انقلاب ۵۷؛رمزگشایی از پیروزی رسانه‌های کوچک بر امپراتوری خبری پهلوی / رسانه‌ها و بحران هویت در ایران / شاه چرا سرنگون شد؟

به‌گفته محمود مقدس: «نویسندگان انقلاب ایران را نه صرفاً نتیجه بحران ساختاری، بلکه نمونه‌ای از یک بحران هویت جمعی عمیق ارزیابی می‌کنند و بر این باورند که این بحران هویت نه یک تضاد ساده میان سنت و مدرنیته، بلکه میان فرایند مدرنیزاسیون وابسته و خودکامانه و زبانی سنت‌گرایانه مبتنی بر فرهنگ بومی بود که طی آن ساختارهای ارتباطی رقیب تعاریف و چشم‌اندازهای متفاوتی از اجتماع ملی عرضه می‌کردند.»

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین‌واندیشه ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با محمود مقدس نوشت: «رسانه‌های کوچک، انقلاب بزرگ؛ ارتباطات، فرهنگ و انقلاب ایران» نوشته آنابل سربرنی-محمدی و علی محمدی با ترجمه محمود مقدس، از تازه‌های انتشارات کرگدن است. کتاب که بررسی نقش و پویایی ارتباطات در بسیج مردم در انقلاب ۵۷ ایران قلمداد می‌شود، گزارشی تحلیلی از نقش رسانه‌ها در انقلاب ایران به‌دست می‌دهد که البته با داستان زندگی نویسندگان درهم‌تنیده است. نویسندگان در این اثر، با پس‌زمینه‌ای از گرایش‌های چپ‌گرایانه ضدامپریالیستی و علاقه به فرهنگ جهان سوم، همچنین عشق به عدالت، آزادی‌های سیاسی و فناوری، روایتی دست‌اول از انقلاب ایران عرضه می‌کنند. ایبنا به‌مناسبت انتشار این کتاب، با محمود مقدس به گفت‌وگو نشسته است. ترجمه «سیاست‌های عشایری در ایران»، «لکان و پسافمینیسم»، «نفت ایرانی» و «هیتلر در تاریخ» از جمله آثار مقدس هستند.

****

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران

لطفاً در آغاز بفرمایید کتاب، گونه‌ای خاطره‌گویی است یا تحلیل تاریخی؟ نویسندگان کتاب که هستند و در آن مقطع (۱۹۷۷-۱۹۷۹) در ایران چه می‌کردند؟

نویسندگان کتاب آنابل سربرنی محمدی و علی محمدی از اساتید بارز و برجسته حوزه ارتباطات و رسانه می‌باشند. دکتر علی محمدی در مقام دانشیار گروه مطالعات رسانه سال‌ها به‌عنوان عضو هیئت‌علمی دانشگاه ترنت ناتینگام همکاری کرده و در همین دانشگاه بازنشسته شده و درعین‌حال با دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به‌عنوان استاد مدعو و سخنران همکاری داشته است. ایشان سال‌ها در حوزه رسانه به تدریس و پژوهش پرداخته و آثاری چون «پرسش از جهانی شدن؛ فرهنگ سرمایه» و «پرسش از رسانه‌ها» را در این زمینه به رشته تحریر درآورده است.

آنابل سربرنی، همسر ایشان نیز از صاحب‌نظران و استادان برجسته حوزه رسانه و ارتباطات بوده است. سربرنی بعد از ترک ایران، مدتی در کوئینز کالج نیویورک به تدریس پرداخت و بعدها به انگلستان بازگشت و تنها استاد ارتباطات دانشگاه لستر و از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۹ میلادی رئیس مرکز ارتباطات جمعی این دانشگاه بود. او در سال ۲۰۰۴ به دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی(SOAS) پیوست و دو سال بعد، مرکز مطالعات رسانه و فیلم این دانشکده را تأسیس کرد و اولین رئیس آن شد. مطالعات ایشان نیز عمدتاً در حوزه جهانی‌سازی، ارتباطات و فرهنگ متمرکز بوده است. از جمله آثار مهم ایشان هم می‌توان به «بی‌بی‌سی فارسی و منافع انگلیس در ایران» (که ترجمه هم شده)، «بلاگستان؛ اینترنت و سیاست در ایران»، «جهانی‌شدن، ارتباطات و جامعه مدنی در حال گذار» و ... اشاره کرد. متأسفانه هردو عزیز دیگر در قید حیات نیستند، اما آثاری که به جا گذاشته‌اند و شاگردانی که پرورش داده‌اند به پویایی دانش ارتباطات و ادامه این روند کمک شایانی کرده است.

در مورد ماهیت کتاب باید گفت که کتاب کاملاً کتابی تحلیلی و عملی بوده و نویسنده کوشیده با رویکرد و نگاه علمی (البته ایدئولوژیک که برای جوانان آن دوران چیز چندان عجیبی نبوده) به تحلیل انقلاب ایران از منظر ارتباطات بپردازد. البته کتاب به دلیل تجربه نزدیک و دست اول نویسندگان از زندگی در ایران در ایام انقلاب، خالی از برخی روایت‌های شخصی نیست، اما این امر به هیچ عنوان کتاب را به خاطره‌گویی تقلیل نمی‌دهد.

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران
آنابل سربرنی

 مراد مولف از «صداهای گوینده و نویسنده» در کتاب چیست و کشمش این دو بر سر چه بوده است؟

سربرنی در مقدمه کتاب از وجود دو صدا در اثر حرف می‌زند، صداهایی که در واقع متعلق به خود و همسرش به‌عنوان نویسندگان اثر است. علی محمدی به‌عنوان نویسنده‌ای فارسی‌زبان و سربرنی به‌عنوان مولفی اهل انگلیس.

کتاب در واقع تجلی درگیری‌های سیاسی و شخصی هر دو نفر و کشمکش‌هایی است که در طول بیست‌سال داشته‌اند. البته از نگاه بنده، صدای غالب صدای سربرنی است و این از فروتنی ایشان است که سهمی برابر به همسر خود می‌دهد.

آنابل سربرنی از شکل‌های گوناگون تجربه انقلاب ایران سخن می‌گوید. این شکل‌ها چه تأثیری بر نحوه نگارش اثر داشته است؟

سربرنی در کتاب یادآور می‌شود که به چند شکل انقلاب ایران را تجربه کرده است: به‌عنوان یک انگلیسی، به‌عنوان یک یهودی که درباره نهضتی اسلامی می‌نویسد؛ به‌عنوان یک زن درباره بافتاری به‌شدت سلسله‌مراتبی که در آن «مسأله زنان» همیشه تهدیدی برای نظم حاکم بوده؛ و در مقام کسی که به‌خاطر دیاسپورای یهودْ در بریتانیا به دنیا آمده و این اثر را در بافتار سیاسی دیگری، یعنی در تبعید می‌نویسد.

دیگر نویسنده اثر هم اولین عضو خانواده‌ای سنتی بود که به دانشگاه رفت و نخستین تجربیات سیاسی‌اش به‌عنوان دانشجو را در تهران و در آخرین روزهای دولت دمکراتیک مصدق به‌دست آورد و در ادامه هم برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد. تمامی این تجربیات در خلق اثر حاضر حضور داشته است و نویسندگان را به چشم‌اندازهایی مجهز نمود که از آن به بررسی و تحلیل انقلاب ایران پرداختند.

به‌طور خاص، باید به دیدگاه‌های ایدئولوژیک این دو نفر اشاره کرد که مثل بسیاری از جوان‌های آن عصر، چپ بوده و رویای مبهمی از یک جامعه‌ اشتراکی آرمانی را در سر داشتند و تصور می‌کردند انقلاب ایران به چنین آرمانشهری ختم خواهد شد.

چرا مولفین خود را در نسبت با انقلاب ایران، هم خودی و هم غیرخودی می ‌دانند؟

نویسندگان در توضیح این این ادعا به وضعیت دوگانه خود اشاره می‌کنند. آن‌ها تحصیلات خود در غرب و مطالعه آثار مارکس و دیویی و فروید را در کنار عشق‌شان به حافظ و سعدی و مولانا می‌نشانند، این‌که در دانشگاه‌های ایران- ملی (شهید بهشتی)، دماوند، فارابی و دانشکده رادیو و تلویزیون- درس می‌دادند و ترس از حضور همیشگی ساواک همواره در کلاس‌ها موج می‌زد، اینکه مثلاً از طبقه متوسط تحصیل‌کرده بودند و آرمان‌های چپ‌گرایانه‌شان، حساسیت رژیم و البته جامعه را برمی‌انگیخت.

از یک سو، سیاست‌های مدرن‌سازی شاه به گسترش طبقه متوسط، توسعه ارتباطات بین‌المللی و ... انجامیده بود و از سویی دیگر او سیستمی که شکل داده بود مهم‌ترین مانع تحقق آرمانشهری بودند که نویسندگان در ذهن می‌پروریدند. در کنار این‌ها باید اشاره کرد که سربرنی در عین انگلیسی بودن، پاسپورت ایرانی داشت و تا حدودی فارسی می‌دانست. تمام این خاستگاه‌ها و تجربیات، وضعیت بینابینی را به دو نویسنده بخشیده و سبب درگیری‌شان در جهان‌های گوناگونی شده که باعث گردیده در نسبت با انقلاب هم خودی محسوب شوند و هم غیرخودی.

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران

در پیش‌گفتار کتاب آورده‌اید که مولفین در رویاهای خود، ایران بعد از پهلوی را جامعه‌ای آزاد، دموکراتیک و سوسیالیست می‌پنداشتند. شرایط پس از انقلاب، چه تغییری در نگرش ایشان پدید آورد؟

به‌هرحال، چنان‌که عرض شد، بخش زیادی از فعالان طبقه متوسط به‌خصوص جوانان با توجه به جو زمانه، چپ بودند و تصورشان از آینده انقلاب ایران، ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی بود. با این همه، روند انقلاب که به پررنگ شدن بُعد مذهبی آن و خارج شدن نیروهای غیرمذهبی به‌خصوص جریانات چپ از صحنه انجامید، سبب برباد رفتن آرزوهای این طیف شد، البته بماند که فهم چپ‌گرایان از مفهوم آزادی را باید مورد توجه قرار داد.

تجربه فاجعه‌بار حکومت‌های سوسیالیستی قرن بیستم و تصور چپ‌ها از برپایی آرمانشهر سوسیالیستی پشت پرده آهنین این کشورها باعث می‌شد تصور کنند در ایران هم چنین خواهد شد، غافل از اینکه پویایی‌های درونی جامعه و نقش پررنگ مذهب در حیات سیاسی ایرانیان تقدیر متفاوتی برای انقلاب رقم خواهد زد.

زندگی مولفین و تجربه زیسته آن‌ها در ایران، چه تأثیری بر صحت‌وسقم مطالب کتاب گذارده است؟

به‌هرحال حضور نویسندگان به‌عنوان استاد دانشگاه در ایران به آن‌ها موقعیت ممتازی، جدا از نگرش ایدئولوژیک‌شان بخشیده بود که باعث می‌شد روایت‌شان هم به‌عنوان صاحب‌نظران حوزه ارتباطات و هم به‌عنوان کسانی که در متن بسیاری از حوادث به‌خصوص در پایتخت بودند معتبر باشد، البته همان‌طورکه عرض شد، دیدگاه ایدئولوژیک‌شان می‌تواند نقطه ضعفی مهم قلمداد شود.

آیا پیدایی «رسانه‌های قوی» و مدرنیزاسیون سبب ایجاد بحران هویتی عمیق در ایران گشت؟

نویسندگان کتاب معتقدند رسانه‌ها در جهان سوم اغلب بخشی از ساختارهای قدرت دولت‌های اقتدارگرا هستند، هرچند ابزار مقاومت در برابر این دولت‌ها هم محسوب می‌شوند. آن‌ها انقلاب ایران را نه صرفاً نتیجه بحران ساختاری، بلکه نمونه‌ای از یک بحران هویت جمعی عمیق ارزیابی می‌کنند و بر این باورند که این بحران هویت نه یک تضاد ساده میان سنت و مدرنیته، بلکه میان فرایند مدرنیزاسیون وابسته و خودکامانه و زبانی سنت‌گرایانه مبتنی بر فرهنگ بومی بود که طی آن ساختارهای ارتباطی رقیب تعاریف و چشم‌اندازهای متفاوتی از اجتماع ملی عرضه می‌کردند.

