«تونل زمان» شبکه «من و تو»؛ از چاله «تاریخ سیاه» تا چاه «تاریخ صورتی»

«تونل زمان» با تکیه بر تصاویر واقعی، تصویری جذاب و نوستالژیک از ایران پیش از انقلاب به نسل‌هایی نشان داد که آن دوره را ندیده بودند؛ اما بخشی از قدرت این روایت را باید در سوی دیگر ماجرا جست‌وجو کرد؛ در روایت رسمی و کم‌تنوعی که سال‌ها تاریخ معاصر را عمدتاً از دریچه‌ای سیاه و ایدئولوژیک عرضه کرده و زندگی روزمره، تحولات اجتماعی و پیچیدگی‌های آن دوره را به حاشیه رانده است. حاصل، رقابت دو روایت یک‌سویه است؛ یکی سیاه و دیگری صورتی، در حالی که تاریخ واقعی جایی میان این دو قاب ایستاده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در میان برنامه‌هایی که شبکه من‌وتو از نخستین سال‌های فعالیت خود برای بازخوانی تاریخ و گذشته ایران روی آنتن برد، «تونل زمان» یکی از قدیمی‌ترین و ماندگارترین آن‌هاست؛ برنامه‌ای که نخستین قسمت آن در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱، برابر با ۲۲ مهر ۱۳۹۰ پخش شد و خیلی زود به یکی از شناخته‌شده‌ترین تولیدات این شبکه تبدیل شد....

«تونل زمان» طی سال‌ها با استفاده از تصاویر، فیلم‌ها، آگهی‌ها، گزارش‌های تلویزیونی و عکس‌های تاریخی، تصویری از ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به مخاطب ارائه کرده است. اهمیت آن نیز دقیقاً از همین‌جا می‌آید: «تونل زمان» فقط گذشته را نشان نمی‌دهد؛ بلکه درباره این گذشته روایت می‌کند.

نقد اصلی به این برنامه نیز نه در واقعی یا جعلی بودن تصاویر، بلکه در انتخاب تصاویر، حذف برخی زمینه‌های تاریخی، نحوه کنار هم قرار دادن آن‌ها و معنایی است که از این مجموعه به مخاطب منتقل می‌شود.

گذشته‌ای که بیشتر دیده می‌شود

در بخش بزرگی از قسمت‌های «تونل زمان»، ایران پیش از انقلاب از خلال زندگی روزمره دیده می‌شود؛ خیابان‌های تهران، فروشگاه‌ها، سینماها، رستوران‌ها، موسیقی، مد، تبلیغات تجاری، خودروها، مدارس، سفرهای خارجی، جشن‌ها و تصاویر خاندان پهلوی.

این انتخاب به خودی خود اشکالی ندارد. تاریخ اجتماعی بدون این تصاویر ناقص است و «تونل زمان» در ثبت بخشی از زندگی روزمره ایران معاصر، آرشیوی تصویری باارزش در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که زندگی روزمره به نماینده کل تاریخ یک دوره تبدیل شود.

دوازدهم ژانویه سال ۲۰۱۸ برابر با ۲۲ دی ۱۳۹۶ نشریه Foreign Policy  در تحلیلی درباره من‌وتو، «تونل زمان» را یکی از برنامه‌هایی دانست که در بازنمایی نوستالژیک ایران پیش از انقلاب نقش داشته است. نویسنده تأکید کرد که برنامه بیشتر بر جنبه‌هایی مانند موسیقی، رقص، کلوب‌ها، پوشش و آزادی‌های اجتماعی تمرکز دارد و در مقابل، درباره سرکوب سیاسی، نابرابری و عملکرد ساواک بحث بسیار کمتری دیده می‌شود.

نهم آپریل ۲۰۱۸ برابر با بیستم فروردین ۱۳۹۷، Index on Censorship  نیز در گزارشی درباره تأثیر من‌وتو بر حافظه تاریخی ایرانیان، «تونل زمان» را نمونه‌ای از بازنمایی نوستالژیک گذشته دانست؛ روایتی که می‌تواند به نوعی بازنگری در گذشته منجر شود، زیرا تصویر جذاب و روزمره ایران پیش از انقلاب را بدون پرداخت متناسب به فقدان آزادی سیاسی، نابرابری و شکنجه‌های ساواک عرضه می‌کند.

بنابراین نقد اصلی این نیست که تصاویر برنامه دروغ‌اند؛ تصاویر می‌توانند کاملاً واقعی باشند، اما انتخاب آن‌ها می‌تواند تصویری ناقص از واقعیت بسازد.

«تونل زمان»؛ تاریخ یا حافظه؟

تفاوت مهمی میان «تاریخ» و «خاطره» وجود دارد.

خاطره معمولاً انتخاب می‌کند؛ چیزهایی را که دوست داریم به یاد می‌آوریم و چیزهایی را که نمی‌خواهیم به یاد بیاوریم، کنار می‌گذاریم.

اما تاریخ‌نگاری حرفه‌ای ناچار است حتی با بخش‌های ناخوشایند گذشته نیز روبه‌رو شود.

«تونل زمان» از همان ابتدا بر مفهوم خاطره و نوستالژی بنا شده است. در کانال رسمی برنامه نیز عبارت‌هایی مانند «حافظه تاریخی» و یادآوری گذشته بارها تکرار شده‌اند.

همین چارچوب، تفاوت آن را با یک مستند تاریخی کلاسیک روشن می‌کند.

وقتی مخاطب تصاویر خیابان‌های تمیز، فروشگاه‌ها، سینماها، موسیقی، زنان با پوشش‌های متنوع، رستوران‌ها و اتومبیل‌های آن دوره را پشت سر هم می‌بیند، گذشته بیش از آن‌که به شکل یک مسئله تاریخی عرضه شود، به شکل یک تجربه عاطفی بازسازی می‌شود.

مخاطب کمتر با این پرسش مواجه می‌شود که «چه اتفاقی افتاد؟» و بیشتر با این پرسش مواجه می‌شود که: «چه چیزی داشتیم که امروز نداریم؟»

این تغییر پرسش، نقطه اصلی اثرگذاری برنامه است.

ویترین یک دوره

حمید فرخنده، تحلیلگر سیاسی، در سال ۲۰۲۳ درباره «تونل زمان» نوشت که برنامه تصویری «یک‌طرفه» از تاریخ سیاسی عصر پهلوی ارائه می‌کند و بیشتر «ویترین» و «کار تمیز» آن نظام را نشان می‌دهد. او در مقایسه با مستند پرویز ثابتی نوشت که «تونل زمان» عمدتاً روی سازندگی و پیشرفت متمرکز بوده، در حالی که مستند ثابتی مخاطب را با وجه امنیتی و «پستوی» نظام پهلوی روبه‌رو می‌کند. («از تونل زمان تا تونل ساواک»، ایران امروز، ۲۸ نوامبر ۲۰۲۳)

این تعبیر «ویترین» برای تحلیل ساختار «تونل زمان» کلیدی است. ویترین یک فروشگاه دروغ نمی‌گوید؛ اجناسی که در ویترین گذاشته شده‌اند واقعی‌اند. اما ویترین قرار نیست همه موجودی فروشگاه را نشان دهد.

«تونل زمان» نیز در بسیاری از قسمت‌ها چنین کارکردی دارد: تصاویری واقعی از پیشرفت‌های عمرانی، تغییرات شهری، صنعت، فرهنگ عامه و سبک زندگی نشان داده می‌شود؛ اما مخاطب باید برای دیدن بخش‌های دیگر جامعه و سیاست آن دوره به سراغ منابع دیگری برود.

تهران، به جای ایران

یکی دیگر از ضعف‌های مهم برنامه، «تهران‌محوری» در بازنمایی جامعه ایران است.

بخش قابل توجهی از تصاویر «تونل زمان» متعلق به زندگی شهری تهران است: خیابان‌ها، فروشگاه‌ها، سینماها، رستوران‌ها، دانشگاه‌ها، مراکز فرهنگی، مراسم رسمی و زندگی طبقه متوسط و مرفه شهری. اما ایران دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ فقط تهران نبود. ایران آن دوره شامل میلیون‌ها روستایی، کارگر، کشاورز، مهاجر، حاشیه‌نشین، عشایر و ساکنان مناطق مرزی نیز بود. تجربه آنان از «مدرنیزاسیون» الزاماً همان تجربه‌ای نبود که از خیابان‌های شمال و مرکز تهران دیده می‌شد.

بنابراین اگر بخش عمده تاریخ اجتماعی ایران را از دریچه تصاویر تهران روایت کنیم، ناگزیر با یک سوگیری جغرافیایی و طبقاتی روبه‌رو خواهیم شد.

مشکل این‌جا نیز جعل واقعیت نیست؛ بلکه نمایندگی ناقص واقعیت است.

از آزادی اجتماعی تا آزادی سیاسی

یکی از پرتکرارترین محورهای «تونل زمان»، نمایش آزادی‌های اجتماعی دوره پهلوی است؛ به‌خصوص در حوزه پوشش زنان، موسیقی، سینما، رقص و سبک زندگی.

این بخش از روایت، یک واقعیت تاریخی را ثبت می‌کند: فضای اجتماعی و فرهنگی ایران پیش از انقلاب در بسیاری از حوزه‌ها با فضای جمهوری اسلامی تفاوت بنیادی داشت؛ اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که «آزادی اجتماعی» به‌ صورت ضمنی معادل «آزادی» به معنای کلی آن قرار گیرد.

در چنین روایتی، زنی که می‌توانست بدون حجاب اجباری در خیابان ظاهر شود، یا جوانی که می‌توانست به موسیقی و سینما و کلوپ دسترسی داشته باشد، به‌سادگی به نماد «آزادی» تبدیل می‌شود. در حالی که پرسش‌های دیگری نیز وجود داشت: آزادی احزاب چه وضعی داشت؟ انتخابات تا چه اندازه رقابتی بود؟ مخالفان سیاسی چه وضعیتی داشتند؟ ساواک چگونه عمل می‌کرد؟ زندانیان سیاسی چه تجربه‌ای داشتند؟

تحلیل Foreign Policy  دقیقاً بر همین شکاف تأکید می‌کند: نمایش آزادی‌های اجتماعی در «تونل زمان» بدون پرداخت متناسب به محدودیت‌های سیاسی، می‌تواند تصویری بسازد که در آن یک دوره تاریخی تقریباً سراسر مطلوب به نظر برسد.

آیا «تونل زمان» همیشه مشکلات دوره پهلوی را حذف کرده؟

اما برای نقد منصفانه «تونل زمان» یک نکته مهم را نیز پذیرفت؛ این ادعا که «تونل زمان هرگز از مشکلات دوره پهلوی حرف نزده» قابل اثبات نیست.

در آرشیو رسمی برنامه نمونه‌هایی وجود دارد که به مشکلات اجتماعی و شهری آن دوره پرداخته‌اند. برای مثال، بخش‌هایی درباره آلودگی هوای تهران در دهه ۱۳۵۰ بازنشر شده است.

این موضوع از نظر تاریخی نیز قابل تأیید است. آلودگی هوا در تهران پیش از انقلاب مسئله‌ای جدی بود و دولت وقت در سال ۱۳۵۴ قانونی درباره جلوگیری از آلودگی هوا تصویب کرد.

بنابراین نقد دقیق‌تر این نیست که «تونل زمان همه مشکلات را حذف کرده است.» بلکه باید گفت: «وزن و جایگاه مسائل منفی را در مقایسه با تصاویر مربوط به رفاه، مدرنیزاسیون و زندگی جذاب شهری، بسیار پایین آورده است.»

ارائه سند یا داوری؟

در برخی مطالب منتشرشده در کانال رسمی برنامه درباره سیاست‌های رضاشاه، از تعبیرهایی مانند «دولت ملی» و «رها شدن از بند ارتجاع» در توضیح سیاست کشف حجاب استفاده شده است. این دیگر صرفاً ارائه یک سند تاریخی نیست.

وقتی برنامه‌ساز درباره یک سیاست تاریخی از واژه‌هایی مانند «رهایی» یا «ارتجاع» استفاده می‌کند، وارد قلمروی داوری تاریخی می‌شود.

البته یک رسانه حق دارد از یک سیاست دفاع کند؛ اما در این صورت باید آن را به عنوان یک تفسیر ارائه کند، نه این‌که مرز میان «سند» و «داوری» از بین برود.

اگر همه چیز خوب بود پس چرا انقلاب شد؟

شاید مهم‌ترین پرسشی که «تونل زمان» باید پاسخ دهد، همین باشد؛ اگر گذشته تا این اندازه مدرن، آزاد، مرفه و جذاب بود، چرا انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد؟

این پرسش لزوماً به معنای پذیرفتن روایت جمهوری اسلامی از انقلاب نیست. اتفاقاً پاسخ تاریخی به انقلاب ۱۳۵۷ بسیار پیچیده‌تر از دوگانه «ایران بهشت بود/ مردم اشتباه کردند» یا «همه‌چیز سیاه بود/ انقلاب اجتناب‌ناپذیر بود» است.

برای فهم انقلاب باید همزمان به توسعه اقتصادی، شهرنشینی، آموزش، گسترش طبقه متوسط، تحولات نفتی، نابرابری، ساختار سیاسی، محدودیت احزاب، مخالفان مذهبی و چپ، سرکوب سیاسی، سیاست‌های فرهنگی، بحران مشروعیت و ده‌ها عامل دیگر نگاه کرد.

اما وقتی روایت تاریخی عمدتاً از خلال ویترین‌های زندگی روزمره ساخته شود، خود انقلاب تبدیل به یک معما می‌شود.

مخاطب می‌بیند چه چیزهایی وجود داشته، اما کمتر می‌فهمد چرا آن نظم سیاسی درنهایت با چنین بحران مشروعیتی مواجه شد.

از «تونل زمان» تا «پرویز ثابتی»

نکته دیگری که برای فهم مسیر روایت تاریخی من‌وتو اهمیت دارد، مستند پنج‌قسمتی «پرویز ثابتی» در سال ۲۰۲۳ است. حمید فرخنده در نوامبر ۲۰۲۳ در «ایران امروز» نوشت که مشکل «تونل زمان» و مستند ثابتی، ارائه روایت یک‌طرفه از تاریخ سیاسی ایران عصر پهلوی است. او تأکید کرد که شنیده ‌شدن روایت مخالفان حکومت پیشین و شکنجه‌شدگان ساواک برای حفظ اعتبار روایت رسانه‌ای ضروری است.

این نقد را می‌توان مستقل از داوری درباره خود ثابتی نیز پذیرفت؛ در تاریخ، روایت یک مقام امنیتی درباره دستگاه امنیتی، یک منبع مهم است؛ اما تنها منبع نیست. همان‌طور که خاطرات یک زندانی سیاسی نیز یک منبع مهم است، اما برای تاریخ‌نگاری کامل کافی نیست.

مسئله «تونل زمان» دقیقاً همین است؛ یک منبع تصویری بسیار غنی، وقتی در یک چارچوب روایی نسبتاً یک‌سویه قرار می‌گیرد، می‌تواند از سند به روایت تبدیل شود.

آیا «تونل زمان» تبلیغات بود؟

پاسخ ساده «بله» یا «خیر» برای یک گزارش تحقیقی کافی نیست.

اگر منظور از تبلیغات، جعل تصاویر یا ساختن رویدادهای دروغین باشد، چنین ادعایی نیازمند اثبات موردبه‌مورد است.

اما اگر منظور از تبلیغات، ساختن یک تصویر انتخاب‌شده و عاطفی از گذشته با تکرار مداوم عناصر مطلوب و کم‌رنگ‌کردن عناصر نامطلوب باشد، پاسخ مثبت است.

به همین دلیل، و به توصیف دقیق‌تر «تونل زمان» نه «برنامه‌ای دروغگو»، بلکه برنامه‌ای با روایت گزینشی و نوستالژیک از تاریخ معاصر ایران است.

آن‌چه «تونل زمان» نشان داد و آن‌چه نشان نداد

برای فهم سازوکار برنامه می‌توان این دو ستون را کنار هم گذاشت:

آن‌چه پررنگ است

آن‌چه کم‌رنگ یا غایب است

مدرنیزاسیون شهری

هزینه‌های اجتماعی مدرنیزاسیون

تهران

تجربه مناطق دیگر ایران

طبقه متوسط شهری

روستاییان و حاشیه‌نشینان

مصرف و رفاه

نابرابری

سینما و موسیقی

سیاست فرهنگی از منظر مخالفان

پوشش و آزادی اجتماعی

آزادی سیاسی

دربار و مراسم رسمی

مخالفان حکومت

پیشرفت صنعتی

پیامدهای اجتماعی و اقتصادی توسعه

خاطرات نسل قدیم

تجربه نسل‌های متفاوت و گروه‌های اجتماعی مختلف

تصاویر جذاب و رنگارنگ

زمینه تاریخی پشت تصاویر

این جدول به معنای آن نیست که ستون دوم «هیچ‌گاه» در برنامه وجود ندارد؛ بلکه مسئله «عدم توازن در وزن روایت» است.

«تونل زمان» گذشته را قاب گرفت

«تونل زمان» را باید جدی گرفت، نه به این دلیل که الزاماً تاریخ را دقیق‌تر از همه منابع دیگر روایت می‌کند، بلکه به این دلیل که توانسته تصویر خاصی از گذشته را وارد حافظه عمومی کند.

قدرت برنامه در تصاویر آن است؛ تصاویری که بسیاری از آن‌ها واقعاً ارزش تاریخی دارند؛ اما همین تصاویر وقتی از زمینه تاریخی جدا می‌شوند و در کنار موسیقی، نوستالژی، سبک زندگی، تصاویر خاندان پهلوی و خاطرات ایران پیش از انقلاب قرار می‌گیرند، دیگر فقط «سند» نیستند؛ به عناصر یک روایت تبدیل می‌شوند.

بنابراین نقد اساسی «تونل زمان» را باید یک نقد روش‌شناختی دانست؛

مشکل این نیست که برنامه گذشته را نشان می‌دهد؛ مشکل این است که گذشته را از میان مجموعه‌ای خاص از تصاویر انتخاب می‌کند و سپس همان بخش انتخاب‌شده را به تجربه‌ای از «ایرانِ آن روزگار» تبدیل می‌کند.

به بیان ساده‌تر، «تونل زمان» الزاماً گذشته را جعل نمی‌کند؛ گذشته را قاب می‌گیرد.

می‌توان این شیوه روایت تاریخ را به تعبیری «تاریخ صورتی» نامید؛ تاریخی که در آن همه ‌چیز در نوری نوستالژیک و دلپذیر می‌درخشد و بخش‌های ناخوشایند، تناقض‌ها و تاریکی‌های آن کمتر به چشم می‌آیند. تاریخی که در آن خیابان‌های مدرن، فروشگاه‌ها، سینماها، موسیقی، مد، جشن‌ها، صنعت و سبک زندگی، چنان پررنگ می‌شوند که گاه خود به نماینده یک دوره تاریخی بدل می‌شوند. اما «تاریخ صورتی» درست به همان اندازه می‌تواند تحریف‌کننده و آسیب‌زننده باشد که «تاریخ سیاه و سفید».

اگر تاریخ سیاه و سفید، یک دوره را سراسر تباهی و دوره‌ای دیگر را سراسر نجات و رهایی می‌بیند، تاریخ صورتی نیز با حذف پیچیدگی‌ها و تناقض‌ها، گذشته را به تصویری یکدست، درخشان و حسرت‌برانگیز تبدیل می‌کند. در هر دو شیوه، تاریخ از یک واقعیت چندلایه و متناقض به روایتی ساده و عاطفی فروکاسته می‌شود.

تاریخ اما نه سیاه است، نه سفید و نه صورتی.

در تاریخ واقعی، پیشرفت می‌تواند در کنار سرکوب وجود داشته باشد؛ رفاه در کنار نابرابری؛ آزادی‌های اجتماعی در کنار محدودیت‌های سیاسی؛ و مدرنیزاسیون در کنار بحران‌ها و آسیب‌های اجتماعی. حذف هرکدام از این وجوه، حتی اگر با تصاویر واقعی و اسناد معتبر انجام شود، تصویری ناقص از گذشته به دست می‌دهد.

از این منظر، مسئله «تونل زمان» این نبود که تمام آن‌چه نشان داد نادرست است؛ مسئله این است که بخشی از واقعیت را چنان پررنگ کرد که توانست به جای تمام واقعیت بنشیند.

و شاید دقیق‌ترین پرسش درباره این برنامه همین باشد:

در بیرون از این قاب، چه چیزی باقی مانده است؟

چه شد که این‌طور شد؟

با همه این‌ نقدها اما در بخش آخر این نوشتار بدون رودرواسی باید اذعان کرد که «تونل زمان» برای بخش بزرگی از نسل جوان ایران که دوران پیش از انقلاب را تجربه نکرده بودند، جذاب بود؛ به گونه‌ای که گاه حتی دید آنان را نسبت به تاریخ معاصر دگرگون کرد. اما چرا این‌گونه شد؟ برای پاسخ به این پرسش نخست باید به این پرسش مهم‌تر پاسخ گفت که این نسل پیش از رسیدن به «تونل زمان»، تاریخ معاصر ایران را کجا و چگونه آموخته بود؟

بخشی از پاسخ را باید در شکاف میان روایت رسمی تاریخ و پرسش‌های نسل جدید جست‌وجو کرد. تاریخ معاصر ایران در بخش مهمی از نظام آموزشی و رسانه‌های رسمی، اغلب از خلال روایت‌هایی ایدئولوژیک و سیاسی عرضه شده است؛ روایتی که در آن انقلاب ۱۳۵۷ نقطه‌ای تعیین‌کننده و دوره پهلوی عمدتاً از زاویه استبداد، وابستگی، فساد و سرکوب دیده می‌شود. در چنین روایتی، جزئیات زندگی روزمره مردم، تغییرات اجتماعی، توسعه آموزش و شهرنشینی، تحولات فرهنگی، تجربه زنان و طبقات مختلف جامعه و حتی تناقض‌های درونی آن دوره گاه در حاشیه قرار می‌گیرند.

مشکل این شیوه فقط این نیست که چه چیزهایی گفته می‌شود؛ مسئله این است که چه چیزهایی امکان پرسیده شدن پیدا نمی‌کنند.

وقتی یک جوان در روایت آموزشی خود تصویری عمدتاً سیاه از یک دوره تاریخی می‌بیند، اما بعد در اینترنت یا شبکه‌ای ماهواره‌ای با انبوهی تصویر از خیابان‌های تهران، سینماها، دانشگاه‌ها، موسیقی، تبلیغات، زنان بدون حجاب اجباری، فروشگاه‌ها و زندگی روزمره همان دوره مواجه می‌شود، ممکن است با یک تناقض روبه‌رو شود: «اگر آن دوره چنین بود، چرا آن را این‌گونه برای ما روایت کرده‌اند؟»

در این نقطه، «تونل زمان» فقط یک برنامه تاریخی نیست؛ به رقیب یک روایت تبدیل می‌شود و این دقیقاً همان جایی است که خطر «تاریخ صورتی» بیشتر می‌شود. زیرا مخاطبی که از یک روایت یک‌سویه و سیاه فاصله گرفته، لزوماً به روایت متوازن و چندلایه نمی‌رسد؛ ممکن است فقط از یک روایت یک‌سویه به روایت یک‌سویه دیگری منتقل شود.

اگر در روایت رسمی، از یک دوره فقط تاریکی‌ها دیده شود، رسانه‌ای مانند «تونل زمان» می‌تواند با نشان دادن نورها و حذف یا کم‌رنگ کردن تاریکی‌ها، جذابیت بسیار بیشتری پیدا کند. در این شرایط، حتی یک تصویر واقعی و معتبر می‌تواند به ابزاری برای زیر سؤال بردن کل روایت قبلی تبدیل شود؛ نه لزوماً به این دلیل که آن تصویر دروغ است، بلکه چون چیزی را نشان می‌دهد که مخاطب پیش‌تر کمتر دیده یا درباره آن کمتر شنیده است.

بنابراین بخشی از موفقیت چنین روایتی را باید در خلأ روایت تاریخی در داخل جست‌وجو کرد. اگر تاریخ معاصر ایران در مدرسه، دانشگاه، رسانه و فضای عمومی به شکلی چندلایه روایت می‌شد؛ اگر در کنار سرکوب سیاسی، از توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز سخن گفته می‌شد؛ اگر در کنار پیشرفت‌های عمرانی، درباره نابرابری و پیامدهای اجتماعی توسعه بحث می‌شد؛ اگر آزادی‌های اجتماعی در کنار محدودیت‌های سیاسی قرار می‌گرفت؛ و اگر روایت مخالفان حکومت پهلوی در کنار روایت حکومت و حامیان آن شنیده می‌شد، جوان ایرانی برای فهم گذشته ناچار نبود میان دو تصویر کاملاً متضاد انتخاب کند.

در چنین شرایطی، دیدن خیابان‌های تهران پیش از انقلاب برای او الزاماً به معنای کشف یک «حقیقت پنهان» نبود؛ بخشی از همان تاریخی بود که پیش‌تر نیز درباره پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش آموخته بود.

به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که «تونل زمان» چه روایتی ساخته است؛ باید پرسید چرا بخشی از جامعه آماده پذیرش آن روایت بوده است.

جوانی که تاریخ را یا به شکل مجموعه‌ای از شعارها و داوری‌های قطعی آموخته، یا اساساً فرصت مواجهه با اسناد و روایت‌های متنوع را نداشته، طبیعی است که با دیدن تصاویر واقعی و جذاب از گذشته احساس کند بخشی از تاریخ از او پنهان شده است.

این‌جاست که یک رسانه می‌تواند از «ارائه روایت» فراتر برود و به «کشف گذشته» برای مخاطب تبدیل شود.

این نکته البته به معنای آن نیست که اگر روایت داخلی متفاوت بود، «تونل زمان» یا رسانه‌های مشابه هرگز مخاطب پیدا نمی‌کردند. رسانه جذابیت بصری، امکانات تولید و دسترسی به مخاطب دارد و نوستالژی نیز ذاتاً ظرفیت بالایی برای جذب مخاطب دارد.

اما اگر تاریخ در داخل صادقانه‌تر، چندصدایی‌تر و کمتر سیاه‌وسفید روایت می‌شد، احتمالاً فضای کمتری برای آن وجود داشت که یک روایت صورتی بتواند خود را به عنوان کشف تمام حقیقت گذشته معرفی کند.

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های پدیده «تونل زمان» همین باشد: وقتی یک جامعه تاریخ خود را برای نسل جوان به اندازه کافی روایت نکند، دیگران این خلأ را پر خواهند کرد.

و اگر آن روایت از بیرون نیز یک‌سویه باشد، جوانی که از روایت اول گریزان شده است، الزاماً به حقیقت نزدیک نمی‌شود؛ ممکن است فقط از یک «تاریخ سیاه» به یک «تاریخ صورتی» مهاجرت کند.

۲۵۹

کد مطلب 2270575

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 6 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین