به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از عصر ایران - امیرحسن خدیر: حسن حبیبی هم رفت. پیشکسوت بزرگ فوتبال ملی ایران و باشگاههای تاج [استقلال] و پاس. البته رسانهها او را تنها پیشکسوت تیم پاس دانستهاند در حالی که او اول در تاج ستاره شد ولی به خاطر قانون خلقالساعه و عجیب در سال ۱۳۴۲ که تا الآن هم به گونههای مختلف پابرجا مانده ناگزیر از ترک تاج و انتقال به پاس شد.
آن قانون این بود که بازیکن نظامی نباید در تیم غیرنظامی بازی کند. از این رو او که به همراه برادران خود منوچهر و گودرز حبیبی و همچنین حشمت مهاجرانی و محمد رنجبر در سال ۱۳۳۸ به تاج پیوسته و جای بزرگانی چون بیوک جدیکار، پرویز کوزهکنانی، محمود بیاتیفر و عارف قلیزاده را گرفته بودند ناچار شد به خاطر آن منع و به اتفاق محمد رنجبر، حشمت مهاجرانی و اصغر شرفی در سال ۱۳۴۲ به باشگاه تازهتأسیس و نظامی پاس بکوچند.
طرفه اینکه همه آنها به جز حشمت مهاجرانی، برای دورهای مربی تاج (استقلال) نیز شدند و همین نشان از ریشه آنها داشت؛ چراکه در ایران این رسم عجیب برقرار است که بازیکن ایرانیای که سابقه پوشیدن پیراهن تیم استقلال یا پرسپولیس را نداشته باشد نتوانسته به مربیگری این دو تیم برسد.
در فوتبال روز دنیا اما چنین نیست چندان که کارلو آنجلوتی را هم در یوونتوس دیدیم هم در میلان. همچنین آنتونیو کونته که تمام افتخارات دوران بازیکنی او در یوونتوس بوده ولی غیر از آن به تیم رقیب دیرینه- اینتر - هم رفت و مثالهای بسیار دیگر. اینجا تا بخواهید بازیکن یاغی داشتهایم ولی سرمربی یاغی نه!
پست اصلی حسن آقای حبیبی در دوران بازی سانترهافبک بود که امروز به عنوان دفاع یارکوب میشناسیم و بیشک از برترینهای تاریخ فوتبال ایران به شمار است با کمترین نوسان چون همواره در یک سطح بازی میکرد.
در سال ۱۳۴۱ عضو تاج بود و در ۲۳ سالگی برای تیم ملی ایران انتخاب شد. سالی طلایی که به المپیک توکیو در سال ۱۹۶۴ راه پیدا کردیم. آن زمان در المپیک، بزرگسالان شرکت میکردند و قانون زیر ۲۳ ساله ها و «امید» در کار نبود و حببیی در هر سه بازی مقابل آلمان شرقی ، رومانی و مکزیک که با آن مساوی کردیم به صورت ثابت بازی کرد.
از اتفاقات قابل اشاره اینکه نتیجه اختلافات فکری حسین فکری با دکتر اکرامی رئیس باشگاه شاهین این شد که ۶ بازیکن مدعو تیم شاهین به نامهای حمید شیرزادگان، همایون بهزادی، حمید جاسمیان، پرویز دهداری، بیوک وطنخواه و نادر لطیفی از حضور تیم ملی منع شدند و ضربهای مهلک به آن تیم رویایی وارد آمد.
البته دست حسین فکری برای جایگزینی خالی نبود و چشمه فوتبال ایران هم به قدری جوشان بود که جایگزین آنها پرویز قلیچخانی اولین بازی ملی خود را در توکیو انجام داد و کرم نیرلو و داریوش مصطفوی را هم از تهرانجوان دعوت کرد.
کاپیتان هم بازیکن کناری حسن حبیبی بود: محمد رنجبر. دو سال بعد که اختلافات برطرف شد ایران در بازیهای آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک ژاپن را دوبار در مقدماتی و نیمه نهایی شکست داد؛ اما در برابر برمه شکست خوردند و دوم شدند. فینالی که زوج حسن حبیبی در دفاع ، برادر او گودرز بود و این آغاز سالهای رویایی ایران بود.
بعد [از] این مسابقات با خداحافظی رنجبر، حسن حبیبی کاپیتان شد و در جام ملتهای آسیا ۱۹۶۸ در تهران در بازی پایانی یکی از بهیادماندنیترین شبهای تاریخ فوتبال ایران را رقم زدند و اسراییل را ۱-۲ شکست دادند.
اول با گل همایون بهزادی مساوی شد و تنها ۴ دقیقه مانده به پایان با شوت زیبای پرویز قلیچخانی بازی را بردند. این اولین قهرمانی در کلیه ردههای سنی برای فوتبال ایران بود . قبل از آن بالاتر از دوم نشده بودیم. پس حبیبی این افتخار جاودانه را دارد که اولین کاپیتان تاریخ ایران است که جام را بالای سر برده است. تیتر فردای روزنامهای که شاید خوشآیندِ اکنون هم باشد: «فتح تلآویو توسط سردار دفاع». زیر عکس حسن حبیبی با جام بالای سر.
این جمله که حالا مشهور شده را اول بار حسن حبیبی گفته بود: اول نگذار توپ رد شود . رد شد، مهاجم رد نشود، حتی شده با سر جلوی توپ.
چون صحبت از اولینهاست این اشاره هم جا دارد که او اولین ایرانی بود که با پله به عنوان کاپیتان دست داد. در بازی منتخب تاج و پاس (با نام منتخب تهران) در مقابل سانتوس برزیل.
چون تیم ملی با مربیگری محمد رنجبر برای حضور در المپیک مونیخ و جام ملتهای آسیای بانکوک در آسیای شرقی بود و ۷ بازیکن تاج با تیم ملی رفته بودند؛ خسروانی از بازیکنان پاس با سابقه پوشیدن پیراهن تاج دعوت کرد تا این بازی تشریفاتی اما مهم به خاطر حضور پله در سال ۱۳۵۱ برگزار شود.
حبیبی همچنین اولین کاپیتانی بود که در سال آخر بازی همزمان سرمربی هم شد. در پایان آن فصل یعنی آبان ۱۳۴۹ حبیبی در ۳۱ سالگی از فوتبال خداحافظی کرد. برای بازی خداحافظی استنلی ماتیوس برنده اولین توپ طلای اروپا و کاپیتان سابق انگلیس در ۵۵ سالگی به افتخار حبیبی در تیم جوانان تهران مقابل تیم ملی بازی کرد تا خاطره شیرین بازی خداحافظی برای او ماندگار شود. نکته جالب آن بازی باز گل زیبای پرویز قلیچخانی و شوتی همانند همان ضربه بازی اسراییل بود؛ قلیچخانی همیشه خاطره خوش برای یار و دوست دیرین میساخت.
او افتخارات بسیاری هم با تاج و پاس و تیم ملی کسب کرد؛ اما بعد از کنار رفتن از بازی و با رنسانس فدراسیون کامبیز آتابای در سال ۱۳۵۱ هنگامی که سرمربی بود در دوره مربیگری دتمار کرامر سرمربی مشهور آلمانی و مدرس فیفا که از کشورهای مختلف به ایران آمده بودند شرکت کرد و با نمره عالی نشان سطح «آ» فیفا را به عنوان شاگرد اول در میان مربیان اروپایی ، آسیایی و ایرانی دریافت کرد. باز هم اینجا اولین بود.
بقیه مربیان ایرانی نمره «بی» به دست آوردند که البته آن هم موفقیت بود. مربیانی چون : محمود یاوری، ناصر ابراهیمی، فریدون عسگرزاده و احمد خداداد که بازیکنان زیادی تحویل فوتبال ایران دادند.
جام تختجمشید به عنوان اولین لیگ حرفهای ایران ۶ بار برگزار شد و البته بار ششم به خاطر انقلاب نیمهکاره ماند.
از ۵ دوره دوبار آن را حبیبی با پاس برد، ۲ بار پرسپولیس و یک بار هم تاج. در جام ششم نیز تیم پاس حبیبی در صدر بود که چنان که اشاره شد نیمهکاره ماند.
در پی آن و در جریان انقلاب حبیبی کاری کرد که برای اولین بار یک سرمربی با افتخارات او انجام میداد و گفت دیگر نمیخواهم کلاس بروم، میخواهم از نزدیک نحوه تمریندادن را ببینم. برای همین تیم پاس را به دوست خود - همایون شاهرخی - سپرد و خود به لیورپول رفت و با ارائه رزومه اجازه یافت از تمرینات باب هیسلی مربی مشهور لیورپول نیمفصل یادداشتبرداری کند.
اولین اثر آن رسیدن به سرمربیگری تیم ملی ایران بود. تیم را به صعود به المپیک مسکو رساند، هرچند تیم به مسکو اعزام نشد چون به دلایل سیاسی، ایران المپیک مسکو را تحریم کرد. سپس تیم ایران را آماده حضور در جام ملتهای ۱۹۸۰ کویت (مهر ۱۳۵۹) کرد اما آن هم با شروع جنگ ایران و عراق همزمان شد.
در همان روز اول جنگ برادر حسن روشن به شهادت رسید و عبدالرضا برزگری نگران خانواده در خوزستان بود و تیم در حالوهوای کسب خبر از جنگ به سر میبرد و با این حال سوم شدند که در آن وضعیت کمارزش نبود.
او اهل غر زدن نبود و بهانه نمیآورد ولی بداقبالیهای خارج از اراده او قطعا رنجآور بود. از بداقبالیهای دیگر اینکه وقتی سرمربی امید ایران برای راهیابی به المپیک شد به تعداد زیادی از بازیکنها به خاطر سربازی اجازه خروج ندادند و با تیم ناقص ۱۳ نفره ۰-۲ به قطر باخت. تا نزدیکیهای صعود رفت ولی جایی که یک مساوی هم کافی بود، یک بر صفر به امارات باخت و رویای المپیک محقق نشد.
با این حال بازیکنان تیمش که خود انتخاب کرده بود بعدها ستاره ایران شدند: خداداد عزیزی، یحیی گلمحمدی، افشین پیروانی، نیما نکیسا، مهرداد میناوند، مهدی مهدویکیا...
مهمترین اثر تجربه بینالمللی حبیبی آوردن بدنساز تخصصی کنار خود در کادر بود و این هم برای اولین بار انجام شد.
بازیکنهای چغر و قلدری چون مجید حلوایی (با سابقه قهرمانی جام ملتهای آسیا )، محسن هوشنگی (با سابقه قهرمانی بازیهای آسیایی تهران) و حسین کازرانی (با سابقه جام جهانی ۱۹۷۸ به صورت فیکس تیم ملی) همه محصول تفکر حسن حبیبی بودند. اولین مربی ایرانی بود که به بدنسازی اهمیت ویژه داد. مربیان خارجی فوتبال ایران چون رایکوف و آلن راجرز نیز چنین دیدگاهی داشتند.
از کارهای ماندگار حسن حبیبی که او را محبوب ارامنه تهران کرد، بازسازی تیم آرارات بود و برد آنها در مقابل پرسپولیس [...]. او با آرارات ستارههایی چون مارکار آقاجانیان، ماکار نرسیسیان، ویگن زینلی و ماسیس هاکوپیان و فِرِد ملکیان را به فوتبال ایران معرفی کرد و در بازی رویایی تیرماه سال هفتاد، پرسپولیس را یک بر صفر با گل ماسیس هاکوپیان بردند. یادمان باشد در آن زمان پرسپولیس حتی اگر مساوی میکرد بازیکنان جرأت نداشتند به چهره علی پروین نگاه کنند چه رسد به این که ببازند!
اتفاق نادر اینکه او در سال ۶۴ استقلال را قهرمان باشگاههای تهران کرد. شاهین را در پنالتی شکست دادند و قهرمان شدند. اما حاضر نشد روی نیمکت بنشیند و بعد از آن بازی و موفقیت از استقلال رفت و هیچگاه هم دلیل آن را در هیچ مصاحبهای نگفت.
در توصیف خصوصیات او میتوان گفت در عین توجه بسیار به انضباط به اخلاق و صداقت بها میداد. نظامی بود اما روحیه غلیظ نظامیگری نداشت و در زمان مناسب انعطاف به خرج میداد.
وقتی سرمربی تیم ملی بود به خاطر شرایط ایران امکان بازی تدارکاتی فراهم نشد؛ اما نومید نشد و بازی درونتیمی برگزار کرد و دو تیم قرمز و سبز تشکیل داد و با هم بازی کردند.
[...] حسن حبیبی با این افتخارات خاص اهل مصاحبههای جنجالی نبود و درخواستهای متعدد تلویزیونی را رد میکرد. وقتی حس میکرد کار خود را انجام داده و وظیفه خود را به سرانجام رسانده دیگر در کناری به تماشا مینشست.
او انگار از عمق جان به این سخن بامدادِ شاعر باور داشت که انسان زاده شدن، تجسد وظیفه بود و در همه حال و به احسنالوجوه به انجام نیکوی وظیفه مشغول بود.
مرد اولینها بود و مسیرها را میگشود و پشت سد و دیوار نمیماند. وظیفهشناس بود و متعهد و راستی مگر از آدمی چه باید باقی بماند جز نام نیک که مختصری از شرح آن را بازگفتیم؟
۲۵۹





نظر شما