صدای محرومان در حکومت علوی؛ علی(ع) چرا بر رسیدگی به فرودستان تأکید داشت؟

در نگاه امیرالمؤمنین علی(ع)، مردم ابزاری برای حفظ قدرت نیستند؛ بلکه قدرت و حکومت باید در خدمت آنان و برای برقراری عدالت، حفظ کرامت و رفع نیازهایشان باشد. این نگاه در نهج‌البلاغه، به‌ویژه در فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر، جلوه‌ای ویژه دارد؛ جایی که حضرت حاکم را به توجه جدی به محرومان، نیازمندان، یتیمان، سالمندان و کسانی فرا می‌خواند که حتی توان بیان خواسته‌های خود را ندارند. در مکتب علوی، صدای طبقات فرودست نباید زیر هیاهوی مسائل کلان حکومت گم شود؛ چراکه رسیدگی به آنان نه لطف حاکم، بلکه حقی است که بر عهده حکومت قرار دارد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جایگاه مردم در اندیشه سیاسی نهج‌البلاغه و ارزش و کرامت آنان، از موضوعاتی است که امیرالمؤمنین علی(ع) بارها بر آن تأکید کرده است. برخلاف بسیاری از نظام‌های سیاسی که در آنها توجه به مردم و نیازهای انسانی آنان در حاشیه قرار می‌گیرد، در منظومه فکری علوی و حکومت اسلامی، مردم جایگاهی اساسی دارند و احساسات، نیازها و کرامت انسانی آنان مورد توجه جدی قرار گرفته است. بخش قابل توجهی از سفارش‌های امام علی(ع) درباره شیوه حکومت‌داری، به همین موضوع اختصاص دارد.

بنابر روایت الشیعه، در ادامه به اختصار دیدگاه آن حضرت درباره ارزش مردم و به‌ویژه جایگاه طبقات فرودست جامعه بررسی می‌شود.

 بی‌توجهی حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی به مردم

در بسیاری از نظام‌های سیاسی و در میان حاکمان، معمولاً به چهار دلیل توجه کافی به طبقات پایین جامعه ـ که بخش عمده توده مردم را تشکیل می‌دهند ـ و همچنین احساسات انسانی آنان صورت نمی‌گیرد.

نخست اینکه حاکمان غالباً با مسائل کلان ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه‌اند و بخش زیادی از توان و توجه آنان صرف این مسائل می‌شود. همین مسئله ممکن است باعث شود از امور جزئی و مشکلات روزمره مردم غافل بمانند و حتی در صورت اطلاع از آنها، این مسائل را کوچک و کم‌اهمیت تلقی کنند.

دوم آنکه در بسیاری از موارد، هدف اصلی حاکمان، حفظ قدرت و استمرار حکومت است. در چنین شرایطی، رسیدگی به توده مردم و توجه به نیازهای آنان ممکن است در مرتبه دوم قرار گیرد و حتی به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل شود.

سوم اینکه توده‌های مردم معمولاً از قدرت سیاسی و اهرم‌های فشار کافی برخوردار نیستند و در بسیاری از موارد امکان و توان وادار کردن حکومت‌ها به انجام خواسته‌های خود را ندارند؛ مگر آنکه شرایط به شورش و اعتراض گسترده منجر شود. با این حال، در طول تاریخ، تعداد چنین رخدادهایی در مقایسه با دوره‌های حاکمیت حکومت‌ها بسیار اندک بوده است.

چهارمین عامل نیز به نوع نگاه به احساسات انسانی بازمی‌گردد. در بسیاری از دوره‌های تاریخی، عواطف و احساسات انسان با نوعی نگاه تحقیرآمیز مواجه بوده است و شاید ریشه این نگاه را بتوان در فرهنگ‌های دوران جاهلی جست‌وجو کرد. در گذشته، جنگاوری، خشونت و دلاوری از نشانه‌های مردانگی محسوب می‌شد و سرکوب عواطف و احساسات، بخشی از روحیه جنگندگی و خشونت به شمار می‌آمد. احساسات نیز بیشتر به زنان، کودکان و افراد ضعیف نسبت داده می‌شد.

در چنین شرایطی، حکومت‌ها عمدتاً درگیر جنگ و مسائل کلان بودند و مردم نیز ناچار بودند هزینه‌های حکومت را تأمین کنند و در میدان‌های جنگ حضور داشته باشند. اینکه در نتیجه این وضعیت، کودکانی یتیم شوند، زنانی همسر خود را از دست بدهند، کودکی بدون حضور پدر و با اندوه و محرومیت بزرگ شود، زنان جوان با آینده‌ای تلخ روبه‌رو شوند یا توده مردم زیر فشار فقر و محرومیت قرار گیرند، چندان مورد توجه قرار نمی‌گرفت. حتی گرسنگی انسان‌ها و شب‌هایی که برخی افراد با شکم خالی و چشمانی اشک‌بار به خواب می‌رفتند، در بسیاری از موارد مسئله‌ای مهم برای حکومت‌ها تلقی نمی‌شد.

هرچند شکل حکومت‌ها و کارکردهای آنها در طول تاریخ دستخوش تغییرات فراوان شده است، اما اصل بی‌توجهی به مسائل جزئی زندگی مردم، نیازهای توده جامعه و احساسات انسانی، در بسیاری از دوره‌ها همچنان باقی مانده و ارزش واقعی مردم نادیده گرفته شده است.

این در حالی است که بخشی جدایی‌ناپذیر از ماهیت انسان را عواطف و احساسات او تشکیل می‌دهد. انسان به گونه‌ای آفریده شده که واکنش‌هایی همچون خنده، گریه، اندوه، شادی، دلسوزی، همدردی و کمک به دیگران، هر یک آثار روانی خاص خود را دارند و از نیازهای طبیعی وجود انسان محسوب می‌شوند.

از سوی دیگر، شکل‌گیری جامعه‌ای سالم، پویا و بانشاط نیز بدون توجه به مسائل جزئی زندگی و وضعیت روحی و روانی انسان‌ها امکان‌پذیر نیست. برای نمونه، کودکی که از محبت، حمایت یا امکانات لازم محروم می‌شود، ممکن است با عقده‌ها و آسیب‌های روحی رشد کند. همچنین فقر می‌تواند عزت نفس و احساس کرامت انسانی فرد را تحت تأثیر قرار دهد و نوعی آسیب و نقصان روحی ایجاد کند؛ آسیبی که آثار مستقیم و غیرمستقیم آن در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نیز نمایان خواهد شد.

بی‌توجهی به معنویات، کمرنگ شدن ارزش‌های الهی و انسانی، کاهش پایبندی‌های شرعی، افزایش جرم و جنایت و در نهایت فاصله گرفتن انسان از مسیر رشد و تعالی، از جمله پیامدهای چنین وضعیتی است.

 نگرش انسانی به مردم در نهج‌البلاغه

چهار عاملی که بیان شد، در نهایت به یک ریشه مشترک بازمی‌گردد و آن، فقدان نگاه انسانی به ارزش و جایگاه مردم از سوی برخی حکومت‌ها و حاکمان است. اما در حکومت حضرت علی(ع)، این عوامل اساساً جایگاهی ندارد؛ زیرا نگاه امام علی(ع) به توده مردم، پیش از هر چیز نگاهی انسانی است.

ارزش مردم در نهج‌البلاغه از ابعاد مختلف مورد توجه قرار گرفته و امام علی(ع) اصول و ضوابط مهمی را درباره حقوق آحاد جامعه و شیوه رفتار حاکمان با مردم مطرح کرده است.

نخست اینکه حاکم باید برای برقراری عدالت و ایجاد دوستی و همدلی در میان مردم تلاش کند و زمینه جلب محبت آنان را فراهم سازد. محبت مردم زمانی شکل می‌گیرد که دل‌های آنان از کینه و نفرت پاک باشد و حکومت را باری سنگین و سلطه‌ای تحمیلی بر خود احساس نکنند.[1]

دوم اینکه حاکمان باید تا حد امکان، نیازها و خواسته‌های مردم را در سریع‌ترین زمان ممکن برطرف کنند؛ به‌ویژه در مواردی که دستگاه اداری، کارگزاران یا وزیران در انجام وظایف خود کوتاهی کرده‌اند یا به هر دلیل از رسیدگی به امور مردم بازمانده‌اند.[2]

سوم اینکه حاکمان نباید اقدامات خود را وسیله منت‌گذاری بر مردم قرار دهند یا کارهایی را که انجام داده‌اند بیش از اندازه بزرگ جلوه دهند. همچنین وعده‌ای نباید داده شود که امکان عمل به آن وجود ندارد. منت گذاشتن، ارزش نیکی را از میان می‌برد، بزرگ جلوه دادن عمل، نور حقیقت را خاموش می‌کند و خلف وعده نیز خشم خداوند و مردم را برمی‌انگیزد.[3] خداوند متعال نیز می‌فرماید: «بزرگ دشمنی است نزد خدا که بگویید و عمل نکنید.»[4]

چهارم اینکه حاکمان باید اعتماد و حسن ظن مردم را به دست آورند. این اعتماد زمانی حاصل می‌شود که امور مردم به شایستگی سامان یابد، منافع حاصل از اقدامات حکومت به عموم جامعه برسد، دشواری‌ها و مشقت‌های مردم کاهش پیدا کند و آنان به انجام اموری که با آن موافق نیستند مجبور نشوند.[5]

پنجم اینکه حاکم نباید خود را از مردم پنهان کند و دسترسی عمومی به او دشوار باشد. فاصله گرفتن حاکم از مردم می‌تواند نشانه‌ای از تنگ‌نظری و کم‌اطلاعی او از واقعیت‌های جامعه باشد. در چنین شرایطی، ممکن است حاکم از بسیاری از مسائل واقعی جامعه بی‌خبر بماند؛ کارهای بزرگ را کوچک و امور کوچک را بزرگ ببیند و حتی زیبایی و زشتی، حق و باطل و درست و نادرست در نگاه او جابه‌جا شود.[6]

ششم اینکه رضایت عموم مردم باید همواره مورد توجه حاکم باشد. از دیدگاه امام علی(ع)، حاکم باید به گونه‌ای رفتار کند که نه از حدود حق عبور کند و نه در اجرای آن کوتاهی ورزد؛ عدالت را تا حد امکان فراگیر سازد و در نهایت رضایت عمومی جامعه را جلب کند.[7]

تمام این دیدگاه‌ها و سفارش‌های امام علی(ع) درباره حکومت و حاکمان، بر یک اصل اساسی استوار است و آن، نگاه انسانی به مردم است. در اندیشه نهج‌البلاغه، ارزش مردم از قدرت و حکومت جدا نیست، بلکه حکومت و قدرت اساساً برای خدمت به مردم معنا پیدا می‌کند. امام علی(ع) قدرت را برای مردم می‌خواهد، نه اینکه مردم را وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت قرار دهد.[8]

در این نگاه، تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد؛ آنچه اهمیت دارد این است که انسان‌ها بر اساس عهد و پیمان در جامعه‌ای زندگی می‌کنند و حاکمیت فرد یا افرادی را پذیرفته‌اند. از این رو، مردم یکی از ارکان اصلی نظام سیاسی به شمار می‌روند و جایگاه آنان در اندیشه سیاسی امام علی(ع) بسیار جدی و بنیادین است.

 اهمیت و ارزش طبقات پایین جامعه در نهج‌البلاغه

تا اینجا سخن از جایگاه عمومی مردم و شهروندان بود، اما وقتی بحث به طبقات پایین و محروم جامعه می‌رسد، حساسیت و تأکید امام علی(ع) بیشتر می‌شود.

در نامه معروف امام علی(ع) به مالک اشتر، حضرت با لحنی آمیخته با هشدار و نگرانی نسبت به حقوق محرومان و همچنین تأسف از فراموش شدن اقشار ضعیف جامعه، مالک را به خدا سوگند می‌دهد که حقوق طبقه فرودست را فراموش نکند؛ همان گروهی که راه چاره‌ای برای حل مشکلات خود ندارند و از میان آنان می‌توان به درویشان، نیازمندان، بینوایان و کسانی اشاره کرد که به دلیل بیماری توانایی کار و فعالیت را از دست داده‌اند. در میان این افراد، کسانی هستند که نیاز خود را مطرح می‌کنند و افرادی نیز وجود دارند که با وجود استحقاق، به دلیل حفظ آبرو چیزی درخواست نمی‌کنند.[9]

امام علی(ع) پس از این تأکید، دستورهایی برای رسیدگی به وضعیت این گروه صادر می‌کند و به حاکم مصر هشدار می‌دهد که مبادا برخورداری از نعمت و امکانات، او را از توجه به طبقات محروم جامعه غافل سازد. همچنین نباید رسیدگی به امور بزرگ و مسائل کلان حکومت، موجب شود مشکلات کوچک‌تر اما مهم مردم نادیده گرفته شود.

حضرت از مالک می‌خواهد که از رسیدگی به امور این افراد دریغ نکند، با آنان با چهره‌ای عبوس برخورد نداشته باشد و وضعیت کسانی را که امکان دسترسی مستقیم به حاکم ندارند، پیگیری کند؛ همان انسان‌هایی که در نگاه بسیاری از مردم، جایگاه و منزلت اجتماعی چندانی ندارند و کوچک شمرده می‌شوند.

امام علی(ع) حتی این احتمال را نیز در نظر می‌گیرد که حاکم به تنهایی نتواند وضعیت تمام این افراد را بررسی کند. از همین رو، به مالک توصیه می‌کند فردی مورد اعتماد، متقی و فروتن را برای رسیدگی به احوال این گروه تعیین کند تا خواسته‌ها و مشکلات آنان را به حاکم منتقل کند.[10]

حضرت در ادامه، مسئولیت حاکم را در برابر محرومان به او یادآوری کرده و حجت را بر او تمام می‌کند. از نظر امام علی(ع)، باید با طبقات محروم جامعه به گونه‌ای رفتار شود که حاکم در برابر خداوند عذری پذیرفتنی داشته باشد؛ زیرا کسانی که از امکانات و توان کمتری برخوردارند، بیش از دیگران نیازمند عدالت و انصاف‌اند. بنابراین حاکم باید برای رعایت حقوق آنان چنان عمل کند که در پیشگاه خداوند مسئول و بی‌عذر نباشد.[11]

با وجود این همه سفارش، امام علی(ع) همچنان نگران است که مبادا حاکم به دلایلی از این گروه‌ها غافل شود. به همین دلیل، بار دیگر بر رسیدگی به یتیمان و سالمندان ناتوانی که توان و امکان تأمین زندگی خود را ندارند و حتی برای حفظ آبروی خویش دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی‌کنند، تأکید می‌کند.

حضرت در عین حال دشواری این مسئولیت را نیز نادیده نمی‌گیرد و تصریح می‌کند که انجام چنین وظیفه‌ای برای والیان سنگین است و رعایت کامل حق در همه عرصه‌ها کاری دشوار به شمار می‌رود.[12]

با این حال، امام علی(ع) در پایان، اصل اساسی این موضوع را روشن می‌کند: رسیدگی به ضعیف‌ترین اقشار جامعه، لطف و امتیاز حاکم نیست، بلکه حقی است که آنان بر حکومت دارند. رعایت این حقوق، بخشی از تعهدات و مسئولیت‌های حاکم به شمار می‌رود؛ حتی اگر انجام آن دشوار باشد.

بنابراین، نظام سیاسی و حاکمان وظیفه دارند در برابر عموم مردم و به‌ویژه طبقات محروم و فرودست، چنین رویکردی داشته باشند. کوتاهی، سستی و غفلت از این مسئولیت، علاوه بر ایجاد مسئولیت اجتماعی، می‌تواند مسئولیت و عذاب الهی را نیز در پی داشته باشد؛ مسئولیتی که برای صاحبان قدرت، سنگین‌تر و پیامدهای آن دردناک‌تر خواهد بود.

امام علی(ع) حتی در آخرین روزهای زندگی و در بستر شهادت نیز این قشر از جامعه را فراموش نکرد و در وصیت و سفارش‌های خود، بار دیگر بر توجه به آنان تأکید کرد.[13]

 مردم در اندیشه علوی؛ فراتر از مذهب و جایگاه اجتماعی

در تمام دیدگاه‌ها و سخنان مطرح‌شده، محور اصلی سخن، «انسان» است؛ انسان‌هایی با هر مذهب، عقیده و جایگاه اجتماعی که در قالب مردم و شهروندان، در کنار یکدیگر در جامعه زندگی می‌کنند.

توجه ویژه امام علی(ع) به توده مردم، بدون توجه به نژاد، مذهب یا موقعیت اجتماعی آنان، از یک نگاه عمیق انسانی و فرامذهبی سرچشمه می‌گیرد. شاید در تاریخ کمتر بتوان حکومتی را یافت که تا این اندازه مردم و به‌خصوص افراد ضعیف، محروم و ناتوان را در مرکز توجه سیاستمداران قرار داده باشد.

این رویکرد نشان می‌دهد که امام علی(ع) حکومت و قدرت را هدف نهایی نمی‌دانست، بلکه آنها را وسیله‌ای برای رشد، پیشرفت، تکامل و تعالی مردم و جامعه می‌دید.

امام علی(ع) هرگز مردم را صرفاً برای حفظ و تقویت قدرت سیاسی خود بسیج نکرد. هنگامی نیز که آنان را به مشارکت و یاری دعوت می‌کرد، هدف را ساختن جامعه، احقاق حق و برپا داشتن عدالت معرفی می‌کرد.[14]

 جمع‌بندی

بخش قابل توجهی از حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی در طول تاریخ، به دلایلی مانند تلاش حاکمان برای حفظ قدرت، درگیری با مسائل کلان ملی و منطقه‌ای و همچنین ضعف توده مردم در ایجاد فشار سیاسی، از توجه کافی به نیازها و مشکلات مردم فاصله گرفته‌اند.

اما در اندیشه سیاسی نهج‌البلاغه، مردم جایگاهی متفاوت دارند. تأمین نیازهای آنان، رعایت حقوقشان، حفظ کرامت انسانی و توجه ویژه به محرومان و طبقات فرودست، از مهم‌ترین مسئولیت‌های حاکم به شمار می‌رود.

از نگاه امام علی(ع)، حکومت برای مردم است، نه مردم برای حکومت. به همین دلیل، حاکم نمی‌تواند درگیر مسائل بزرگ و کلان باشد و در عین حال از رنج‌ها و مشکلات انسان‌هایی که در پایین‌ترین سطوح اجتماعی قرار دارند، غافل شود.

در حکومت علوی، توجه به محرومان یک اقدام تشریفاتی یا صرفاً اخلاقی نیست؛ بلکه حقی اساسی برای مردم و تکلیفی قطعی برای حاکمان است. همین نگاه انسانی است که جایگاه مردم را در نهج‌البلاغه برجسته می‌کند و طبقات فرودست جامعه را در شمار مهم‌ترین موضوعات مسئولیت حکومت قرار می‌دهد.

 پی‌نوشت‌ها

[1] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۱.

[2] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۶.

[3] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۴۰.

[4] صف/۳.

[5] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۲۹.

[6] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۷.

[7] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۷۳، ص ۳۲۷؛ جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص ۲۱۸-۲۱۷.

[8] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ص ۱۳۴؛ علیخانی، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، ص ۱۵۰-۱۴۹.

[9] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۵.

[10] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۵.

[11] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۵.

[12] شریف رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۳۳۵.

[13] اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۲۴.

[14] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶، ص ۱۳۴.

 فهرست منابع

قرآن کریم.

اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، قم، منشورات رضی، ۱۴۰۵.

جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۶۹.

شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱.

علیخانی، علی اکبر، توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی(ع)، تهران، شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷.

کد مطلب 2273838

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

آخرین اخبار