روایت فتح تهران؛ سه روز نبردی که پایتخت را از چنگ استبداد به در آورد

احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» این پیروزی را چنین توصیف می‌کند: «سردار اسعد و سپهدار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته‌دسته به آن‌جا می‌شتافتند. در این میان یک تماشای بسیار پربهایی بهره تهرانیان گردید و آن زبونی و خواری لیاخوف بود که در میان آن شور و خوش از بانک شاهی بیرون آمده با امیر مجاهد در درشکه نشستند... کجا می‌رود این بدترین دشمن آزادی؟ به بهارستان آری به بهارستان همان‌جایی که با توپ ویران ساخته بود می‌رود تا از سران آزادی زینهار خواهد و بر جان خود ایمن گردد.»

امیرمهدی نادری| خبرآنلاین؛ کمتر از سیزده ماه پس از آن‌که توپ‌های کلنل لیاخوف روسی، ساختمان مجلس شورای ملی را در دوم تیرماه ۱۲۸۷ خورشیدی به خاک و خون کشید، امواج خشم مردمی از سه سو به سوی پایتخت سرازیر شد. در بیست‌ودومین روز تابستان ۱۲۸۸، قوای مشروطه‌خواه از گیلان و اصفهان دروازه‌های تهران را گشودند و طی سه روز درگیری تن‌به‌تن در خیابان‌ها، پرچم پیروزی را بر فراز عمارت بهارستان به اهتزاز درآوردند. رویدادی که نه‌تنها به حکومت استبدادی محمدعلی‌شاه قاجار پایان داد، بلکه مسیر تاریخ معاصر ایران را در روزگاری طولانی دگرگون ساخت.

یک روز پس از به توپ بستن مجلس، چهره‌های سرشناسی چون ملک‌المتکلمین، سیدجمال‌الدین واعظ، جهانگیرخان صوراسرافیل و سلطان‌العلمای خراسانی در باغشاه اعدام شدند. در تهران حکومت نظامی ایجاد شد و دورانی که در تاریخ به «استبداد صغیر» معروف است، آغاز گردید. دوره‌ای که حدود یک سال تا تیرماه سال بعد آن به طول انجامید.

بذر استبداد صغیر و مقاومت در زیر خاکستر

برقراری مشروطه در ایران نسبتاً آسان و با کمترین خون‌ریزی با امضای فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ به دست آمد و ایران، بسیار زودتر از اغلب کشورها صاحب قانون اساسی شد. اما حوادث بعدی به مسیری افتاد که حفظ این دستاورد انصافاً بزرگ را جز با جنگ ممکن نمی‌کرد. مظفرالدین‌شاه که فرمان مشروطیت را صادر کرده بود، درگذشت و پسرش محمدعلی‌شاه بر تخت نشست. شاه جدید، مدتی به‌اجبار مجلس شورای ملی را تحمل کرد، اما در سر آرزوی بازگشت به سال‌های قدرت مطلق پدربزرگش، ناصرالدین‌شاه را داشت.
محمدعلی‌میرزا قاجار که نوه دختری میرزا تقی‌خان امیرکبیر بود، در ابتدا به دلیل ترس از نزدیکی مشروطه‌خواهان به ظل‌السلطان از آنان حمایت می‌کرد، اما با رسیدن به سلطنت، بنا را بر مخالفت گذاشت. او نمایندگان مجلس را به مراسم تاج‌گذاری دعوت نکرد و هنگامی که اختلافات بالا گرفت، توپ‌های نظام استبداد به فرماندهی لیاخوف روسی، پارلمان ایران را بمباران کرد. یک روز پس از به توپ بستن مجلس، چهره‌های سرشناسی چون ملک‌المتکلمین، سیدجمال‌الدین واعظ، جهانگیرخان صوراسرافیل و سلطان‌العلمای خراسانی در باغشاه اعدام شدند. در تهران حکومت نظامی ایجاد شد و دورانی که در تاریخ به «استبداد صغیر» معروف است، آغاز گردید. دوره‌ای که حدود یک سال تا تیرماه سال بعد آن به طول انجامید. به روایت یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» آن چیزی که عزم محمدعلی‌شاه را برای اقدامات جدی‌تر بر علیه مشروطه جزم کرد مشکلات و اختلافاتی بودند که پس از مشروطه میان مشروطه‌چیان پیش آمد: «وقتی که لیبرال‌های سرمست از پیروزی خواستار اصلاحات بیشتر به‌ویژه بودجه متعادل و نظام انتخاباتی عمومی‌تر شدند، موضع و موقعیت سلطنت‌طلبان رفته‌رفته بهبود یافت. براساس بودجه پیشنهادی آن‌ها که مورد حمایت میانه‌روها قرار گرفته و به تصویب رسید مخارج دربار قطع شد، حقوق و مستمری‌های شاهزادگان کاهش یافت بیشتر تیول‌ها از بین رفت... رادیکال‌های بیرون از مجلس نیز مبارزه در راه اصلاحات غیردینی را آغاز کرده بودند. روزنامه صوراسرافیل با طرح موضوع کناره‌گیری روحانیون از سیاست و هجو آنان به عنوان اخاذهایی که اهداف پلیدشان را با موعظه‌های عالی پنهان می‌کنند، جنجال بزرگی به پا کرد. این نخستین مقاله ضد روحانی بود که در ایران منتشر می‌شد اما آخرین نبود... تأسیس یک مدرسه دخترانه و یک انجمن زنان توسط خانواده اسکندری نیز سروصدایی بلند کرد.... بدتر این‌که اقدامات مذکور با چندین سال متوالی برداشت بد محصول و قیمت‌های روزافزون مواد غذایی همزمان شده بود. نمایندگان که برای متوازن کردن بودجه و گرایش به اقتصاد بازار تمایل و اعتنایی به کاهش مالیات‌ها و مهار قیمت‌ها نداشتند، آماج حملات آشکار طبقات پایین ناراضی قرار گرفتند... سلطنت‌طلبان به محض این‌که نظر شیخ فضل‌الله نوری مجتهد بسیار محترم ولی به‌شدت محافظه‌کار را که در اعتراضات سال ۱۹۰۶/۱۲۸۵ به آیت‌الله بهبهانی و طباطبایی پیوسته بود جلب کردند، در اواخر آذر به خیابان‌ها ریختند... عوامل دیگری نیز موقعیت سلطنت‌طلبان را در نیمه اول سال ۱۹۰۸/۱۲۸۶ بهبود بخشید. قرارداد ۱۹۰۷ میان انگلستان و روسیه مبنی بر تقسیم ایران به مناطق نفوذ روحیه مشروطه‌خواهان را تضعیف کرد...» (صص ۱۲۱-۱۱۷)
در این زمان، و پس از به توپ بسته شدن مجلس سه شهر تبریز، رشت و اصفهان مقاومت کردند. آیات عظام نجف با صدور فتوایی اعلام کردند که «همراهی و شلیک بر ملت و قتل مجلس‌خواهان در حکم اطاعت یزید بن معاویه و با مسلمانی منافی است». (ملکزاده تاریخ جلد چهارم، صص ۱۷۵-۱۷۴) در میان این‌ها شهر تبریز شاهد درگیری‌های خونین‌تری از بقیه بود اما با مقاومت حماسی خود به رهبری ستارخان و باقرخان، یازده ماه در برابر حکومت مرکزی ایستاد. اسماعیل امیرخیزی یکی از مجاهدین در خاطراتش می نویسد که «روحانیون محافظه‌کار با مرتد بی‌ایمان ضد خدا و خطرناک خواندن لیبرال‌ها، مردم عادی را فریب می‌دادند و آن‌ها را نسبت به لیبرال‌ها بدبین می کردند» (قیام آذربایجان و ستارخان، ص ۱۶۹.) مجاهدان تبریز پس از آزادسازی تمام شهر به محاصره شاهسون‌های مسلح و روستاییان خشمگین افتادند. امیرخیزی اشاره می کند که «روستاییان... مشروطه‌خواهان را مرتد می دانستند و از آن ها بسیار متنفر بودند» آبراهامیان می‌نویسد: «در نواحی دیگر جنگ و ستیزها گرچه شدت کمتری داشت تعیین‌کننده‌تر بود. در رشت چهار روشنفکر مسلمان و سه ارمنی رادیکال به رهبری پیرم‌خان صاحب یک کارخانه آجرپزی یک کمیته مخفی به نام کمیته ستار تشکیل دادند و با سوسیال دموکرات‌ها، انقلابیون سوسیال و داشناک‌های ارمنی قفقاز ارتباط برقرار کردند... پیرم‌خان که توسط محمدولی سپهدار زمین‌دار بزرگ ساحل خزر تقویت شده بود، نیروهای خود را که از چریک‌های قفقازی و دهقانان مازندران تشکیل می شدند به سمت تهران حرکت داد... در اصفهان نیز صمصام‌السلطنه با سردار اسعد بختیاری متحد شد.» 
این مقاومت چنان بود که آتش مشروطه‌خواهی دوباره از زیر خاکستر زبانه کشید و به شهرهای دیگر سرایت کرد.  و فداییان تبریز نیز به آن‌ها ملحق شدند تا جبهه‌ای متحد به سوی تهران شکل گیرد.
تا وقتی محمدعلی‌شاه بر اریکه سلطنت قرار دارد، تأسیس نظام مشروطه غیرممکن است.

رعب در دل دربار و پیشروی مجاهدین

نخستین دسته از مجاهدین که به قصد تسخیر پایتخت حرکت کردند، هزار سوار بختیاری به سرداری حاج علیقلی‌خان سردار اسعد بودند. آن‌ها در ۲۹ خرداد ۱۲۸۸ از راه جوشقان و قم عازم تهران شدند و نیروی دولتی مستقر در کاشان را پشت سر گذاشتند. وصول خبر حرکت سردار اسعد چنان رعب و هراسی در دل درباریان انداخت که کلیه وزرا غیر از سعدالدوله از شغل خود کناره‌گیری کردند.
نیروهای سردار اسعد در قم با رسیدن نیروهای جدید از بختیاری و داوطلبان اصفهان و فارس تقویت شدند. در همین حین، قزوین به تصرف نیروی مجاهدین گیلان به فرماندهی محمدولی‌خان نصرالسلطنه (سپهدار) درآمد. حرکت از قزوین به سوی تهران تا کرج بدون خون‌ریزی صورت گرفت. اولین برخورد در کنار پل کرج روی داد؛ یپرم‌خان و ابراهام‌خان، اعضای برجسته حزب داشناک ارامنه تابع ایران، با حمله‌ای هدفمند، نیروی قزاق به فرماندهی بلینف را درهم شکستند.
اندکی بعد، میان نیروهای سپهدار در کرج و سردار اسعد در رباط کریم ارتباط برقرار شد. نمایندگان سیاسی انگلیس در تهران تلاش کردند تا با دو سردار ملیون گفت‌وگو کنند و شاید آنان را از حرکت به سوی تهران بازدارند، اما نتیجه‌ای نگرفتند. جورج بارکلی، وزیرمختار انگلیس، در آستانه حمله گزارش داد: «تا وقتی محمدعلی‌شاه بر اریکه سلطنت قرار دارد، تأسیس نظام مشروطه غیرممکن است.»
سهراب یزدانی، پژوهشگر تاریخ مشروطه، در کتاب «مجاهدان مشروطه» می‌نویسد: «محمدعلی‌شاه تا وقتی که قزوین به دست گیلانی‌ها نیفتاده بود، از سیاست خودکامه‌اش دست نمی‌شست... دولت‌های روسیه و انگلیس نیز بر وی فشار می‌آوردند که به اصول مشروطیت گردن بنهد. هر دوی آن‌ها خواهان برقراری مشروطه محدود و حکومتی گوش به فرمان خود در ایران بودند.» با این حال، مجاهدان گیلان (اردوی شمال) به چیزی کمتر از عزل و محاکمه محمدعلی‌شاه رضایت نمی‌دادند و سازش با او را ننگ می‌دانستند. مردانی پایبند به آرمان‌های آزادی در رده‌های این اردو می‌جنگیدند؛ برخی مانند میرزا کوچک‌خان، چنان هدفمند بودند که جیره و مواجب نمی‌گرفتند.
روایت فتح تهران؛ سه روز نبردی که پایتخت را از چنگ استبداد به در آورد
علیقلی سردار اسعد بختیاری و محمدولی خان تنکابنی (سپهدار اعظم) به همراه جمعی از مشروطه‌خواهان

سه روز جنگ و ذلت یک پادشاه

مجاهدین گیلان و بختیاری طبق قراری که بین فرماندهان آن‌ها گذاشته شده بود، به سمت تهران پیش راندند. به گفته آبراهامیان:« قیام ایالات و به هم پیوستن دو گروه مسلح طرفدار مشروطه، موقعیت سلطنت‌طلبان در تهران به‌شدت تضعیف شد. بانک‌های خارجی از اعطای اعتبار بیشتر به قزاق‌ها و نیروهای قبیله‌ای خودداری کردند. بزرگان دربار که دارایی‌های خود را خرج کرده بودند، به منابع جدیدی دست نیافتند. سیصد تاجر که برای حل این مشکل مالی به دربار خوانده شده بودند بلافاصله به سفارت عثمانی گریختند.»
یپرم‌خان و سربازان ورزیده او در مقدمه، بختیاری‌ها در جناح راست و مجاهدین گیلان در جناح چپ قرار گرفتند. نبرد با نیروهای دولتی که از تهران تا کاروان‌سرا سنگی جلو آمده بودند، سه روز طول کشید و نیروی دولتی شکسته شد. برای تصرف تمام نقاط حساس پایتخت نیز سه روز جنگ در داخل شهر ادامه یافت تا آن‌که روز ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸، داوطلبان بسیاری از شهرهای مختلف و حتی از قفقاز به تهران رسیدند و پایتخت را فتح کردند..
محمدعلی‌شاه که مقاومت را بی‌فایده دید، از تاج و تخت دست کشید و به سفارت روسیه پناهنده شد. بدین ترتیب عمر حکومت استبدادی و رویای سیزده‌ماهه پادشاهی که به دنبال بارگشت به دوران پیش از مشروطه بود به پایان رسید. هرچند که کمی بعدتر در در ۲۶ تیر ۱۲۹۰ شمسی دوباره با نیرویی وارد شمال شرقی ایران شد اما مجددا در برابر مشروطه‌خواهان شکست خورد. 
احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» این پیروزی را چنین توصیف می‌کند: «سردار اسعد و سپهدار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته‌دسته به آن‌جا می‌شتافتند. در این میان یک تماشای بسیار پربهایی بهره تهرانیان گردید و آن زبونی و خواری لیاخوف بود که در میان آن شور و خوش از بانک شاهی بیرون آمده با امیر مجاهد در درشکه نشستند... کجا می‌رود این بدترین دشمن آزادی؟ به بهارستان آری به بهارستان همان‌جایی که با توپ ویران ساخته بود می‌رود تا از سران آزادی زینهار خواهد و بر جان خود ایمن گردد.»
پس از فتح تهران، کمیسونی متشکل از سی نفر از سران مشروطه‌خواه تشکیل شد. این کمیسون عضدالملک را به عنوان نایب‌السلطنه انتخاب کرد و هیأت وزیران موقتی را تعیین نمود. محمدتقی‌خان اسعد بختیاری، فرزند سردار اسعد، نیز از فرماندهان برجسته این نبرد بود که بعدها در دوره‌های مختلف مجلس شورای ملی به نمایندگی انتخاب شد و از امضاکنندگان ماده‌واحده انقراض سلطنت قاجاریه بود.
هشت ماه بعد از فتح تهران، ستارخان و باقرخان، سردار و سالار ملی که با مقاومت مثال‌زدنی خود در آذربایجان پرچم قیام را نگه داشته بودند، گام به پایتخت نهادند و با استقبال باشکوه مواجه شدند.
در این ایام هرچه توانستیم تلگرافاً مجاهدین ملت را تشویق و ترغیب کردیم و از مخالفت روس و انگلیس نترسند و دست از اتمام کار تهران نکشند. ولی به واسطه هجوم واردات خارجی و داخلی فوق‌العاده نگران بودیم... مخصوصاً از بابت عساکر روس که از راه قزوین رو به تهران می‌رفتند.

ولوله در استانبول و نگرانی از سایه روسیه

یحیی دولت‌آبادی، از چهره‌های شاخص مشروطه، در جلد سوم کتاب «حیات یحیی» (فصل ۱۳) نگاه متفاوتی به این رویداد دارد. او که در آن ایام در استانبول به سر می‌برد، از نگرانی‌های عمیق آزادی‌خواهان خارج از کشور پرده برمی‌دارد. پیش از فتح تهران، مذاکراتی میان سفیر کبیر ایران در استانبول (ارفع‌الدوله) و سلطان عبدالحمید عثمانی در جریان بوده است. سلطان حمید پیغام داده بود: «پنجاه هزار لیره پول و ده هزار نفر قشون در تهران به شما تسلیم می‌کنم که به واسطه آن زور و زر، مشروطه‌بازی را از ایران براندازید.» هرچند سفیر ایران این پیشنهاد را محکوم کرده و به محمدعلی‌شاه هشدار داده بود که فریب این حرف‌ها را نخورد، اما این نشان‌دهنده پشتیبانی دربار عثمانی از استبداد ایرانی بود.
دولت‌آبادی می‌نویسد: «بالجمله در این ایام هرچه توانستیم تلگرافاً مجاهدین ملت را تشویق و ترغیب کردیم و از مخالفت روس و انگلیس نترسند و دست از اتمام کار تهران نکشند. ولی به واسطه هجوم واردات خارجی و داخلی فوق‌العاده نگران بودیم... مخصوصاً از بابت عساکر روس که از راه قزوین رو به تهران می‌رفتند کمال نگرانی را داشتیم که اگر قبل از ورود مجاهدین به تهران آن‌ها برسند، کار صورت دیگر پیدا خواهد نمود.»
با رسیدن خبر فتح تهران و خلع محمدعلی‌شاه، جان‌های افسرده آزادی‌خواهان روحی تازه یافت. این خبر مقارن با دهم تموز (سالگرد اعلان حریت عثمانیان) شد. ایرانیان مقیم استانبول در سفارت ایران و انجمن سعادت سه شب جشن مفصل گرفتند. دولت‌آبادی به همدردی عثمانیان اشاره می‌کند: «فتح ملی ایران را عثمانیان برای خود فوز عظیم می‌دانند.»
اما در میان این شادی‌ها، خبر اعدام شیخ فضل‌الله نوری به دست مجاهدین، دولت‌آبادی را اندوهگین و نگران کرد. او پیش‌بینی می‌کرد: «عاقبت این کار را برای ایران خوب نمی‌دانم و تصور می‌کنم این‌گونه تندروی‌ها در یک ملت بی‌سواد متعصب که علی رؤس‌الاشهاد یکی از رؤسای اول روحانی را به جرم مخالفت با حکومت ملی بدار بزنند، آن هم به دست مجاهدین ارمنی و گرجی و غیره، عکس‌العمل‌هایی تولید می‌نماید که به ضرر مملکت و ملت تمام می‌شود.» نگرانی او از حمایت روس‌ها از شیخ و عواقب این اعدام برای آینده ایران، هشداری بود که در دهه‌های بعد، بخشی از آن به واقعیت پیوست.
به محض شنیدن خبر فتح مشروطه‌خواهان... از سوراخ‌ها بیرون آمده خود را چون مجاهدان ملی، مسلح و ملبس نموده و بنای خودنمایی و اظهار رشادت گذارده...

مجاهدانِ روز شنبه و رخوت سودجویان

هر پیروزی بزرگی، طعمه‌خواران خود را دارد. فتح تهران نیز از این قاعده مستثنا نبود. مشروطه‌خواهان ۲۲ تیر وارد تهران شدند و ۳ روز درگیری شهری بود با ۳ هزار سرباز طرفدار محمدعلی قاجار که توپ هم داشتند. وقتی هم مشروطه‌خواهان پیروز شدند روز جمعه بود  و خیلی‌ها از فردای آن روز یعنی شنبه مشروطه‌خواه شدند. مهدی ملک‌زاده در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» از پدیده‌ «مجاهدان روز شنبه» یاد می‌کند: «همان‌ روز صدها نفر از افرادی که در جنگ شرکت نداشتند و در خانه‌های خود مخفی بودند و بعضی از آن‌ها هم از مستبدین بودند، به محض شنیدن خبر فتح مشروطه‌خواهان... از سوراخ‌ها بیرون آمده خود را چون مجاهدان ملی، مسلح و ملبس نموده و بنای خودنمایی و اظهار رشادت گذارده... ولی به‌زودی عده‌ای از آن‌ها رسوا شدند.»
احمد کسروی نیز در «تاریخ هجده‌ساله آذربایجان» با تلخی می‌نویسد که اینان درباریانی بودند که در زمان به توپ بستن مجلس، بیدادگری‌های لیاخوف را تماشا کردند و کالبدهای پیروان آزادی‌خواهی را دیدند، اما مردی از خود نشان ندادند. اما اکنون بی‌درنگ از کار کناره جستند تا رو به سوی مشروطه بیاورند. فردای روز پیروزی، نامه‌های تبریک بسیاری در روزنامه‌ها منتشر شد و بسیاری با لباس مجاهد و اسلحه به دست، عکس خود را کنار پیام‌های تبریک چاپ کردند. و این‌گونه ضرب‌المثل «مجاهد روز شنبه» زبانزد شد.

سفر بازگشت و تضاد تمدن اروپا با ویرانی ایران

یحیی دولت‌آبادی پس از تأخیری به منظور مذاکره با جمعیت اتحاد و ترقی عثمانی و بازدید از اروپا، عازم ایران می‌شود. او در پاریس و لندن با مستشرقانی چون ادوارد براون دیدار می‌کند و با مشاهده ترقیات اروپا، درمی‌یابد که «ایرانی برای خلاصی از چنگال سیاست‌بازی انگلیس صبح زودتر از این‌که اکنون از خواب بر می‌خیزد باید برخیزد.»
در مسیر بازگشت، او در شهر باکو توقف می‌کند و با رؤسای فرقه اجتماعیون عامیون دیدار می‌کند. آن‌ها از دولت‌آبادی می‌خواهند که در ورود به تهران، جلوی تندروی‌های انقلابیون را بگیرد و به آقا سیدعبدالله بهبهانی بگوید که «نه کسی را روی مسند روحانیت خود راه بدهد و نه پا را از گلیم خویش دراز نماید؛ یعنی در سیاست دخالت نکند.»
ورود به ایران از بندر انزلی، آغاز دردناکی داشت. دولت‌آبادی ویرانی‌های انزلی را می‌بیند و می‌نویسد: «وقتی به این خرابه‌ها می‌رسند ما را چه مخلوقی می‌خوانند... مردم جاهل ما از بردن آن فوائد محروم است.» او در مرداب انزلی به قایقچیان نصیحت می‌کند که شرکت‌هایی تشکیل دهند و قایق‌های تمیز بسازند، اما با خنده تمسخر روبه‌رو می‌شود. در رشت، باغی را می‌بیند که سردار افخم حاکم گیلان در آن به دست مجاهدین کشته شده است. با رسیدن به قزوین، می‌گوید: «در قزوین و اطراف آن عساکر روس را می‌بینم مانند قشون فاتحی... رفتار می‌کنند بر تأثرات قلبی‌ام افزوده می‌شود زحمات چندین‌ساله وطن‌خواهان و دادن جان و مال و عرض خود در راه استقلال وطن و کوتاه کردن دست بیگانگان در برابر چشمم مجسم شده بیش از پیش به زمامداران امور مملکت که این‌طور وطن خود را دستخوش بازی اجانب قرار دادند هزاران لعنت می‌فرستم.»

تهرانِ پس از پیروزی؛ عرصه کشمکش احزاب و سرداران

ورود دولت‌آبادی به تهران (فصل ۱۴ «حیات یحیی») با تأسف بی‌پایان همراه است. تهران به عرصه تقابل دو دسته تبدیل شده بود: از یک سو «فرقه نافذه» تندروها به سرکردگی سیدحسن تقی‌زاده که مجلس عالی را به هیأت‌مدیره تبدیل کرده بودند و از سوی دیگر فرقه اعتدالیون به رهبری سپهدار اعظم و سردار اسعد.
تقی‌زاده با بیرون راندن مخالفان و وارد کردن هم‌مسلکان خود، قدرت را در دست گرفته بود. دولت‌آبادی هشدار می‌دهد که برخی معتقدند تقی‌زاده می‌خواهد «از روی نقشه ناپلئون بناپارت رفتار کرده خود را به وسیله هیأت‌مدیره شاخص مملکت قرار بدهد.» در مقابل، اعتدالیون (معاضدالسلطنه، وحیدالملک، میرزا محمدصادق طباطبایی و برادر نویسنده) با سپهدار و سردار اسعد متحد شده بودند. حتی میان مجاهدین نیز شکاف افتاده بود؛ یک دسته تحت فرماندهی حیدرخان عمواوغلی منسوب به انقلابیون و ششصد نفر تحت فرماندهی معزالسلطان (سردار محیی).
دولت‌آبادی که قصد دارد «مصلح ذات‌البین» باشد، با سپهدار اعظم و سردار اسعد دیدار می‌کند. او به آن دو سردار فاتح یادآوری می‌کند که شرف و افتخارشان برای ملت باقی باید بماند و نباید پست و مقام قبول کنند. سپهدار ابتدا بی‌توجه به نصیحت، مشغول کاغذخوانی است که دولت‌آبادی با قاطعیت کاغذ را از دست او می‌گیرد و می‌گوید: «حالا وقت کاغذ خوانی نیست حرف مرا بشنوید.» سرداران درنهایت پذیرفتند که در روز افتتاح مجلس دوم استعفا دهند، اما ناصرالملک (نایب‌السلطنه بعدی) با اصرار می‌خواست آن‌ها در پست خود بمانند تا خودش مجبور به قبول ریاست وزرا نشود.
در این میان، دخالت روس‌ها همچنان ادامه داشت. آن‌ها به بهانه‌هایی مانند فتنه رحیم‌خان چلیپانلو در آذربایجان و حادثه جان‌گداز اردبیل، به بهانه حفظ نظم وارد کار می‌شدند و امیدوار بودند قشون خود را در ایران نگه دارند. طالب‌اف در تمرخان‌شوره به دولت‌آبادی گفته بود: «از قشون روس که به ناحق در مملکت شما اقامت کرده نگران نباشید زیراکه او خواهد رفت، ولی از آن‌ها که روس‌ها به ایران بیرون کنند نگران باشید؛ چه اشخاص معلوم‌الحال قفقازی در سلک مجاهدین رفته اغلب اشخاص سرور و تبعه روس هستند به هیچ وسیله آن‌ها را نمی‌توان راضی کرده مراجعت داد.»
با افتتاح مجلس دوم در ذی‌القعده ۱۳۲۷ قمری (25 آبان 1288)، کشمکش‌ها بالا گرفت. ترور امین‌الملک (از کارکنان سابق محمدعلی‌شاه که اکنون با سپهدار بود) توسط انقلابیون، و سپس کشته شدن موقرالسلطنه (از حواریون شاه مخلوع که مخفیانه به ایران بازگشته بود) به دست انقلابیون پس از پناهندگی به خانه سپهدار، نشان از روزگار خشونت‌آمیز آن دوران داشت. و این چرخه‌های خشونت تا مدت‌ها بعد و خلع‌سلاح مجاهدان ادامه پیدا کرد.

تأملی پایانی در باب یک پیروزی تلخ

فتح تهران در 1288 خورشیدی نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. این رویداد نه‌تنها به استبداد محمدعلی شاه پایان داد، بلکه زمینه را برای استقرار مجدد حکومت مشروطه فراهم کرد. نقش بختیاری‌ها، مجاهدین گیلان، فداییان تبریز و فرماندهانی چون سردار اسعد، سپهدار تنکابنی و محمدتقی اسعد بختیاری در این پیروزی، نشان‌دهنده اهمیت مشارکت نیروهای محلی در تحولات ملی است.
اما همان‌طور که روایت‌های تاریخی از زبان یحیی دولت‌آبادی، احمد کسروی و سهراب یزدایی نشان می‌دهد، پیروزی نهایی بر استبداد، تنها آغاز یک دشواری جدید بود. ورود فرصت‌طلبان به عرصه به نام «مجاهدان روز شنبه»، تندروی‌های هیأت نافذه، کشمکش‌های شخصی سرداران فاتح، قتل‌های سیاسی و از همه مهم‌تر، سایه سنگین مداخلات روس و انگلیس، باعث شد تا مشروطه در مسیر انحرافی قرار گیرد.
منابع و مآخذ
روز شمار تاریخ معاصر ایران، جلد ۱ و ۲.
کسروی، احمد (۱۳۶۳). تاریخ مشروطه ایران، جلد اول، تهران: امیرکبیر.
کسروی، احمد (۱۳۷۶). تاریخ هجده ساله آذربایجان، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
یزدانی، سهراب. مجاهدان مشروطه.
ملک‌زاده، مهدی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران.
دولت‌آبادی، یحیی. حیات یحیی، جلد ۳ (فصل ۱۳ و ۱۴).
مارکام، کلنتس رابرت (۱۳۶۷). تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه میرزا رحیم فرزانه، چاپ دوم، نشر فرهنگ ایران.
 شمیم، علی‌اصغر (۱۳۸۷). ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: نشر بهزاد.
 کرمانی، احمد مجدالاسلام (بیتا). تاریخ انحطاط مجلس؛ فصلی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، اصفهان: ناشر چاپی دانشگاه اصفهان.

۲۵۹

کد مطلب 2246883

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین