۰ نفر
۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۵

۱۹ شهریور، سالروز درگذشت آیت‌الله سیدمحمود طالقانی است؛ روحانی‌ای که نامش با یکی از پرالتهاب‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران گره خورده است. مردی که برای نسل خود، چهره‌ای آشنا از روحانیت مبارز و معترض بود و پس از انقلاب نیز در شمار شخصیت‌هایی قرار گرفت که از نفوذ و اعتبار اجتماعی قابل توجهی برخوردار بودند.

اما هر سال که از درگذشت او می‌گذرد، شاید شایسته‌تر آن باشد که به جای تکرار تصویری آرمانی و بی‌نقص از طالقانی، اندکی از فاصله میان طالقانیِ تاریخی و طالقانیِ ساخته‌شده در حافظه سیاسی امروز بکاهیم.

طالقانی، بی‌تردید، شخصیتی اثرگذار بود؛ اما اهمیت تاریخی او لزوماً در آن نیست که همه آنچه امروز آزادی، دموکراسی، تکثر سیاسی و حقوق شهروندی می‌نامیم، در اندیشه او به همان معنای امروزین وجود داشته است. چنین برداشتی، هرچند ممکن است از سر علاقه و احترام باشد، اما تاریخ را به جای شناختن، بازنویسی می‌کند.

طالقانی فرزند زمانه خویش بود؛ روحانی‌ای نواندیش، مبارز و اصلاح‌طلب که می‌کوشید میان تعالیم دینی و مسائل اجتماعی و سیاسی عصر خود نسبتی تازه برقرار کند. او با استبداد سیاسی مخالف بود، از عدالت اجتماعی سخن می‌گفت، با نسل جوان ارتباط برقرار می‌کرد و برخلاف بخش‌هایی از روحانیت سنتی، در برابر تحولات فکری و اجتماعی جامعه دیواری بلند نکشید.

این ویژگی‌ها، در فضای بسته و سیاسی دهه‌های چهل و پنجاه، برای خود معنای مهمی داشت.

اما طالقانی را نمی‌توان با معیارهای فکری امروز، بی‌هیچ واسطه‌ای، یک متفکر دموکرات یا آزادی‌خواه به معنای مدرن کلمه دانست. او بیش از آنکه از منظومه فکری مدرنیته سیاسی سخن بگوید، در پی یافتن قرائتی تازه از اسلام برای پاسخ به مسائل زمانه خود بود. آزادی، عدالت، شورا و مشارکت مردم در اندیشه او نیز در چارچوب جهان‌بینی دینی و انقلابی خودش معنا می‌یافت.

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

از همین رو، اگر بخواهیم طالقانی را بشناسیم، باید همزمان دو خطا را کنار بگذاریم: نه او را چنان کوچک کنیم که سهم و اثر تاریخی‌اش نادیده گرفته شود و نه چنان بزرگ کنیم که از یک شخصیت تاریخی، انسانی فراتر از زمان و محدودیت‌های فکری عصر خویش بسازیم.

یکی از فصل‌های مهم زندگی فکری و سیاسی طالقانی، سال‌های زندان و ارتباط او با نیروهای سیاسی مخالف حکومت پهلوی بود. زندان در آن سال‌ها فقط محل حبس نبود؛ محل برخورد اندیشه‌ها، تجربه‌ها و نسل‌های مختلف مبارزان نیز بود.

طالقانی در زندان با طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی و مذهبی، از جمله اعضای سازمان مجاهدین خلق، معاشرت و گفت‌وگو داشت. این ارتباط را نمی‌توان به سادگی نادیده گرفت و البته نباید همه دستگاه فکری طالقانی را نیز به تأثیرپذیری از مجاهدین فروکاست.

طالقانی پیش از این ارتباط‌ها، دارای پیشینه فکری و دینی مستقل و ریشه‌داری بود. با این حال، هم‌نشینی طولانی با نسلی از جوانان مذهبیِ انقلابی و آشنا شدن با ادبیات جدید مبارزه، عدالت اجتماعی و سازمان‌دهی سیاسی، نمی‌توانست بر فضای فکری و سیاسی او بی‌تأثیر باشد.
 

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

زندان، برای طالقانی و بسیاری از هم‌نسلانش، محیطی بود که در آن سنت دینی با ادبیات مبارزه سیاسی جدید برخورد می‌کرد. از دل همین برخوردها بود که بخشی از روحانیت مبارز آن دوره، فاصله بیشتری از محافظه‌کاری سنتی گرفت و به مسائل اجتماعی، طبقاتی و سیاسی با نگاهی متفاوت نگریست.

البته باید میان تأثیرپذیری و هم‌فکری تفاوت گذاشت. طالقانی نه عضو مجاهدین بود و نه می‌توان اندیشه او را نسخه‌ای از اندیشه آنان دانست. اما نمی‌توان فضای فکری آن دوران و تعامل او با نیروهای گوناگون سیاسی را از شکل‌گیری زبان سیاسی و اجتماعی او جدا کرد.

این نگاه، نه توهین به طالقانی است و نه کاستن از شأن او؛ بلکه بخشی از شناخت تاریخی اوست.

در میان مفاهیمی که با نام طالقانی پیوند خورده، «شورا» جایگاهی ویژه دارد. تأکید او بر مشارکت مردم و اداره امور از طریق شوراها، یکی از مهم‌ترین وجوه اندیشه سیاسی او بود.

اما حتی اینجا نیز باید مراقب ساده‌سازی بود.

شورا در اندیشه طالقانی را نمی‌توان بدون توجه به بنیادهای دینی و تفسیری او از مفاهیمی همچون «شوری» فهم کرد. شورا برای او صرفاً یک سازوکار تکنیکی و مدرن برای توزیع قدرت نبود؛ ریشه در فهم او از آموزه‌های دینی و نقش مردم در جامعه داشت.

با این همه، همین تأکید بر شورا در فضای سیاسی پس از انقلاب، نشان‌دهنده آن بود که طالقانی نسبت به تمرکز مطلق قدرت حساسیت داشت و برای حضور مردم در عرصه عمومی اهمیت قائل بود.

از این منظر، شاید یکی از مهم‌ترین میراث‌های او همین باشد که جامعه را تماشاگر حکومت نمی‌دانست.

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

اما باز هم نباید از این واقعیت، تصویری ساخت که گویی همه مبانی دموکراسی مدرن در اندیشه او به صورت کامل و منسجم وجود داشته است. طالقانی متعلق به نسلی بود که هنوز بسیاری از مفاهیم امروزینِ دولت، جامعه مدنی، حقوق فردی و تکثر سیاسی، در چارچوب کنونی تعریف نشده بود.

آنچه شاید بیش از هر چیز طالقانی را از بسیاری از چهره‌های سیاسی هم‌عصرش متمایز می‌کرد، نه صرفاً نظریه سیاسی او، بلکه منش شخصی و سرمایه اخلاقی‌اش بود.

ساده‌زیستی، صراحت، نزدیکی به مردم و فاصله گرفتن از اشرافیت سیاسی، برای او سرمایه‌ای ساخته بود که حتی بسیاری از کسانی که با اندیشه‌هایش موافق نبودند، نمی‌توانستند به آسانی آن را انکار کنند.

طالقانی توانسته بود برای بخشی از جامعه، تصویری متفاوت از روحانی ارائه دهد؛ روحانی‌ای که در میان مردم حضور داشت، با مخالف خود سخن می‌گفت و خود را از رنج و مشکلات جامعه جدا نمی‌کرد.

شاید همین سرمایه اجتماعی بود که پس از انقلاب، به او امکان داد در مقاطعی نقشی فراتر از یک روحانی یا فعال سیاسی ایفا کند و به چهره‌ای میانجی و تا اندازه‌ای وحدت‌بخش تبدیل شود.

اما همین‌جا نیز باید میان احترام اجتماعی و درستی همه دیدگاه‌های سیاسی تفاوت گذاشت.

هیچ شخصیت تاریخی صرفاً به دلیل صداقت و محبوبیت، از نقد مصون نمی‌شود.


طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

پس از انقلاب، طالقانی در جایگاه‌هایی چون ریاست شورای انقلاب، عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی و امامت جمعه تهران قرار گرفت. اما عمر حضور او در ساختار جدید قدرت بسیار کوتاه بود.

در همان مدت کوتاه نیز نشانه‌هایی از نگرانی او نسبت به برخی روندهای سیاسی و اجتماعی دیده می‌شد. او در سخنانش بارها بر نقش مردم، شوراها و ضرورت پرهیز از استبداد تأکید کرد.

شاید اگر عمر او بیشتر می‌بود، تاریخ درباره جایگاه واقعی‌اش در ساختار جمهوری اسلامی قضاوت دقیق‌تری می‌کرد. اما این پرسش، همچنان یک «اگر تاریخی» باقی مانده است.

مرگ ناگهانی او در ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب، او را در نقطه‌ای از تاریخ متوقف کرد که هنوز بسیاری از مناقشات اصلی جمهوری اسلامی شکل نهایی خود را پیدا نکرده بود.

از این رو، بخشی از تصویری که امروز از طالقانی داریم، ناگزیر محصول مرگی زودهنگام و ناتمام ماندن مسیر سیاسی او نیز هست.

گاهی مرگ زودرس، شخصیت‌ها را از آزمون‌های آینده معاف می‌کند و به آنها امکان می‌دهد در حافظه جمعی، در همان نقطه‌ای که دوست‌داشتنی‌ترند، باقی بمانند.
 

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

طالقانی را نباید قدیس کرد!!شاید مهم‌ترین نکته در بازخوانی طالقانی همین باشد.

جامعه‌ای که تاریخ خود را به مجموعه‌ای از قهرمانان بی‌خطا و ضدقهرمانان مطلق تقسیم کند، در حقیقت امکان فهم تاریخ را از خود می‌گیرد.

طالقانی نه قدیس بود و نه سیاستمداری بی‌خطا. او انسانی بود با ایمان، آرمان، قوت‌ها، محدودیت‌ها و تناقض‌های متعلق به زمانه خودش.

ارزش او نیز دقیقاً در همین واقعیت انسانی و تاریخی است.

اگر امروز بخواهیم از طالقانی برای مسائل جامعه خود الهام بگیریم، شاید بهتر باشد به جای آنکه او را به یک «نماد بی‌نقص آزادی» تبدیل کنیم، از برخی ویژگی‌های انسانی و اخلاقی او بیاموزیم: گفت‌وگو با مخالف، تحمل تفاوت، ساده‌زیستی، استقلال رأی، حساسیت نسبت به تمرکز قدرت و باور به حضور مردم در سرنوشت خویش.

اما در کنار اینها باید محدودیت‌های اندیشه او را نیز دید؛ اندیشه‌ای که همچنان در چارچوب سنت دینی و گفتمان انقلابی عصر خود قرار داشت و نمی‌توان همه مفاهیم امروزین آزادی و دموکراسی را بدون واسطه به آن نسبت داد.

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

۱۹ شهریور را می‌توان فرصتی دانست برای یادآوری مردی که در تاریخ معاصر ایران اثر گذاشت؛ اما بزرگداشت او نباید به تکرار بی‌پایان صفات ستایش‌آمیز محدود شود.

بزرگداشت واقعی یک شخصیت تاریخی، آزاد گذاشتن او برای نقد شدن است.

اگر طالقانی را واقعاً دوست داریم، باید اجازه دهیم درباره اندیشه‌هایش سؤال کنیم؛ درباره تأثیرپذیری‌هایش بحث کنیم؛ درباره نسبت دین و آزادی در تفکرش بیندیشیم؛ درباره نقش او در روزهای نخست انقلاب سخن بگوییم و حتی از جاهایی که با او موافق نیستیم، صریح و منصفانه حرف بزنیم.

طالقانی زمانی برای تاریخ ایران معنا دارد که از قاب عکس و مرثیه بیرون بیاید و دوباره به موضوع گفت‌وگو تبدیل شود.

شاید میراث اصلی او نه یک نظریه کامل سیاسی، بلکه تلاش یک روحانی برای عبور از جزمیت، نزدیک شدن به جامعه و یافتن زبانی برای گفت‌وگو با انسان زمانه خویش باشد.

و شاید امروز، در سالروز درگذشتش، شایسته‌تر باشد به جای اینکه بگوییم «طالقانی آن‌گونه بود که ما امروز می‌خواهیم»، بگوییم:

طالقانی؛ آن‌گونه که بود، نه آن‌گونه که می‌خواهیم باشد

طالقانی آن‌گونه بود که تاریخ و زمانه‌اش او را ساخته بود؛
با ایمانش، با آرمان‌هایش، با تأثیرپذیری‌هایش، با محدودیت‌هایش و با فضیلت‌هایش.

شناختن او، نه از راه تقدیس، بلکه از راه فهمیدن ممکن است.

و تاریخ، بیش از آنکه به قهرمانان بی‌نقص نیاز داشته باشد، به انسان‌هایی واقعی نیاز دارد که بتوان درباره آنان بی‌هراس اندیشید و گفت‌وگو کرد.

یاد طالقانی، اگر قرار است برای امروز ما معنایی داشته باشد، باید از «خاطره یک مرد» به «فرصتی برای گفت‌وگو درباره آزادی، دین، قدرت و مردم» تبدیل شود.

۱۹ شهریور، سالروز درگذشت او، شاید بهترین زمان برای همین گفت‌وگو باشد.



* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران

کد مطلب 2274854

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =

آخرین اخبار