به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، دکتر حکمت اله ملاصالحی استاد دانشگاه تهران نوشت: خیزشها و رستاخیزهای فکری و فرهنگی و مدنی و معنوی که در این یا آن دوره در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما رخ داده و افق گشودهاند؛ به هر میزان ریشهایتر و سرچشمهایتر، به هر میزان ژرفتر و بنیادیتر، اتفاق افتاده و افق گشودهاند؛ به هر میزان عظیمتر و پرقوتتر و بنیادیتر بودهاند؛ اهمیت، عظمت و ماهیت و ژرفایشان را حتی بر مردمان جامعهای که در صف مقدم رخدادها و بازیگران و پدیدآورندگان تحولات بودهاند؛ پنهان داشته و مخفی کردهاند. قامت خیزشها و رستاخیزها به هر میزان بلندتر و سینه تحولات هر اندازه ستبرتر و افقشان فراخدامنتر بوده، ژرفایشان را از ما نهانتر کرده و پنهانتر ماندهاند! حتی در خیال مردمانی که خود بازیگران و پدیدآورندگان تحولات بودهاند؛ درنمیگنجیده است؛ چه اثرات و تبعات و پیامدهای عظیم و ژرف و تعیینکننده و سرنوشتساز، میراث خیزشها و رستاخیزهای عظیم فکری و فرهنگی و مدنی و معنوی آنها میتوانسته بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان مردمان روزگاران و نسلهای سپسین نهاده و داشته باشد. خیزشها و رستاخیزهای عظیم و حدی و مرزی و ریشهای و عمیق فکری و فرهنگی و مدنی و معنوی گاه، سدهها اهمیت و ماهیت و ژرفایشان را از جامعه و جهان بشری ما مخفی کردهاند و بیخبر گذاشتهاند. حتی از مردمان جامعههایی که همعصر با رخدادها و تحولات و خیزشها بودهاند؛ نهان و مخفی داشتهاند و دیرهنگام، متوجه شده و دریافتهایم؛ چه قیامت عظیمی از چرخشها و خیزشها و ریزشها و زیر و زبر شدنهای عظیم و سرنوشتساز، آن رخدادها و تحولات در تاریخ برپا کرده است و چه پیامدها و اثرات و تبعات پردامنه در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری داشتهاند.
گاه حتی مردمان جامعههایی که در بستر و در بطن خیزشها و ریزشها و تحولات بوده و حضور مؤثر داشته و خیزشها و ریزشها و زیر و زبر شدنها را زیسته و خود بازیگران رخدادها و تحولات بودهاند؛ چون فاصلهای میان آنها و رخدادها و تحولات نبوده است و نگاه درونی و عمیقتر به اهمیت و ماهیت اتفاقات نداشتهاند؛ از ژرفا، از عظمت، از اهمیت، از ماهیت تحولات و رخدادها بیخبر ماندهاند. پیامد رخدادها و تحولات و اثرات و تبعات چرخشها و خیزشها و ریزشها و زیر و زبر شدنها سدهها سپستر و دیرهنگامتر احساس شده است. به دیگر سخن، دیرهنگام اهمیت و ماهیت و ژرفایشان احساس و شناخته و فهمیده و پذیرفته شده است. حتی آنها که خود طراحان و طرحاندازان و بازیگران خیزشها و رستاخیزهای عظیم فکری و مدنی و معنوی و زیر و زبرکنندگان نظمها و نظامهای جامعه و جهان روزگار خود بودهاند؛ اثرات و تبعات و پیامدهای عظیم میراث افکار و اقوال و افعال و اعمال و آمالشان بر تاریخ و فرهنگ و جامعه و جهان نسلها و روزگاران سپسین پیشبینیپذیر نبوده است. بیخبر مانده و نمیدانستهاند درجه و دامنه و وسعت پیامد تحولات فکری و مدنی و معنوی روزگار آنها چه زیر و زبر شدنها و چرخشهای مهمی را میتوانسته در اندیشه و در آگاهی و در نحوه زندگی و نگاه انسانهای روزگاران سپسین در پی و به دنبال داشته باشد.
اینچنین سدهها گذشت تا به اهمیت و عمق خیزشها و رستاخیزها و چرخشهای فکری ریشهای و سرچشمهای که در اندیشه و خرد (logos) و آگاهی انسان، در نحوه نگاه او به انسان بودن خویش و نسبت و نوع نگاه او به جامعه و جهانی که در آن زندگی میکرد، در منطقههای ایونی و جامعه و جهان هلنی افق گشوده و اتفاق میافتاد؛ پی برده و فهمیده شود.
هنوز ما ایرانیان و جهانیان از وسعت و درجه و دامنه تأثیر و پیامدهای عمیق و عظیم و سرنوشتسازی که برآمدن اشوزرتشت و آموزههای ریشهای و مینوی و سرچشمهای و بنیادین او بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی ما و جهان داشته است؛ در میانه راه ماندهایم و احساس میکنیم همچنان ماهیت و عظمت و ژرفای پیامهای او بر ما پنهان مانده است. در مخیله قوم سرگردان موسی در برهوت سینا از جور فرعون درنمیگنجید؛ زمانی درخواهد رسید که بیش از یونانیان چنان تأثیر ژرف و ریشهای و بنیادین بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان منطقههای غربی تاریخ بگذارند که کتاب مقدس آنها و پیامبری که موعود برآمده از متن و بطن و باطن سنت و میراث نبوی آنها و فرزند آنها بود و به صلیبش کشیده بودند و انکارش کرده بودند؛ بیش از یک هزاره و نیم محور تاریخ غرب گردد و سنگ آسیاب تاریخ غرب بر مدار سنت و میراث پیامبران و کتاب و کلام آنها به گردش و چرخش درآید! خلاف آمد عرف و ناسازواری تاریخ را ببینید!
چنان که گفته آمد؛ سینه و قامت خیزشها و چرخشها و رستاخیزها به هر میزان ستبرتر و استوارتر و بلندتر و ریشههایشان ژرفتر و نهانتر، آوردگاه چالشها و تنشها سنگینتر و سهمگینتر و هزینه و بها و تاوان صیانت از دستاوردها گرانتر! باز خلاف آمد عرف و ناسازواری تاریخ را ببینید! یونانیان با آن که خود در صف مقدم خیزشها و چرخشها و رستاخیزهای عظیم فکری و مدنی و معنوی در روزگار باستان بودند؛ طرحاندازان و معماران آن خیزشها، چه تاوان سنگین و سهمگینی را پرداختند!
سقراط در حال گرفتن جام شوکران
سقراط فرزانه محکوم به مرگ و آشامیدن جام زهر شوکران شد!
فیدیاس هنرمند و پیکرتراش چیرهدست و نامدار در تبعید درگذشت!
دیموستن سیاسی و دولتمرد و سخنور توانای آتنی نیز چونان سقراط محکوم به مرگ و آشامیدن جام زهر شد و درگذشت!
افلاتون در تبعید در سن ۸۰ سالگی درگذشت!
ایسوکرات سخنور توانا و نامدار آتنی در تبعید درگذشت!
اریستوفان نمایشنامهنویس نامدار آتنی در تبعید از گرسنگی جان باخت!
سوکیدید مورخ نامدار آن روزگار در تبعید درگذشت!
سوفوکل نمایشنامهنویس توانا و نامدار آتنی در تبعید از گرسنگی درگذشت!
اناگساگوراس فیلسوف و اخترشناس نامدار در تبعید درگذشت!
تمیستوکل سردار آتنی در تبعید درگذشت!
پریکلس سیاسی و دولتمرد هوشمند و توانای آتن روزگار زرین کلاسیک یونان، به انواع اتهامها درگذشت.
هروددِ مورخ در تبعید درگذشت!
و تبعیدیان و محکومان به مرگ دیگر که مجال و مناسبت یادآوری نام یکبهیکشان در نوشتار پیشارو نیست.
ذهن و فکر و عقل و هوش ما با سویههای بیرونی و لایههای برینی واقعیتها، پدیدارها، رخدادها و تحولات جامعه و جهانی که در آن زندگی میکنیم؛ مأنوستر است؛ چون محسوسترند. چون ملموستر در دسترسند و آسانتر و روانتر در حواس ما، در فکر و عقل و هوش ما ادراک میشوند و مینشینند؛ آسانتر و روانتر نیز ما درباره آنها داوری میکنیم، موضع میگیریم، اظهار نظر میکنیم. گاه چنان ره میزنند؛ چنان لایههای زیرینشان را بر عقل و هوش ما، بر فهم و آگاهی ما مخفی میکنند و تعمق و تأمل را از ما میستانند و چنان توهمات ما را موجه جلوه میدهند و متقاعدمان میکنند که دمی مجال نیابیم؛ بجوییم و بیابیم و بشناسیم و بفهمیم؛ بهدرستی و بهراستی در پیرامون ما، در جامعه و جهان ما، چه اتفاق افتاده و میافتد و در چگونه اقلیم و عالمی زندگی میکنیم.
تموج و تحرک برینی و بیرونی رخدادها و تحولات شناور حرکت میکنند. سیال هستند. شتابان از سطحی به سطحی میگریزند. لغزندهاند. لغزشها را دامن میزنند. توهمزا هستند. توهمات را بر روان و رفتار ما، بر اندیشه و شناخت ما، بر عقل و هوش ما سنگینتر و ستبرتر میکنند. گریبان و گلوی ذهن و فکر و عقل و هوش ما را گرفته و میفشارند. به عقل و هوش ما مجال و فرصت تعمق و تأمل نمیدهند؛ وارد لایههای نهانتر و زیرلایههای درونیتر و مخفیتر و مخفیگاه رخدادها، واقعیتها و پدیدارها بشویم. چشم و گوش و هوش ما را به سوی سراب واقعیتها میکشانند و میرانند و دمبهدم، توهم و سراب و «مایا» میزایند و پس میافکنند.
شناخت و نسبت و رابطه و نحوه زندگی و داوریهای اصیل و راستین را از عقل و هوش و فهم و آگاهی ما درباره چیستی و چگونگی و درستی و راستی تحولات جامعه و جهانی که در آن زندگی میکنیم، میربایند. میستانند. «روشنفکرمان» میکنند که وصفها و روایتها و تحلیلهای لغزنده و سطحی، دمبهدم از سویهها و لایههای لغزنده و لغزان و شناور و توهمساز و سرابگون واقعیتها و پدیدارها و رخدادها و تحولات رنگارنگ جامعه و جهانی که در آن زندگی میکنیم، طراحی و ترسیم و تولید کنیم و در ذهن و فکر مردمان بریزیم و تلنبار کنیم؛ بیآنکه دمی درنگ و تعمق و تأمل کرده و فرصت یافته باشیم؛ بجوییم و بکاویم و بیابیم و بدانیم و بشناسیم و بفهمیم در ژرفگاهها و مخفیگاههای ارض تاریخ، در لایههای زیرین جامعه و جهانی که در آن به سر میبریم و از سر میگذرانیم؛ چه خبر است! چه قیامتی برپاست! چه میگذرد!
زیستن در جهان یک چیز است و دیدن و زیستن در جان جهان چیز دیگر. همه تاریخ، تاریخ ظاهر و ظاهر تاریخ نیست. لایههای درونی و زیرین و باطنی ارض وجود و ارض تاریخ بس توبرتو، بس فراخدامنتر از لایهها و سویههای برینی تاریخ و آنچه در سویهها و سپهرهای بیرونی تاریخ، جامعه و جهان ما رخ مینماید و پدیدار و آشکار میشود و افق میگشاید، است. توضیح داده میشود چرا و چگونه چنین است.
برآمدن اسلام و بعثت پیامبر و رسولالله، وحی و کلام و کتاب و پیام قرآن، خیزش و چرخش و رستاخیزی عظیم بود که در آگاهی انسان، در نسبت و رابطه او با جهان، با انسان بودن و هستی و چیستی انسانی خویش، با امر متعال و عالم غیب و قدس، در حجاز، در حاشیه تاریخ اتفاق میافتاد و افق میگشود. برغم لشکرکشیها و فتوحات صاعقهوار اعراب مجاهد تازهمسلمان، سدهها به درازا کشید؛ پیامدهای عظیم فکری و فرهنگی و مدنی و معنوی رستاخیز عظیمی که در مدینه و مکه زمان پیامبر رخ داده و افق گشوده بود، در گوش و هوش تاریخ احساس شود.
آن جنگها و نبردهای به ظاهر و در صورت بسیار خُردمقیاس رسولالله، وحی و اسلام و قرآن و مساعی و مجاهدتهای جانبخش پیامبرانه او و اصحاب و یاران کمشمار و وفادار به او و کتاب و کلام و پیامهای توحیدی و وحیانی او که در دو شهر قبیلهنشین مکه و مدینه (یثرب) و در حجاز اعراب مشرک و قبیلهای و حاشیهنشین تاریخ، در دو دهه بعثت پیامبر رخ داده بود؛ چه کسی گمان برده بود! چهار سده سپستر چنان گسترده و آنچنان فراخدامن، و آنچنان ژرف و ریشهای و محوری، بر حیات مدنی و معنوی انسانهای پرشمار، بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری، تأثیر بگذارد.
در پرتو کتاب و کلام وحیانی و توحیدی او، بر محور دیانت و فروغ ایمان به اسلام و مسلمانی او و از گنج و ذخایر پایانناپذیر سنت و میراث نبوی او، در جغرافیای فراخ امت او، پیروان دین و کتاب و کلام مقدس و متعالی و وحیانی او، جانها و وجدانهای تابناک، و اندیشههای ژرف و صاحبان حکمت و فکر و فلسفه و علم و هنر و عرفان و اشراق و ادب و اخلاق، سده از پی سده، یکی از پی دیگری برخاسته و برآمده و درخشیده و جامعه و جهان ما را غنیتر و غنیتر و فروزانتر و فروزانتر از پیش کردند.
قامت خیزشها و مقیاسها و ترازوهای تاریخ و «تاریخیگری» کوتاهتر از آن است که بشود با عیارها و اندازههای کوتاهشان وارد لایهها و زیرلایههای نهان ارض تاریخ و سیر رازناک وجودی انسان در جهان شد.
این که در بهمن ۵۷ نظام سیاسی و سلسلهای که دستنشانده نظامهای سلطه و استعماری غرب مدرن بود و شاه مفلوک و هرزه و بیخرد و برده اربابان غربی، آخرینش، با کودتا بر تخت شاهی برشده بود و تکیه زده بود و سرانجام با قهر انقلابی ایرانیان به زیر کشیده شد و بساط دیرینه و دیرپاترین شاهنشاهی جهان برافکنده و برچیده شد و نظامی دیگر از درون انقلاب برآمد و انقلابیون زمام و تدبیر امور کشور را در کف گرفتند و هشت سال جنگ با عراق زیر سلطه بعثیان و صدام معدوم را از سر گذراندند و اینک نیز جنگهای دیگر را به سرکردگی آمریکای متجاوز و افزونخواه و یاغی و قلدر و صهیونیستهای آدمخوار و غاصب و قصاب و گوسالهپرستان سامری مدرن از سر میگذرانند و با انواع تحریمهایی که نظامهای سلطه و افزونخواه غربی بر او تحمیل کردهاند، دست و پنجه نرم میکند و اقتصاد و معیشت کشور چنین و چنان است و اگر جامعه انقلابی در مسیری دیگر میرفت و در راهی دیگر گام برمیگرفت، چنین و چنان میشد؛ از این جنس داوریها و نقدهای روشنفکرانه در وصف و تحلیل سویههای بیرونی رخدادها و واقعیتهای انقلاب و جامعه پساانقلابی ایرانی ما ره میزنند و به عقل و هوش ما مجال نمیدهند لایههای درونی و نهانتر واقعیتها و رخدادها را ریشهایتر و سرچشمهایتر و ژرفتر ببینیم و در ترازوی داوریهای دادورانهتر بسنجیم و بفهمیمشان.
فشار و تراکم اتفاقات و قبض و بسط و فراز و فرود تحولات بر شانه جامعه بس سنگین بوده است. سر بر کشیدن و سر کوفتن اعتراضات در جامعه پساانقلاب ایران و مطالبات گروههای اجتماعی جامعه انقلابی و مخالفتها و معاندتها گاه خونبار و غمانگیز و نگرانکننده بوده است. مشابهش را در انقلابهای اجتماعی و مردمی جوامع دیگر نیز شاهد بودهایم و در میان دیگر جامعهها و جمعیتهای بپاخاسته انقلابی و انقلابیون و معترضان، ناشناخته و بیسابقه نبوده است.
سخن این است؛ اگر چنین است؛ چرا برغم تنگناهای معیشتی و فشارهای سنگین و سهمگین اجتماعی و اقتصادی، بهویژه بر شانه جمعیتهای کمبرخوردار و نامرفه جامعه انقلابی ایران، و چرا از همان سالهای آغازین انقلاب تا این زمان، شعار غالب ایرانیان بر بام خانهها و خیابانها همچنان بانگ «الله اکبر» بوده و همچنان بانگ «الله اکبر» است؟! آنها به شعار و بانگش بسنده نکردند و در همان سالهای آغازین انقلاب، پرچم سهرنگی را که با تصویر نمادین شیر نر درنده و شمشیر تیز و برنده در چنگش طراحی شده بود، به زیر کشیدند و از سیمای پرچم سهرنگ زدودند و هم قلب پرچم، هم گرداگردش را با «اسم الله»، با بانگ «الله اکبر» آذین بستند و آراستند و برافراشتند.
ممکن است گفته شود؛ آنها از سر ذوق چنین کردند و ذوق خوش و سلیقه هنرمندانه و خلاق طراحان و گزینندگان، آن نام و آن بانگ و آن شعار، بر طرحهای طراحان دیگر و قلم و رقم و نماد حریفان و مشارکتکنندگان در مسابقه، فراز آمد و مورد پسند انقلابیون و معماران انقلاب قرار گرفت و نام و نماد نوین جای نماد پیشین را که جانور حیات وحش و نرهشیر درنده بود، گرفت.
این سخن و نحوه نگاه، هرچند به ظاهر درست و موجه، اما ظاهربینانه و سطحی و رهزن است. ژرف و راست نیست. سطحی و خام است. آن شعار و بانگ غالب و اسم «الله اکبر» که بر زبان جمعیتهای بپاخاسته انقلابی از آغاز انقلاب جاری شده بود، یک شعار متعارف و معمولی نبود. در زمانه متعارف و معمولی افق نمیگشود و بیان نمیشد و بر زبان انقلابیون جاری نمیشد. پرچم سهرنگ ایرانیان را «اسم الله» اکبری آذین بسته بود که رایحه خوش عالم غیب و قدس از آن به مشام میرسید. نماد به اهتزاز درآمدن ملکوت و پرچم عرش و آسمان و آسمانیان بر فرش و زمین و زمینیان نیز بود. در کجای تاریخ، آن پرچم با اسم «الله اکبر» به اهتزاز درمیآمد؟
در قلب «سنت و میراث نبویِ وحیانیِ توحیدی» تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان غرب آسیا، در مدیترانه شرقی، در دستان توانای ایرانیان میراثدار و میراثبان آن سنت و میراث نبویِ وحیانیِ توحیدیِ دیرینه و دیرپا برافراشته میشد و به اهتزاز درمیآمد. سنت و میراثی که بیاغراق تأثیرگذارترین سنت و میراث متعالی و معنوی بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری در سه هزاره اخیر بوده است. در ده هزاره اخیر، غرب آسیا و مدیترانه شرقی تأثیرگذارترین منطقه بر تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری بوده است.
دو سده پیش، نیچه، فیلسوف آلمانی روزگار جدید، ندای مرگ خدا را در قاره غربی، نه خشنودانه که دردمندانه، در گوش و هوش غربیان سرداد و گفت: «خدا مرده است». امید و ایمان به آن سنت و میراث متعالی و مقدس پایان گرفته است. اخلاق و نیک و بد آن سنت و میراث مقدس و متعالی نیز پایان گرفته است. او در آن سده پرخیزش و ریزش، اثر «فراسوی نیک و بد» را هم قلمی کرد و «چنین گفت زردشت» را نیز به رشته تحریر کشید و «ابرمرد»ش را بر مسند خدای مردهاش نشاند.
دو سده سپستر از او، در قلب مدیترانه شرقیِ سنت و میراث ادیان نبوی و وحیانیِ توحیدی، ایرانیان را میبینیم که بپاخاستهاند و بر بام خانههایشان بانگ و صلا میزنند: «خدا زنده و اکبر است! حی جاویدان است. الله اکبر! خدا نمرده است. خدا حی ازلی و ابدی است.»
پرچمداران و میراثبانان و میراثدارانی را میبینیم که بپاخاسته و فراخوانده شدهاند و آمدهاند و گام در آوردگاهی نهادهاند و میراثداری و میراثبانی و سنگرداری سنت و میراث متعالی را بر شانه ایمان خویش گرفتهاند که تاوان پاسداری و سنگربانی و میراثداری آن سنت و میراث بس سنگین و سهمگین است. آوردگاهی است که هم سینه ایمانی ستبر میطلبد، هم دلیری و پایمردی بسیار و از جانگذشتگی و فداکاری، و فدیه و هدیه و شهادت فرزندان برومند بسیار میباید در راهش، در آوردگاهش، فدیه و فدا کرد. از نام و نان و جان میباید گذشت.
دلیرانه و پایمردانه و عزتمندانه هم میباید گذشت. سنگربانی و پاسداری از سنت و میراث متعالی و ملکوتی که در غرب عالم مدرن، بیش از هر قاره و منطقه دیگر تاریخ، به تاراج رفته و به تاراجش دادهاند و گوسالهپرستان سامریِ صهیونیِ عالم مدرن و آخرالزمانیهای منحرف «انجیلی-صهیونی» و مدعیان دجالی، چنان تحریف و ساحرانهاش کردهاند که خداناباوران روزگار ما نکردهاند.
آیین تشییع و تودیعی که اینک در میانهی ماه گرم تابستانی تیر، در پایتخت ـ شهر تهران ـ به مناسبت و به پاس و گرامیداشت نه تنها یک رهبر سیاسی، نه تنها یک ملجأ معنوی و در کسوت یک مرجع روحانی و در جایگاه رفیع شهادت و شهید والامقام و جانهای عزیزی که در کنار او از اعضای شریف خانوادهی او به شهادت رسیدند، برگزار و بهپاداشته میشود، که به پاس و گرامیداشت قامت بلند و استوار و سینهی ایمانی ستبر، میراثداری بزرگ، مشعلداری دلیر و وفادار و برآمده از بطن فرهنگ و باطن سنت و میراثی زنده، غنی، متعالی و مانا نیز برگزار میشود.
تنها آیین وداع نیست؛ آینهی وفاق و وفاداری و پیمانداری و میراثداری هم است. ایران سرفراز و ایرانیان سربلند، اینک در صف مقدم و در میانهی آوردگاه، در پاسداری و سنگربانی و میراثداری و میثاقداری از چنین فرهنگ و فرّه و سنت و میراث متعالی و نبوی و وحیانی و توحیدی، ایستادهاند.
با قامت بلند و استوار و سینهی ایمانی ستبر هم ایستادهاند. نه تنها در آوردگاه رویارویی با این یا آن نظام سلطه، با این یا آن ارتش مهاجم و متجاوز و متخاصم، که در آوردگاه رویارویی و دستوپنجه فشردن با سیطره و سروری نظامهای دانایی و ارزشی که دو سده پیش گوته در نمایشنامه فاوستش؛ شخصیت محوری و قهرمان نمایشنامهاش که فاوست بود، در معامله با شیطان روحش را فروخته بود و اینک بر جامعه و جهان ما سروری میکند و در رمان برادران کارامازف داستایفسکی نیز، اباحیگری افسارگسیخته و کابوسناک و دهشتانگیز زمانه مدرن را در غیبت و غروب ایمان به خدا و آن سنت و میراث متعالی و معنوی، پیشاپیش پیامد غمانگیزش را بر روان و رفتار، فرهنگ و زندگی انسان دهرزده و «دورانگرفته» عالم مدرن، احساس کرده بود.
در نمایشنامه کرگدن اوژن یونسکو نیز، سقوط فاجعهبار و مسخ غمانگیز انسان و فروغلتیدنش به قعر و اسفلالسافلین حیوانیت زمخت و پوستدرشت و ضخیم کرگدنی، هوشمندانه و حاذقانه جراحی شده و هنرمندانه سخن رفته است.
دستوپنجه فشردن با حیاتوحش زیست کرگدنی و جامعهی کرگدنها و سروری ابالسه و ابلیسیان و ابلیسدوستان عالم مدرن، به یقین آسان نیست که سنگین و سهمگین و پرهزینه و تاوانش بس گران است که میباید پرداخته شود.
هر جا و هرگاه آوردگاه سنگربانی و میراثداری از ارزشها و فضیلتها گوهرینتر و گرانتر و ریشهایتر و سرچشمهایتر، تاوانش سنگینتر و هزینهاش سهمگینتر! آنجا و در آن مقام و در آن آوردگاه که تو ایستادهای؛ به آن آوردگاه که تو فراخوانده شدهای؛ در آن مقام و میدان که با قامت بلند عزت و رفعت ایمانت ایستادهای، پیروزِ آوردگاه تو هستی و شهادت، قامت بلند رستاخیز ایمان و ظفرمندی توست.
فردای تاریخ، فردای ارزشها و فضیلتها و میراث گرانقدری است که تو عزتمندانه و سربلند و سرفراز پرچمش را برافراشته و به اهتزاز درآوردهای و بر دوش کشیدهای و هزینه و تاوان میراثبانیاش را پرداختهای. بهویژه در زمانهی غمانگیز و دلهرهآوری که، بسیاران روح خود را به شیطان فروختهاند و سروری شیطان را پذیرفتهاند.
سروری شیطانِ نیستانگاری (نیهیلیسم) و فروکاستن زندگی و مرگ به امر مطلق فیزیکی و واقعیت فیزیکال، که پایان زندگی آدمی را سقط شدن میبیند و نه بیش! میتوان گمان زد چه قیامتی! چه رستاخیز عظیمی شهیدان والامقام در تاریخ و اینک در ایران با شهادتشان برپا کردهاند که قرآن شریف در وصفشان فرمود: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» (آلعمران/۱۶۹).
میتوان گمان زد! چه خیزشها و رستاخیزهای عظیم در لایهها و زیرلایههای سنت و میراث نبوی و وحیانی و توحیدی، در مقیاسی جهانی، پنهان و رازناک، مهیای برآمدن و طلوعاند که اینک ایرانیان سرفراز و سربلند پرچمش را در کف و بر دوش گرفتهاند؛ میتوان گمان زد! سنگ آسیاب تاریخ فردا بر مدار میراثداران و سنگربانان کدام سنت و میراثی مهیا میشود که به گردش و چرخش درآید و بگردد و بچرخد.
میتوان گمان زد! در پسِ پشت این همه اشک و آه! این همه سوگ و سوز! این همه تشییع و تودیع پیدرپی شهیدان! این همه بانگ اللهاکبر! از پی اللهاکبر! این همه پرداخت هزینه و تاوان سنگین! چه پیامدهای عظیم، چه خیزشها و ریزشها و رستاخیزهای معنوی مهم، چه چرخشهای مدنی ریشهای، پیشِ روست. پیش روی جامعه و جهانی که تا پرتگاه انقراض و نابودی فراگیر و جمعی، بیش از هر زمان نزدیکتر و نزدیکتر شده است!
۲۱۶۲۱۶









نظر شما