دکتر سید حسین نصر، استاد علوم اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن در گفتگویی با ماهنامه مهرنامه به وضعیت کنونی عرب می پردازد و معتقد است الان بغرنج ترین کشور در میان این کشورهای عربی «سوریه» است

گزیده سخنان سید حسین نصر در ادامه می‌آید:
  • خیلی اوقات این اتفاق در کشورهای مغرب زمین روی می دهد که مطالعات و نتیجه مطالعات شان چندان محققانه و عینی نیست. بلکه بر اساس یک سلسله برنامه ریزی است که آن چیزی که تمایل دارند اتفاق بیفتد را در نتیجه مطالعات و تحقیقات شان می آورند. این کتاب «ساموئل هانتینگتون» را باید اینگونه دید. وی از همان مقاله نخستی که در «فارن فاست» نوشت، پیدا بود که مطالعات اش جنبه محققانه و عینی ندارد و در مقاله اش آن چیزی که می خواهند رخ دهد را به تصویر کشیده است نه آن چیزی که واقعیت دارد. نبرد تمدن ها موضوعی است که خیلی ها در مغرب زمین دوست دارند اتفاق بیفتد و امری نیست که حاصل یک تتبع آکادمیک باشد.
  •  آیا رویدادهایی مثل قرآن سوزی یا اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) را می توان تحقق نظریه برخورد تمدن ها دانست یا خیر؟ شما باید توجه داشته باشید که الان کسانی هستند که می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند. آنهایی که از فروش اسلحه سود می برند یا منافع سیاسی دارند، درصدد هستند که عناد و دشمنی را میان اسلام و غرب هر چه بیشتر بحرانی و رو به تزاید نشان دهند.
  • جریان دیگری نیز در مغرب زمین وجود دارد که درست برعکس جریان اول، درصدد هست که میان تمدن غربی و تمدن اسلامی، تساهل و تسامح و تفاهم برقرار شود. منتها این جریان دوم چون کارشان به آتش زدن بیرق و آدم کشی نمی رسد، در رسانه ها پیدا نیستند.
  • من هر چقدر با خودم کلنجار رفتم، نتوانستم خودم را قانع کنم که بروم و این فیلم(توهین به پیامبر) را در اینترنت ببینم، اما توصیفی که شاگردانم از این فیلم کرده اند نشان می دهد که این کار به صورت خیلی مبتدیانه و بچه گانه و از لحاظ هنری بسیار نازل و ناقص است. در مورد سازندگان این فیلم باید بگویم که مسیحیان غبطی مصری که ساکن آمریکا هستند، نیروی حمایت کننده پشت سر خود داشته اند که دست به این کار زده اند. البته این را هم بگویم که مسیحیان غبطی مصر به نحو سنتی حضوری مسالمت آمیز در کنار مسلمانان دارند، همانند سیک ها در هندوستان که حضور مسالمت آمیزی در کنار هندوها دارند. اما همین سیک ها در کانادا یا غبطی ها در آمریکا حالت افراطی به خود گرفته اند.
  • به هر حال ساختن یک فیلم توهین آمیز توسط همین دو نفر نمی تواند شکل گرفته باشد و قطعا یک نیروی قوی اینها را حمایت کرده است. در غرب کسی از خود نمی پرسد که چرا مسلمانان از دست آمریکا عصبانی هستند؟
  • موج اسلام ستیزی که در آمریکا و اروپا به راه افتاده است قابل تامل است. البته غربی ها از آن به عنوان «islamofobia» یاد می کنند. فوبیا در زبان یونانی به معنای ترس است. اما ترس از چه چیزی؟ همه بمب ها و طیاره ها در دست غربی ها است و تمدن اسلامی چیزی ندارد که هراس انگیز باشد. به هر حال مهم این است که مسلمانان متوجه باشند که هر دو نیرویی که خدمت تان عرض کردم در غرب حضور دارند. پاسخ دشمنی را با دشمنی دادن و جواب نفرت را با نفرت دادن به نفع هیچکس تمام نمی شود و باید با نهایت درایت عمل کرد. چرا که تجربه نشان داده است که تنها با فریاد زدن مشکلی حل نمی شود.
  • شما اگر هزار سال پیش در اصفهان نشسته بودید، می دانستید که دست راست تان تمدنی به نام هند وجود دارد و کمی آن طرف تر تمدن چین وجود دارد. ولی شما اگر همان هزار سال پیش در پاریس نشسته بودید، اسلام و تمدن اسلامی شما را احاطه کرده بود و این نکته بسیار مهمی است. چرا که غرب هویت خود را از مخالفت با آن «غیر» به دست آورد
  • در قرن بیستم و مخصوصا پس از جنگ جهانی دوم، با تاسیس مراکز دین شناسی و پژوهش های گسترده درباره ادیان آسیایی، خیلی تلاش ها صورت گرفت تا ادیان و تمدن های جهان به یکدیگر نزدیک شوند و این اتفاق داشت صورت می گرفت. اما با حوادثی نظیر تجزیه فلسطین، جنگ الجزایر، استقلال ممالک اسلامی از استعمار غربی و در نهایت وقوع انقلاب اسلامی که غرب اصلا انتظار نداشت نظام برآمده از انقلاب 1979 به این شدت در برابرش بایستد، باعث شد یک سری نهضت هایی در مغرب زمین ایجاد شود که درصدد احیاء نفرت قرون وسطایی غرب از اسلام باشند. البته این مرتبه نفرت ایجاد شده، دینی نبود. چه اینکه کلیسای کاتولیک با این نهضت ها اصلا همکاری نکرد، کلیساهای پروتستان نیز وارد این معرکه نشدند چرا که آنان درصدد نزدیکی با اسلام بودند نه برخورد با اسلام.
  • تمدن یک فرد نیست، بلکه متشکل از افراد مختلف با عقاید متنوع است، اما بر همه این افراد یک رب النوع فلسفی حکومت می کند. به عبارت دیگر افراد متعدد یک تمدن، جهان بینی واحدی دارند که همه آنها را یکدیگر متصل می سازد.
  • آنچه مربوط به موضوع گفتگوی تمدن ها از منظر غرب است را باید به چند بخش تقسیم کرد. بخش اول شامل عده ای در غرب می شود که اعتقادشان را به تمدن خودشان از بین رفته است و در پی یافتن معنای زندگی و اصول حقیقت در تمدن های دیگر هستند. اینجا است که بسیاری از جوانان غربی مسلمان یا بودایی می شوند و یا اینکه به یکی از فرقه های هندو گرایش پیدا می کنند. امروزه در ایالات متحده می بینید که زنان سفیدپوست اروپای الاصل، اسلام اختیار می کنند. این مسئله فوق العاده مهمی است که نباید از آن غفلت کرد. اما دسته دوم کسانی هستند که به تمدن های دیگر احترام می گذراند، اما نمی خواهند از تمدن غربی روی برگردانند. این افراد درصدد هستند در میان تمدن ها دوستی و تفاهم ایجاد شود. این دسته شامل مسیحیان و یهودیانی می شود که بیشتر تحصیلکرده هستند یا اینکه جزء مقامات کلیساها و کنیسه ها هستند. اما گروه سوم شامل کسانی است که با نگرشی عمل گرایانه معتقدند گفت و شنود میان تمدن ها یک ضرورت است. این افراد اگر چه به تمدن های چینی، ژاپنی، هندی و اسلامی علاقه ای نشان نمی دهند، اما معتقدند که به سبب وضعیت سیاسی و اجتماعی جهان جدید نمی توان با این تمدن ها گفتگو نکرد. دسته چهارم افرادی هستند که نه تنها علاقه ای به ایجاد ارتباط با تمدن های دیگر ندارند، که عناد و دشمنی با تمدن های غیر غربی دارند. این افراد درصدد هستند از گفتگو به عنوان حربه ای برای استیلاء بر جهان غیر غربی استفاده کنند. گروه پنجم هم شامل افراد رادیکالی است که نه تنها با تمدن های دیگر عناد دارند، بلکه حاضر به گفتگو و مفاهمه با آنها نیز نیستند.
  • تمدن مدرن غرب خودش تکمیل یافته تمدن سنتی مسیحی است که با گذر از رنسانس، رفورماسیون و عصر روشنگری به این مرحله کنونی رسیده است که لاادری گری، دنیاگرایی و سکولاریسم در آن تثبیت شده است. من همیشه به کنایه و مطایبه می گویم که بزرگترین صادرات فکری اروپا، الحاد است. تمدن جدید غربی نه تنها بخشی از میراث تمدن گذشته غرب را به حاشیه راند، که تمدن های غیر غربی را نیز تحت تاثیر خود قرار داد و به این ترتیب تجدد به صور مختلف در تمدن های مختلف رسوخ کرد.
  • اگر تمدن ها هیچ نیازی به یکدیگر نداشته باشند، همکاری و تعاون نیز معنایی نخواهد داشت. تمام ما سنت گرایان مخالف این هستیم که تمدن های اصیل سنتی، ارزش های والای آسمانی خود را به خاطر یک هماهنگی زمینی به دست فراموشی بسپارند.
  • وضع ممالکی که در آنها این تحولات رخ داده است با یکدیگر متفاوت است. یه عنوان مثال حرکتی که در تونس آغاز شد با این کشتاری که در سوریه در حال انجام است، تفاوت بسیار زیادی با یکدیگر دارد. ولی آن چیزی که من به عنوان شاگرد تاریخ و تمدن اسلامی آن چیزی که من در این تحولات می بینم، موجی است که هم ناشی از آگاهی ملی و عربی است و هم ناشی از بیداری اسلامی.
  •  اینکه بگوئیم نتیجه این تحولات چه خواهد بود، بسیار زود است. چون نیروهای تاثیرگذار در اوضاع سیاسی جهان، سعی می کنند بر این تحولات اثرگذاری کنند و مسئله را به نفع خودشان مدیریت کنند و حتی درصدد برمی آیند این موج را به سمت خودشان بکشانند. اما هر اتفاقی که بیفتد، نمی توان جنی را که از بطری بیرون پریده است، به داخل بطری برگردانند.
  • شما اگر عرب‌ها در طول چند دهه گذشته بررسی کنید می بینید واقعا دچار خمودگی عجیبی بودند و داشتند به یک سطح نازلی در اندیشه جهانی تبدیل می شدند. اما دیگر این دوران به سرآمده است و عصر جدیدی آغاز شده است که من امیدوارم با سازندگی فکری نیز در دنیای عرب همراه باشد. این را با نگرانی می گویم. زیرا بیداری که در سرزمین های عربی رخ داده است، به همراهش بیداری کسانی را در پی داشته است که مخالف بیداری هستند. گروه های سلفی و نووهابی از آن دسته افرادی هستند که با اندیشه مخالف هستند. اما امیدورام در درازمدت این بهار عربی واقعا به بیداری واقعی بینجامد. من بسیار به این تحولات مخصوصا در «تونس» خوشبین هستم چون «راشد الغنوشی» که رهبری فکری آن را بر عهده دارد از بصیرت فراوانی برخوردار است.
  • در «مصر» نیز گروه «اخوان المسلمین» برای مدت هایی خشک اندیشی و کوتاه فکری را پیشه کرده بود، اما به مردم مصر باید امیدوار بود. چون آنان از لحاظ اخلاقی بسیار سلیم النفس هستند و اعتقادات اسلامی خود را حفظ کرده اند و از همه مهمتر اینکه اول از همه به فکر منافع ملی کشورشان هستند. الان بغرنج ترین کشور در میان این کشورهای عربی «سوریه» است که چندین سیاست متخاصم به جان هم افتاده اند و اینگونه دارند اوضاع را به سمت نامعلومی پیش می برند. آنها باید بدانند اگر سوریه منفجر شود، برای سالهای متمادی، بحرانی فراگیر دامن ترکیه، عراق، اردن، لبنان، عربستان سعودی و اسرائیل را فراخواهد گرفت. امیدوارم طرف های درگیر در این کشور و نیروهای حامی آنها عقلانیت به خرج داده و اوضاع را از این که هست، بدتر نکنند.
49219
کد خبر 249384

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • نادر JP ۰۱:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۳
    15 25
    این نصراله در معادلات سیاسی مگر چه کاره است که نظر میدهد
    • بدون نام IR ۰۸:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۳
      27 5
      ببخشیدا ایشان استاد علوم سیاسی هستند!! نظر سیاسی ندهند!؟ حتما باید مهندسها نظر سیاسی بدهند
    • علیرضا IR ۱۶:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
      1 0
      ایشان استاد علوم سیاسی نیست،پسرشون مشاور هیلاری کلینتون سید حسین نصر سیاسی نیست اما سیاست رو خیلی بهتر از سیاسیون می فهمه
  • محمد EG ۲۰:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۳
    4 1
    فكر كنم مسيحيان قبطي باشد نه غبطي
  • n IR ۱۹:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
    2 0
    به جای اینکه راجع به موضوع بحث کنید چرت و پرت مینویسین.چه اهمیتی داره کی گفته مهم حرفایی که زده