عدالت از طریق لوله تفنگ تامین نمی شود / جدال فیلسوفان بر سر خشونت ناشی از براندازی و تلهٔ استبداد تازه/ رمزگشایی ژیژک و هابرماس از خشونت های پنهان

مجموع دیدگاه‌ها یی که ذکر کردم  نشان می دهد خشونت اجتماعی و سیاسی صرفاً نتیجه رفتارهای فردی نیست، بلکه به ساختار قدرت، کیفیت ارتباطات عمومی، الگوهای شناسایی اجتماعی و نظام‌های دانایی وابسته است. مدارا نیزفراتر از وجوه فردی  ،  مفهومی ساده و یک‌بعدی نیست؛ بلکه پروژه‌ای مداوم برای حفظ شرایط گفت‌وگو، به‌رسمیت‌شناسی تکثر و جلوگیری از سلطه آشکار و پنهان است.

گروه اندیشه: رامین اخلومدی پژوهشگر حوزه دین و عرفان، در سخنرانی خود در موسسه فرهنگی مکتب علی (ع) گرگان، به تبارشناسی خشونت در حکایات عرفانی و صوفیانه تا فلسفه اخلاق و حقوق بشر پرداخت. این سخنرانی در دو قسمت (لینک قسمت اول - لینک قسمت دوم) در خبرآنلاین منتشر شد. او در سخنان خود به آسیب‌شناسی عمیق از افول مدارای اخلاقی و ریشه‌یابی پدیده خشونت در بستر جامعه‌ی امروز ایران پرداخت. او ابتدا با رویکردی چندبعدی و تحلیلی، به تبارشناسی مفهوم خشونت و ضرورت احیای مدارا در جامعه می‌پردازد. سپس با بازخوانی میراث عرفانی و حکایاتی از اسرارالتوحید، نشان می‌دهد که سنت ایرانی سرشار از تعالیم غمض عین و چشم پوشی، جوانمردی و همدلی است که امروزه مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته‌اند. او با نقد عملکرد کنشگران در تحولات سیاسی اخیر، میدان عمل را سنجهٔ واقعی تئوری‌های اخلاقی دانسته و جدل‌های دگماتیک و بدون رهیافت منطقی را سمی مهلک می‌خواند که باید جای خود را به دیالوگ مبتنی بر حفظ مبادی‌آداب بدهند. آن دو بخش شامل تبیین‌های علمی در باره خشونت پرهیزی با استناد به تعریف سازمان بهداشت جهانی از خشونت و  ریشه‌های آن در دو سطح روان‌شناختی (نظیر اختلالات هیجانی و ناتوانی در حل تعارض) و جامعه‌شناختی (مانند نابرابری اقتصادی و ضعف قوانین) موضوع خشونت پرهیزی را کالبدشکافی کردند.  

در مطلب حاضر اما از منظر تئوریک رامین اخلومدی بحث خشونت پرهیزی را مورود واکاوی قرار داده است. او در مطلب خود پیچیدگی‌های اخلاقی و سیاسی خشونت در نظریه‌های مدرن می‌پردازد. نویسنده با عبور از سنت عارفان ایرانی و روان‌شناسی خشونت، وارد کارزار آرای متفکران بزرگ می‌شود؛ جایی که از سویی هابز و وبر بر انحصار قانون‌مند خشونت توسط دولت تأکید دارند و از سوی دیگر، لاک و روسو حق مقاومت در برابر استبداد را مشروع می‌دانند. این گزارش ضمن تبیین تقابل میان سنت‌های انقلابیِ قائل به ناگزیری خشونت و فلسفه عدم خشونت گاندی و ماندلا، گرایش غالب معاصر را معرفی می‌کند: رویکردی میانه‌رو که اصل را بر برتری اخلاقی نافرمانی مدنی می‌گذارد، اما حق دفاع محدود و متناسب را در برابر ظلم مهارنشدنی انکار نمی‌کند. در نهایت، او دیدگاه‌های عمیق اندیشمندانی همچون هابرماس درباره شکست ارتباط، آرنت پیرامون تمایز قدرت از زور، پوپر در نقد جزم‌اندیشی، والزر درباره اخلاق جنگ، و فوکو و ژیژک پیرامون خشونت پنهان و ساختاری تشریح می کند. این مطلب را در ادامه می خوانید. 

****

  آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
با دوستان مُرُوَّت با دشمنان مُدارا-- حافظ

 کفر است در طریقت ما کینه داشتن
آیین ماست سینه چو آیینه داشتن ---  طالب آملی

 ستیز آوری کار اهریمن است
ستیزه بپرخاش آبستن است .---- اسدی

 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن

به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن

بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت --- سعدی

ایران نیازمند جنبش ضد خشونت / چالش بزرگ مهار خشم و رازهای فراموش‌شدهٔ مدارا در میدان عمل سیاسی / آیا دموکراسی خواهی با خشونت سازگار است؟
رامین اخلومدی

 در بخش اول از صحبتی که تحت عنوان خشونت پرهیزی  در موسسه فرهنگی مکتب علی داشتم ابتدا یادآور چند حکایت از شیخ ابو سعید ابی الخیر از اسرارلتوحید شدم به این نیت که بگویم در سنت عارفان ایرانی مدارا و رواداری و پرهیز از خشونت  و اهتمام بر ملایمت در رفتار و گفتار می تواند برای ما الگو باشد .

سپس به اختصار از منظر روانشناسی  درباره خشونت نکاتی را گفتم . همچنین به علت های فردی و اجتماعی خشونت ورزی هم اشاره کردم. بعلاوه ضمن توجه دادن به کتاب ارزنده ارتباط بدون خشونت زبان زندگی اثر مارشال روزنبرگ  و تکنیک های ارتباط بدون خشونت ، در ادامه درباره  سه گونه خشونت زیستی و خشونت ناشی از ذهن و فرهنگ و همچنین خشونت نظام سلطه به اختصار توضیح دادم .

سپس یاد کردم از داگلاس نورث و اثر ارزشمند او به نام کتاب خشونت و نظم های اجتماعی که تفاوت و تمایز نحوه مواجهه با خشونت را در نظام های دسترسی محدود یا حکومت های طبیعی با نظام های دسترسی باز به خوبی توضیح می دهد.

 در پایان آن بحث، جمع بندی مختصر هانتینگتون را به نقل از فصل چهار کتاب موج سوم  یادآور شدم؛ درباره میزان موفقیت تحولات اجتماعی  پرخشونت در مقایسه با میزان تحولات اجتماعی خشونت پرهیز.

 در این بخش به عنوان مقدمه لازم بگویم که در فلسفه‌ها و نظریه‌های مدرن، مسئلهٔ خشونت یکی از پیچیده‌ترین مباحث اخلاق، سیاست و حقوق است. تقریباً هیچ مکتب  و نحله فکری ای  خشونتِ بی‌حد و خودسرانه را مشروع نمی‌داند؛ اختلاف اصلی بر سر این است که: آیا گاهی خشونت اجتناب‌ناپذیر است؟ چه کسی حق اعمال آن را دارد؟ و مرز مشروعیت آن کجاست؟

دیدگاه‌هایی را که در این باره هست، می توان به چند جریان اصلی تقسیم کرد:

۱-دیدگاهی که انحصار خشونت را در قانون می داند و بر اساس آن: افراد نباید خودسرانه دست به خشونت بزنند، «حق اعمال قوهٔ قهریه» به دولتِ قانونی واگذار می‌شود. در این نگاه خشونت محدود وقتی مشروعیت دارد که قانونی باشد، برای حفاظت از حقوق ملت، دولت باید قدرت قهریه داشته باشد، اما مشروعیتش وابسته به حفظ امنیت و نظم است.اگر حکومت خودش به ظلم تبدیل شود، مسئلهٔ مقاومت مطرح می‌شود. توماس هابز (Thomas Hobbes) در کتاب «لویاتان» (Leviathan) و ماکس وبر (Max Weber) در جستار «سیاست به عنوان حرفه» (Politics as a Vocation)به این موضوع پرداخته اند.

۲- موضوع بعدی حق مقاومت و انقلاب است . بسیاری از نظریه‌پردازان مدرن در این باره ، گفته‌اند: اگر حکومت  حقوق اساسی مردم را نادیده گرفته و راه اصلاح مسالمت‌آمیز را ببندد، مردم حق مقاومت دارند. (۱. جان لاک (John Locke) و کتاب «دو رساله درباره حکومت»  (Two Treatises of Government) و ۲. ژان-ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) و کتاب «قرارداد اجتماعی» (The Social Contract)

اما اختلاف اصلی بین این نظریه پردازان  اینجاست که: آیا مقاومتِ خشونت‌آمیز مجاز است؟ برخی می‌گویند: فقط دفاع مشروع مجاز است، و خشونت باید آخرین راه باشد. برخی جنبش‌های انقلابی و خشونت را ابزار تغییر ساختارهای ستم می‌دانستند .

درسنت‌های انقلابی و رادیکال و در برخی جریان‌ها مانند: مارکسیسم انقلابی (کارل مارکس (Karl Marx) و کتاب «مانیفست حزب کمونیست» (The Communist Manifesto)، مبارزات ضد استعماری، یا  حتی برخی جنبش‌های آزادی‌بخش، این استدلال شده که  قدرت‌های حاکم معمولاً داوطلبانه کنار نمی‌روند، پس گاهی خشونت انقلابی اجتناب‌ناپذیر می‌شود.  به عبارتی  خشونت را گاه واکنشی به خشونت ساختاری می‌دانستند.

منتقدان  این  دیدگاه می‌گویند: خشونت انقلابی اغلب به استبداد تازه منتهی می‌شود، و چرخهٔ خشونت را بازتولید می‌کند. تجربهٔ برخی انقلاب‌های قرن بیستم که پیشتر در بخش اول  به آنها اشاره ای داشتم  این نگرانی را تقویت کرده است.و اما یک بحث بسیار مهم هم فلسفهٔ عدم خشونت است  که در موردش در همان بخش اول مفصل گفتم . 

در برابرِ رویه ها و سنت‌های انقلابی، جریان نیرومندی از «عدم خشونت» شکل گرفت. چهره های مهم این جریان گاندی ، ماندلا ، دالایی لاما ، مارتین لوتر کینگ ، مالکوم ایکس ، جواهر لعل نهرو و امثالهم بوده اند که  قبلا درباره دیدگاهشان گفته ام  آن‌ها معتقد بودند: خشونت حتی اگر با نیت خوب آغاز شود، انسان را فاسد می‌کند، و ابزار خشونت‌آمیز، جامعه‌ای خشونت‌آمیز می‌سازد.

در نتیجه آنان نافرمانی مدنی، اعتراض مسالمت‌آمیز، اعتصاب، تحریم، و مقاومت مدنی خشونت پرهیز ، به مراتب موثرتر و اخلاقی‌تر می دانند. نکته آن که در مشروعیت مقاومت بدون خشونت ، انسان حق مقاومت در برابر ظلم را دارد، اما نه از راه کشتار و ترور.

 در دوران معاصر یک بحث مهم هم پیرامون خشونت ساختاری مطرح شده است . برخی متفکران معاصر نظیر فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان» و ژیژک در کتاب «خشونت؛ پنج نگاه زیرچشمی» ، خشونت را فقط خشونت فیزیکی نمی‌دانند. بلکه فقر شدید، تبعیض، نژادپرستی، سرکوب سیاسی، و تحقیر سیستماتیک را نیز «خشونت ساختاری» می‌نامند. بر مبنای  این نگاه ممکن است جامعه‌ای جنگ نداشته باشد، اما همچنان خشونت‌بار باشد. پس تامین عدالت اجتماعی بخشی از مبارزه با خشونت است.

در اغلب نظریه‌های مدرن، خشونت فقط زمانی ممکن است مشروع تلقی شود که: دفاعی باشد، برای حفاظت از جان یا حقوق اساسی باشد، بعنوان  آخرین راه باشد، متناسب باشد، علیه غیرنظامیان نباشد، و امکان پاسخ‌گویی و نظارت  هم در آن وجود داشته باشد.و درمجموع در  بسیاری از فلسفه‌های اخلاقی معاصر: عدم خشونت، گفت‌وگو، مقاومت مدنی، و اصلاح دموکراتیک از نظر اخلاقی  از هر راه دیگری  مناسبتر  دانسته می‌شوند.

اختلاف اصلیِ اندیشمندان مدرن نه بر سر «خوب بودن خشونت»، بلکه بر سر این است که: آیا در برابر ظلمِ شدید، می‌توان کاملاً بدون خشونت ماند یا نه؟ پاسخ قطعی و واحدی برای این پرسش وجود ندارد؛ این یکی از عمیق‌ترین مناقشه‌های اخلاق و سیاست است . در این باره سه پاسخ مهم  در تاریخ اندیشه و جنبش‌های اجتماعی شکل گرفته است :

 درپاسخ به پرسش اینکه آیا می توان کاملا بدون خشونت ماند ؟ خشونت‌پرهیزان می گویند : «بله، می‌توان» (مایکل والزر ، کتاب جنگ‌های عادلانه و ناعادلانه و کتاب استدلال در باره جنگ، مجموعه ای از مقالات)  بسیاری از آنها همچون آدورنو در دیالکتیک روشنگری معتقدند خشونت حتی علیه ظلم، در نهایت انسان را شبیه همان ظالم می‌کند،و چرخهٔ نفرت را ادامه می‌دهد. آن‌ها می‌ گویند : قدرت حکومت‌ها فقط اسلحه نیست؛ بلکه همکاری و همراهی مردم است. در حالیکه  اگر مردم با نافرمانی مدنی و اعتصاب با هدف اصلاح، مشروعیت اخلاقی حکومت را زیر سؤال برود، در نهایت حتی نظام‌های سخت نیز تضعیف می‌شوند.

تجربه‌های تاریخی می گوید که  این نگاه در برخی جنبش‌ها موفق بود: استقلال هند، جنبش حقوق مدنی آمریکا، و مبارزات ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی. با این وجود در برابر این نظریه، نظریه‌پرداز کلاسیک جان لاک (John Locke) در رساله دوم درباره حکومت  در فصل‌های پایانی این رساله، به تفصیل درباره «انحلال حکومت» و حق مردم برای مقاومتِ قهرآمیز در برابر پادشاهان یا حکومت‌های مستبدی که به جان مردم تجاوز می‌کنند، استدلال می‌کند.

استدلال لاک برای زمانی است که «هیچ فضای مدنی باقی نمانده باشد» در این نگاه، مقاومت نه برای ایجادِ هرج‌ومرج، بلکه برای «دفاع مشروع» و جلوگیری از «تثبیت ظلم» است.در این نگاه دفاع مشروع، و گاهی مقاومت مسلحانه، می‌تواند آخرین راه باشد. اما با محدودیت . حتی دراین دیدگاه‌ها تاکید می کنند که خشونت باید دفاعی باشد، آخرین راه باشد، متناسب باشد، و علیه غیرنظامیان نباشد.

 میانه رو ها درپاسخ به پرسش اینکه آیا می توان کاملا بدون خشونت ماند؟ می گویند:  «تا حد ممکن  باید بدون خشونت» باشد و البته این دیدگاه امروز بسیار رایج است. که  می‌گوید: اصلْ ، بر عدم خشونت است، چون هزینهٔ اخلاقی و انسانی خشونت بسیار سنگین است، اما نمی‌توان حق دفاع را مطلقاً انکار کرد. در این نگاه تا وقتی ممکن است: گفتگو، مقاومت مدنی، اعتصاب، فشار اجتماعی، و نافرمانی مدنی ترجیح دارند. اما اگر: جان انسان‌ها در خطر فوری باشد، یا جامعه در معرض نابودی قرار گیرد، دفاع محدود ممکن است موجه شود.

در واقع پرسش عمیق‌تر این است: آیا برای رسیدن به عدالت می‌توان از ابزار خشونت استفاده کرد، بدون آنکه خودِ عدالت آسیب ببیند؟ تاریخ تجربهٔ بسیاری از انقلاب‌ها نشان داده :خشونتِ «برای آزادی» گاهی خود به استبداد تازه تبدیل شده است. به همین دلیل بسیاری از متفکران معاصر می‌گویند: حتی اگر دفاع لازم شود، باید خشونت محدود، پاسخ‌گو و موقت بماند.

به هر حال امروزه در فلسفهٔ اخلاق و حقوق بشر، گرایش غالب این است که: خشونت ذاتاً پرهزینه و خطرناک است، عدم خشونت از نظر اخلاقی برتر است، اما حق دفاع از جان و کرامت انسان نیز قابل انکار نیست. بنابراین پاسخ بسیاری از متفکران چنین است: «تا جایی که ممکن است، باید بدون خشونت مقاومت کرد؛اما در برابر نابودی و ظلمِ مهارنشدنی، دفاع محدود ممکن است اجتناب‌ناپذیر شود.» د ر این بخش به اختصار دیدگاه چند تن از اندیشمندان معاصر را درباره موضوع خشونت و خشونت پرهیزی یادآور می شوم .

یورگن هابرماس

می توان گفت اندیشه هابرماس  فیلسوف و جامعه شناس مشهور آلمانی که اوائل سال جاری (۲۰۲۶) در سن ۹۶ سالگی  در گذشت یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های نظری برای فهم نسبت میان خشونت، مدارا و حوزه عمومی در جوامع مدرن است. هابرماس بر مبنای نظریه کنش ارتباطی، اخلاق گفتمان و مفهوم حوزه عمومی، نشان می‌دهد که جامعه عقلانی زمانی پایدار  و برقرار خواهد بود  که تعاملات اجتماعی بر پایه تفاهم، برابری و نبود اجبار سامان یابد.

 در مقابل از نظر او، خشونت اجتماعی و سیاسی زمانی پدید می‌آید که چنین ارتباطی از بین برود و یا  تحریف شود، زبان به ابزار سلطه تبدیل گردد، و نظام‌های قدرت و پول «زیست‌ جهان» را استعمار کنند. در جوامع مدرن، خشونت تنها به شکل فیزیکی یا سرکوب آشکار ظهور نمی‌کند، بلکه  اشکال متفاوتی دارد مثل  حذف صداها،  یا تحریف ارتباط،  یا نابرابری در دسترسی به رسانه‌ها، و  همینطور سلطه ساختاری.  هابر ماس بر مبنای نظریه خودش این ارتباط را بخوبی توضیح می دهد .

از نگاه  او هر نوع تحمیل اراده که مانع گفت وگوی عقلانی بین انسان ها شود شکلی از خشونت است  از محورهای مهم اندیشه هابرماس کنش ارتباطی و امکان تفاهم عقلانی بین  افراد است . بر مبنای کنش ارتباطی انسانها از طریق گفت وگو ، استدلال و تفاهم متقابل  قادرند به  توافق برسند .

در حالیکه در مقابل  بر مبنای کنش ابزاری  حتی اگر بظاهر گفت وگو هم در بگیره اما  فرد یا نهاد می خواهد دیگری را کنترل و یا وادار  به پذیرش کند . او با تمرکز بر «حوزه عمومی» و «کنش ارتباطی»،  شرایطی را بررسی می کند  که در آن شهروندان می‌توانند بدون اجبار، در فرایندهای عقلانیِ تفاهم شرکت کنند. در این چارچوب، خشونت وقتی رخ می‌دهد که گفت‌وگو از مسیر عقلانی خارج شود، ارتباط تحریف گردد و قدرت‌های بیرونی جای استدلال را بگیرند.

یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، در ۹۶ سالگی درگذشت - ایرنا
یورگن هابرماس

۱. حوزه عمومی و امکان گفت‌وگوی آزاد

هابرماس در اثر مهم و معروفی  بنام  تحول ساختاری حوزه عمومی،  دارد  در این اثر او نشان می‌دهد که حوزه عمومی در تاریخ مدرن  به مانند  فضایی میان دولت و جامعه مدنی شکل گرفته است؛ فضایی که در آن شهروندان می‌توانند درباره مسائل مشترک به بحث بپردازند  . در این فضا، مشروعیت سیاسی نه از زور، بلکه از استدلال و مشارکت عمومی سرچشمه می‌گیرد.

در نگاه هابرماس، حوزه عمومی زمانی کارکرد دموکراتیک دارد که: دسترسی به آن همگانی باشد، مشارکت‌کنندگان برابر تلقی شوند، و استدلال بهتر بتواند بر دیگر دلایل غلبه کند. هر عاملی که این شرایط را مختل کند، به تضعیف حوزه عمومی و در نتیجه افزایش خشونت می‌انجامد

۲. کنش ارتباطی در برابر کنش ابزاری

موضوع دیگر آنکه در نظریه کنش ارتباطی، هابرماس میان دو نوع عقلانیت تمایز می‌گذارد:

عقلانیت ابزاری که معطوف به موفقیت و کنترل است؛

عقلانیت ارتباطی که معطوف به تفاهم و فهم متقابل است

خشونت در این چارچوب، زمانی رخ می‌دهد که عقلانیت ابزاری بر عقلانیت ارتباطی غلبه کند.  وقتی که  کنشگران به‌جای گفت‌وگو و استدلال، به فریب، تهدید، تحمیل یا حذف روی می‌آورند، در این هنگام امکان تفاهم هم از میان می‌رود.

۳. استعمار زیست‌جهان و تولید خشونت ساختاری

یکی از مهم‌ترین مفاهیم هابرماس، «استعمار زیست‌جهان» است. زیست‌جهان به حوزه تجربه روزمره، سنت‌ها، روابط هنجاری و معناهای مشترک اشاره دارد. در جوامع مدرن، سیستم‌های قدرت و پول ممکن است این زیست‌جهان را استعمار کنند؛ یعنی منطق بازار و بوروکراسی بر روابط انسانی و ارتباطی مسلط شود

در جوامع مدرن نظام های قدرت و اقتصاد ( دولت ، بوروکراسی ، سرمایه داری ) وارد حوزه زندگی روزمره می شوند و روابط انسانی را تحت سلطه قرار می دهند از طریق رسانه ، اقتصاد ، نظام اداری ، ایدئولوژی -- در نتیجه خشونت ساختاری شکل می گیرد یعنی انسانها ظاهرا آزادند اما شرایط اجتماعی امکان گفتگوی برابر و واقعی را از آنها می گیرد

استعمار زیست‌جهان به‌طور مستقیم خشونت فیزیکی تولید نمی‌کند، اما زمینه خشونت ساختاری را فراهم می‌سازد. وقتی روابط اجتماعی بر اساس سود، کارایی و کنترل تنظیم شوند، اعتماد، همدلی و امکان تفاهم تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، افراد احساس بیگانگی، طرد و بی‌قدرتی می‌کنند و این امر می‌تواند به تعارض و خشونت بینجامد.

۴. اخلاق گفتمان و مبنای هنجاری مدارا

بر مبنای اخلاق گفتمان  از نگاه هابر ماس مدارا یعنی: پذیرش حق دیگری برای مشارکت در بحث عقلانی و ازاد ، پرهیز از اجبار و تحمیل، و آمادگی برای اصلاح مواضع در پرتو استدلال بهتر. از این منظر، مدارا نه امری صرفاً اخلاقی یا احساسی، بلکه شرط امکان مشروعیت هنجارهای اجتماعی است. هنجاری که نتواند در برابر نقد آزاد و برابر دوام بیاورد، فاقد مشروعیت دموکراتیک است.

۵. خشونت سیاسی به‌مثابه شکست ارتباط

از نگاه هابر ماس جامعه‌ای که صداهای مخالف حذف می‌شوند، رسانه‌ها یک‌دست می‌شوند، و سیاست به تبلیغات یا سرکوب فروکاسته می‌شود، امکان شکل‌گیری اراده عمومی عقلانی از بین می‌رود. خشونت سیاسی  درچنین وضعیتی  به اشکال مختلف ظهور و بروز پیدا می کند مثل:

سرکوب اعتراضات مدنی، سانسور و حذف مخالفان، برچسب‌زنی و بی‌اعتبارسازی گروه‌های اجتماعی، و محدود کردن دسترسی به حوزه عمومی.

در اندیشه یورگن هابرماس، خشونت و مدارا در نسبت مستقیم با کیفیت ارتباط اجتماعی قرار دارند. خشونت زمانی رخ می‌دهد که زبان به ابزار سلطه بدل شود، حوزه عمومی محدود گردد، و زیست‌جهان تحت سلطه نظام‌های قدرت و پول قرار گیرد. در مقابل، مدارا زمانی تحقق می‌یابد که افراد بتوانند به‌عنوان کنشگران برابر در گفت‌وگوی عقلانی مشارکت کنند و هنجارها را از مسیر تفاهم بسازند.

هانا آرنت

و اما هانا آرنت فیلسوف سیاسی و تاریخ‌نگار آلمانی–آمریکایی  که از ماجرای هولوکاست جان بدر برد میان «قدرت» و «خشونت» تمایز اساسی قائل می‌شود . از نظر او، قدرت حاصل کنش جمعی و رضایت عمومی است، در حالی که خشونت ماهیتی ابزاری دارد و زمانی ظاهر می‌شود که قدرت تضعیف شده باشد.

هانا آرنت - رامین جهانبگلو — Agora Philosophical Forum
هانا آرنت

به عبارتی از نگاه هانا آرنت : خشونت و قدرت یکی نیستند به باور او قدرت زمانی شکل می گیرد که انسانها با هم توافق داشته باشند و در عرصه عمومی مشارکت کنند .  بعبارتی قدرت امر جمعی است و بر رضایت و مشروعیت تکیه دارد  در حالیکه خشونت ابزار و متکی بر زور ، ابزار ، سلاح و یا اجبار است . خشونت که  ابزار و وسیله ای برای اجبار است می تواند قدرت را نابود کند اما نمی تواند مشروعیت و همبستگی ایجاد کند

 مختصر آنکه  قدرت از «همکاری و رضایت جمعی» به وجود می‌آید، نه از زور.وقتی مردم با هم عمل می‌کنند و مشروعیت یک نظام را می‌پذیرند، قدرت شکل می‌گیرد.خشونت نشانه بحران قدرت است دولت یا حاکمی که بیش از حد به زور متوسل می‌شود، در واقع مشروعیت و حمایت واقعی خود را از دست داده است.

بنابراین خشونت اغلب علامت فروپاشی اقتدار سیاسی است، نه نشانه قدرت واقعی. خشونت می‌تواند قدرت را نابود کند البته شاید در کوتاه‌مدت مؤثر باشد، اما نمی‌تواند مشروعیت پایدار بسازد. ترس ممکن است اطاعت ایجاد کند، ولی جامعه سیاسی پایدار نیازمند مشارکت و رضایت مردم است.

آرنت  معتقد بود فناوری مدرن، به‌ویژه سلاح‌های پیشرفته، ظرفیت خشونت را بسیار بیشتر کرده و این خطر وجود دارد که ابزارهای خشونت از کنترل سیاست خارج شوند. آرنت در تحلیل نظام‌های توتالیتر بخوبی  نشان می‌دهد که چگونه ترور و خشونت سیستماتیک می‌توانند انسان‌ها را منزوی و سیاست را نابود کنند.

به تعبیر او هرجا حکومت یا گروهی اجتماعی نتواند از طریق مشارکت و مشروعیت عمل کند، به ابزار خشونت متوسل می‌شود.  از نگاه آرنت در حوزه عمومی، خشونت هنگامی بروز می‌کند که فضای گفت‌وگو بسته شود و دیگری به‌جای «رقیب سیاسی» به «دشمن حذف‌شدنی» تبدیل گردد. مدارا در این چارچوب به معنای حفظ «فضای ظهور» انسان‌ها در عرصه عمومی و پذیرش تکثر انسانی است.

کارل پوپر

در نگاه کارل پوپر فیلسوف علم، منطق دان، ریاضی‌دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن که از بزرگترین فیلسوفان قرن بیستم بشمار می رود : خشونت عمدتا نتیجه جزم اندیشی تمامیت خواهی  و تلاش برای تحمیل حقیقت نهایی به جامعه است او بعنوان مدافع جامعه باز ، باور داشت وقتی انسانها یا حکومت ها خود را مالک حقیقت مطلق بدانند راه برای سرکوب و خشونت باز می شود .

از نگاه پوپر هیچ فرد و ایدئولوژی  حقیقت کامل را در اختیار ندارد . انسانها خطا پذیرند و اختلاف نظر طبیعی است . مشکلات اجتماعی هم از طریق نقد ، گفتگو ، اصلاح تدریجی ، و نهاد های دموکراتیک حل می شود و نه از طریق انقلاب خشونت آمیز

O crítico – Blog do Barreto
کارل پوپر

پوپر موافق مهندسی اجتماعی تدریجی یا اصلاحات محدود و قابل نقد بود و آن را عقلانی می دانست و بشدت مخالف مهندسی اجتماعی آرمان شهری یا تلاش برای بازسازی جامعه بر اساس یک ایدئولوژِی بود زیرا به خشونت کشیده می شود .از دیدگاه  پوپر ، خشونت معمولاً نشانه شکست گفت‌وگو، عقلانیت و نهادهای دموکراتیک است.

پوپر معتقد بود تغییرات سیاسی و اجتماعی باید تا حد ممکن از راه نقد، بحث عقلانی و اصلاح تدریجی انجام شوند، نه از طریق انقلاب خشونت‌آمیز. پوپر می‌گفت در یک جامعهٔ آزاد، اختلاف‌ها باید از طریق: گفت‌وگو ،انتخابات ، قانون ، نقد عقلانی حل شوند.بعبارتی وقتی خشونت جای استدلال را بگیرد، امکان اصلاح عقلانی جامعه از بین می‌رود.

پوپر  ایدئولوژی‌هایی را نقد می‌کند که وعدهٔ ساختن «بهشت سیاسی» می‌دهند و برای رسیدن به آن خشونت را توجیه می‌کنند.از نظراو ، تلاش برای ساختن جامعهٔ کامل اغلب به سرکوب و توتالیتاریسم ختم می‌شود.او به مهندسی اجتماعی تدریجی همانطور که پیشتر اشاره کردم  به‌جای تغییرات انقلابی معتقد بود و کارل پوپر از «اصلاحات مرحله‌به‌مرحله» دفاع می‌کرد. و می گفت :خطاهای کوچک قابل اصلاح‌اند، اما خشونت انقلابی معمولاً کنترل‌ناپذیر می‌شود.

البته پوپر می‌پذیرفت که در برابر نیروهای خشونت‌طلب و ضددموکراتیک، گاهی استفاده محدود از زور برای دفاع از جامعهٔ باز لازم است. در این باره ایده مشهوری هم داره بنام پارادوکس مدارا .   «پارادوکس مدارا» نشان می‌دهد که مدارا نیازمند دفاع فعال است. بنابراین، در صورتی که گروهی آشکارا به خشونت و حذف مخالفان فراخوان دهد، جامعه باز حق دارد برای حفظ نظم دموکراتیک از خود دفاع کند. مدارا در این نگاه، فضیلتی مشروط و مسئولانه است.

او حکومت‌های توتالیتر را نتیجهٔ ایدئولوژی‌هایی می‌دانست که حقیقت مطلق را در اختیار خود می‌بینند و مخالفان را حذف می‌کنند.به نظر او، این یقین ایدئولوژیک راه را برای خشونت سیاسی باز می‌کند. پوپر از جامعه‌ای دفاع می‌کند که در آن نقد و آزادی بیان تضمین شده است اما او هشدار می‌دهد که مدارا نمی‌تواند نامحدود باشد. به تعبیر او، اگر جامعه با نابردباران مدارا کند، آنان همین آزادی را برای نابودی مدارا به کار خواهند برد. در مجموع اندیشمندانی نظیر آرنت و  پوپر بیشتر مخالف خشونت سیاسی‌اند،

مایکل والزر

والزر نظریه‌پرداز سیاسی و روشن‌فکر اجتماعی آمریکایی خشونت را بیشتر در زمینهٔ اخلاق، جنگ، سیاست و عدالت بررسی می‌کند؛ نه مانند فوکو در قالب شبکه‌های قدرت یا مانند هانا آرنت در نسبت قدرت و اجبار.از نظروالزر ، خشونت اغلب زمانی افزایش می‌یابد که گروه‌های اجتماعی احساس کنند به‌رسمیت شناخته نمی‌شوند یا سهمی عادلانه از قدرت ندارند. بنابراین مسئله اصلی، کیفیت «شناسایی» و توزیع منزلت اجتماعی است.

The Paradox of Michael Walzer - Providence
مایکل ولزر

والزر ایده مهمی درباره خشونت دارد و معتقد است :

خشونت باید از نظر اخلاقی داوری شود چر ا که خشونت همیشه صرفاً یک ابزار سیاسی خنثی نیست؛ بلکه باید پرسید: آیا عادلانه است؟ علیه چه کسانی به کار می‌رود؟ آیا راه دیگری وجود داشته است؟جنگ عادلانه  از مشهورترین بحث  های والزر است او می‌گوید حتی در جنگ هم محدودیت اخلاقی وجود دارد و هر خشونتی مجاز نیست.از نظر او: دفاع از خود می‌تواند مشروع باشد. حمله به غیرنظامیان معمولاً غیراخلاقی است. هدف جنگ نمی‌تواند هر وسیله‌ای را توجیه کند.

یکی از اصول مهم والزر این است که خشونت نباید متوجه مردم عادی شود.او کشتار غیرنظامیان، ترور کور و بمباران بی‌هدف را از نظر اخلاقی محکوم می‌کند. والزر می‌پذیرد که سیاست گاهی با تصمیم‌های خشن همراه است، اما سیاستمداران نمی‌توانند مسئولیت اخلاقی اعمال خود را نادیده بگیرند.حتی اگر خشونت «ضروری» تلقی شود، باز هم بار اخلاقی آن باقی می‌ماند.

والزر بحث معروفی دارد تحت عنوان دستان آلوده می گوید: گاهی سیاستمدار برای حفظ جامعه ممکن است مجبور به کاری اخلاقاً نادرست شود.اما نکتهٔ مهم این است: ضرورت سیاسی، گناه اخلاقی را پاک نمی‌کند. او با این ایده مخالف است که برای رسیدن به آرمان سیاسی بتوان هر نوع خشونتی را توجیه کرد.به همین دلیل هم با تروریسم و هم با جنگ‌های بی‌قید اخلاقی مخالف بود.

میشل فوکو

فوکو فیلسوف، روان‌شناس، تاریخدان، باستان‌شناس اندیشه، متفکر و جامعه‌شناس فرانسوی تلقی کلاسیک از قدرت را نقد می‌کند و نشان می‌دهد که قدرت در شبکه‌ای از روابط جاری است خشونت همیشه آشکار و فیزیکی نیست، بلکه می‌تواند در قالب انضباط، نظارت، نرمال‌سازی و تولید هنجار عمل کند.

برای مثال، زندان، مدرسه و پزشکی فقط نهادهای خدماتی نیستند، بلکه سازوکارهایی برای تولید «سوژه‌های منضبط» هستند. در این معنا، خشونت در خودِ تعریف آنچه «طبیعی» یا «منحرف» است، حضور دارد. البته فوکو حتی نسبت به مدارا نیز رویکردی انتقادی دارد: مدارا ممکن است در عمل شکلی از کنترل باشد، اگر پذیرش تفاوت تنها در چارچوب هنجارهای مسلط مجاز باشد.

 از نگاه فوکو بدن به‌عنوان محل اعمال قدرت است . او توضیح می دهد :  چگونه دولت‌های مدرن به‌جای شکنجه علنی، از روش‌های انضباطی استفاده می‌کنند: نظارت، امتحان، پرونده‌سازی، طبقه‌بندی، دوربین، مدرسه، پادگان و زندان.این‌ها بدن انسان را «مطیع» و قابل‌کنترل می‌کنند.

میشل فوکو
میشل فوکو

خشونت مدرن می‌تواند نرم و پنهان باشدفوکو نشان می‌دهد که جامعه مدرن الزاماً کمتر خشن نشده؛ بلکه شکل خشونت تغییر کرده است.به‌جای اعدام در میدان شهر، اکنون افراد از طریق کنترل روانی، هنجارسازی و نظارت دائمی مدیریت می‌شوند.

دانش می‌تواند ابزار خشونت باشدفوکو مفهوم مشهور «قدرت/دانش» را مطرح می‌کند:هر دانشی بی‌طرف نیست؛ دانش می‌تواند انسان‌ها را تعریف، طبقه‌بندی و کنترل کند.مثلاً روان‌پزشکی، جرم‌شناسی یا پزشکی ممکن است تعیین کنند چه کسی «عادی» و چه کسی «منحرف» است. این برچسب‌گذاری نوعی خشونت نمادین و اجتماعی ایجاد می‌کند.

 همچنین از نگاه فوکو در دوره مدرن، دولت‌ها فقط بر افراد حکومت نمی‌کنند، بلکه بر «زندگی» جمعیت‌ها نیز مدیریت اعمال می‌کنند:سلامت، تولد، مرگ، واکسیناسیون، آمار، بهداشت و کنترل جمعیت.فوکو این را «زیست‌قدرت» می‌نامد. این قدرت می‌تواند هم محافظت‌کننده باشد و هم سرکوبگر.

اندیشمندانی مثل فوکو و ژیژک خشونت را بیشتر از آنکه فیزیکی بدانند ، پنهان و ساختاری می دانند اسلاوی ژیژک فیلسوف، نظریه‌پرداز، جامعه‌شناس، منتقد فرهنگی و سیاست‌مدار اسلوونیایی می‌گوید ما معمولاً فقط خشونت آشکار را می‌بینیم مثل : جنگ، ترور، قتل.

اما خشونت مهم‌تر ممکن است «ساختاری» باشد مثل : فقر، تبعیض، نابرابری، سازوکارهای سرمایه‌داری. ژیژک   خشونت ساختاری را «خشونت عینی» می‌نامد؛ خشونتی که آن‌قدر عادی شده که دیده نمی‌شود. این‌ها نشان می‌دهند که خشونت فقط فیزیکی نیست، بلکه در نهادها، قانون و اقتصاد پنهان است.

مجموع دیدگاه‌هایی که ذکر کردم نشان می دهد خشونت اجتماعی و سیاسی صرفاً نتیجه رفتارهای فردی نیست، بلکه به ساختار قدرت، کیفیت ارتباطات عمومی، الگوهای شناسایی اجتماعی و نظام‌های دانایی وابسته است. مدارا نیزفراتر از وجوه فردی ، مفهومی ساده و یک‌بعدی نیست؛ بلکه پروژه‌ای مداوم برای حفظ شرایط گفت‌وگو، به‌رسمیت‌شناسی تکثر و جلوگیری از سلطه آشکار و پنهان است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2248531

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =