معامله مناصب دولتی مثل کالا در بازار؛ بقاء فساد با افزایش سود نسبت به ضرر/ فساد مقام ارشد بعلاوه فساد سطح خیابان یعنی پیوند فساد کلان و خرد

فساد را نباید مجموعه‌ای از اعمال منفرد افراد بد دانست؛ بلکه باید آن را یک نظام سازمان‌یافته دید... در بسیاری از جوامع، فساد نه از روی «بدذاتیِ» افراد، بلکه به دلیلِ منطقِ سود و زیان رخ می‌دهد. وقتی ساختارهای نهادی و قوانین به گونه‌ای طراحی شده باشند که «هزینه‌یِ فساد» بسیار کم و «سودِ آن» بسیار بالا باشد، افراد (حتی افرادِ بااخلاق) در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که برای بقا یا پیشرفت در آن سیستم، ناچار به مشارکت در فساد می‌شوند. از این منظر، فساد «منطقی» است، چون بازیگرانِ سیستم، بر اساسِ قواعدِ موجود، بهترین استراتژی را برای رسیدن به هدفِ خود انتخاب می‌کنند.

گروه اندیشه: دکتر چاندرا شِکار، کتابی نوشته به نام «منطق فساد چرا پایدار می‌ماند و چرا اصلاحات شکست می‌خورد؟». این کتاب توسط انتشارات دانشگاه کمبریج در ۳۱ آوریل ۲۰۲۶ (۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵) منتشر شده است. با توجه به وضعیت ویژه ایران در حوزه فساد،وحید اسلام‌زاده مقدمه آن را ترجمه و مهمترین بخش های کتاب را برای ایران و ایرانیان، معرفی می کند. از نظر اسلام‌زاده، چاندرا شِکار در این کتاب با رد دیدگاه‌های متعارف، استدلال می‌کند که فساد صرفاً ناشی از حریص بودن افراد یا انحراف اخلاقی کارگزاران نیست، بلکه منطقی عقلانی و نهادینه‌شده در دل ساختارهای سیاسی و اقتصادی است. او بر اساس ۷ سال پژوهش میدانی نشان می‌دهد که فساد کلان در سطوح بالای قدرت از طریق «بازار غیررسمی مناصب دولتی» به فساد خرد در سطح خیابان پیوند می‌خورد؛ جایی که مقامات ارشد پست‌های اداری را در ازای رشوه یا نفوذ سیاسی واگذار کرده و بوروکرات‌های پایین‌دستی نیز رشوه‌خواری را راهی برای جبران هزینه‌های خود می‌دانند. از این رو، اصلاحاتی که صرفاً بر مجازات افراد تمرکز دارند شکست می‌خورند، زیرا ساختارِ بازتولیدکننده را دست‌نخورده باقی می‌گذارند. تا زمانی که این بازار ساختاری برچیده نشود، سیستم به بازتولید خود ادامه خواهد داد. این مقاله را در ادامه می خوانید:

****

معامله مناصب دولتی مثل کالا در بازار؛ بقاء فساد با افزایش سود نسبت به ضرر فساد/ فساد مقام ارشد بعلاوه فساد سطح خیابان یعنی پیوند فساد کلان و خرد
چاندرا شِکار

مقدمه و پرسش بنیادین

چاندرا شِکار در این کتاب به دنبال پاسخ به یک سوال بسیار دشوار است: «اگر فساد آسیب‌زا است و همه (حتی فسادکاران) می‌دانند که می‌تواند آسیب برساند، چرا با وجود تلاش‌های مداوم برای اصلاح، همچنان باقی می‌ماند و حتی گاهی قدرت می‌گیرد؟» او استدلال می‌کند که فساد صرفاً یک «انحراف اخلاقی» یا «رفتار بد» نیست، بلکه یک «منطق عقلانی» است که در دل ساختارهای سیاسی و اقتصادی نهادینه شده است.

