ دادند که این مناسبت، مربوط به تصویب «اعلامیه استقلال» است.
بر اساس این نظرسنجی از هر ۱۰ نفر، تقریباً ۶ نفر معتقدند که کشور از اصول بنیانی خود فاصله گرفته است و ۵۶٪ نگراناند که ایالات متحده ممکن است طی ۵۰ سال آینده، یک کشور آزاد نباشد. مردم باور دارند که فساد، تمرکز و سوءاستفاده از قدرت و نادیده گرفتن اصول بنیانی میتواند منجر به نابودی کشور شود.
آمریکاییها برای حفظ آزادیهای خود، از محدودیتهای قانونی، تفکیک قوا و نظارت بر قدرت رئیسجمهور حمایت میکنند. برای مثال، ۵۸٪ میگویند نباید به هیچ حزب سیاسی، قدرتی بیش از حد داده شود، ۵۵٪ معتقدند قانون اساسی باید محدودیتهای سختگیرانهای برای اقدامات دولت تعیین کند (حتی اگر این موضوع حل مشکلات را دشوارتر کند) و ۷۲٪ میگویند رئیسجمهور باید از احکام دیوان عالی اطاعت کند، حتی اگر با آنها مخالف باشد.
تضادهای رفتاری، دانش شهروندی و دیدگاههای اقتصادی
با این حال، اقلیت قابل توجهی هستند که وقتی به نفعشان باشد، حاضرند قوانین را نادیده بگیرند (یا تغییر دهند). از هر ۱۰ آمریکایی، ۴ نفر فکر میکنند اگر رئیسجمهوری که آنها حمایتش میکنند، برای رسیدن به خواستههایش، مفاد قانون اساسی را «کِش بدهد» (یعنی به طور غیرمنصفانه یا منعطف تفسیر کند)، این کار پذیرفتنی است.
ریسک دیگر برای کشور، سطح پایینِ دانش عمیق شهروندی در مورد سوالات اساسی مربوط به حکومتداری است. برای مثال، در حالی که ۷۷٪ میدانند جورج واشینگتن اولین رئیسجمهور بود، ۵۸٪ نمیدانند هدف اصلی قانون اساسی ایالات متحده چیست و ۵۷٪ دلیل اعلام استقلال از بریتانیا و ایجاد دولتی با قدرتهای محدود را نمیدانند.
سرمایهداری (۵۲٪) نسبت به سوسیالیسم (۳۷٪) با نگاه مثبتتری دیده میشود. با این حال، مردم در مورد سوسیالیسم کاملاً دو دستهاند و تعداد کسانی که دیدگاه مثبت دارند با کسانی که دیدگاه منفی دارند برابر است. در این میان، «نسل زد» (Gen Z - متولدین اواخر دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی) متمایز است؛ چرا که در این نسل، حمایت از سوسیالیسم (۵۳٪) بیشتر از سرمایهداری (۴۵٪) است. این نظرسنجی همچنین نشان داد که برچسب «سوسیالیسم دموکراتیک» میتواند به یک کاندیدا کمک کند یا به او ضربه بزند (تأثیر دوگانه دارد). در حالی که ۳۹٪ گفتند احتمالاً به کاندیدای سوسیالیست دموکرات رای میدهند، ۴۰٪ گفتند احتمالاً رای نخواهند داد و ۲۲٪ هم مطمئن نبودند. دموکراتها (۶۱٪) و نسل زد (۵۱٪) گزارش دادند که احتمالاً به کاندیدایی با برچسب سوسیالیست دموکرات رای میدهند.
جشن ۲۵۰ سالگی و دیدگاه نسبت به بنیانگذاران
تقریباً نیمی از آمریکاییها (۴۶٪) — و تقریباً دو سوم از نسل زد (۶۱٪) — نمیدانند دویست و پنجاهمین سالگرد آمریکا قرار است چه چیزی را گرامی بدارد. کمی بیشتر از نیمی از آمریکاییها (۵۳٪) و ۳۹٪ از نسل زد به درستی تشخیص دادند که تصویب «اعلامیه استقلال» در سال ۱۷۷۶ (۲۵۰ سال پیش)، دلیل جشنهای امسال است.
وقتی از مردم پرسیده شد که دوست دارند کودکان از دویست و پنجاهمین سالگرد آمریکا چه چیزهایی بیاموزند، سه اولویت اصلی را شناسایی کردند: آموزش اینکه (۱) آزادی کمیاب است و باید از آن محافظت کرد (۲۸٪)، (۲) میهنپرستی به معنای وفاداری به اصول کشور است، نه وفاداری به یک سیاستمدار یا حزب خاص (۲۷٪)، و (۳) تاریخ آمریکا هم شامل دستاوردهای بزرگ و هم بیعدالتیهای شدید است (۲۶٪).
نگاه به اصول و بنیانگذاران (و شکاف نسلی)
وقتی از مردم پرسیده شد کدام اصول و ایدئالها در بنیانگذاری آمریکا مهمترین بودهاند، هیچ اجماعی روی یک اصل واحد دیده نشد. بیشترین پاسخها به «آزادی بیان و وجدان» (۱۷٪) اشاره داشت، و پس از آن «نظارت و تعادل برای جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت» (۱۲٪)، «آزادیهای فردی» (۱۰٪)، «برابری در پیشگاه قانون» (۱۰٪) و «حکومتی با رضایت حکومتشوندگان» (۱۰٪) قرار گرفتند. پاسخهای کمتر رایدادهشده شامل حقوق طبیعی (۸٪)، آزادی مذهبی (۷٪)، وحدت ملی (۵٪)، ارزشهای سنتی (۵٪) و بازار آزاد و مالکیت خصوصی (۳٪) بود و ۱۴٪ نیز مطمئن نبودند.
نگاه به بنیانگذاران آمریکا
آمریکاییهای جوان بسیار کمتر از نسلهای قدیمیتر دیدگاههای شدیداً مثبتی به بنیانگذاری آمریکا دارند. افراد سالمند (بالای ۶۵ سال) ۳۶ درصد مثبتتر از آمریکاییهای ۱۸ تا ۲۹ ساله هستند (۹۴٪ در مقابل ۵۸٪). بخشی از دلیل این تفاوت این است که ۲۰٪ از نسل زد میگویند در مورد بنیانگذاری کشور به اندازه کافی نمیدانند تا نظری داشته باشند، در حالی که این رقم برای سالمندان تنها ۴٪ است. اما دلیل فقط این نیست.
کمی کمتر از نیمی از نسل زد (۴۹٪) موافقاند که پدران بنیانگذار، رهبرانی شجاع بودند که جان و زندگی خود را به خطر انداختند، در حالی که اکثریت قاطع سالمندان (۸۹٪) چنین باوری دارند؛ یعنی یک تفاوت ۴۰ درصدی. احتمال اینکه آمریکاییهای جوان به یک «رویکرد بازنگرانه» (Revisionist) روی آورند که طبق آن پدران بنیانگذار عمدتاً برای افزایش قدرت و ثروت خود استقلال از بریتانیا را اعلام کردند، ۷ برابر بیشتر از سالمندان است (۲۸٪ در مقابل ۴٪).
تهدیدات پیش روی اصول بنیانی
اکثریت (۵۷٪) معتقدند که کشور از اصول و ایدهآلهایی که بر اساس آنها بنا شده بود، فاصله گرفته است؛ از این میان ۲۲٪ فکر میکنند کشور «خیلی زیاد» و ۳۵٪ فکر میکنند «تا حدی» از این اصول دور شده است. این موضوع یک تضاد جالب را نشان میدهد: از یک سو ۷۰٪ باور دارند که اصول بنیانی همچنان کاربرد دارند، اما از سوی دیگر ۵۷٪ معتقدند که ما از همان اصول فاصله گرفتهایم.
با نگاه به ۲۵۰ سال آینده، آمریکاییها معتقدند برخی تغییرات فرهنگی و اقتصادی برای موفقیت کشور ضروری است، از جمله: کاهش فساد و نفوذ گروههای ذینفع (۳۱٪)، کاهش هزینههای زندگی (۳۱٪)، داشتن رهبران سیاسی بهتر (۲۸٪)، داشتن اقتصادی قویتر (۲۷٪) و احترام به قانون اساسی (۲۱٪). پاسخدهندگان همچنین موارد زیر را برای شکوفایی کشور در قرنهای آینده ضروری دانستند: بهبود اخلاقیات و شخصیت فردی آمریکاییها (۲۰٪)، خانوادهها و جوامع قویتر (۱۹٪)، مدارس و مهارتهای شغلی بهتر (۱۷٪)، بدهی دولتی کمتر (۱۷٪)، وحدت ملی بیشتر (۱۷٪)، آموزشهای شهروندی بهتر (۱۰٪) و آزادیهای فردی بیشتر (۹٪).
پروژه ۱۶۱۹ و بحث بردهداری
این نظرسنجی همچنین بررسی کرد که مردم تا چه حد به فرضیهای باور دارند که در «پروژه ۱۶۱۹» مطرح شده است: این فرضیه که «حفظ نظام بردهداری»، دلیل اصلی وقوع انقلاب آمریکا بود. نظرسنجی نشان داد کمی بیشتر از یکسوم مردم (۳۶٪) به این ادعا باور دارند، در حالی که ۳۹٪ معتقدند این ادعا درست نیست و حدود یکچهارم (۲۶٪) مطمئن نیستند که درست است یا نه.
این ایده به شدت در میان جوانان کشور نفوذ کرده است. احتمال اینکه جوانان این موضوع را درست بدانند (۴۷٪)، بیش از دو برابر احتمال اینکه آن را نادرست بدانند (۲۱٪) است. این وضعیت در تضاد کامل با سالمندان است که تنها ۱۸٪ آنها این ادعا را درست میدانند، در حالی که ۶۴٪ معتقدند نادرست است. دموکراتها (۴۶٪) نیز بیشتر از جمهوریخواهان (۳۶٪) و مستقلها (۲۵٪) به این باور گرایش دارند.
آمریکاییهای سیاهپوست (۵۱٪) نیز بسیار بیشتر به این موضوع باور دارند تا کسانی که باور ندارند (۲۲٪)، در حالی که در میان سفیدپوستان، ۲۹٪ به آن باور دارند و ۴۶٪ باور ندارند. آمریکاییهای اسپانیاییتبار در وضعیت بینابینی هستند، اما تعداد کسانی که به این ادعا باور دارند (۴۳٪) بیشتر از کسانی است که باور ندارند (۳۰٪).
قانون اساسی
تقریباً از هر ۱۰ آمریکایی، ۸ نفر (۷۹٪) میگویند که نگاه مثبتی به قانون اساسی ایالات متحده دارند، ۷٪ نگاه منفی دارند و ۱۵٪ مطمئن نیستند. اکثریت قاطع جمهوریخواهان (۸۸٪) و دموکراتها (۸۳٪) دیدگاهی مثبت به آن دارند. با این حال، دموکراتها احساسات متناقضی نسبت به آن دارند و بنابراین شدت مثبتگرایی آنها (۴۵٪) کمتر از جمهوریخواهان (۶۴٪) است.
اکثر آمریکاییها (۸۲٪) معتقدند قانون اساسی برای تبدیل شدن آمریکا به کشوری شکوفا و مرفه، مهم بوده است و درصد مشابهی (۸۶٪) قانون اساسی را برای حفاظت از آزادیها و حقوق خود حیاتی میدانند؛ از این میان ۴۶٪ معتقدند «بسیار حیاتی»، ۲۸٪ میگویند «خیلی مهم» و ۱۲٪ میگویند «تا حدی مهم» است.
پنج حق و آزادی اولی که آمریکاییها بیش از همه برای آنها ارزش قائلاند عبارتند از: آزادی بیان (۴۹٪)، حق رای و انتخاب رهبران (۳۶٪)، حمایت برابر در پیشگاه قانون (۳۲٪)، آزادی مذهب (۳۲٪) و حق دادرسی عادلانه (۳۱٪).
با این حال، در حالی که اکثر آمریکاییها حداقل یک حس غریزی دارند که قانون اساسی از حقوق آنها محافظت میکند، اکثریت آنها (۵۸٪) در واقع نمیدانند که قانون اساسی «چگونه» این کار را انجام میدهد.
کمتر از نیمی از آنها (۴۱٪) به درستی پاسخ دادند که هدف قانون اساسی، «تعیین و محدود کردن قدرتهای دولت» است. سایرین پاسخ دادند که هدف قانون اساسی اعلام استقلال از بریتانیا (۱۷٪)، ایجاد ریاستجمهوری، کنگره و دیوان عالی (۱۲٪)، فهرست کردن تمام قوانین فدرال (۷٪) یا ایجاد دو حزب سیاسی بزرگ (۴٪) بوده است، و ۱۸٪ نیز اعتراف کردند که نمیدانند هدف قانون اساسی چیست.
قانون اساسی؛ محافظ یا مانع؟
اکثریت آمریکاییها (۵۵٪) معتقدند قانون اساسی باید محدودیتهای سختگیرانهای برای اقدامات دولت تعیین کند، حتی اگر این محدودیتها حل مشکلات را دشوارتر کند. حدود یکچهارم (۲۵٪) میگویند قانون اساسی باید منعطفتر تفسیر شود تا دولت بتواند قاطعتر و سریعتر برای حل مشکلات اقدام کند، و ۲۰٪ نیز در این مورد مطمئن نیستند.
کنوانسیون قانون اساسی
تقریباً ۲۵۰ سال بعد، اکثریت اندکی (۵۳٪) از آمریکاییها معتقدند قانون اساسی در حالت فعلیاش اساساً درست و سالم است، در حالی که ۳۰٪ فکر میکنند نیاز به تغییرات دارد و ۱۷٪ مطمئن نیستند. تقریباً یکسوم (۳۱٪) حتی تا این حد پیش میروند که میگویند باید همه چیز را از ابتدا شروع کنیم و یک «قانون اساسی جدید برای آمریکا» بنویسیم، در حالی که اکثریت اندکی (۵۲٪) با نوشتن قانون اساسی جدید مخالفاند و ۱۶٪ مطمئن نیستند. کمی بیشتر از یکسوم آمریکاییها (۳۸٪) حتی فراتر میروند و میگویند «ما نمیتوانیم مشکلات دولتمان را حل کنیم» و بنابراین «باید آن را تخریب کنیم و از نو شروع کنیم»، در حالی که ۴۵٪ مخالف این نظر هستند و ۱۷٪ مطمئن نیستند.
اکثریت هر دو حزب جمهوریخواه (۵۸٪) و دموکرات (۵۳٪) با نوشتن قانون اساسی جدید مخالفاند. در این میان، «نسل زد» متمایز است؛ چرا که در این نسل، تعداد کسانی که خواهان بازنویسی قانون اساسی هستند (۴۵٪) بیشتر از کسانی است که مخالفاند (۳۳٪). در مقابل، تنها ۱۰٪ از سالمندان موافق بازنویسی قانون اساسی هستند و ۸۲٪ با آن مخالفاند.
تهدیدات ۵۰ سال آینده و تفاوتهای حزبی
با نگاه به ۵۰ سال آینده، اکثریت آمریکاییها (۵۶٪) نگراناند که ایالات متحده ممکن است دیگر یک کشور آزاد نباشد. اکثریت هر دو حزب دموکرات (۶۵٪) و جمهوریخواه (۵۴٪) نگران هستند. وقتی پرسیده شد بزرگترین تهدیدات برای اینکه آمریکا یک جمهوری آزاد باقی بماند چیست، رایجترین پاسخها «سوءاستفاده از قدرت»، «تمرکز قدرت» و «نادیده گرفتن محدودیتهایی است که قانون اساسی برای قدرت تعیین کرده است». چهار دلیل برتر عبارت بودند از: فساد (۳۰٪)، نادیده گرفتن قانون اساسی توسط سیاستمداران (۲۶٪)، قدرت بیش از حد ثروتمندان (۲۴٪) و قدرت بیش از حد در ریاستجمهوری (۲۱٪).
هم جمهوریخواهان (۳۱٪) و هم دموکراتها (۳۲٪) «فساد» را به عنوان تهدیدی اصلی رتبهبندی کردند و درصد برابری از هر دو حزب (۲۶٪) نادیده گرفتن قانون اساسی توسط سیاستمداران را تهدیدی برای آزادی دانستند. با این حال، نگرانیهای اصلی دیگر جمهوریخواهان عبارت بود از: «زوال اخلاقی» (۲۶٪)، «سطح بالای مهاجرت» (۲ l٪) و «هزینهها و وامهای دولتی بیش از حد» (۲۱٪). از سوی دیگر، دموکراتها بیشتر احتمال داشت باور کنند که «قدرت بیش از حد ثروتمندان» (۳۴٪) و «تمرکز بیش از حد قدرت در ریاستجمهوری» (۳۳٪) ریسکهای اصلی هستند.
آمریکاییها همچنین باور دارند که اخلاقیات فردی در حفظ آزادی آنها نقش دارد. از هر ۱۰ نفر، تقریباً ۸ نفر (۷۷٪) معتقدند برای اینکه یک کشور آزاد بماند، «بیشتر مردم باید سعی کنند خوب، صادق و مسئولیتپذیر باشند». اکثریت دموکراتها (۸۱٪) و جمهوریخواهان (۸۲٪) با این نظر موافق بودند.
استثنائی بودن آمریکا و رویای آمریکایی
اکثریت آمریکاییها میگویند که به آمریکایی بودن افتخار میکنند (۷۹٪) و بابت آن سپاسگزارند (۸۶٪)؛ با این حال، تعداد بسیار کمتری به ایده «استثنائی بودن آمریکا» باور دارند. تنها حدود یکسوم (۳۴٪) معتقدند که ایالات متحده «بر تمام کشورهای دیگر جهان برتری دارد»، در حالی که ۴۰٪ معتقدند آمریکا «یکی از بزرگترین کشورهای جهان، در کنار برخی کشورهای دیگر» است و ۱۴٪ میگویند کشورهای دیگری هم هستند که از آمریکا بهترند. با این حال، در مجموع، تقریباً سه-چهارم (۷۴٪) باور دارند که آمریکا در زمره بزرگترین کشورهای جهان است.
قانون اساسی به عنوان حافظ رفاه و دلایل شکوفایی
آمریکاییها بین قانون اساسی و مرفه بودن آمریکا به عنوان کشوری که به مردم فرصت میدهد، ارتباط برقرار میکنند. از هر ۱۰ آمریکایی، بیش از ۸ نفر (۸۲٪) معتقدند قانون اساسی برای مرفه شدن آمریکا «بسیار مهم» (۵۲٪) یا «تا حدی مهم» (۳۰٪) بوده است.
وقتی از مردم پرسیده شد دلایل مرفه شدن آمریکا چیست، آنها ترکیبی از آزادی، سرمایهداری و اخلاق کاری را انتخاب کردند:
قانون اساسی و دولت محدود (۲۵٪)، بازارهای آزاد و سرمایهداری (۲۲٪)، فرهنگ سختکوشی (۲۲٪)، دموکراسی/خودگردانی (۲۲٪) و نوآوری و کارآفرینی (۲۱٪).
سایر دلایلی که مردم انتخاب کردند عبارت بودند از: حاکمیت قانون و حقوق مالکیت (۱۶٪)، مهاجرت (۱۵٪)، ایمان و ارزشهای مذهبی (۱۴٪)، حقوق کارگران و اتحادیههای کارگری (۱۴٪)، وسعت زیاد آمریکا و تجارت آزاد بین ایالتها (۱۳٪)، سرمایهگذاری دولت در آموزش، علم و زیرساختها (۱۳٪)، شهروندانی اخلاقمدار و مسئولیتپذیر (۱۲٪)، جغرافیا و منابع طبیعی (۱۰٪) و بردهداری، تصاحب زمینها و استثمار (۹٪).
تفکیک قوا و قدرت اجرایی
این نظرسنجی نشان داد که اکثریت آمریکاییها همچنان از ایده «تفکیک قوا» که در قانون اساسی گنجانده شده است، حمایت میکنند. تقریباً دو سوم (۶۱٪) معتقدند «بهتر است قدرت سیاسی بین شاخههای مختلف دولت تقسیم شود، حتی اگر این موضوع گاهی باعث شود دولت نتواند سریع اقدام کند». حدود یک-پنجم (۱۹٪) میگویند بهتر است دولت سریع و قاطعانه عمل کند، حتی اگر این به معنای دادن قدرت بیشتر به رهبران باشد و ۲۱٪ در این مورد مطمئن نیستند.
قدرت اجرایی
اکثریت آمریکاییها (۶۱٪) معتقدند که کنگره، بخش زیادی از قدرت قانونگذاری خود را به رئیسجمهور و سازمانهای فدرال واگذار کرده است. اما وقتی پرسیده شد بهترین راه برای وضع سیاستهای عمومی چیست، تنها ۴۵٪ (که اکثریت نسبی است و نه اکثریت مطلق) گفتند که کنگره باید لایحه را تصویب کند و رئیسجمهور آن را امضا کند؛ ۱۱٪ گفتند رئیسجمهور باید دستور اجرایی صادر کند، ۲۸٪ گفتند «بستگی دارد» و ۱۶٪ مطمئن نبودند.
نکته قابل توجه این است که از هر ۱۰ آمریکایی، تقریباً ۴ نفر (۳۸٪) میگویند پذیرفتنی است که رئیسجمهوری که آنها حمایتش را میکنند، مفاد قانون اساسی را «کِش بدهد» (منعطف تفسیر کند) تا به چیزی که آنها با آن موافقاند برسد، در حالی که ۳۹٪ این کار را غیرقابل پذیرش میدانند و ۲۴٪ مطمئن نیستند.
با این حال، اکثریت قاطع در مورد احکام دیوان عالی خط قرمز میکشند. تقریباً سه چهارم (۷۲٪) آمریکاییها میگویند رئیسجمهور باید از احکام دیوان عالی اطاعت کند، حتی اگر باور داشته باشد که دادگاه اشتباه میکند. اکثریت دموکراتها (۸۱٪) و جمهوریخواهان (۶۸٪) با این نظر موافقاند.
هدف دولت و شکافهای دانشی (تست شهروندی)
این نظرسنجی بررسی کرد که نگرشها نسبت به هدف دولت در طول زمان چگونه تغییر کرده است. در زمان بنیانگذاری کشور، بسیاری از بنیانگذاران میگفتند هدف اصلی دولت، «محافظت از حقوق و آزادیهای مردم» است.
با این حال، با گذشت زمان، بسیاری از آمریکاییها به نقش گستردهتری برای دولت در حل مشکلات بزرگ اجتماعی و اقتصادی باور پیدا کردند. امروزه، حدود یکسوم آمریکاییها (۳۶٪) معتقدند هدف اصلی دولت محافظت از حقوق و آزادیهای مردم است، ۴۳٪ میگویند هدف دولت «هم محافظت از آزادیها و هم حل مشکلات بزرگ اجتماعی و اقتصادی» است و ۱۰٪ میگویند وظیفه اصلی دولت فقط حل مشکلات است.
۱۲% باقیمانده در این مورد مطمئن نیستند. این نشان میدهد که بخش بزرگی از مردم باور ندارند تضادی بین «تلاش دولت برای حل مشکلات اجتماعی-اقتصادی» و «محافظت از حقوق و آزادیهای شهروندان» وجود داشته باشد.
وجود شکافهای دانشی عمیق درباره بنیانگذاری کشور
این نظرسنجی شامل یک آزمون کوتاه شهروندی برای ارزیابی دانش عمومی مردم درباره بنیانگذاری کشور بود. اکثریت مردم نمیدانستند چرا استقلال از بریتانیا اعلام شد، هدف اصلی قانون اساسی چیست، یا در واقع وقتی رئیسجمهور و دیوان عالی با هم اختلاف نظر دارند، چه کسی حرف آخر را میزند.
۵۷٪ از آمریکاییها نمیدانند چرا مستعمرات آمریکا در سال ۱۷۷۶ استقلال خود را از بریتانیا اعلام کردند؛ تنها ۴۳٪ میدانستند که دلیل آن اعتراض به مالیاتهای بالا و نبود نمایندگی در دولت بود.
۵۸٪ از آمریکاییها نمیدانند هدف اصلی قانون اساسی ایالات متحده، «تعیین و محدود کردن قدرتهای دولت فدرال» بوده است؛ تنها ۴۱٪ پاسخ درست دادند.
۵۵٪ نمیدانند که وقتی رئیسجمهور و دیوان عالی درباره قانونی بودن اقدام رئیسجمهور اختلاف نظر دارند، «دیوان عالی» حرف آخر را میزند؛ ۴۴٪ این موضوع را میدانستند.
سرمایهداری در مقابل سوسیالیسم (تضاد نسلها)
به طور کلی در میان آمریکاییها، سرمایهداری (۵۲٪) کمی مثبتتر از سوسیالیسم (۳۷٪) دیده میشود. اما مردم در مورد سوسیالیسم کاملاً دو دستهاند؛ به طوری که تعداد کسانی که دیدگاه مثبت دارند (۳۷٪) با کسانی که دیدگاه منفی دارند (۳۷٪) برابر است. همچنین یکپنجم مردم (۲۱٪) نگاه مثبتی به کمونیسم دارند.
«نسل زد» (Gen Z) به دلیل اینکه در این گروه حمایت از سوسیالیسم (۵۳٪) بیشتر از سرمایهداری (۴۵٪) است، متمایز است. بیش از یکسوم آمریکاییهای زیر ۳۰ سال (۳۸٪) میگویند نگاه مثبتی به کمونیسم دارند. این بدان معناست که تقریباً به اندازه کسانی که به سرمایهداری علاقه دارند (۴۵٪)، به کمونیسم (۳۸٪) نیز علاقه دارند. علاوه بر این، نسل زد تنها گروه سنی است که دیدگاه مثبت آنها نسبت به کمونیسم (۳۸٪) بیشتر از دیدگاه منفی آنها (۳۶٪) است.
هرچه نسلها قدیمیتر میشوند، حمایت از سوسیالیسم و کمونیسم کمتر و حمایت از سرمایهداری بیشتر میشود. برای مثال، در حالی که ۵۳٪ از ۱۸ تا ۲۹ سالهها سوسیالیسم را دوست دارند، این رقم در گروه ۴۵ تا ۶۴ ساله به ۳۷٪ و در سالمندان به ۲۳٪ کاهش مییابد. در مورد کمونیسم نیز، حمایت در نسل زد ۳۸٪ است، در حالی که در نسل هزاره (۳۰ تا ۴۴ سال) ۲۹٪، در گروه ۴۵ تا ۵۴ سال ۱۹٪، در گروه ۵۵ تا ۶۴ سال ۱۳٪ و در سالمندان تنها ۵٪ است. حمایت از سرمایهداری نیز با بالا رفتن سن افزایش مییابد: حدود نیمی از آمریکاییهای زیر ۶۵ سال نگاه مثبتی به سرمایهداری دارند، در حالی که این رقم در سالمندان ۶۴٪ است.
این نظرسنجی همچنین نشان داد که برچسب «سوسیالیست دموکرات» میتواند هم به کاندیدایی کمک کند و هم به او ضربه بزند. حدود ۴ نفر از هر ۱۰ نفر (۳۹٪) گفتند احتمالاً به چنین کاندیدایی رای میدهند، ۴۰٪ گفتند احتمالاً رای نخواهند داد و ۲۲٪ مطمئن نبودند. دموکراتها (۶۱٪)، لیبرالها (۶۴٪) و نسل زد (۵۱٪) گزارش دادند که احتمالاً به کاندیدایی با برچسب سوسیالیست دموکرات رای میدهند.
پیامدها و نتیجهگیری نهایی
در حالی که ایالات متحده به دویست و پنجاهمین سالگرد خود نزدیک میشود، آمریکاییها همچنان دلبستگی عمیقی به کشور، بنیانگذاری آن و آزادیهایی که این بنیانگذاری ممکن ساخت، دارند. اکثریت قاطع میگویند بابت آمریکایی بودن سپاسگزارند و به آن افتخار میکنند، نگاه مثبتی به تولد ملت دارند، باور دارند قانون اساسی همچنان برای حفاظت از آزادیها حیاتی است و آمریکا را همچنان سرزمین فرصتها میبینند. این یافتهها نشان میدهد که با وجود قطببندیهای سیاسی و نارضایتیهای عمومی، بنیانگذاری آمریکا هنوز یک منبع مشترک و گسترده برای هویت ملی است.
با این حال، این دلبستگی با تردید و نگرانیهای تکاندهندهای همراه است. تقریباً نیمی از آمریکاییها نمیدانند دویست و پنجاهمین سالگرد قرار است چه چیزی را گرامی بدارد و بسیاری از دانش پایه در مورد «اعلامیه استقلال»، هدف قانون اساسی و ساختار حکومت قانونمند بیبهرهاند. بسیاری از آمریکاییها به صورت غریزی برای قانون اساسی ارزش قائلاند، اما کاملاً درک نمیکنند که این قانون چگونه از آزادی محافظت میکند (یعنی از طریق تعیین، تفکیک و محدود کردن قدرت دولت). این شکاف دانشی در میان جوانان بسیار شدیدتر است؛ آنها کمتر احساس پیوند با دوران بنیانگذاری میکنند و بیشتر نسبت به بنیانگذاران و آینده آمریکا تردید دارند یا بدبین هستند.
اکثریت معتقدند کشور از اصول بنیانی خود فاصله گرفته و نگراناند که ایالات متحده ممکن است در دهههای آینده آزادی خود را از دست بدهد. آمریکاییها، فساد، سوءاستفاده از قدرت و نادیده گرفتن قانون اساسی توسط سیاستمداران را تهدیدات اصلی جمهوری میدانند. در عین حال، اکثر آمریکاییها همچنان از «محدودیتهای قانونی» حمایت میکنند: آنها تفکیک قدرت را به سرعتِ بدون نظارت ترجیح میدهند، باور دارند رئیسجمهور باید از احکام دیوان عالی اطاعت کند و میگویند نباید به هیچ حزب سیاسی قدرت بیش از حد داد.
در مجموع، این یافتهها به مردمی اشاره دارد که بسیار محتاطتر از آن چیزی هستند که فضای سیاسی فعلی نشان میدهد. آمریکاییها ممکن است در مورد سیاستها و اولویتها با هم اختلاف نظر داشته باشند، اما در یک نگرانی مشترک شریکاند: اینکه تمرکز قدرت، فساد و زوال شخصیت شهروندی، خودگردانی کشور را تهدید میکند. آنها همچنین به طور گسترده توافق دارند که آزادی نه تنها به نهادها، بلکه به شهروندانی بستگی دارد که صادق، مسئولیتپذیر و متعهد به اصول (فراتر از وابستگیهای حزبی) باشند.
بنابراین، دویست و پنجاهمین سالگرد، فرصتی است نه فقط برای گرامی داشتن گذشته، بلکه برای پیوند دوباره آمریکاییها (به ویژه جوانان) با معنای بنیانگذاری و اصول و عادتهایی که برای بقای یک جامعه آزاد ضروری است.
نتیجهگیری محوری این است که آمریکاییها هنوز به وعدههای بنیانگذاری کشور باور دارند، اما مطمئن نیستند که آیا کشور در حال حاضر به آن وعدهها عمل میکند یا خیر. چالش ۲۵۰ سال آینده، بازسازی دانش شهروندی، بازگرداندن اعتماد و تعهد به محدودیتهای قانونی، کاهش فساد و نفوذ گروههای ذینفوذ، و پرورش شخصیت و خویشتنداری لازم برای اداره یک جامعه آزاد توسط مردم است.
متدولوژی (روش تحقیق)
نظرسنجی ۴ جولای ۲۰۲۶ مؤسسه کیتو، توسط این مؤسسه و با همکاری «مورنینگ کانسالت» طراحی و اجرا شد. پاسخها در تاریخ ۲۵ و ۲۶ ژون ۲۰۲۶ به صورت آنلاین از یک نمونه ملی شامل ۲۲۵۳ آمریکایی ۱۸ سال به بالا جمعآوری شد. حاشیه خطای این نظرسنجی در سطح اطمینان ۹۵ درصد، مثبت یا منفی ۲ درصد است.







نظر شما