چکیده کتاب  " نفت، توسعه دیرهنگام و انقلاب"- بخش دوم

در بخش اول کتاب به معرفی کتاب و نویسنده و دو فصل آن پرداختیم و در این بخش چکیده فصلهای 3تا6 ارائه می شود( فصل سوم: اثر و یادگارهای نفت و توسعه ی دیرهنگام؛ ائتلاف ها و دولت سازی پیش از رونق نفتی و فصل چهارم: دوره های رونق نفتی و پس از آن: دو کشور صادر کننده با بحران روبرو می شوند؛ فصل پنجم: نفت، مخالفان و توسعه ی دیرهنگام وفصل ششم: نتیجه گیری).


فصل سوم: اثر و یادگارهای نفت و توسعه ی دیرهنگام؛ ائتلاف ها و دولت سازی پیش از رونق نفتی
و
فصل چهارم:دوره های رونق نفتی و پس از آن: دو کشور صادر کننده با بحران روبرو می شوند

نویسنده در این دو فصل ، به اتکای مباحث فصل قبل،آثار ثروت نفت و توسعة دیرهنگام دهه های 60 و 70 را در ایران و اندونزی بررسی می‌کند. نویسنده با شرح تصمیم‌های اولیة سوهارتو و شاه ، عنوان می کند که این تصمیم ها بر اساس تحلیلی در مورد ریشه‌دار بودن نهادها و نیاز به ایجاد دولتی نیرومند برای رویارویی با چالش‌های ناشی از توسعة دیرهنگام، گرفته شدند. این فصل‌ها، به تفاوت‌های مشخصی می‌پردازند که در قدرت احزاب حاکم دو کشور وجود داشت. رژیم هر یک از این دو کشور، این احزاب را به عنوان حامی و ابزار ارتباطی خود با جامعه پدید آورد، تا برای مثال، به عنوان ابزاری انتخاباتی به کار گیرد. اما این دو کشور توسعه خود را در شرایطی متفاوت آغاز کردند که بر رویدادهای بعدی آنها تاثیری جدی گذاشت.
در ایران رژیم شاه حرکت خود به سوی تحول صنعتی را در نبود یک جنبش مخالف سازمان یافته آغاز کرد و آن را برای یک دهه ادامه داد. در این حال، نیروی مخالفی که بتواند جنبشی گسترده را علیه رژیم بسیج کند، وجود نداشت. در نتیجه حکومت انگیزه ی چندانی نداشت که تا به استخراج درآمد از منابع داخلی( از طریق مالیات گیری) یا اعطای امتیازهایی جدی به گروه های اجتماعی برای ایجاد ائتلاف، توجه زیادی نشان دهد. به همین علت رژیم شاه به نهادسازی و ائتلاف سازی بی توجهی کرد و بیش از هر چیز دیگر به تخصیص منابع برای توسعه ی صنعتی همت گمارد. در این شرایط، هم توانایی استخراجی و هم توانایی حکومت های محلی در خلال دهه های 1960 و اوایل 1970، روبه زوال رفت. نتیجه آن بود که حکومت مرکزی از توانایی بسیار کمتری در جمع آوری مالیات های داخلی و یا اجرای موثر سیاست هایش در چارچوب نهادهای حکومتی محلی بهره مند بود. افزون بر این، سطح نسبتاً پایین مخالفت سازمان یافته در زمان آغاز توسعه ی دیرهنگام، فضایی کم چالش را ایجاد کرد و این وضع به نوبه ی خود انگیزه ی سرمایه گذاری رژیم در ایجاد تشکیلات نیرومند حزبی را کاهش داد. چنین حزبی می توانست هواداران را پشت سر برنامه های توسعه بسیج کند. در واقع می توان گفت در آستانه ی نخستین رونق نفتی، ضعف نهادها که بسیاری از کارشناسان آن را به دوره ی رونق درآمدها نسبت می دهند از پیش پدیدار شده بود.
در اندونزی، حکومت برنامه ای مشابه را در مسیر توسعه ی دیرهنگام در پیش گرفت. با این حال، خط سیر تحولات بعدی در این کشور، تفاوت زیادی با تحولات ایران داشت. رژیم جوان سوهارتو با تهدیدات مختلفی روبرو بود: استمرار قدرت هوادارن PKI (حزب حامی سوکارنو) و نیز حامیان وی ارتش و بوروکراسی، مانع نیرومندی در برابر تحکیم موقعیت رژیم جوان سوهارتو در اطراف یک برنامه ی توسعه بود. در نتیجه، رژیم به سازمان های داشنجویی و احزاب و گروههای اسلامی امتیازهایی عمده داد. این امر بدین معنا بود که گروههای یاد شده، اختیاراتی واقعی در حوزه های بزرگی از سیاست گذاری پیدا کردند. افزون بر این، رژیم برای پیوستن کارمندان دولت به ائتلاف و بازگردان یکپارچگی به ارتش، گام های بزرگی برداشت. سوهارتو و مشاورانش در روند برقراری این ائتلاف پیوندهای نزدیکی با رهبران این گروه ها برقرار کردند و تعامل هایی اغلب روزانه در روند تحکیم ائتلاف وجود داشت. این دوره ی اولیه ائتلاف سازی، به رژیم امکان داد که هم از خواست های این گروه ها با خبر شود و هم آنها را زیر نظر بگیرد. برای مثال، زمانی که دانشجویان در سال 1970 بر سر اتکای شدید حکومت به سرمایه های خارجی شروع به اعتراض کردند، پیوندهای پیشین این امکان را به رژیم داد تا مخالفت ها را در محدوده ی دانشجویان نگه دارد و از گسترش آن ها جلوگیری به عمل آورد. همچنین زمانی که رژیم احتمال می داد در ستیزه ای خطرناک با اعضای ائتلاف پشتیبان خود وارد شود، بر سر سیاست خود معامله می کرد.
آمیزه ای از وجود مخالفان نیرومند و سازمان یافته و کمبود درآمدهای حاصل از خارج، سب شد که در اوایل به قدرت رسیدن حکومت سوهارتو در اندونزی، نهادسازی اولویت فراوانی پیدا کند. سرمایه گذاری چشم گیر رژیم در جمع آوری مالیات در نخستین سال های به دست گیری قدرت، به همراه توجه فراوان به نهادهای استانی و محلی حکومت، دو مزیت عمده دربر داشت: یکی این که با استخراج درآمدهای داخلی، رژیم این امکان را یافت که در زمان کاهش ناگهانی درآمدهای خارجی، از بحران به سلامت عبور کند و هم امکان زیر نظر گرفتن مردم در سطوح محلی برای رژیم پدید آمد. در این راستا، رژیم با پیوند زدن مستحکم تر مقام های محلی به حکومت مرکزی توانست یا چشمانی باز زمینه های شکل گیری مخالفت های بالقوه را زیر نظر بگیرد. سرانجام اینکه منابع و تلاش هایی که برای تبدیل حزب گلکار (حزب جانشین PKI ) به یک سازمان بسیج گر نیرومند بکار رفت، پایگاه اجتماعی مستحکمی برای رژیم ایجاد کرد و سبب شد گام های آن در دیگر عرصه ها مستحکم تر برداشته شود. کار تبدیل گلکار به چنین سازمان نیرومندی از راه ایجاد موقعیتی منحصر به فرد برای آن در دستگاه بوروکراسی، بهره گیری از پاداش های شغلی برای اعضای حزب و پرداخت های جانبی به بیش از 200 گروه اجتماعی، صورت گرفت.
بدین ترتیب بود که ایران و اندونزی با این خط سیرهای متفاوتی که از پیش رقم خورده بود، با نخستین رونق نفتی در 74-1973 روبه رو شدند. در ایران توزیع همچنان به عنوان اولویت عمده ی دولت بر جای ماند و سرمایه گذاری در طرح های صنعتی شهری شتاب بیشتری به خود گرفت. در این حال نهادهای محلی همچنان به روند زوال خود ادامه دادند. در نقطه ی مقابل در اندونزی در پی اوج گیری درآمدهای نفتی در 74-1973 به سرعت برنامه ی گسترده ی تازه ای در راستای سرمایه گذاری مرکز در نهادهای سیاسی محلی، در پیش گرفته شد. این برنامه سبب برقراری پیوندی نزدیک تر میان این نهادها با تشکیلات حزب گلکار شد. در زمان بروز اعتراض علیه این دو حکومت، سیاست های خشنی در سال های 1977 و 1978 توسط هر دو بکار گرفته شد. در این حال خط سیرهای متفاوتی که هر رژیم در خلال پانزده سال پیش از آن عبور کرده بود، گزینه های بسیار متفاوتی را در برخورد با بحران پیش روی رهبران گذاشت. مساله ی قابل توجه در اعتراض های اواخر دهه ی 1970 در اندونزی، نه گستردگی اعتراضها بلکه توفیق نیافتن آنهاست. آنچه که در زمینه ی توانایی نهایی سوهارتو در تثبیت دوباره ی رژیم اهمیت داشت، قابلیت آن در شناخت میانه روها در داخل گروههای مختلف و جداکردن آن ها از تندروهایی بود که نمی خواستند از در سازش با رژیم وارد شوند. این توانایی درخلال 15 سال پیش ایجاد شده بود. افزون بر این، توانایی رژیم در جلوگیری از پدیدار شدن ائتلافی فراگیر به آن امکان داد تا از رویارویی با طیفی گسترده از مخالفان که شاه در اوایل 1978 و پس از آن تجربه کرد، بپرهیزد.
اسمیت این گونه نتیجه گیری مهمی ارائه می دهد و می گوید : تصمیم های گرفته شده در آغاز توسعه ی دیرهنگام، به واقع شرایط نهادین و پیوندهای دولت و جامعه ی پیش روی زمامداران را در دوره های بعد شکل می دهد. زمانی که این نهادها و الگوهای پیوند میان دولت و جامعه تثبیت شوند، در مقایسه با دوره های اولیه، به سادگی تغییر نمی کنند و در روندی معکوس جای نمی گیرند. بنابراین، طیف گسترده تر گزینه های در دسترس شاه، انگیزه های نیرومندی را در وی ایجاد کرد که رویکردی کم هزینه را در پیشبرد توسعه ی دیرهنگام انتخاب کند. در حالی که شاه می توانست در مسیری که تنها نقطه اتکای دولت نفت باشد، گام نگذارد و حزبی نیرومند را ایجاد کند که بتواند بر پایه ی آن ائتلافی نیرومند را برپا سازد و همچنین به نهادهای سیاسی محلی و استخراج درآمد از داخل بیشتر بها دهد. شاه بعداً و به شیوه ای تعارض آمیز، گزینه های کمتری را برای برخورد با مخالفت های فزاینده در اواخر دهه ی 1970 در پیش رو داشت.
اما سوهارتو به واسطه ی پیوندهای پیشین رژیمش با گروههای اجتماعی در اواخر دهه ی 1960 و اوایل 1970 که همچنان پابرجا بود دسترسی بیشتری به مخالفان داشت. زیرا آن ها آشکارا یا ضمنی بخشی از ائتلاف حاکم بودند. در واقع آنچه که در زمان بحران اهمیت اساسی داشت، منابع در دسترس زمامداران یعنی نهادها، ائتلاف ها و پیوندها با گروههای اجتماعی بود.

فصل پنجم: نفت، مخالفان و توسعه ی دیرهنگام
این فصل نتیجه‌گیری‌هایی کلی از مقایسة میان ایران و اندونزی به دست می‌دهد و این یافته‌ها را برای گردآوری مجموعه‌ای از داده‌ها دربارة کشورهای صادرکننده نفت به کار می‌گیرد. در این مجموعه، متغیرهای تازة مرتبط با توسعة دیرهنگام و میزان قدرت مخالفان، با هم ترکیب شده‌اند. اسمیت می کوشد با بهره‌گیری از این متغیرهای تازه، فرضیه‌های برگرفته از فصل‌های قبل را با توجه به داده‌های گردآوری‌ شده از 21 کشور نفت‌خیز دیگر، آزمون کرده و نشان دهد که چه ارتباطی میان درآمد نفتی، توسعه دیرهنگام و نهایتا قدرت و توانایی مخالفان برای ضربه زدن به دولت وجود دارد. چکیده‌وار می‌توان گفت پژوهش نگارنده در این فصل، از نتایج به دست آمده از مقایسة دو نمونة ایران و اندونزی بهره می‌گیرد تا نتیجه‌گیری‌های کلی دربارة اثر ثروت نفت و توسعة دیرهنگام بر چشم‌انداز درازمدت بقای رژیم‌های اقتدارگرا در کشورهای صادرکنندة نفت به دست دهد.
نویسنده در این فصل در جدولی چکیده ای از بحران ها و پیشینه ی رژیم های بیست و یک کشور را در سال های 1974 تا 1992، بیشترین وابستگی را به صادرات نفت داشته اند، ارائه می دهد. کشورهای صادر کننده نفت در این دوره، بیست و یک بحران را تجربه کردند. شانزده بحران و یا بیش از سه چهارم بحران های پیش روی رژیم ها در دوره های رونق و رکود با تثبیت دوباره ی رژیم ها پایان گرفت که این به معنای ایستادگی رژیم در برابر آن هاست. در این میان از میان 21 بحران، رژیم های حاکم در کشورهای نفت خیز تنها در برابر 4 بحران فروپاشیدند. این یافته، این تصویر پذیرفته شده را که دولت های نفتی احتمالاً در خلال چنین زمان های دشواری از هم می پاشند را زیر سوال می برد. نویسنده مدعی است که نظریه های جاری درباره ی نفت و سیاست، نمی توانند توضیح رضایت بخشی درباره ی این نتایج تجربی ارائه کنند، زیرا این نظریه ها عمدتاً بر آسیب پذیری رژیم در خلال بحران دست می گذارند. این نظریه ها، پیوند علی میان ثروت نفت و ماندگاری اقتدارگرایی برقرار می کنند و عنوان می کنند که زمامداران از پول در دسترس خود برای افزایش توان سرکوب استفادهمی کنند و با استفاده از سرکوب خود را حفظ می کنند . اما نویسنده کتاب مدعی است که مقوله ی سرکوب نمی تواند آثار ثروت نفت بر ثبات رژیم را توضیح دهد. در واقع میان سرکوب و تثبیت رژیم رابطه ی علی ای وجود ندارد. از این رو، نویسنده به دنبال تبیین دیگری برای این امر است.
نویسنده بر پایه داده های تجربی و نیز نتایجی که در فصل قبل در مورد مقطع آغاز توسعه دیرهنگام ارائه کرده معتقد است که مقولات سه گانه توانایی استخراج منابع مالی از جامعه، نهادسازی و نهایتا نفوذ و شکل دادن به نهادهای محلی کارآمد می تواند مولفه ای بسیار اثرگذار در پایداری رژیم ها باشد. برای آزمون این دیدگاه ، نویسنده 15 کشور را در نظر می گیرد. زمامداران در هشت کشور از این گروه با بازیگران اجتماعی نیرومند و سازمان یافته روبه رو شدند که به شدت با طرح های آن ها برای توسعه دیرهنگام مخالفت کردند. همه ی این کشورها، یا در دوره ی رونق و یا در دوره ی رکود با بحران هایی جدی روبه رو شدند. اما رژیم های حاکم در آن ها پابرجا باقی ماندند. تحلیل شرایط 21 رژیم اقتدارگرا در کشورهای درحال توسعه ای که بیشترین وابستگی به صادرات نفت را دارند، نشان می دهد که شرایط سیاسی و اقتصادی پیش روی زمامدران در زمان آغاز توسعه ی دیرهنگام، به شدت بر تصمیم های آن ها درباره ی ائتلاف سازی و دولت سازی اثر می گذارد. زمانی که زمامداران با کمبود رانت و چالش جدی مخالفان روبه رو باشند، به سوی ایجاد سازمان هایی سیاسی یعنی احزاب حاکمی گرایش می یابند که قادرند در سال های آشفته ی ناشی از رونق و رکود نفتی، بقای خود را حفظ کنند.
رژیم هایی که توسعه ی دیرهنگام را در شرایط کمبود رانت و مخالفان سرسخت آغاز می کنند، به طور معمول در سال های بعد، عملکرد بسیار بهتری دارند. یعنی زمانی که تکانه های نفتی آشفتگی هایی را با شکل و شمایلی سیاسی پدید می آورند. همچنین اینطور به نظر می رسد که این گونه رژیم ها، دقیقاً به این سبب عملکرد بهتری از خود نشان می دهند که سازمان های سیاسی نیرومندی ایجاد کرده اند. این سازمان های می توانند با پاسخگویی به مجموعه ای از انتظارها به شیوه ای باثبات و پیش بینی پذیر، اعضای ائتلاف را کنار هم نگه دارند. این انتظارها و پاسخ گفتن به آن ها درباره ی شیوه ی پاسخ گویی زمامداران به منافع شرکای ائتلافی و حفاظت از آنهاست.

فصل ششم: نتیجه گیری
در این فصل نویسنده به چکیده ای از یافته های حاصل از مطالعه ی ایران و اندونزی اشاره کرده و آثار مقایسه انجام شده میان این دو کشور را بررسی کرده است.
نخست این که این پژوهش، برای مطالعات کلان درباره ی ثروت حاصل از منابع و مطالعات درباره ی چشم اندازهای ثبات رژیم و رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه ی نفت خیز اهمیت دارد. این پژوهش چارچوبی برای مطالعه ی وابستگی کشورها به صادرات مواد خام ارائه می کند. شرایطی که در بیش از نیمی از کشورهای در حال توسعه ی جهان به چشم می خورد. این چارچوب، به فضای زمانی نیمه ی دوم قرن بیستم که با روندهای پرشتاب دولت سازی و بازارسازی همراه بود، توجه دارد و تلاش می کند مساله ی وجود منابع طبیعی در کشورها را با نظریه های مرتبط با شکل گیری دولت همراه کند و توضیح دهد. دوم این که عامل زمان و توالی رخدادها در پژوهش سیاسی درباره ی آثار ثروت نفت بر سیاست، دولت سازی و توسعه اهمیت فراوانی دارد. مهمترین نتیجه ی حاصل از این کتاب این است که وجود ثروت نفت، به خودی خود آثار جبری به همراه ندارد بلکه چگونگی به کارگیری این ثروت و مهمتر از همه زمان ورود آن به اقتصاد، بسیار مهم است.
سوم اینکه ریشه های اجتماعی رژیم های توسعه ی دیرهنگام، به اندازه ی قابلیت های سازمانی شان در تعیین چشم اندازهای دراز مدت بقای رژیم نقش دارند. چالش های مالی و سیاسی پیش روی روند توسعه ی دیرهنگام، به طور معمول زمامداران را وا می دارد که احزاب حاکم سازمان یافته و نیرومندی را پدید آورند تا ائتلاف های حاکمِ به همان اندازه قدرتمند و متشکل از گروه های مهم اجتماعی را در خود جای دهند. احیای دوباره ی مطالعات نظام مند درباره ی اقتدارگرایی با دوام سبب شده است که مساله ی ماندگاری نظام های خودکامه باردیگر در مرکز توجه مطالعات در حوزه ی سیاست تطبیقی قرار گیرد. این مطالعات توضیح نداده اند که چرا برخی از این گونه رژیم ها در مراحل اولیه قابلیت ماندگاری بالایی پیدا کرده اند. همچنین در این مطالعات توضیح جامعی در این باره داده نشده که چرا برخی کشورها، رژیم های تک حزبی با دوامی ایجاد کرده اند و شماری دیگر، رژیم های نظامی یا سلطانی کمتر ماندگاری را پدید آورده اند. این کتاب، نظریه ای در توضیح این مساله ارائه می کند که چالش های مالی و سیاسی در دوران اولیه ی حیات رژیم ها چگونه به آن ها در شکل دادن به چشم انداز دراز مدت پیش رویشان یاری می رساند. سرانجام این کتاب نشان می‌دهد که تحلیل‌های کیفی مبتنی بر شمار اندکی از نمونه‌ها چگونه می‌توانند تحلیل‌های کمی مبتنی بر شمار فراوان نمونه‌ها را تکمیل کنند.

کد خبر 304279

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =