۰ نفر
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۱

ناصر فیض در تهران امروز نوشت:

 

مى روم امّا نه از سمت خیابان شما

«اى جوانان وطن جان من و جان شما»

من به فرمان خودم هم نیستم، باور کنید!

هشت سالى هم نبودم تحت فرمان شما

پیش دنیاى مدرن از ابتدا فهمیده ام

آبرو دارى نخواهد کرد پیکان شما

دوستى دارم که اهل مکتب و این حرف هاست

حرف ها دارد براى دین و ایمان شما

 

دین و ایمان پیشکش،در ذهن یار غار من

شکل و سیماى شگفتى دارد ایران شما

برتر از تصمیم کبرى بود تصمیمات من

مى شناسد بنده را طفل دبستان شما

دیده بودم، هیچ کس از بنده ناراضى نبود

در سفرهایى که مى کردم به استان شما

در سفرهاى شمالى مانده در یادم هنوز

آنچه گفتم در ثناى غیرت و شأن شما!

 

پاره شد چاک گریبانم به دستِ... بگذریم

کم نشد یک دکمه از چاک گریبان شما

عاقبت با واژه ى بحران ترادف یافتم

بس که شد عمرم تلف در حلّ بحران شما

هیچ آمارى نخواهم داد،وقتى شاهدند

آب بى اندازه مفت و نان ارزان شما!

هر کجا یک سیب مى بینم به دندان مى زنم

تا مگر آن سیب باشد باب دندان شما

با دو تن از شاعران گاهى به سامان مى روم

چون خوشم مى آید از عمان سامان شما

 

بعد بر مى گردم از آنجا پُر از شور و امید

تا بچسبم محکم از یک جاى دامان شما

شک ندارم شعر وضعش بهتر از این مى شود

گر ز اشکم پر شود چاه زنخدان شما

لیک تا چاه زَنخدان پر شود، کارى کنید

در نیاید سوزنى عریان ز نخدان شما!

 

6060

کد خبر 294241

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 12 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حیدررضانیا IR ۱۹:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۳/۰۱
    6 1
    درودبرشماشاعر مهربان واقبال لاهوری.