فساد همه‌جا هست. از سیاستمداران و بوروکرات‌های ارشد گرفته تا بوروکرات‌های سطح خیابان، و از ثروتمندترین کشورها گرفته تا فقیرترین آن ها، فساد همچنان گسترده است و تلاش‌ها برای مبارزه با آن همچنان به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسند. پیمایش‌های جهانی نشان می‌دهند که سطح فساد طی دهه‌ی گذشته تغییر چندانی نکرده است؛ این در حالی است که قوانین جدید، نهادهای ضدفساد و فشار افکار عمومی افزایش یافته‌اند. سیاستمداران و بوروکرات‌ها می‌آیند و می‌روند، اما فساد باقی می‌ماند. چرا؟

پاسخ متعارف به این پرسش که چرا فساد تداوم می‌یابد این است که مقامات فاسد، کنشگرانی خطاکارند؛ افرادی حریص که هرگاه بتوانند بدون گرفتار شدن، رشوه بگیرند، چنین می‌کنند. مشوق‌های بهتر طراحی کنید، بازرسی را تقویت کنید، زیرساخت قضایی را بهبود بخشید، خطاکاران را مجازات کنید، و فساد باید کاهش یابد. بااین‌حال، این توضیح در عمل کارآیی لازم را ندارد. فساد در بیشتر نقاط جهان، به‌ویژه در کشورهای درحال‌توسعه، همچنان در سطح بالایی باقی مانده است. این کتاب استدلال می‌کند که پاسخ متعارف، مسئله را به‌درستی شناسایی نمی‌کند. این کتاب با تکیه بر هفت سال پژوهش میدانی در سه بوروکراسی عمده‌ی دولتی در پرجمعیت‌ترین ایالت هند، یعنی اوتار پرادش ــ پلیس، مقررات زیست‌محیطی و امور عمومی ــ نشان می‌دهد که فساد به‌صورت موارد منفرد ناشی از کنشگران خطاکارِ فردی رخ نمی‌دهد. فساد یک نظام است و از طریق سازوکاری عمل می‌کند که اصلاحات ضدفساد به‌طور مستمر از آن غفلت می‌کنند.

 بینش کلیدی: فساد در رأس، فساد در قاعده را ایجاد می‌کند

همه‌ی اشکال فساد یکسان نیستند. این کتاب فساد را به دو شکل فساد بزرگ و فساد خرد دسته‌بندی می‌کند.

فساد بزرگ: فساد مقامات ارشد است؛ مانند سیاستمداران ارشد، بوروکرات‌های ارشد، وزیران و رؤسای دستگاه‌ها که تصمیم‌های مهم سیاست‌گذاری را اتخاذ می‌کنند.
فساد خرد: فساد بوروکرات‌های سطح خیابان است؛ مانند مأموران پلیس، بازرسان و مهندسان رده‌ی پایین که سیاست‌های دولت را اجرا می‌کنند.

این دو شکل فساد معمولاً پدیده‌هایی جدا از یکدیگر در نظر گرفته می‌شوند؛ گویی هر یک به‌طور مستقل و جداگانه رخ می‌دهد و وقوع یکی هیچ تأثیری بر وقوع دیگری ندارد. این کتاب خلاف این دیدگاه را نشان می‌دهد: فساد بزرگ و فساد خرد از طریق سازوکاری به یکدیگر پیوند علّی دارند که من آن را «بازار غیررسمی مناصب دولتی» می‌نامم.

این بازار غیررسمی بیانگر مبادلات اجتماعی میان مقامات ارشد و بوروکرات‌های سطح خیابان است. مقامات ارشد ــ خواه سیاستمداران ارشد باشند و خواه بوروکرات‌های ارشد، بسته به دستگاه موردنظر ــ در ازای دریافت رشوه، نفوذ سیاسی و روابط شخصی، مأموریت‌ها و جایگاه‌های مطلوب را به بوروکرات‌های سطح خیابان واگذار می‌کنند.

بوروکرات‌های سطح خیابان، پس از مشارکت در این بازار مناصب دولتی، استخراج رانت از مردم را نه یک تخلف، بلکه راهی مشروع برای جبران هزینه‌ای در نظر می‌گیرند که برای به‌دست‌آوردن و حفظ جایگاه خود متحمل شده‌اند.

به این ترتیب، فساد بزرگ مقامات ارشد در فرایند انتقال و انتصاب بوروکرات‌های سطح خیابان، شرایط نهادی‌ای ایجاد می‌کند که فساد خرد را در سطح خیابان عادی و مشروع جلوه می‌دهد.

 چرا این موضوع برای اصلاحات اهمیت دارد؟

اصلاحات ضدفساد اغلب نگاهی وبری به بوروکراسی دارند. آنها فرض می‌کنند که مقامات ارشد، مأموریت‌ها و جایگاه‌های اداری را بر اساس شایستگی واگذار خواهند کرد و اگر بوروکرات‌های سطح خیابان به استخراج رانت دست بزنند، اقدامات انضباطی مناسب را علیه آنان انجام خواهند داد.

اما هنگامی که فساد مقامات سطح خیابان و مقامات ارشد به یکدیگر پیوند خورده باشد ــ چنان‌که این کتاب نشان می‌دهد ــ بعید است این اصلاحات موفق شوند. مقامات ارشد انگیزه‌ی چندانی برای برخورد با زیردستان خود ندارند اگر خودشان از فساد آنها بهره‌مند باشند. هنگامی که چنین پیوندهایی وجود داشته باشد، برخورد با رشوه‌خواری در سطح خیابان، بازار غیررسمی مناصب دولتی را دست‌نخورده باقی می‌گذارد؛ در نتیجه، فشار بر بوروکرات‌های سطح خیابان برای استخراج رشوه هرگز از میان نمی‌رود.

به همین ترتیب، محاکمه و مجازات یک مقام ارشد تنها یک بازیگر را از میان برمی‌دارد و ساختار را بدون تغییر باقی می‌گذارد. بنابراین، تا زمانی که بازار مناصب دولتی برچیده نشود، نظام فساد خود را بازتولید می‌کند و فساد ادامه خواهد یافت. این صرفاً داستانی درباره‌ی هند نیست.

همان‌گونه که کتاب استدلال می‌کند، منطق فساد درباره‌ی اخلاق فردی نیست؛ درباره‌ی نظام فساد است؛ نظامی که حول بازار مناصب دولتی سازمان یافته و فساد بزرگ مقامات ارشد را به فساد خرد بوروکرات‌های سطح خیابان پیوند می‌دهد. تمرکز بر کنشگران فردی کافی نیست. آنچه لازم است، برچیدن بازار مناصب دولتی است تا فساد دیگر برای بوروکرات‌های سطح خیابان و مقامات ارشد، به یک انتخاب عقلانی تبدیل نشود.

پرسش اصلی کتاب چیست؟

پرسش مرکزی کتاب بسیار ساده، اما از لحاظ نظری بسیار عمیق است: اگر تقریباً همه می‌دانند فساد چیست، قوانین ضدفساد فراوان است، مردم با آن مخالف‌اند و دولت‌ها مرتباً برنامه‌های اصلاحی اجرا می‌کنند، چرا فساد همچنان باقی می‌ماند؟ و چرا اصلاحات ضدفساد بارها شکست می‌خورند؟

شِکار با پاسخ متعارف مخالفت می‌کند. توضیح رایج این است که فساد نتیجه‌ی افراد فاسد است: کارمند یا سیاستمداری که حریص است، رشوه می‌گیرد و اگر احتمال مجازات کم باشد، دست به فساد می‌زند. بنابراین راه‌حل نیز ظاهراً روشن است: مجازات شدیدتر؛ نظارت بیشتر؛ افزایش دستمزد؛ اصلاح ساختار اداری؛ ایجاد نهادهای ضدفساد؛ افزایش شفافیت.

اما نویسنده می‌گوید این توضیح، بخش مهمی از واقعیت را نمی‌بیند. فساد را نباید مجموعه‌ای از اعمال منفرد افراد بد دانست؛ بلکه باید آن را یک نظام سازمان‌یافته دید. و به نظرم همین نکته، کتاب را برای مطالعه‌ی جامعه‌شناختی بسیار جالب می‌کند.

او استدلال می‌کند که در بسیاری از جوامع، فساد نه از روی «بدذاتیِ» افراد، بلکه به دلیلِ منطقِ سود و زیان رخ می‌دهد. وقتی ساختارهای نهادی و قوانین به گونه‌ای طراحی شده باشند که «هزینه‌یِ فساد» بسیار کم و «سودِ آن» بسیار بالا باشد، افراد (حتی افرادِ بااخلاق) در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که برای بقا یا پیشرفت در آن سیستم، ناچار به مشارکت در فساد می‌شوند. از این منظر، فساد «منطقی» است، چون بازیگرانِ سیستم، بر اساسِ قواعدِ موجود، بهترین استراتژی را برای رسیدن به هدفِ خود انتخاب می‌کنند.

تز اصلی کتاب

اگر بخواهم کل کتاب را در یک جمله خلاصه کنم: فساد زمانی پایدار می‌شود که فساد در سطوح بالای دولت با فساد در سطوح پایین بوروکراسی به یکدیگر متصل شوند. این اتصال، قلب نظریه‌ی شِکار است. او فساد را به دو نوع اصلی تقسیم می‌کند:

فساد بزرگ: فسادی است که در سطوح بالای قدرت رخ می‌دهد؛ برای مثال: سیاستمداران ارشد؛ وزیران؛ مقامات عالی‌رتبه؛ مدیران ارشد دستگاه‌های دولتی.
فساد خرد: فسادی که در سطح کارگزاران و کارکنان خط مقدم دولت رخ می‌دهد: پلیس؛ بازرسان؛ مهندسان دولتی؛ مأموران اجرایی؛ کارمندانی که مستقیماً با شهروندان سروکار دارند.

نکته‌ی بسیار مهم این است که نویسنده این دو را دو پدیده‌ی جداگانه نمی‌داند. از نظر او، این دو نوع فساد می‌توانند در یک زنجیره‌ی واحد قرار بگیرند.

تحلیلِ مکانیسم‌های حفظِ فساد

شِکار توضیح می‌دهد که چرا فساد مانند یک «موجودِ زنده» عمل و در برابر نابودی مقاومت می‌کند. او چند عامل اصلی را برمی‌شمارد:

اثرِ شبکه‌ای: فساد در قالبِ شبکه‌هایی از روابطِ متقابل عمل می‌کند. اگر فردی بخواهد فساد را ترک کند، ممکن است توسطِ شبکه‌یِ خود طرد شود یا توسطِ سیستمِ رقیب نابود گردد. بنابراین، «خروج از سیستم» هزینه‌ی بسیار بالایی دارد.

هم‌افزاییِ نهادی: فساد تنها در یک بخش (مثلاً پلیس) رخ نمی‌دهد؛ بلکه با بخش‌های دیگر (مثل قوه قضائیه یا رسانه‌ها) در یک پیوندِ متقابل قرار می‌گیرد. این هماهنگی باعث می‌شود که هیچ بخشِ مستقلی نتواند به تنهایی علیه کلِ سیستم برخیزد.

عدمِ تقابلِ قدرت: وقتی نهادهای نظارتی ضعیف باشند، فساد از حالتِ «استثنا» خارج شده و به «قاعده‌یِ عملی» تبدیل می‌شود.

ایده‌ی بسیار مهم «بازار منصب دولتی»

به نظرم یکی از مهم‌ترین مفاهیم کتاب همین است:  «بازار منصب دولتی»: یعنی منصب دولتی صرفاً یک جایگاه اداری نیست؛ در شرایط خاص می‌تواند به دارایی اقتصادی و سیاسی قابل خریدوفروش تبدیل شود. برای مثال، اگر یک مقام سیاسی بتواند تعیین کند چه کسی به یک منصب اداری مهم منصوب شود، آن منصب ارزش پیدا می‌کند.

فردی که برای به‌دست‌آوردن آن منصب هزینه می‌کند، انتظار دارد بعداً این هزینه را از طریق درآمدهای غیررسمی، رشوه، امتیازات و شبکه‌های فساد جبران کند. در اینجا یک رابطه‌ی بسیار مهم شکل می‌گیرد:

قدرت سیاسی → انتصاب اداری → پرداخت برای منصب → استخراج رشوه → بازگشت منابع به شبکه‌ی قدرت

بنابراین فساد دیگر فقط «رشوه گرفتن یک کارمند» نیست. یک بازار شکل گرفته است. و همین مفهوم، به‌نظر من، یکی از نقاط قوت نظری کتاب است.

معامله مناصب دولتی مثل کالا در بازار؛ بقاء فساد با افزایش سود نسبت به ضرر فساد/ فساد مقام ارشد بعلاوه فساد سطح خیابان یعنی پیوند فساد کلان و خرد
وحید اسلام‌زاده

پارادوکسِ اصلاحات: چرا اصلاحات شکست می‌خورد؟

این بخش، مهم‌ترین و تلخ‌ترین قسمتِ کتاب است. شِکار معتقد است که اکثر تلاش‌ها برای مبارزه با فساد، نه تنها موفق نمی‌شوند، بلکه گاهی باعث «تثبیتِ فساد» می‌شوند. دلایل اصلی عبارتند از:

اصلاحاتِ سطحی: دولت‌ها اغلب قوانینی را وضع می‌کنند که ظاهرِ مبارزه با فساد را دارند (مانند ایجادِ سازمان‌های مبارزه با فساد)، اما این سازمان‌ها خودشان بخشی از ساختارِ قدرت می‌شوند و به جای مبارزه، به ابزاری برای «پاکسازیِ رقبا» تبدیل می‌شوند.

تغییرِ قواعدِ بازی بدون تغییرِ انگیزه‌ها: اگر شما یک قانونِ سخت‌گیرانه وضع کنید اما «انگیزه‌یِ اقتصادی» یا «نیازِ اجتماعی» برای فساد را تغییر ندهید، بازیگرانِ سیستم فقط روش‌هایِ پیچیده‌تری برای دور زدنِ قانون پیدا می‌کنند (مثلاً از فسادِ آشکار به فسادِ زیرپوستی یا قانونی تغییر می‌دهند).

اثرِ بازگشتی: وقتی اصلاحاتِ واقعی تهدیدی برای منافعِ طبقه حاکم محسوب شود، آن‌ها از تمامِ ابزارهایِ قدرت برای فلج کردنِ روندِ اصلاحات استفاده می‌کنند.

مقاومتِ ذی‌نفعان: کسانی که از سیستم فعلی سود می‌برند، قدرت زیادی دارند. آن‌ها از ابزارهای اصلاحی (مثل قوانین جدید یا نهادهای نظارتی) برای تضعیف رقبای خود استفاده می‌کنند، اما خودشان را از آن سیستم مستثنی می‌کنند.

تغییر شکل فساد: وقتی یک راهِ سنتیِ فساد بسته می‌شود، فساد نمی‌میرد؛ بلکه شکل خود را تغییر می‌دهد. مثلاً از «رشوه مستقیم» به سمت «رانت‌های سیاسی» یا «مدیریت‌های پیچیده مالی» حرکت می‌کند که شناسایی آن‌ها بسیار دشوارتر است.

چرا فساد از بالا به پایین منتقل می‌شود؟

فرض کنیم یک کارمند جزء برای گرفتن یک منصب اداری یا حفظ آن، مستقیماً یا غیرمستقیم هزینه‌ای پرداخته باشد. او حالا با یک مسئله روبه‌روست:چگونه هزینه‌ای را که برای موقعیت خود پرداخته جبران کند؟ یکی از راه‌ها استخراج رشوه از مردم است. بنابراین کارمند جزء ممکن است مجبور شود از کسانی که با او سروکار دارند پول بگیرد. در این شرایط، اگر دولت فقط بگوید: «رشوه گرفتن کارمند ممنوع است»

ولی بازار بالادستی منصب دولتی همچنان برقرار باشد، مسئله حل نمی‌شود. زیرا فشار اقتصادی و سیاسی که کارمند را به استخراج رشوه سوق می‌دهد همچنان وجود دارد. این همان چیزی است که نویسنده با تعبیر «ماهیت چسبنده فساد» توضیح می‌دهد؛ یعنی نوعی «چسبندگی» یا پایداری نهادی فساد.

چرا اصلاحات ضدفساد شکست می‌خورند؟

اینجا کتاب به عنوانش می‌رسد: چرا اصلاحات شکست می‌خورند؟ از نظر شِکار، یکی از اشتباهات اساسی اصلاحات ضدفساد این است که معمولاً از پایین به بالا عمل می‌کنند.

مثلاً: مأمور رشوه می‌گیرد → او را مجازات کنیم.
پلیس رشوه می‌گیرد → نظارت را افزایش دهیم.
بازرس رشوه می‌گیرد → دوربین نصب کنیم.
کارمند فاسد است → اخراجش کنیم.

اما اگر فساد این افراد به ساختار بالاتری متصل باشد، حذف یک فرد مشکل را حل نمی‌کند. چرا؟ چون ساختار تولیدکننده‌ی رفتار فاسد همچنان باقی است. این نکته بسیار مهم است:

حذف فرد فاسد ≠ حذف نظام فساد

به تعبیر دیگر، نویسنده از تحلیل «بازیگر محور» فاصله می‌گیرد و به سمت تحلیل «سیستم محور» می‌رود.

مطالعه‌ی موردی هند

کتاب صرفاً نظری نیست. شِکار برای بررسی مسئله، هفت سال پژوهش میدانی انجام داده و سه دستگاه بزرگ دولتی در ایالت اوتار پرادش هند را بررسی کرده است:

-پلیس 
-نظام مقررات زیست‌محیطی
-امور و پروژه‌های عمومی

این انتخاب‌ها اهمیت زیادی دارد، زیرا این سه حوزه اشکال متفاوتی از رابطه‌ی دولت و شهروند را نشان می‌دهند. بنابراین نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که نظریه‌ی او صرفاً درباره‌ی یک اداره یا یک نوع رشوه نیست.

نکته‌ی مهم: فساد یکدست نیست

یکی از نقدهای ضمنی کتاب به ادبیات رایج فساد این است که گاهی درباره‌ی «فساد» به‌گونه‌ای صحبت می‌شود که گویی یک پدیده‌ی واحد است. اما شِکار می‌گوید باید پرسید: چه کسی؟ در چه سطحی؟ با چه کسی؟ برای چه چیزی؟ در چه شبکه‌ای؟ و با چه رابطه‌ای با سایر اشکال فساد؟

به همین دلیل، تفکیک بین فساد بزرگ و فساد خرد صرفاً یک طبقه‌بندی توصیفی نیست. این تفکیک برای فهم مکانیسم بازتولید فساد ضروری است.

 مهم‌ترین تفاوت با نظریه‌ی «افراد فاسد»

توضیح فردگرایانه می‌گوید: فرد → انگیزه‌ی فساد → رفتار فاسد

اما شِکار تقریباً این رابطه را معکوس می‌کند:

ساختار فساد → ایجاد انگیزه‌ها و فشارها → رفتار افراد → بازتولید ساختار

در اینجا فرد همچنان اهمیت دارد، اما دیگر واحد اصلی تحلیل نیست. فرد درون یک نظام قرار دارد. و همین تغییر زاویه‌ی دید، کتاب را از یک کتاب معمولی درباره‌ی «مبارزه با رشوه» جدا می‌کند.

چرا این نظریه اهمیت جامعه‌شناختی دارد؟

از دید جامعه‌شناسی، کتاب چند مسئله‌ی مهم را به هم پیوند می‌دهد:

-قدرت
چه کسی می‌تواند منصب توزیع کند؟

-بوروکراسی
منصب اداری چگونه ارزش اقتصادی پیدا می‌کند؟

-بازار
چگونه روابط سیاسی وارد منطق مبادله می‌شوند؟

-شبکه
چه کسانی از فساد سود می‌برند؟

-نهاد
چگونه رفتارهای فاسد به رویه‌های پایدار تبدیل می‌شوند؟

-عقلانیت
چرا افراد در یک ساختار فاسد، رفتارهایی انجام می‌دهند که از دید اخلاقی نادرست است اما از دید موقعیت خودشان عقلانی به نظر می‌رسد؟

این آخری بسیار مهم است. نویسنده نمی‌گوید فساد اخلاقاً درست است؛ می‌گوید برای فهم استمرار آن، نباید صرفاً به اخلاق فردی متوسل شویم.

یک نکته‌ی بسیار مهم درباره‌ی اصلاحات

شِکار به‌طور مشخص با این تصور مشکل دارد که: «اگر یک مقام فاسد را مجازات کنیم، فساد کاهش خواهد یافت». اگر ساختار باقی بماند، فرد دیگری جای او را می‌گیرد. به همین دلیل، اصلاحات باید به جای تمرکز صرف بر رفتارهای فاسد، به روابطی که فساد را تولید و بازتولید می‌کنند توجه کنند.

و به همین دلیل است که نتیجه‌ی کتاب به سمت یک توصیه‌ی ساختاری می‌رود: باید «بازار مناصب دولتی» را از بین برد. یعنی انتصاب به منصب دولتی نباید به کالایی تبدیل شود که از طریق شبکه‌های سیاسی خریدوفروش شود.

آیا کتاب فقط درباره‌ی هند است؟

خیر. مطالعات موردی کتاب هندی‌اند، اما ادعای نظری نویسنده گسترده‌تر است. انتشارات کمبریج نیز تأکید می‌کند که اگرچه کتاب بر هند متمرکز است، منطق مورد بحث می‌تواند در کشورهای دیگر نیز کاربرد داشته باشد.

این تمایز را باید حفظ کنیم: شواهد = هند اما تئوری =  بالقوه فراتر از هند. این موضوع برای ارزیابی علمی کتاب بسیار مهم است.

معامله مناصب دولتی مثل کالا در بازار؛ بقاء فساد با افزایش سود نسبت به ضرر فساد/ فساد مقام ارشد بعلاوه فساد سطح خیابان یعنی پیوند فساد کلان و خرد

ارزش نظری کتاب

به نظر من، مهم‌ترین سهم کتاب این است که سؤال را تغییر می‌دهد.

سؤال معمول: چرا افراد فاسد می‌شوند؟
سؤال شِکار: چه سازوکاری باعث می‌شود فساد بتواند خودش را بازتولید کند؟

این تغییر بسیار مهمی است. زیرا سؤال دوم ما را از روان‌شناسی فردی و اخلاقیات فردی به سمت: اقتصاد سیاسی + جامعه‌شناسی سازمان + نظریه‌ی بوروکراسی + سیاست + شبکه‌های قدرت می‌برد.

ارتباط کتاب با ادبیات قدیمی‌تر

یک نکته‌ی جالب این است که ایده‌ی «بازار منصب دولتی» کاملاً از آسمان نیامده است. در ادبیات اقتصاد سیاسی فساد، آثار قدیمی‌تری درباره‌ی رابطه‌ی فساد، بوروکراسی و «بازار منصب دولتی» وجود دارد؛ از جمله مقاله‌ی معروف رابرت وید در سال ۱۹۸۵ با عنوان: بازار ادارات دولتی: چرا دولت هند در توسعه بهتر نیست؟. 

اما اهمیت کار شِکار در این است که این ایده را با پژوهش میدانی جدید و با پیوند میان فساد بزرگ و فساد خرد به صورت یک نظریه‌ی منسجم‌تر مطرح می‌کند.

آیا کتاب برای مطالعه‌ ارزش دارد؟

بله، بسیار زیاد. حتی بیش از یک کتاب معمولی درباره‌ی فساد. چون مسئله‌ای است که بارها در مطالعات جامعه‌شناختی دنبال شده است، اینجا هم وجود دارد: چگونه یک پدیده‌ی اجتماعی از رفتار افراد فراتر می‌رود و به یک ساختار نسبتاً مستقل تبدیل می‌شود؟ این دقیقاً همان جایی است که جامعه‌شناسی وارد می‌شود.

فساد در نگاه شِکار: رفتار فردی نیست؛ رابطه است. شبکه است. بازار است. ساختار است. و در نهایت، یک نظام بازتولیدشونده است.

یک ارزیابی انتقادی اولیه

البته فعلاً فقط بر اساس اطلاعات رسمی کتاب، معرفی نویسنده و توضیحات ناشر قضاوت می‌کنیم؛ بنابراین هنوز نمی‌خواهم ادعا کنم که وارد جزئیات استدلال فصل‌های کتاب شده‌ام.

اما از همین حالا چند سؤال انتقادی بسیار مهم داریم:

اول: آیا سازوکار مشاهده شده در اوتار پرادش واقعاً قابل تعمیم به کشورهای دیگر است؟
دوم: آیا همه‌ی فساد را می‌توان به «بازار منصب دولتی» مرتبط کرد؟
سوم: نقش فرهنگ سیاسی، هنجارهای اجتماعی و اعتماد عمومی در نظریه‌ی شِکار چیست؟
چهارم: اگر بازار منصب دولتی حذف شود، آیا سایر بازارهای فساد خودبه‌خود از بین می‌روند؟
پنجم: رابطه‌ی نظریه‌ی او با نظریه‌های کلاسیک بوروکراسی، به‌خصوص وبر، چگونه است؟
ششم: این نظریه چه تفاوتی با نظریه‌های حامی‌گرایی، حمایت‌گرایی، رانت‌جویی، تصرف دولت و تسویه حساب‌های سیاسی دارد؟

و یک پرسش اساسی دیگر: از «فرد فاسد» به «نظام فساد»: چگونه فساد خود را بازتولید می‌کند؟

به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش‌هاست که مشخص می‌کند کتاب صرفاً یک مطالعه‌ی خوب درباره‌ی هند است یا واقعاً یک نظریه‌ی مهم درباره‌ی فساد ارائه کرده است.

نتیجه‌گیری و چشم‌انداز

شِکار نتیجه می‌گیرد که برای مبارزه با فساد، نباید صرفاً به دنبال «تغییرِ افراد» یا «افزایشِ مجازات‌ها» بود. راهکارِ واقعی، «بازطراحیِ ساختارِ انگیزه‌ها» است. تا زمانی که ساختارِ اقتصادی و سیاسی، «سودِ فساد» را از «سودِ قانون‌مداری» بیشتر بداند، هیچ اصلاحاتی به نتیجه نخواهد رسید.

«فساد، نه یک نقص در موتورِ سیستم، بلکه گاهی خود، روغنِ موتورِ آن سیستم است؛ و تا زمانی که طراحیِ موتور بر اساسِ این روغن باشد، تعویضِ روغنِ جدید، منجر به از کار افتادنِ کلِ موتور خواهد شد.»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2260181

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار