وحی یا مکاشفه عرفانی؟ قرآن درباره حقیقت پیام الهی چه می‌گوید؟

وحی پیامبر(ص) یک تجربه عرفانی شخصی بود یا پیامی الهی با حقیقتی فراتر از ادراک انسان؟ قرآن پاسخ متفاوتی به این پرسش می‌دهد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، وحی از جمله حقایق مهم و ماورایی در نظام هستی است که ارتباط میان انسان و خداوند را برقرار کرده و منشأ شکل‌گیری دین به شمار می‌رود. هرچند شناخت حقیقت وحی با توجه به محدودیت عقل بشری و عدم دسترسی انسان‌های غیرمعصوم به تمام ابعاد آن، ممکن است ناقص و همراه با خطا باشد، اما با تأمل و تدبر در آیات قرآن کریم می‌توان تصویری درست‌تر از حقیقت وحی به دست آورد.

تبیین حقیقت وحی و تفاوت آن با تجربه‌های عرفانی

بررسی دقیق آیات قرآن درباره وحی همچنین کمک می‌کند تا این حقیقت الهی را از سایر تجربه‌ها، دریافت‌ها و مکاشفات عرفانی انسان تفکیک کنیم.

بنابر روایت الشیعه، در این نوشتار، با استناد به برخی آیات قرآن کریم، حقیقت وحی به اختصار بررسی و تبیین می‌شود.

معنای لغوی وحی

لغت‌شناسان برجسته، برای واژه «وحی» معانی مختلفی بیان کرده‌اند. در «لسان العرب» آمده است:

«اصل الوحی فی اللغة کلها اعلام فی خفاء و لذلک صار الالهام یسمّی وحیاً»[1]

یعنی اصل معنای وحی در زبان، آگاه کردن و رساندن مطلبی به صورت پنهانی است و به همین دلیل، الهام نیز وحی نامیده شده است.

راغب اصفهانی نیز در «مفردات» می‌نویسد:

«اصل الوحی الاشاره السریعه و یتضمن السرعة امر وحی و ذلک یکون بالکلام علی سبیل الرمز و التعریض و قد یکون به صورت مجرّد عن الترکیب و باشارة ببعض الجوارح و الکتابة.»[2]

بر اساس این تعابیر، معنای لغوی وحی را می‌توان نوعی تفهیم و القای سریع و پنهانی دانست؛ معنایی که به اعتقاد بسیاری از لغت‌شناسان، جامع کاربردهای گوناگون این واژه است.

معنای اصطلاحی وحی

واژه «وحی» در قرآن کریم هم در زمینه هدایت تکوینی و هم در ارتباط با هدایت تشریعی به کار رفته است. در برخی آیات، وحی به عنوان شیوه هدایت تکوینی موجودات مختلف، از جمله گیاهان و جمادات مطرح شده است؛ اما بحث اصلی در این نوشتار، وحی تشریعی و آن نوع از وحی است که برای هدایت انسان و رساندن پیام الهی به او نازل می‌شود.

قرآن کریم درباره راه‌های ارتباط وحیانی میان خداوند و بشر می‌فرماید:

«وَ مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ[3]؛ و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد که با خدا سخن گوید مگر به وحی و الهام خدایا از پس پرده غیب عالم یا رسولی فرستند تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند. البته که او خدای دانای بلند مرتبه است.»

با این حال، وحی‌ای که خداوند بر پیامبران و رسولان خود نازل می‌کند و به واسطه آن، پیامبر از دیگر انسان‌ها متمایز می‌شود و دین نیز از آن سرچشمه می‌گیرد، صرفاً وحی به معنای عام نیست؛ بلکه مقصود، معنای خاص وحی است؛ یعنی نوعی تفهیم ویژه، رمزی و اختصاصی از جانب خداوند.

بر همین اساس، برخی از اندیشمندان دینی معاصر معتقدند:

«تنها به رابطه تفهیم و تفهم بین خدا و پیامبران، وحی می‌گویند و بقیه تفهیم و تفهم‌ها، دیگر وحی نیست. وحی، نوعی تعلیم الهی است که از راه‌های عادی موجود در اختیار انسان‌ها، حاصل نمی‌شود و خطاپذیر هم نیست»[4]

در حقیقت، وحی از جنس معرفت‌های حصولی و اکتسابی نیست. بیشتر اندیشمندان اسلامی آن را از سنخ علم حضوری می‌دانند؛ البته این علم حضوری نیز با سایر علوم حضوری انسان تفاوت دارد. خطاناپذیری وحی نیز از همین ویژگی حضوری بودن آن سرچشمه می‌گیرد.[5]

بنابراین، وحی را نمی‌توان نتیجه فعالیت فکری و ذهنی پیامبر دانست؛ بلکه با پدیده‌ای عینی و فراطبیعی مواجه هستیم که پیش از دریافت وحی الهی، پیامبر نسبت به محتوای آن علم و آگاهی نداشته است.

در این زمینه گفته شده است:

«حضرت محمد (ص) در نگاه قرآن، دارای دو گونه فکر کاملاً متمایز است، یک دسته معرفت‌های شخصی، که او هم مانند سایر انسان‌های هم عصر خویش از آن‌ها برخوردار بوده است، و یک سلسله معرفت‌هایی که فراتر از افق اندیشه عقلی و ذهنی اوست. نقطه پیدایش معرفت‌های وحیانی او یکباره و پس از قرآن و وابسته به یک حادثه کاملاً فراعقلی است».[6]

قرآن کریم نیز بر جنبه ماورایی وحی تأکید کرده و می‌فرماید:

«وَ کَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَ لَا الْإِیمَانُ وَ لکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛[7] و همین گونه که ما روح خود را به فرمان خویش برای وحی به تو فرستادیم و از آن پیش که وحی رسد نه دانستی که خدا چیست و نه فهم کردی که راه ایمان و شرع کدام است و لیکن ما آن کتاب و شرع را نور گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را خواهیم به آن نور هدایت می‌کنیم و اینک تو، خلق را هدایت خواهی کرد به راه راست.»

از این بیان می‌توان دریافت که وحی، منشأیی الهی و ماورایی دارد. بنابراین، دیدگاه‌هایی که وحی را نتیجه رشد عقلانی پیامبر می‌دانند، معرفت وحیانی را صرفاً مرحله‌ای از معرفت عقلانی تلقی می‌کنند یا از منظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی، وحی را انعکاس شخصیت درونی انسان و یا حاصل نبوغ اجتماعی می‌دانند، نمی‌توانند حقیقت ماهیت وحی را به‌درستی تبیین کنند؛ زیرا چنین برداشت‌هایی در نهایت به نوعی تفسیر مادی از حقیقت وحی منجر می‌شود.

از دیدگاه اندیشمندان اسلامی، منشأ وحی انسانی نیست. به بیان دیگر، پیامبر «مبدأ قابلی» وحی است، نه «مبدأ فاعلی» آن. حتی وحی را نمی‌توان همان تجربه دینی، مکاشفه یا شهودی دانست که عارفان در مواجهه با خداوند متعال به دست می‌آورند.

تقلیل وحی به تجربه دینی یا مکاشفه درونی

برخی دانشمندان و فلاسفه، وحی را نوعی نبوغ اجتماعی دانسته‌اند.[8] همچنین بعضی از متکلمان مسیحی تلاش کرده‌اند وحی را به تجربه‌ای درونی و دینی یا نوعی مکاشفه عرفانی تقلیل دهند.

این نوع تحلیل درباره نبوت و وحی نمی‌تواند بر وحی مورد نظر قرآن کریم منطبق شود؛ زیرا میان تجربه دینی به معنای عام، مکاشفه و تجربه وحیانی پیامبر تفاوت اساسی وجود دارد.[9]

اگر حقیقت وحی به تجربه دینی یا مکاشفه درونی تقلیل داده شود، زمینه برای طرح این شبهه فراهم می‌شود که پیامبر ممکن است در دریافت خود دچار خطا شده یا از محیط، شرایط اجتماعی و حتی دانسته‌های قبلی خود تأثیر پذیرفته باشد. در چنین صورتی، مصونیت دین از خطا و تحریف نیز با پرسش مواجه خواهد شد.

دینی که منشأ آن صرفاً تجربه عرفانی و دینی شخص پیامبر تلقی شود، نمی‌تواند به عنوان هدایت‌کننده همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی انسان معرفی شود.

در این زمینه آمده است:

«خصیصه مشترک هر نوع تجربه باطنی و معرفت مستقیم و بی واسطه، این است که متن آن واقعه و حال را نمی‌توان به دیگری انتقال داد؛ اما این تمایز را نمی‌توان نادیده گرفت که معرفت وحیانی هر چند تجربه باطنی شخص پیامبر است، ولی منشأ «بعثت» پیامبر است به خلاف تجارب عارفانه و مکاشفات دیگر که صرفاً ارزش فردی دارد. به عبارت دیگر اساساً هدف وحی نبوی، رسیدن پیام الهی به مردم است. بدین جهت تجارب عرفانی پیامبرانه در عین این که حکایت از حال درونی پیامبر دارد، محتوای همگانی و بعثت به سوی جامعه را نیز دارد. از این روی این سخن ناصواب خواهد بود که گفته شود پیامبران در کتاب‌های خویش، چیزی جز کشف و شهودشان را نگفته‌اند و در کشف شخصی و شهود هم پروای دیگران مطرح نیست در نتیجه زبان وحی عاری از استدلال است.»[10]

در نتیجه، اگرچه معرفت وحیانی پیامبر از جنس معرفت عقلانی نیست، این مسئله به هیچ وجه به معنای ناتوانی از اثبات حقیقت وحی با استدلال و برهان نیست. اتفاقاً همین قابلیت اثبات و برهان‌پذیری وحی یکی از وجوه تمایز آن با سایر مکاشفات و شهودات عرفانی است.

حقیقت وحی و شخصیت نبی

نکته مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، جایگاه شخصیت پیامبر در دریافت وحی است. پیامبر به واسطه برخورداری از موهبت نبوت، توانایی دریافت وحی را پیدا می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های همراه با مقام نبوت، «عصمت» است. اگر عنصر عصمت در نبوت وجود نداشته باشد، تضمینی برای الهی بودن و انتساب پیام وحی به خداوند وجود نخواهد داشت. بنابراین، عصمت در نبوت نقشی اساسی در اثبات ماورایی و متعالی بودن منشأ دین دارد.

نقش عصمت در الهی و غیبی بودن منشأ دین را می‌توان در سه مرحله مورد بررسی قرار داد. علامه طباطبائی در این‌باره می‌نویسد:

«بدیهی است که در این میانه خطایی واقع نخواهد شد و میانه و وسط عبارت است از پیامبر خدا که وحی را تلقی کرده و به مردم می‌رساند و در نتیجه باید نبی ۱- در تلقی وحی ۲- در حفظ دینی ۳- و در رسانیدن به مردم، مصون از خطا بوده باشد. و روشن است که چنانکه قول نبی تبلیغ است، فعل و عمل او نیز جنبه تبلیغی دارد. به عبارت دیگر، نبی باید انسانی بوده باشد که ادراک درونی او، در ضبط و حفظ وحی و زبان او در تبلیغ به مردم خطا نکند و کردار او، موافق گفتارش بوده باشد و در عین حال در سایر مراحل زندگی، مانند یک انسان عادی است.»[11]

ظرف نزول حقیقت وحی

با توجه به عصمت پیامبر در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی، پرسش دیگری مطرح می‌شود: حقیقت وحی در وجود پیامبر بر عقل او نازل شده است یا روح و قلب مبارک ایشان ظرف دریافت وحی بوده است؟

با توجه به آیات قرآن کریم، ظرف نزول حقیقت وحی، قلب و روح پیامبر اکرم(ص) است. وحی با توجه به ویژگی خاص خود، تنها می‌تواند در وجودی نازل شود که از سعه وجودی لازم برای دریافت و تحمل آن برخوردار باشد. قلب و روح پیامبر اکرم(ص) چنین ظرفیت و سعه‌ای را دارا بوده است.

خداوند متعال در سوره شعراء می‌فرماید:

«وَ إِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ؛ عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ؛[12] و این قرآن به حقیقت از جانب خدا نازل شده جبرئیل روح الامین (فرشته بزرگ خدا) نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورده تا به حکمت و اندرزهای آن خلق را متذکر ساخته و از عقاب خدا بترسانی.»

ضمیر «انه» در این آیات به قرآن بازمی‌گردد و مقصود از «روح الامین»، جبرئیل(ع) است. همچنین «قلب» در تعبیر قرآن، به حقیقتی از وجود انسان اشاره دارد که ادراک و شعور به آن نسبت داده می‌شود.

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان درباره این موضوع چنین توضیح می‌دهد:

«شاید وجه این که در جمله: (نزل به الروح الامین علی قلبک) پای قلب را به میان آورد، و نفرمود: (روح الامین) آن را بر تو نازل کرد، اشاره به این باشد: که رسول خدا (ص) چگونه وحی و قرآن نازل را تلقی می‌کرد؟ از آن جناب آن چیزی که وحی را از روح می‌گرفته نفس او بوده، نه مثلاً دست او یا سایر حواس ظاهریش، پس رسول خدا (ص) در حینی که به وی وحی می‌شد، هم می‌دید و هم می‌شنید، اما بدون این که دو حسّ بینایی و شنوایی‌اش به کار بیفتد.»[13]

جمع‌بندی

وحی در معنای لغوی، به مفهوم القای سریع و پنهانی است و در اصطلاح، به نوع خاصی از رابطه تفهیم و تفهم میان خداوند و پیامبران اطلاق می‌شود.

برخی تلاش کرده‌اند حقیقت وحی را به تجربه‌ای دینی، مکاشفه‌ای درونی یا تجربه‌ای عرفانی تقلیل دهند؛ در حالی که وحی مورد نظر قرآن کریم، ماهیتی متفاوت از تجربه‌های دینی و مکاشفات درونی دارد.

حقیقت وحی با مسئله عصمت پیامبران ارتباطی اساسی دارد و این عصمت، دریافت، حفظ و ابلاغ پیام الهی را از خطا مصون می‌سازد. همچنین بر اساس آیات قرآن کریم، قلب پیامبر اکرم(ص) ظرف نزول حقیقت وحی بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

[1] ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۲۰.

[2] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۵۵۲.

[3] شوری/۵۱.

[4] مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص ۲۴ و ۲۹.

[5] مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص ۱۲۷.

[6] سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۲۸ و نیز ر.ک: جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص ۵۲۷ و ۵۲۸.

[7] شوری/۵۲.

[8] ر.ک: سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص ۲۶۳.

[9] سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۳۴، ۴۵ و ۵۲.

[10] سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۹۵.

[11] ر.ک: طباطبایی، وحی و قرآن، ص ۶۰.

[12] شعراء/۱۹۳، ۱۹۴، ۱۹۵.

[13] طباطبایی، ترجمه المیزان، ج ۱۵، ص ۴۴۹.

 فهرست منابع

قرآن کریم.

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالکفر، بی‌تا.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۲ق.

سبحانی، جعفر، مسائل جدید در علم کلام، قم، مؤسسه امام صادق، بی‌تا.

سعیدی روشن، محمدباقر، تحلیل وحی (از دیدگاه اسلام و مسیحیت)، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵.

طباطبایی، محمدحسین، ترجمه المیزان، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۸.

طباطبایی، محمدحسین، وحی و قرآن، بی‌جا، نشر بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰.

مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی، قم، نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، بی‌تا.

کد مطلب 2270086

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =

آخرین اخبار