به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، الهه خسروی به نقل از گزارشی که توسط هوش مصنوعی تهیه شده، زندگی و اندیشه های میشل فوکو، فیلسوف و مورخ اندیشه فرانسوی را مورد بررسی قرار می دهد. فوکو، بخش مهمی از عمر فکری خود را صرف این پرسش کرد: چه چیزی باعث میشود انسانها بعضی رفتارها، دانشها و هویتها را طبیعی و بدیهی بدانند؟
فوکو فقط فیلسوف قدرت نبود. او درباره جنون، پزشکی، زندان، جنسیت، دانش، زبان، اخلاق و شیوه شکلگیری سوژه انسانی نیز پژوهش کرد.
میشل فوکو که بود؟
پل-میشل فوکو در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ در شهر پواتیه فرانسه متولد شد. پدرش جراح بود و انتظار داشت پسرش نیز مسیر پزشکی را دنبال کند؛ اما فوکو بهتدریج به فلسفه، روانشناسی و تاریخ اندیشه علاقهمند شد.او در مدرسه عالی نرمال پاریس تحصیل کرد و در سال ۱۹۵۱ در آزمون فلسفه پذیرفته شد. فوکو در دوران تحصیل در مدرسه عالی نرمال (ENS) دچار افسردگی شدید و گرایش به خودکشی شد. همین مواجههٔ شخصی با مسائل روانی، او را به بیمارستان روانی «سن-آن» کشاند و هستهٔ اصلی اهتمام او به روانپزشکی و کتاب «تاریخ جنون» را شکل داد.
فوکو در سالهای بعد در کشورهای مختلف اروپایی تدریس و پژوهش کرد. این تجربهها فقط بخشهایی از زندگی دانشگاهی او نبودند؛ بلکه بسیاری از پرسشهای فکریاش در مواجهه با نهادهای آموزشی، پزشکی، روانپزشکی و اداری شکل گرفتند.
نخستین کتاب بزرگ او، «تاریخ جنون در عصر کلاسیک»، در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. پس از آن نیز آثاری مانند «زایش کلینیک»، «نظم اشیا» و «باستانشناسی دانش» نام فوکو را در میان متفکران مهم فرانسه مطرح کردند. فوکو در سال ۱۹۷۰ به کرسی تاریخ نظامهای اندیشه در کولژ دو فرانس رسید و تا پایان عمر در همین جایگاه فعالیت کرد.
فوکو از چه پرسشی آغاز کرد؟
یکی از ویژگیهای مهم اندیشه فوکو این بود که به سراغ مفاهیمی رفت که آنقدر عادی به نظر میرسند که کمتر درباره تاریخ پیدایششان سؤال میکنیم. برای فوکو، واژههایی مانند موارد زیر خنثی و بیتاریخ نبودند:
- جنون؛
- بیماری؛
- مجرم؛
- هنجار؛
- انحراف؛
- سلامت؛
- جنسیت؛
- و سوژه.
هرکدام از این مفاهیم درون مجموعهای از نهادها، دانشها، قوانین و شیوههای سخنگفتن شکل گرفتهاند.در این نگاه، تاریخ فقط فهرستی از اتفاقات گذشته نیست. تاریخ نشان میدهد چگونه یک شیوه خاص دیدن جهان در دورهای مشخص مسلط میشود و سپس آنقدر طبیعی به نظر میرسد که فراموش میکنیم زمانی میتوانسته شکل دیگری داشته باشد.
«تاریخ جنون»؛ وقتی دیوانگی فقط یک مسئله پزشکی نیست
فوکو در کتاب «تاریخ جنون در عصر کلاسیک» سراغ پرسشی رفت که در نگاه اول پزشکی به نظر میرسید:جامعه چگونه مرز میان عقل و جنون را تعیین کرده است؟ او با بررسی نهادها و شیوههای برخورد با افراد مبتلا به اختلالات روانی، روایت سادهای را که تاریخ روانپزشکی را فقط داستان پیشرفت علمی میداند، به چالش کشید.
اهمیت این کتاب فقط در پاسخهای آن نیست، بلکه در تغییر نوع پرسشکردن است. فوکو نمیپرسد فقط «جنون چیست؟»؛ بلکه میپرسد:چه زمانی و تحت چه شرایطی چیزی جنون نامیده شد و چه نهادهایی حق تعریف آن را پیدا کردند؟ این تغییر پرسش بعدها در پژوهشهای او درباره پزشکی، زندان و جنسیت نیز ادامه پیدا کرد.
«نظم اشیا»؛ دانش چگونه شکل میگیرد؟
کتاب «نظم اشیا» در سال ۱۹۶۶ منتشر شد و یکی از شناختهشدهترین آثار فوکو است.او در این کتاب تاریخ شیوههای دانستن در غرب را بررسی کرد و نشان داد آنچه در یک دوره «دانش معتبر» تلقی میشود، لزوماً شکل ثابت و همیشگی ندارد.فوکو برای توضیح این وضعیت از مفهوم «اپیستمه» استفاده کرد؛ یعنی مجموعهای از قواعد تاریخی که تعیین میکنند در یک دوره چه چیزهایی قابل اندیشیدن، گفتن و دانستن باشند.
چند سال بعد، در کتاب «باستانشناسی دانش»، فوکو روش خود را دقیقتر توضیح داد.مسئله او پیدا کردن حقیقتی پنهان در پشت همه سخنان نبود؛ بلکه میخواست قواعدی را بررسی کند که تعیین میکنند چه گزارههایی اصلاً امکان مطرحشدن پیدا کنند و چگونه برخی شیوههای سخنگفتن به دانش معتبر تبدیل شوند.
گفتمان در اندیشه فوکو چیست؟
«گفتمان» در اندیشه فوکو فقط به معنای مجموعهای از سخنان یا متنها نیست. گفتمان مجموعهای از قواعد، مفاهیم و شیوههای بیان است که تعیین میکند درباره یک موضوع چگونه میتوان سخن گفت، چه کسی حق سخنگفتن دارد و چه سخنانی معتبر یا نامعتبر شمرده میشوند.
برای مثال، تعریف بیماری در یک دوره تاریخی ممکن است بر اساس زبان و دانش پزشکی خاصی شکل بگیرد و در دورهای دیگر تغییر کند.بنابراین، فوکو به این مسئله توجه داشت که دانش فقط واقعیت را توصیف نمیکند؛ بلکه در بسیاری از موارد، در طبقهبندی و شکلدادن به واقعیت اجتماعی نیز نقش دارد.
«مراقبت و تنبیه»؛ زندان فقط دیوار و میله نیست
در سال ۱۹۷۵، کتاب «مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان» منتشر شد.این اثر تصویر فوکو از قدرت را برای بسیاری از خوانندگان روشنتر کرد.او در این کتاب تاریخ مجازات را دنبال میکند و نشان میدهد چگونه مجازاتهای علنی و بدنی به شکلهای پیچیدهتر، روزمرهتر و کمتر نمایشیِ انضباط تبدیل شدند.
در تحلیل فوکو، قدرت فقط زمانی وجود ندارد که فرد یا نهادی با زور فرمان بدهد.مشاهده، ثبت اطلاعات، آزمون، رتبهبندی، مقایسه و ارزیابی نیز میتوانند رفتار انسان را شکل دهند.مدرسه، بیمارستان، کارخانه، پادگان و زندان در این تحلیل فقط ساختمان نیستند؛ هرکدام میتوانند سازوکارهایی برای مشاهده، طبقهبندی و نظمبخشی به رفتار ایجاد کنند.
پاناپتیکون؛ وقتی انسان خودش مراقب خودش میشود
یکی از تصاویر مشهور کتاب «مراقبت و تنبیه»، پاناپتیکون جرمی بنتام است. پاناپتیکون طرحی برای زندان بود که در آن نگهبان میتوانست سلولها را مشاهده کند، بیآنکه زندانی بداند در هر لحظه واقعاً تحت نظارت است یا نه. برای فوکو، اهمیت این ایده فقط در معماری زندان نیست.
مسئله این است که انسان ممکن است بهتدریج رفتارش را کنترل کند، چون احتمال میدهد دیده میشود. در چنین وضعیتی، قدرت همیشه به شکل دستور مستقیم ظاهر نمیشود. فرد ممکن است قواعد را درونی کند و خودش رفتار خود را با معیارهای تعیینشده تنظیم کند. از همینجا، پاناپتیکون به استعارهای برای بسیاری از نهادهای مدرن تبدیل میشود؛ از مدرسه و اداره گرفته تا سامانههای نظارت و ارزیابی.
قدرت فقط در دست حکومت نیست
در تصور کلاسیک، قدرت را میتوان در رأس حکومت، قانون یا یک نهاد مشخص جستوجو کرد. فوکو اما قدرت را بیشتر بهصورت شبکهای از روابط میدید؛ روابطی که در خانواده، مدرسه، محل کار، پزشکی، زندان و حتی در شیوه حرفزدن درباره خودمان جریان دارند.
قدرت از نگاه او فقط سرکوب نمیکند؛ بلکه تولید نیز میکند. قدرت میتواند در کنار دانش، هویتها، هنجارها و شیوههای شناخت خود و دیگری را شکل دهد. از همینجا مفهوم «قدرت/دانش» اهمیت پیدا میکند. دانش و قدرت همیشه دو قلمرو کاملاً جدا از یکدیگر نیستند و در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی بر هم اثر میگذارند.
برای مثال، نهادهای پزشکی فقط بیماری را درمان نمیکنند؛ بلکه درباره سلامت، بدن، رفتار طبیعی و رفتار غیرطبیعی نیز تعریفهایی ارائه میدهند.
«تاریخ جنسیت»؛ آیا جامعه مدرن درباره سکس سکوت کرده است؟
جلد نخست «تاریخ جنسیت» در سال ۱۹۷۶ منتشر شد. فوکو در این کتاب با روایت سادهای وارد بحث شد که جامعه ویکتوریایی را فقط سرکوبگر و خاموش درباره مسائل جنسی میداند. استدلال او این بود که در دوران مدرن، فقط ممنوعیت وجود نداشته است؛ بلکه گفتمانهای پزشکی، حقوقی، روانشناختی و اجتماعی درباره سکس گسترش یافتهاند.
از نگاه فوکو، انسان مدرن بارها دعوت میشود درباره میل، بدن، سلامت و هویت خود سخن بگوید و خود را توضیح دهد.بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه چیزهایی ممنوع شدهاند؛ بلکه باید دید چه چیزهایی به موضوع دانش، ثبت، طبقهبندی و ارزیابی تبدیل شدهاند.او در همین مسیر مفهوم «زیستقدرت» را مطرح کرد؛ قدرتی که زندگی، بدن، سلامت و جمعیتها را به موضوع دانش و مدیریت تبدیل میکند.
قدرت و مقاومت
یکی از جملههای مشهور منسوب به فوکو این است:«هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست.»این عبارت به معنای آن نیست که مقاومت همیشه موفق میشود یا در خارج از روابط قدرت قرار دارد. در تحلیل فوکو، مقاومت نیز درون شبکه روابط قدرت شکل میگیرد.
هرجا قدرت تلاش میکند رفتارها را تنظیم، محدود یا هدایت کند، امکان واکنش، مخالفت و تغییر نیز وجود دارد. قدرت در اندیشه فوکو یک دارایی ثابت نیست که فقط در اختیار یک گروه باشد؛ بلکه رابطهای پویاست که در موقعیتهای مختلف تغییر میکند.
فوکو و مسئله سوژه
در آثار متأخر فوکو، پرسش او از «قدرت با ما چه میکند؟» به پرسشی ظریفتر نزدیک شد: ما چگونه به سوژه تبدیل میشویم؟ این تغییر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا انسان در اندیشه متأخر فوکو فقط موجودی منفعل نیست که قدرت از بیرون شکلش دهد.
فوکو در پژوهشهایش درباره اخلاق یونان باستان به مراقبت از خود و شیوههایی توجه کرد که انسان از طریق آنها روی خویشتن کار میکند. در این مرحله، مسئله فقط محدودیت و انضباط نیست؛ بلکه این پرسش نیز مطرح میشود که انسان چگونه میتواند رابطهاش با خودش و شیوه زندگیاش را آگاهانهتر شکل دهد.
دو جلد پایانی «تاریخ جنسیت»، یعنی «کاربرد لذتها» و «مراقبت از خود»، در سال ۱۹۸۴ منتشر شدند.
اخلاق و هنر ساختن خویشتن
فوکو در سالهای پایانی زندگی، بیش از گذشته به فلسفه اخلاق، تجربههای اخلاقی جهان باستان و شیوههای «کارکردن بر خویشتن» توجه کرد. از نظر او، اخلاق فقط مجموعهای از قوانین بیرونی نیست.
انسان میتواند از طریق عادتها، تمرینها، انتخابها و شیوههای زندگی، رابطه خود را با خویشتن شکل دهد. این تغییر به معنای کنارگذاشتن مسئله قدرت نبود؛ بلکه نشان میداد فوکو میخواهد رابطه پیچیدهتری میان قدرت، آزادی، اخلاق و ساختن خویشتن ترسیم کند.
فوکو و نویسنده؛ چه کسی سخن میگوید؟
فوکو فقط درباره قدرت، زندان و پاناپتیکون بحث نکرد. او درباره نویسندگی، ادبیات، گفتمان و چگونگی شکلگیری جایگاه «نویسنده» نیز پرسش کرد. در مقاله «نویسنده چیست؟» که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد، فوکو بهجای آنکه نویسنده را صرفاً فردی خلاق و مستقل بداند، از مفهوم «کارکرد نویسنده» سخن گفت.
منظور او این بود که نام نویسنده در سازماندهی، دستهبندی و تفسیر گفتمان نقش دارد. در آغاز بحث خود، پرسشی مطرح میکند که همچنان تأملبرانگیز است: «چه اهمیتی دارد چه کسی سخن میگوید؟» این پرسش توجه ما را از شخصیت نویسنده به سازوکارهایی جلب میکند که تعیین میکنند یک سخن چگونه خوانده، پذیرفته و تفسیر شود.
سالهای پایانی و مرگ فوکو
میشل فوکو در ۲۵ ژوئن ۱۹۸۴ در پاریس درگذشت.پس از مرگ او، درسها و پژوهشهایش در کولژ دو فرانس منتشر و بررسی شد و مجموعه گستردهای از مطالعات بعدی را تحت تأثیر قرار داد. میراث فوکو در حوزههای مختلفی ادامه پیدا کرد؛ از فلسفه و تاریخ گرفته تا جامعهشناسی، مطالعات فرهنگی، نظریه ادبی، مطالعات جنسیت و پژوهش درباره نهادهای پزشکی و کیفری.
مهمترین آثار میشل فوکو
- تاریخ جنون در عصر کلاسیک؛ ۱۹۶۱.
- زایش کلینیک؛ ۱۹۶۳.
- نظم اشیا؛ ۱۹۶۶.
- باستانشناسی دانش؛ ۱۹۶۹.
- مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان؛ ۱۹۷۵.
- تاریخ جنسیت، جلد اول: اراده به دانستن؛ ۱۹۷۶.
- کاربرد لذتها؛ ۱۹۸۴.
- مراقبت از خود؛ ۱۹۸۴.
- نویسنده چیست؟؛ مقاله، ۱۹۶۹.
- پرسش از روشنگری؛ مجموعهای از بحثها و درسگفتارهای متأخر.
چند حقیقت خواندنی درباره میشل فوکو
- فوکو در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ در پواتیه فرانسه متولد شد.
- پدرش جراح بود و انتظار داشت او مسیر پزشکی را دنبال کند.
- فوکو در مدرسه عالی نرمال پاریس تحصیل کرد.
- او از مهمترین فیلسوفان و مورخان اندیشه فرانسه در قرن بیستم بود.
- نخستین کتاب بزرگش «تاریخ جنون در عصر کلاسیک» در سال ۱۹۶۱ منتشر شد.
- فوکو در سال ۱۹۷۰ به کرسی تاریخ نظامهای اندیشه در کولژ دو فرانس رسید.
- او از مفاهیمی مانند گفتمان، اپیستمه، قدرت/دانش، زیستقدرت و پاناپتیکون استفاده کرد.
- «مراقبت و تنبیه» یکی از مهمترین آثار او درباره زندان و انضباط است.
- جلد نخست «تاریخ جنسیت» در سال ۱۹۷۶ منتشر شد.
- هانا آرنت، ژیل دلوز، ژان بودریار و بسیاری از متفکران معاصر با اندیشههای فوکو وارد گفتوگو شدند.
- فوکو در ۲۵ ژوئن ۱۹۸۴ در پاریس درگذشت.
چرا فوکو هنوز خوانده میشود؟
اهمیت فوکو فقط در مجموعهای از اصطلاحات مشهور مانند قدرت، زندان، گفتمان و پاناپتیکون خلاصه نمیشود. دستاورد اصلی او تا حد زیادی به شیوه نگاهکردنش بازمیگردد. فوکو به ما یادآوری میکند که مفاهیم را طبیعی و ابدی فرض نکنیم و بپرسیم:
- این مفهوم چه زمانی شکل گرفت؟
- چه نهادهایی آن را تثبیت کردند؟
- چه نوع دانشی به آن اعتبار بخشید؟
- چه کسانی حق تعریفکردن آن را پیدا کردند؟
- و چه صداهایی از این تعریف کنار گذاشته شدند؟
البته بسیاری از روایتهای تاریخی و تزهای فوکو محل بحث و نقد بودهاند و نباید همه آنها را بدون بررسی بهعنوان گزارههای قطعی پذیرفت. اهمیت فوکو بیشتر در بازکردن میدان پرسش است. او در نهایت خواننده را با پرسشی روبهرو میکند که هنوز تازه به نظر میرسد:
اگر بخشی از چیزهایی که «طبیعی» و «بدیهی» میدانیم محصول تاریخ، نهاد و مناسبات قدرت باشند، چه اندازه از تصویر ما از خودمان ساخته شده است؟ شاید دلیل ماندگاری فوکو همین باشد؛ او کمتر از آنکه پاسخهای آماده بدهد، عادت ما به بدیهیدانستن را به چالش میکشد.
۵۷





نظر شما