چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

این روزها بارها به این فکر کرده‌ام که چرا در روزهای جنگ، ناخودآگاه به سراغ چنین کتابی رفتم. شاید پاسخ این باشد که جنگ، بیش از هر زمان دیگری، ما را با شکنندگی شناخت روبه‌رو می‌کند. در روزهای بحران، شایعه سریع‌تر از حقیقت حرکت می‌کند...ملت‌ها فقط با ساختن پل‌ها، جاده‌ها و کارخانه‌ها بازسازی نمی‌شوند. آن‌ها زمانی دوباره قد می‌کشند که توانایی اندیشیدن خود را نیز بازسازی کنند.

گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران با نگارش مطلبی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داد، با الهام از کتاب «شناخت شناخت» اثر ادگار مورن، به ضرورت حیاتی حفظ و بازسازی ظرفیت اندیشیدن جامعه در بحبوحه بحران‌ها و جنگ‌ها می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که جنگ‌ها پیش از ویرانی شهرها، شیوه اندیشیدن ما را از طریق بمباران اطلاعاتی، شایعات و هیجانات شبکه‌های اجتماعی فرسوده می‌کنند. در دنیای امروز که با پارادوکس «فراوانی اطلاعات و دشواری فهم» روبه‌روست، شناخت دیگر آینه واقعیت نیست، بلکه بازسازی آن توسط ذهن است که دارای اهمیت می باشد. از این رو، مهم‌ترین رسالت دانشگاه و استادان در عصر پس از جنگ و ظهور هوش مصنوعی، صرفاً تولید دانش یا ارائه پاسخ نیست، بلکه حفاظت از عقلانیت، آموزش «چگونگی اندیشیدن» و تبیین پیچیدگی‌هاست. آینده ایران نیازمند متخصصانی است که بتوانند میان علوم مختلف پل بزنند و با تکیه بر «اندیشه پیچیده»، مرزهای سنتی دانش را بردارند. بزرگ‌ترین سرمایه راهبردی کشور، نه منابع طبیعی، بلکه کیفیت شیوه اندیشیدن شهروندان و توانایی آن‌ها در «بازسازی شناخت» برای مقاومت در برابر فریب و آشفتگی است.

****

این روزها مشغول خواندن کتاب شناختِ شناخت اثر ادگار مورن هستم. شاید عجیب به نظر برسد که درست پس از روزهایی که جامعه ما جنگ دوازده‌روزه، جنگ رمضان و رخدادهای پرالتهاب تیرماه ۱۴۰۵ را پشت سر گذاشته است، کسی از یک کتاب فلسفی و معرفت‌شناختی بنویسد. اما هرچه بیشتر در صفحات این کتاب پیش می‌روم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که دقیقاً در چنین روزهایی باید درباره «شناخت» سخن گفت. زیرا جنگ‌ها پیش از آنکه شهرها را ویران کنند، اگر مراقب نباشیم، شیوه اندیشیدن ما را فرسوده می‌کنند.[۱]

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

جنگ، فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد. گاهی جنگ در صفحه تلفن همراه ماست؛ میان هزاران خبر، تصویر، روایت، تحلیل، شایعه و تفسیر که هر ثانیه برای تصاحب ذهن ما با یکدیگر رقابت می‌کنند. گاهی جنگ در شبکه‌های اجتماعی است؛ جایی که سرعت، جای دقت را می‌گیرد و هیجان، فرصت تأمل را می‌بلعد. گاهی نیز جنگ در درون خود ما رخ می‌دهد؛ میان آنچه دیده‌ایم، آنچه شنیده‌ایم و آنچه تصور می‌کنیم حقیقت است.

ادگار مورن، یکی از بزرگ‌ترین متفکران معاصر، کتابی را نه درباره سیاست، نه اقتصاد و نه فناوری، بلکه درباره خودِ «شناخت» نوشته است. او از ما می‌خواهد پیش از آنکه جهان را تغییر دهیم، یک پرسش ساده اما بنیادین را از خود بپرسیم: آیا مطمئنیم جهان را همان‌گونه که هست می‌بینیم؟

شاید به همین دلیل باشد که ادگار مورن، یکی از بزرگ‌ترین متفکران معاصر، کتابی را نه درباره سیاست، نه اقتصاد و نه فناوری، بلکه درباره خودِ «شناخت» نوشته است. او از ما می‌خواهد پیش از آنکه جهان را تغییر دهیم، یک پرسش ساده اما بنیادین را از خود بپرسیم: آیا مطمئنیم جهان را همان‌گونه که هست می‌بینیم؟

این پرسش، شاید مهم‌ترین پرسش عصر ما باشد. سال‌ها تصور می‌کردیم مسئله اصلی جوامع، کمبود اطلاعات است. اینترنت آمد تا اطلاعات را فراوان کند. هوش مصنوعی آمد تا دسترسی به دانش را آسان‌تر کند. امروز تقریباً هیچ پرسشی نیست که در چند ثانیه نتوان پاسخی برای آن پیدا کرد. اما همزمان، احساس می‌کنیم فهمیدن جهان از همیشه دشوارتر شده است. این پارادوکس، همان چیزی است که مورن سال‌ها پیش درباره آن هشدار داده بود.

او می‌گوید شناخت، آینه واقعیت نیست؛ بازسازی واقعیت است. ذهن انسان، جهان را همان‌گونه که هست دریافت نمی‌کند. انتخاب می‌کند، حذف می‌کند، به آن معنا می‌دهد، آن را با حافظه، فرهنگ، هیجان، زبان و تجربه‌های گذشته درمی‌آمیزد و در نهایت چیزی را می‌سازد که ما نامش را «واقعیت» می‌گذاریم. اگر این گزاره را بپذیریم، بسیاری از منازعات امروز نیز معنای دیگری پیدا می‌کنند.

اختلاف بسیاری از انسان‌ها، اختلاف بر سر واقعیت نیست؛ اختلاف بر سر شیوه شناخت واقعیت است. هنگامی که کتاب واقعیت سازمانی را با دکتر علی اکبر فرهنگی، چهره ماندگار مدیریت و بنیانگذار رشته مدیریت رسانه در کشور می‌نوشتیم گاهی ساعت‌ها درباره همین اختلاف بر سر شیوه شناخت واقعیت و ساخت و برساخت آن در رسانه (مبحث فکت، واقعیت، حقیقت) بحث می‌کردیم.

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است
نشسته:علی اکبر فرهنگی - ایستاده: هومن قاپچی

در روزهای اخیر، بارها از خود پرسیده‌ام که پس از پایان یک جنگ، مهم‌ترین وظیفه دانشگاه چیست؟ بازسازی ساختمان‌ها؟ تولید مقاله؟ برگزاری همایش؟ پاسخ منفی است. به گمان نگارنده، وقتی اسلحه‌ها سخن می‌گویند، دانشگاه نباید سکوت کند؛ اما نه برای آنکه به میدان سیاست روزمره وارد شود، بلکه برای آنکه از مهم‌ترین سرمایه هر جامعه محافظت کند؛ عقلانیت.

شناخت، آینه واقعیت نیست؛ بازسازی واقعیت است. ذهن انسان، جهان را همان‌گونه که هست دریافت نمی‌کند. انتخاب می‌کند، حذف می‌کند، به آن معنا می‌دهد. اگر این گزاره را بپذیریم، بسیاری از منازعات امروز نیز معنای دیگری پیدا می‌کنند. اختلاف بسیاری از انسان‌ها، اختلاف بر سر واقعیت نیست؛ اختلاف بر سر شیوه شناخت واقعیت است

کار استاد دانشگاه فقط تدریس چند واحد درسی یا انتشار مقاله در مجلات علمی نیست. رسالت دانشگاه، حفاظت از ظرفیت اندیشیدن جامعه است. دانشگاه باید جایی باشد که در میانه هیاهوی روایت‌ها، فرصت مکث ایجاد کند؛ جایی که هیجان به تحلیل تبدیل شود، داده به فهم برسد و اختلاف نظر به گفت‌وگوی عقلانی بدل شود.

امروز بیش از هر زمان دیگری به استادانی نیاز داریم که صرفاً متخصص رشته خود نباشند، بلکه بتوانند میان دانش و جامعه پل بزنند؛ پیچیدگی را به زبان قابل فهم ترجمه کنند و به شهروندان بیاموزند چگونه درباره آنچه می‌بینند، دوباره بیندیشند.

در جهانی که هر روز پیچیده‌تر می‌شود، نقش دانشگاه نیز دگرگون شده است. اگر روزگاری دانشگاه محل تولید دانش بود، امروز باید محل تبیین نیز باشد. جامعه، بیش از انباشت اطلاعات، به تفسیرهای مسئولانه نیاز دارد.

یکی از مهم‌ترین درس‌های کتاب مورن این است که بزرگ‌ترین دشمن شناخت، جهل نیست؛ توهم دانایی است. وقتی تصور می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم، دیگر چیزی نمی‌آموزیم. وقتی فکر می‌کنیم فقط یک روایت وجود دارد، دیگر روایت‌های دیگر را نمی‌بینیم. وقتی گمان می‌کنیم فقط یک رشته علمی می‌تواند مسئله‌ای را توضیح دهد، از فهم خود مسئله دور می‌شویم. شاید به همین دلیل است که جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، به سمت همگرایی علوم و فناوری‌ها حرکت کرده است.

هوش مصنوعی دیگر فقط یک فناوری رایانه‌ای نیست. علوم شناختی دیگر صرفاً شاخه‌ای از روان‌شناسی نیست. علوم داده دیگر فقط به آمار محدود نمی‌شود. علوم اجتماعی رایانشی، علوم اعصاب، اقتصاد رفتاری، فلسفه فناوری، شبکه‌های پیچیده، زیست‌فناوری و مطالعات رسانه، آرام‌آرام در حال ساختن یک منظومه دانشی جدید هستند؛ منظومه‌ای که در آن مرزهای سنتی رشته‌ها هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود.

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

این دقیقاً همان چیزی است که ادگار مورن دهه‌ها پیش از آن با عنوان «اندیشه پیچیده» یاد می‌کرد. او معتقد بود بزرگ‌ترین خطای علم مدرن، تخصصی شدن نبود؛ تکه‌تکه شدن دانش بود. ما جهان را قطعه‌قطعه کردیم، اما فراموش کردیم که مسائل واقعی، مرز رشته‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند.

علوم داده دیگر فقط به آمار محدود نمی‌شود. علوم اجتماعی رایانشی، علوم اعصاب، اقتصاد رفتاری، فلسفه فناوری، شبکه‌های پیچیده، زیست‌فناوری و مطالعات رسانه، آرام‌آرام در حال ساختن یک منظومه دانشی جدید هستند؛ منظومه‌ای که در آن مرزهای سنتی رشته‌ها هر روز کم‌رنگ‌تر می‌شود. این دقیقاً همان چیزی است که ادگار مورن دهه‌ها پیش از آن با عنوان «اندیشه پیچیده» یاد می‌کرد. او معتقد بود بزرگ‌ترین خطای علم مدرن، تخصصی شدن نبود؛ تکه‌تکه شدن دانش بود...

بحران مسکن، فقط بحران مسکن نیست. سلامت روان، فقط مسئله روان‌شناسان نیست. هوش مصنوعی، فقط دغدغه مهندسان نرم‌افزار نیست. رسانه، دیگر فقط رسانه نیست. هر یک از این‌ها شبکه‌ای از فناوری، فرهنگ، اقتصاد، شناخت، سیاست، جامعه و اخلاق را در خود حمل می‌کنند.

شاید به همین دلیل است که هرچه جلوتر می‌رویم، بیش از گذشته احساس می‌کنم آینده ایران را نمی‌توان با علوم دیروز فهمید. نه به این دلیل که علوم گذشته بی‌ارزش شده‌اند؛ بلکه چون مسئله‌ها، ماهیت دیگری پیدا کرده‌اند. ما معمولاً آینده را با واژه‌هایی مانند هوش مصنوعی، رباتیک، زیست‌فناوری، رایانش کوانتومی یا اقتصاد دیجیتال توصیف می‌کنیم.

اما گمان می‌کنم این تصویر، هنوز کامل نیست. مسئله اصلی آینده، خود فناوری نیست. مسئله، «همگرایی فناوری‌ها» است. در کنار آن، پدیده‌ای مهم‌تر نیز در حال شکل‌گیری است؛ همگرایی علوم.

اگر در گذشته یک جامعه‌شناس می‌توانست بدون شناخت الگوریتم‌ها درباره افکار عمومی سخن بگوید، یا یک مهندس می‌توانست بدون شناخت جامعه، فناوری طراحی کند، امروز دیگر چنین چیزی ممکن نیست. آینده، از آن متخصصانی است که بتوانند میان علوم مختلف ارتباط برقرار کنند؛ همان چیزی که مورن آن را «پیوند دادن دانش‌ها» می‌نامد.

امروز برای فهم یک شایعه در شبکه‌های اجتماعی، تنها دانستن ارتباطات کافی نیست. باید علوم شناختی را شناخت تا سازوکار سوگیری‌های ذهنی را فهمید؛ علوم داده را درک کرد تا الگوهای انتشار اطلاعات تحلیل شوند؛ نظریه شبکه‌ها را دریافت تا مسیرهای نفوذ روایت‌ها آشکار شود؛ و جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی را نیز به کار گرفت تا روشن شود چرا یک جامعه، روایتی را می‌پذیرد و جامعه‌ای دیگر همان روایت را پس می‌زند.

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

این همان جایی است که علوم اجتماعی رایانشی اهمیت پیدا می‌کند؛ دانشی که تلاش می‌کند رفتارهای اجتماعی را نه صرفاً با مشاهده، بلکه با داده، مدل‌سازی، شبیه‌سازی و تحلیل شبکه‌ها مطالعه کند. اما حتی این علم نیز اگر از فلسفه، اخلاق، فرهنگ و شناخت جدا شود، ناقص خواهد بود.

ماشین‌ها احتمال‌ها را محاسبه می‌کنند. انسان‌ها درباره پیامدهای اخلاقی تصمیم‌ها گفت‌وگو می‌کنند. ماشین‌ها حافظه‌ای عظیم دارند. اما حافظه، همان خرد نیست. شاید بزرگ‌ترین رسالت دانشگاه در عصر هوش مصنوعی، آموزش اطلاعات نباشد؛ آموزش اندیشیدن باشد. نه اندیشیدن درباره پاسخ‌ها؛ بلکه اندیشیدن درباره خودِ اندیشیدن. همان چیزی که ادگار مورن از آن با عنوان «شناختِ شناخت» یاد می‌کند

به همین دلیل است که احساس می‌کنم در سال‌های آینده، موفق‌ترین دانشگاه‌ها آن‌هایی نخواهند بود که بیشترین تعداد رشته را داشته باشند؛ بلکه آن‌هایی خواهند بود که بتوانند مرز میان رشته‌ها را بردارند.

در این میان، نقش استاد دانشگاه و پژوهشگر نیز تغییر کرده است. سال‌ها پیش، شاید کافی بود استاد، دانشی را که در کتاب‌ها وجود داشت به دانشجویان منتقل کند. اما امروز، هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه هزاران صفحه متن تولید کند. بنابراین مزیت استاد دیگر در «دانستن» نیست. مزیت او در «فهمیدن» است.

در «پرسیدن سؤال درست» است. در «تبیین» است. در «روشن کردن نسبت میان پدیده‌ها» است. جامعه امروز بیش از آن که به تولیدکنندگان پاسخ نیاز داشته باشد، به معماران فهم نیاز دارد. کسانی که بتوانند از دل انبوه داده‌ها، معنا استخراج کنند. کسانی که بتوانند به جامعه بیاموزند هر خبر الزاماً حقیقت نیست، هر تصویر الزاماً واقعیت نیست و هر روایت الزاماً بازتاب جهان بیرون نیست.

اگر استاد دانشگاه نتواند این نقش را ایفا کند، فاصله میان دانشگاه و جامعه هر روز بیشتر خواهد شد؛ زیرا جامعه، پاسخ‌های خود را از جای دیگری خواهد گرفت؛ از الگوریتم‌ها، از شبکه‌های اجتماعی و از موتورهای هوش مصنوعی.

این اتفاق، الزاماً به معنای مرگ دانشگاه نیست؛ اما می‌تواند به معنای کمرنگ شدن مرجعیت فکری آن باشد. هوش مصنوعی، بزرگ‌ترین آزمون دانشگاه نیز هست. بسیاری هنوز می‌پرسند آیا هوش مصنوعی جای استاد را خواهد گرفت؟

به گمان من، این پرسش، پرسش درستی نیست. پرسش درست این است که استادی که فقط پاسخ منتقل می‌کند، چه تفاوتی با یک ماشین دارد؟ ماشین‌ها هر روز در تولید پاسخ بهتر می‌شوند. اما انسان‌ها هنوز تنها موجوداتی هستند که می‌توانند درباره خود پرسش تأمل کنند. ماشین‌ها الگوها را تشخیص می‌دهند. انسان‌ها می‌توانند درباره ارزش الگوها قضاوت کنند.

ماشین‌ها احتمال‌ها را محاسبه می‌کنند. انسان‌ها درباره پیامدهای اخلاقی تصمیم‌ها گفت‌وگو می‌کنند. ماشین‌ها حافظه‌ای عظیم[۲] دارند. اما حافظه، همان خرد[۳] نیست. شاید بزرگ‌ترین رسالت دانشگاه در عصر هوش مصنوعی، آموزش اطلاعات نباشد؛ آموزش اندیشیدن باشد. نه اندیشیدن درباره پاسخ‌ها؛ بلکه اندیشیدن درباره خود اندیشیدن. همان چیزی که ادگار مورن از آن با عنوان «شناخت شناخت» یاد می‌کند.

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

این روزها بارها به این فکر کرده‌ام که چرا در روزهای جنگ، ناخودآگاه به سراغ چنین کتابی رفتم. شاید پاسخ این باشد که جنگ، بیش از هر زمان دیگری، ما را با شکنندگی شناخت روبه‌رو می‌کند. در روزهای بحران، شایعه سریع‌تر از حقیقت حرکت می‌کند.

جنگ، بیش از هر زمان دیگری، ما را با شکنندگی شناخت روبه‌رو می‌کند. در روزهای بحران، شایعه سریع‌تر از حقیقت حرکت می‌کند...در چنین شرایطی، خواندن یک کتاب فقط یک عادت فرهنگی نیست؛ نوعی تمرین ذهنی برای حفظ عقلانیت است. نوشتن نیز فقط تولید متن نیست؛ مقاومتی آرام در برابر فراموشی و سطحی‌نگری است

ترس، قدرت تحلیل را کاهش می‌دهد. هیجان، جای استدلال را می‌گیرد. و ذهن، بیش از هر زمان دیگری مستعد خطاست. در چنین شرایطی، خواندن یک کتاب فقط یک عادت فرهنگی نیست؛ نوعی تمرین ذهنی برای حفظ عقلانیت است.

نوشتن نیز فقط تولید متن نیست؛ مقاومتی آرام در برابر فراموشی و سطحی‌نگری است. شاید به همین دلیل است که معتقدم حتی در بحبوحه جنگ نیز نباید از خواندن و نوشتن غافل شد. ملت‌ها فقط با ساختن پل‌ها، جاده‌ها و کارخانه‌ها بازسازی نمی‌شوند. آن‌ها زمانی دوباره قد می‌کشند که توانایی اندیشیدن خود را نیز بازسازی کنند.

شاید این حکایت را شنیده باشید. آورده‌اند که روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر در طوس مجلس وعظ داشت. مردم چنان بسیار آمده بودند که دیگر جایی برای نشستن نبود. معرّف مجلس برخاست و گفت: خدایش بیامرزاد، هر کسی از آنجا که هست، یک گام فراتر آید. شیخ ابوسعید چون این سخن شنید، گفت: هر چه ما خواستیم بگوییم و همه پیغامبران گفته‌اند، او گفت.

سپس از جای برخاست و مجلس را پایان داد و آن روز سخن دیگری نگفت. پیام این حکایت ساده اما عمیق است. رشد، با مقایسه خود با دیگران آغاز نمی‌شود. کافی است انسان از همان جایی که ایستاده اند، تنها یک قدم به سوی آگاهی، مهربانی، صداقت و حقیقت بردارد.[۴]

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است

سال‌ها پیش فرانسیس بیکن گفت: «دانش، قدرت است.» اما جهان امروز، جمله دیگری را طلب می‌کند. قدرت، فقط در داشتن دانش نیست؛ در شناختن سازوکار شناخت است. جامعه‌ای که بداند چگونه می‌اندیشد، چگونه خطا می‌کند، چگونه فریب می‌خورد و چگونه روایت‌ها ذهن او را شکل می‌دهند، دیرتر دچار آشفتگی خواهد شد و سریع‌تر خود را بازسازی خواهد کرد.

شاید به همین دلیل است که امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کنم ایران آینده، پیش از هر چیز، به یک پروژه بزرگ «بازسازی شناخت» نیاز دارد. پروژه‌ای که از مدرسه آغاز شود، در دانشگاه تعمیق یابد، در رسانه ترویج شود و در سیاست‌گذاری عمومی به رسمیت شناخته شود.

اگر قرار است از آینده سخن بگوییم، باید بپذیریم که سرمایه راهبردی ایران فقط نفت، گاز، معادن، فناوری یا حتی نخبگانش نیست. مهم‌ترین سرمایه ایران، کیفیت شیوه اندیشیدن ایرانیان است. این سرمایه، نه با بخشنامه ساخته می‌شود، نه با الگوریتم؛ بلکه با خواندن، نوشتن، گفت‌وگو، تردید، نقد و آموزش مستمر شکل می‌گیرد.

ادگار مورن کتاب خود را با این امید نوشت که انسان، پیش از آنکه جهان را بشناسد، محدودیت‌های شناخت خود را بشناسد. شاید ما نیز در ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به همین فروتنی معرفتی نیاز داشته باشیم؛ اینکه بپذیریم هیچ فرد، هیچ رشته علمی و هیچ فناوری‌ای به‌تنهایی قادر به فهم تمام پیچیدگی‌های جهان نیست و شاید بزرگ‌ترین درس این روزهای پرالتهاب نیز همین باشد: جنگ، روزی تمام می‌شود؛ تا آن روز باید مراقب باشیم ذهن‌ها ویران نشوند. و برای آنکه ذهن‌ها ویران نشوند، باید در هیاهوی جنگ، سلاح اندیشیدن را زمین نگذاریم. همین.

چرا جنگ باعث شکنندگی شناخت می شود؟ /در بحبوحه جنگ، سلاح اندیشه را زمین نگذاریم / دشمن اصلی نه جهل که توهم دانایی است
واپسین لحظات عمر پروفسور حسابی (مطالعه حتی در بستر مرگ)

 پانوشت ها:

[۱] چندی پیش یکی از دوستان می گفت چه حوصله‌ای داری، آخر این خواندن و نوشتن تو در این روزها به چه درد می‌خورد...

[۲] Mass Memory

[۳] Wisdom

[۴] منبع: محمد بن منور، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید، باب دوم، فصل دوم، حکایت ۱۸.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2249570

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =

آخرین اخبار