در ایران یک هویت «ابتدایی» ناگهان از سوی چندین نیرو مورد تهدید واقع شد: توسعه پرشتاب، راهبرد توسعه‌ای که سخت به غرب وابسته بود و رژیمی سرکوبگر که سعی داشت این هویت سنتی را هرچه بیشتر تضعیف کند. با سیاسی شدن مذهب، این پدیده به‌طرز غیرعادی‌ای شکل یک نیروی سیاسی/ ایدئولوژیک نیرومند را به خود گرفت و همبستگی‌ای را شکل داد که توانست ایدئولوژی‌های سکولار را به چالش بکشد.

رسانه‌های الکترونیک جهان را به خانه‌های ایرانیان آوردند، جهانی شگفت‌آور و دستکاری‌شده که در برنامه‌های تلویزیونی واردشده از غرب با تصاویری از خشونت، روابط بی‌پرده و کالاهای مصرفی بازنمایی می‌شد. سیستم پخش گسترده مناطق حاشیه‌ای و روستاهای کوچک را به مراکز شهری به خصوص تهران پیوند داد.

رادیو و تلویزیون در واقع یک مخاطب ملی ایجاد کرد و ایرانیان را از طریق اطلاعات و تصاویر به پروژه ملی متصل نمود. این رسانه‌ها از طریق حجم بالایی از برنامه‌های وارداتی که محیط فضایی را تغییر و روستاهای ایران را به «دهکده جهانی» پیوند داد، مخاطبی توده‌ای به وجود آورد و پیامدهایی پیش‌بینی‌نشده ایجاد کرد.

نتیجه اینکه، رسانه‌ها بحران هویت در ایران را که فرایند توسعه سریع اما وابسته‌ای را تجربه می‌کرد تشدید نمود و واکنش سنت‌گرایانه را برای «محافظت» از هویت‌های قدیمی‌تر شتاب بخشید. یک زبان قدرتمند و عمومی ضدامپریالیستی علیه جریان فرهنگی شکل گرفت که ایرانیان آن را تضعیف‌کننده هویت خویش می‌دیدند.

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران
ساختمان قدیم رادیو تهران

رسانه‌های کوچک چگونه تغییرات انقلابی پدید آوردند؟

رسانه‌های کوچک مختلف در فرایند انقلاب به‌صورت ابزاری مهم در دست مخالفان، اعم از سکولار و مذهبی درآمدند. برای مثال، از سال ۱۳۵۵ نوارهای کاست- به‌عنوان مناسب‌ترین قالب برای سخنرانی‌ها و نطق‌های طولانی امام خمینی- از نجف به ایران سرازیر شد که زائران و مسافران با خود به همراه می‌آوردند و از طریق شبکه مساجد توزیع می‌شدند، به‌طوری‌که حتی شاه هم از این شبکه ارتباطی جایگزین خبردار شد و در خاطراتش به‌اختصار به این نکته اشاره کرد.

حضور امام در فرانسه ناگهان ایشان را در کانون توجه رسانه‌های جهان قرار داد، زیرا حالا او در دسترس‌تر بود. برخی از مشهورترین روزنامه‌نگاران جهان از شبکه‌های مهم خبری به این روستای سابقاً آرام سفر کردند تا روی فرش بنشینند و با این رهبر انقلابی جدید و غیرمعمول مصاحبه کنند.

ارتباطات بین‌المللی نیز که در فرانسه بسیار بهتر در دسترس بود گسترش فرایند تولید نوار کاست را تسهیل نمود. در خانه استیجاری امام همیشه دو دستگاه ضبط کار می‌کرد و سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های او را ضبط و برای پخش یا انتقال به ایران تکثیر می‌کردند.

سخنرانی‌های شریعتی در حسینیه ارشاد در سال ۱۳۵۵ نیز در مقیاس وسیع ضبط و توزیع می‌شد، توسط دست‌فروش‌های خیابانی به فروش می‌رسید و حتی به روستاها نیز می‌رفت. حتی مخالفان سکولار نیز چند نوار تولید کردند، از جمله ضبط مطالب ارائه‌شده در شب‌های شعر گوته که در سال ۱۳۵۶ در تهران برگزار شد.

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران

شب‌نامه‌ها، بیانیه‌ها، جزوه‌ها و اعلامیه‌های مکتوب هم نقش مهمی در این روند ایفا نمودند. تولید، تکثیر و توزیع این مواد که حاوی مطالبی در محکومیت رژیم بودند و به قول نویسندگان می‌شد آن‌ها را صبح‌ها سر کلاس درس یا روی شیشه جلو اتومبیل‌ها پیدا کرد یا با صدای بلند در مساجد، قهوه‌خانه‌ها و سایر اماکن عمومی خوانده می‌شد، روی در و دیوار و درخت ‌چسبانده می‌شدند و ساواک و ارتش هر روز مجبور بودند از سطح شهر جمع‌آوری‌شان کند، همه در همه‌گیری فرایند انقلاب نقش مهمی داشتند. تصاویر شابلونی روی دیوار، شعارها، دیوارنوشته‌ها و ... نیز حائز اهمیت بودند.

به‌باور نویسندگان، این رسانه‌ها با ترکیبی از سه کارکرد توصیه به عمل، هویت‌آفرینی و تهییج مخاطب ایفای نقش کردند. نویسندگان حتی به نقش شایعه هم به‌عنوان رسانه‌ای برخوردار از شبکه‌ای وسیع و قدرتمند اشاره می‌کنند که به‌واسطه پیش‌بینی‌های سیاسی فراوان و سناریوهای احتمالی آینده به‌سرعت به مجموعه رویدادهای احتمالی تبدیل می‌شدند و به‌عنوان سلاحی در جنگ ایدئولوژیک علیه رژیم و دستگاه تبلیغاتی آن به کار می‌رفتند.

رسانه‌ها و بحران هویت در ایران

مخالفان سکولار و مذهبی از چه ابزارهای ارتباطی استفاده می‌کردند؟

همان‌طورکه در پاسخ سئوال قبل ذکر شد، تمامی مخالفان اعم از سکولار و مذهبی از این رسانه‌ها، اعم از نوار کاست، شب‌نامه‌ها، بیانیه‌ها، اعلامیه‌ها، دیوارنوشته‌ها، نشریات زیرزمینی، شایعه و ... در جریان انقلاب استفاده کردند و قوت این رسانه‌های کوچک که بیش از رسانه‌های حکومتی مورد اعتماد مخاطبین بودند توانست در آماده‌سازی مردم، تقویت همبستگی و تشویق آن‌ها به عمل، مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

دقیقاً به این دلیل، رسانه‌های قوی در ایران فاقد مشروعیت بودند که استقلالی نداشتند و به‌مانند رژیمی که بر سر کار بود نامشروع دانسته می‌شدند. رسانه‌های جمعی در فرایندهای توسعه ناموزون، سرکوب سیاسی و انحطاط فرهنگی که مضامین اصلی مخالفت‌های سیاسی بودند، نقش داشتند. رژیم در زمانی که خود از نظر اقتصادی ضعیف و به‌لحاظ سیاسی بی‌ثبات بود، پیوندهای ضعیفش را با نیروهای اجتماعی سنتی قطع کرد.

حکومت با عدم‌اجازه به طبقات مدرن جهت ایجاد داشتن هرگونه سازمان و فعالیت سیاسی مستقل، شرایط یک گذار سیاسی مسالمت‌آمیز را از بین برد و فرهنگ دوگانه‌ای آفرید که در آن استبداد سلطنتی سنتی با استفاده از رسانه‌های جمعی مدرن در برابر اقتدار مذهبی سنتی و فرهنگ عامه دینی قرار گرفت.

در همین‌جا بود که پتانسیل سیاسی عظیم «رسانه‌های کوچک» برای توسعه فضاهای عمومی در بافتارهایی به‌ظاهر ناممکن رخ نمود و در بسیج یک جنبش عظیم مردمی مخالف شاه و عرضه فرصت‌های مورد انتظار برای سازماندهی سیاسی و ارتباطات سیاسی نقش ایفا کنند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2249651

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =